در روزهای پرالتهاب انقلاب
چرا سنجابی از بازداشتش خوشحال بود؟!(پاورقی)
در نیمه دوم سال 1357ش، که دستگیریها فزونی یافت، برخی از سران جریان ملیگرایی، مانند: کریم سنجابی و داریوش فروهر نیز دستگیر و زندانی شدند. در این موقع، احسان نراقی که تمامِ تلاشِ خود را برای حفظِ رژیم شاهنشاهی به کار بسته بود، مأموریت یافت تا در زندان با آنان دیدار و نقشه آینده کشور، با حفظ شاه را، با آنان مرور نماید:
«نراقی: اعلیحضرت ... امینی، امروز صبح به من تلفن کرد و پیشنهاد نمود، در صورت موافقت اعلیحضرت، به دیدن سنجابی و فروهر، که رهبران ملیگرایان هستند و هم اکنون زندانی شدهاند، بروم، تا از نظر ایشان در مورد دولت احتمالی صدیقی آگاه شوم. در این باره چه فکر میکنید؟
شاه: تصور میکنم فکر خوبی است. کی میخواهید بروید؟
نراقی: هرچه زودتر، مثلاً فردا صبح، اگر چیزی پیش نیاید.
شاه، فوراً از طریق تلفن به تیمسار مقدم.، رئیس ساواک، دستور داد که فردا صبح اتومبیلی به منزل من بفرستد تا بتوانم به زندان بروم.»215
تصویرِ شرایطِ زندانِ ملیگرایی که در ملاقات بعدی احسان نراقی و شاه از آن صحبت شده نیز، جالب توجه است:
«شاه از من خواست تا از صحبت هایم با رهبران جبهه ملی، سنجابی و فروهر، که در محلی زندانی شدهاند، بگویم تا از نظریاتشان درباره دولت احتمالی صدیقی آگاه گردد.
نراقی: من آنها را دیدم و مدت مدیدی با ایشان صحبت کردم.
شاه با حالتی بزرگ منشانه پرسید: اول اینکه، با ایشان به خوبی رفتار شده است؟
نراقی: خیلی خوب، اعلیحضرت. آنها در ویلای زیبایی که در کوهپایه قرار دارد، زندگی میکنند. نگهبانانشان مرا به سالن بزرگی راهنمایی کردند که با فرشهای زیبایی مفروش بود و یک پیانوی رویال فوق العاده هم در آن قرار داشت. اعلیحضرت، حتی پیشخدمتی با دستکشهای سفید، بر روی یک سینی نقره برایم شیرقهوه آورد.
شاه: تصور میکنم، آنها هم مانند بقیه فکر میکنند، من باید بروم.
نراقی: بله، کم و بیش اعلیحضرت... سنجابی با لحن مطمئنی به من گفت: اگر بر موج سوار شویم، همه چیز را میتوانیم هدایت کنیم.»216
و این درحالی است که در روزهای پایانیِ آذرماه سال 1357ش، در رابطه با کریم سنجابی، به علی امینی میگوید:
«نراقی: آن روز که من در زندان رفتم ملاقات سنجابی، به خودِ من گفت: من خیلی ممنون دولت نظامی هستم، که منو بازداشت کرد. چون نمیتوانستم جواب خبرنگاران خارجی را بدهم، چون من نمیخواستم ضد رژیم صحبت کنم. واقعاً من تعجب میکنم، این چطور مرد سیاسی است که باید حکومت نظامی اونو نجات بده و آن روز هم، من به عرض اعلیحضرت رساندم که: در شأن شما نیست که با کسی که در بازداشت هست، ملاقات داشته باشید و اعلیحضرت هم قبول فرمودند و چند روز بعد، خودش[سنجابی] به تیمسار مقدم تلفن زده و گفته: میخوام با اعلیحضرت صحبت کنم؛ ولی بعد از ملاقات، رفته اینطور اعلامیه داده.
امینی: به نظر من، خیلی خودش را خراب کرد.
نراقی: البته، علت این است که اون آقا در پاریس، از ایشان رنجش پیدا نکنند.»217
احسان نراقی و کانون نویسندگان
یکی از وظایفِ نانوشته مؤسسه مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی، کنترلِ نویسندگان و روشنفکرانی بود که با تفکرات چپگرایی و یا راستگرایی، انتقاداتی نسبت به بعضی از امور صنفی و قوانینِ جاری و تندرویهای موجود داشتند و برخی از دولتمردان رژیم شاهنشاهی را نیز مورد انتقاد قرار میدادند که این کنترل، با استفاده از بودجه محرمانه! نخستوزیری صورت میگرفت.218
در سال 1345ش که برخی از نویسندگان، به مسئله وجود سانسور در کشور اعتراض داشتند، در جلسهای با حضور امیرعباس هویدا، به بررسی این مسئله پرداختند. غلامحسین ساعدی که یکی از آنان بود، در اینباره میگوید:
«من و آل احمد و سیروس طاهباز و براهنی و چند نفر دیگر، که از جمله اسماعیل پوروالی نیز حضور داشت، به خدمت آقای نخستوزیر رفتیم و نسبت به امر سانسور اعتراض کردیم. این در واقع، اولین فعالیت سیاسی ما بود. آقای نخستوزیر گفتند که شما باید یک نفر نماینده داشته باشید تا در این امر، با ما بحث کند. مرا انتخاب کردند و من، چندین جلسه در نخستوزیری، همراه آقایان: دکتر یگانه و احسان نراقی و ایرج افشار، حضور رساندم و قرار شد که برای این امر، کتابخانۀ ملی نظارت کند.»219