کد خبر: ۶۲۷۵۱
تاریخ انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۹۴ - ۲۰:۴۱

مشی تیموری در دامنه هنر و ادبیات

 رها شهیدی
تیمور گرکانی مشهور به تیمور لنگ، پس از تجاوز و فتح یک شهر یا یک سرزمین، هنرمندان و فرهیختگان نقطه متصرفه را شناسایی و با کمال احترام، به مرکز امپراتوری خود – سمرقند – گسیل می‌کرد.
هدف تیمور تنها یک چیز بود: رونق دادن به سمرقند و افزودن به شکوه و جلال و زیبایی آن! بنابراین، اگر سلطان خشن و سفاکی چون تیمور به هنرمندان احترام می‌گذاشت و چون مردم عادی از سر آنان مناره نمی‌ساخت، به  جهت و غرض سیاسی و سیاست ضد دینی بود. وگرنه یک دیکتاتور که تنها به حفظ تاج و تخت خود دلبسته است، از فتوحات و گسترش متصرفاتش سرمست می‌شود و فرماندهان و سربازان خود را به کشتار تشویق می‌کند و دستور می‌دهد، با هنر و اثر هنری و عوامل تلطیف روح و روان، دلبستگی واقعی ندارد!
 امروزه نیز، مشی تیموری و یا مشاران وی، به دگرگونه‌ای در ساحت «هنر و سیاست» دنبال می‌شود.
مصداق‌ها فراوانند:
در جشنواره‌های سینمایی بین‌المللی «هنر در خدمت سیاست غیردینی» جلوه چشمگیرتری دارد.
جشنواره‌های سینمایی مشهور چون اسکار، برلین، کن و... وظیفه سربازگیری فرهنگی به نفع سیاست‌پیشگان را بر عهده دارند .سربازگیری از میان عناصری  درجه چندم که - به اصطلاح –هنرشان (!) را – خواسته و ناخواسته - در مسیر ترویج خواست‌ها و منافع قدرت‌ها معنی کنند.
یادمان هست که یک روز جشنواره برلین برای مستندساز درجه چندم ایرانی صندلی خالی می‌گذارد تا با برکشیدن او، آثار ضد ایرانی‌اش را  و در واقع خواستی سیاسی رابه مخاطب تحمیل کند!
و یا...
اما ...ادبیات ایران و شاعران و نویسندگان بی‌نسبت با دین و نظام دینی و مفتون فرهنگ اجنبی، هدف غفلت صاحبان قدرت و نظام سلطه قرار نگرفته‌اند!
این یعنی بحث اصلی این نوشته!
کانون نویسندگان ایران – و در واقع کانون نویسندگان و شاعران و مترجمان معاند با دین – از بدو شکل‌گیری در دهه  40نقطه  اصلی تمرکز کلونی‌های سیاسی و دستگاه‌های امنیتی بود.
با  نظر به این کانون و ماهیت آن، یک روز ساواک، امثال غلامحسین ساعدی چپ نمای توده‌ای  را به نفع خود شکار کرد تا نقش مخبری معتمد را بر عهده گیرد.
یک روزسیمین بهبهانی واجد صلاحیت برای ایفای نقش سانسورچی وزارت فرهنگ شاهنشاهی شناخته شد.
یک روز محمد علی سپانلو طرف اعتماد ساواک برای ترویج فرهنگ شاهنشاهی قرار گرفت.
یک روز اسماعیل خویی باید با اشعار هنجارشکنانه و هتاکانه‌اش نسبت به مقدسات، اباحه‌گری را دامن زند.
و این یارگیری‌ها و بازی دادن‌ها به بازیگران ادبی، همه در حالی بود که کانون و اعضای اصلی و وابسته، فریاد استقلال سر می‌دادند و گاه پرچم ضدیت با پهلوی بر ساخته ماسونی و گاه  درفش فریاد ضد استعماری به اهتزاز درمی‌آوردند.
ادبیات ایران در دوران طاغوت همچون سینما و تئاتر...در مرداب عفن ابتذال سیاسی دست و پا می‌زد تا اینکه وقوع انقلاب اسلامی ،فضای فعالیت را برای سربازان به اصطلاح فرهنگی حکومت پهلوی و استعمار خارجی، ناهموار کرد.
عده‌ای از کانونیان و قلم به دستان نزدیک به کانون، به فرا مرزها فرار کردند و برخی مانند احمد شاملو، محمود دولت‌آبادی (مسافر کنفرانس یهودی – صهیونیستی برلین) در ایران ماندند تا شاید نقش معاندانه با دین و نظام دینی را بهتر ایفا کنند:
هنوز از یاد نبرده‌ایم که پای اعلامیه‌های ضددفاع مقدس  و ضد سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی، امضای چه کسانی خودنمایی می‌کرد.
بهرام بیضایی، هوشنگ گلشیری، مهرانگیزکار، باقر پرهام، شیوا ارسطویی، عمران صلاحی، شیرین عبادی (حامی بهاییت)، شهلا لاهیجی، جواد مجابی و ...!
اما دشمنان داخلی و خارجی بیکار نماندند.کانونی‌ها برای باز آمدی خود و دوستانشان تلاش مجدانه‌ای را شروع کردند. آنها روی به نسل جوان آورده بودند. شاعران و نویسندگانی تازه نفس به جمع غیرقانونی آنها افزوده شد. جشنواره‌های غیرقانونی  و زیر زمینی پا گرفت و از میان خود بهترین‌ها را گزینش کردند و با منابع نامشخص، جایزه‌باران نمودند. در دهه هفتاد، نشریات شبه روشنفکری به ترویج کانونیان و وابستگانشان مشغول شدند. در دهه هفتاد و هشتاد، وزارت ارشاد سکولار رئیس‌جمهور اسبق محمد خاتمی، با گسترش بساط نشریات زنجیره‌ای و مدعی اصلاح‌طلبی، اندیشه کانونی را گسترش داد. همین نشریات بودند که تبدیل به سنگر و تریبون جدی نویسندگان و شاعران و مترجمان اغلب درجه چندم معاند با استقلال و دین و نظام دینی شدند و تا به همین امروز هم روزنامه‌های زنجیره‌ای نسبت خود را با اهالی قلم معاند حفظ و مواظبت کرده‌اند.
تازه‌ترین مصداق این ادعا، طرح و تحسین «داریوش آشوری» هوادار رژیم صهیونیستی در نشریه اصلاح‌طلب و زنجیره‌ای «اندیشه پویا» است!
 آشوری سومین همپالکی کانونی‌هاست که ظرف سه ماهه اخیر هدف بزرگنمایی زنجیره‌ای‌ها قرار گرفته است. در مدت زمان یاد شده، ابتدا ابراهیم گلستان تمجید و تقدیس شد. بی‌آنکه به کارنامه سراسر ننگ و خیانت این مهره انگلیس اشاره‌ای شود. سپس، غلامحسین ساعدی همزمان در طی 48ساعت، به دست چهار رسانه داخلی و یک رسانه خارجی – رادیو فرانسه – به عنوان یکی از قله‌های ادبیات ایران مطرح شد. باز هم؛ بدون اشاره به سابقه عضویت وی در حزب خیانتکار توده، مخبربودن برای ساواک سفاک و عضویت در شورای مقاومت منافقین و حمایت روشن و قاطع او از جنایات گروهک نفاق! و بعد – چنان که گفته شد – نوبت به آشوری رسید. بی‌آنکه به مردم گفته شود؛ جناب آشوری همان کسی است که چشم به تجاوز جنایات جهود صهیونیست در فلسطین بست و صاحبان اصلی فلسطین را به جنایت و آشتی‌ناپذیری محکوم کرد. هم او که اساسا وجه همتش، مقدس‌نمایی از پدیده صهیونیسم جهانی بود!
اما تشکل سربازان دشمن همیشه با یک تابلو خود را معرفی نمی‌کند و نمایان نمی‌سازد.
در دهه هشتاد، در حیطه شاعران ترانه‌سرا  در فرهنگسرای شفق تهران، انجمن ترانه‌سرایان شکل گرفت. برخی از اعضای این تشکل فارغ از رتبه حرفه‌ای آنان، به خوانندگان داخلی و خارجی وصل شدند. مثلا ترانه‌سرایی به نام ترانه  مکرم، هم برای خواننده‌ای به نام رضا معین شعر گفته است و هم برای خواننده داخلی محمد اصفهانی و...!
 بابک صحرایی هم برای خوانندگان کاباره‌ای  مانند هلن و فائقه آتشین و... ترانه‌سرایی کرده است و هم برای داخلی‌ها! وی هم اینک در دفتر شخصی خود دارای کارگاه آموزش ترانه است.
و جالب و مضحک اینکه؛ اغلب این شاعران، با ترانه‌سرایی برای سریال‌های تلویزیونی مشهور شدند. از جمله اینان، روزبه بمانی است که همزمان با فعالیت داخلی، برای داریوش اقبالی حامی فتنه سبز، ترانه گفته است. همین بمانی است که  یکی از شعارهای سر داده شده از طرف عمله میدانی فتنه 88  را سروده است: «آخرین سنگر سکوته...»!
بله، مصادیق سربازگیری و مشی تیموری فراوان است! اما آنچه کمیاب می‌نماید ،وجود عناصر تصمیم‌گیرنده و صاحب مسئولیت در عرصه فرهنگ است که باید نقش دیده‌بانی خود را به خوبی ایفا کنند و متاسفانه غافل‌اند و یا خود را به... بگذریم!