کد خبر: ۶۱۸۹۸
تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۹۴ - ۱۷:۵۸

«بنیاد شعر و ادبیات داستانی» و نسبت آن با «انقلاب»

 علیرضا کیانی

  غرب همواره دچار «خود اصل پنداری» بوده است. «ادوارد سعید» نیز در کتاب «شرق شناسی» بر این نکته صحه می‌گذارد، به این معنا که غرب خود را اصل و دیگر جوامع را نسخه‌ای فرعی می‌پندارد و (از نگاه غربیان) هر چه این نسخه‌های فرعی تلاش بیشتری برای شبیه شدن به این اصلِ خودپندار انجام دهند ارزشمندتر و قابل ستایش‌تر می‌شوند. این چنین است که تعریف و تمجیدها یا موضع‌گیری‌های غربیان علیه دولت‌های مختلف صورت می‌پذیرد و با همین دیدگاه است که مباحثی مانند حقوق بشر غربی به عنوان ابزاری برای تشدید فشارهای سیاسی برای دستیابی به نتایجی فرهنگی بر حکومت‌ها مطرح می‌شود. ادوارد سعید در افقی گسترده‌تر هرگونه فعالیت مستشرقان ، اعم از پژوهش‌های تاریخی و هنری را ابزاری در دست استعمار و در خدمت امپریالیسم می‌شمارد.
غرب با باور «خود اصل پنداری» و برای هر چه شبیه‌تر کردن جوامع دیگر به خویش راه‌های سیاسی و فرهنگی را توامان در پیش می‌گیرد. در راه‌های فرهنگی مباحثی مانند تلقین حس برتر انگاری غرب در دیگر جوامع و تهاجم و نفوذ فرهنگی مطرح می‌شود. لذا راهکارهای غربیان در مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک واضح‌تر و ملموس‌تر و در مسیرهای فرهنگی پیچیده‌ و چند لایه است. اگرچه می‌توان گفت که آنها برای راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک که برای فشار بر جوامع دیگر ترسیم می‌کنند نیز تمهیداتی فرهنگی برای بسترسازی می‌اندیشند. برای نمونه در موضوع تعطیل کردن برخی از احکام دین هم فشارهای سیاسی را در پیش گرفته‌اند و هم به مدد عوامل داخلی خود در نشریات به بسترسازی فرهنگی آن اندیشیده‌اند. به همین خاطر است که رهبر معظم انقلاب تهاجم و نفوذ فرهنگی را بسیار خطرناک‌تر خواندند چرا که بدون بسترسازی فرهنگی دیگر انواع نفوذ بسیار سخت و یا حتی ناشدنی می‌نماید. در چنین فضایی‌ نقد و بررسی عملکرد سازمان‌های فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است. چنانکه نقد و منتقد می‌توانند مسیرهای رفته و پیش‌رو را چنین که هست و چنان که باید باشد به مسئولان ذی‌ربط بنمایانند.
در این میان بیشترین انتظار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای زیر مجموعه آن به عنوان بزرگ‌ترین نهاد فرهنگی کشور در مقابله سلبی یا ایجابی با تهاجم و نفوذ فرهنگی است. سلبی به معنای بستن راه‌های تهاجم و نفوذ فرهنگی و ایجابی به منزله تقویت و بسترسازی برای گسترش فرهنگ و هنر ایرانی - اسلامی؛ چنانکه در اساسنامه «بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» نیز بر آن تاکید شده است. امروزه بررسی فاصله بسیار میان اهداف تعریف شده در اساسنامه و عملکرد این دست نهادها بسیار حائز اهمیت است.
این بنیاد در ابتدا تنها با رویکرد ادبیات داستانی تاسیس شد. لزوم و اهمیت بسترسازی و تقویت آثار ادبی در حوزه رمان و داستان و در حالی‌که با سیل ترجمه آثار ادبی روبرو بودیم انگیزه اصلی شکل‌گیری این بنیاد بود. چرا که رمان نقش عمده‌ای در تمدن سازی غرب در قرون اخیر داشته است. رمان نه تنها در تمدن سازی غرب نقش داشته بلکه یکی از نمودها و  ابزارهای اشاعه و صادرات فرهنگ غرب به دیگر جوامع است. در چنین شرایطی است که کارویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهایی مانند بنیاد شعر و ادبیات داستانی بیش از پیش نمودار می‌شود. اما این نهادها چقدر در مسیر اهداف کلان فرهنگی کشور و هدف‌های اسناسنامه‌ای خود حرکت کرده‌اند؟!
پس از روی کار آمدن دولت یازدهم و تغییرات گسترده در تمام سطوح مدیریتی کشور، بنیاد شعر و ادبیات داستانی نیز با مدیریت جدید دستخوش تغییرات بزرگ شد. این تغییرات چنان بود که گویی زلزله‌ای در این بنیاد رخ داده است. تقریبا تمام فعالیت‌هایی که از قبل دنبال می‌شد تعطیل شد و دست‌آوردهای پیشین بنیاد به آرشیو و بایگانی رفت. تمام کارشناسان و بسیاری از کارمندان این بنیاد نیز از این تغییر مدیریت در دولت یازدهم بی‌نصیب نمانند و تقریبا تمام آنها (به جز دو یا سه نفر) از این بنیاد به شیوه‌های مختلف بیرون فرستاده شدند و بدین ترتیب «بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» وارد مرحله تازه‌ای شد.
در این مرحله بسیاری از فعالیت‌های پیشین بنیاد از قبیل انتشارات و نشریات آن تعطیل شد. اینکه این فعالیت‌ها در دوره‌های قبل تا چه اندازه موفق عمل کردند در حوصله این مجال نمی‌گنجد اما آنچه اکنون می‌توان به آن پرداخت این است که مدیریت جدید بنیاد در تعطیل کردن این فعالیت‌‌ها چه کارهای تازه‌ای را براساس اهداف کلان فرهنگی نظام و اسناسنامه‌ای بنیاد پی گرفته است؟
فعالیت‌‌های بنیاد در دوره جدید با بودجه‌ای که در اختیار دارد به برگزاری چند شب شعر با عنوان «تر انگیزان» و برگزاری چند جایزه مانند جشنواره شعر فجر و جشنواره جلال تقلیل یافت. برگزاری شب شعر با در نظر گرفتن چگونگی اجرا امری پسندیده است اما به واقع نمی‌توان آن را کاری در زمینه بسترسازی فرهنگی به شمار آورد و متاسفانه بیشتر این دست فعالیت‌ها بیشتر رزومه سازی برای نهادهای فرهنگی است چرا که وقتی این‌گونه شب‌های شعر را نه تنها سازمان‌ فرهنگی هنری شهرداری تهران و فرهنگسراها که اشخاص و افراد نیز برگزار می‌کنند. توقع از نهادی فرهنگی مانند بنیاد شعر و ادبیات داستانی بسیار بیشتر از اینهاست. مثلا اینکه این بنیاد می‌توانست با همکاری آموزش و پرورش به شناسایی و کشف استعدادها در میان نوجوانان و جوانان متعهد به آرمان‌ها و فرهنگ ملی و دینی بپردازد و سپس با سرمایه‌گذاری بر روی آموزش فنی و عقیدتی و فرهنگی آنها، کشور را به وجود نسلی که آینده ساز ادبیات ایران خواهند بود امیدوار کند.
این گونه برنامه ریزی‌ها و اجرای آنها سخت است و برگزاری سفر و همایش و شب شعر آسان! لذا باید پذیرفت که مدیران فرهنگی که اصلا اهداف بلند مدتی برای سازمان‌ها و نهادهای خود ندارند و افق دید آنها تنها به محدوده حال معطوف است برنامه‌ای در جهت بسترسازی نداشته باشند.
بنیاد در دوره جدید خود، سفرهایی را برای نویسندگان و شعرا به خارج از کشور تدارک دید که باید انگیزه و اهداف این اقدام مورد بررسی قرار بگیرد. اینکه سفر به خارج از کشور برای چند نویسنده چه دستاورد فرهنگی می‌تواند داشته باشد؟ و اینکه در قبال بودجه‌ای که از بیت‌المال صرف این گونه سفرها می‌شود چه چیزی عاید فرهنگ و هنر ایرانی - اسلامی شده است؟ بگذریم از اینکه اکثر این سفرها را در شکل و محتوا با هیچ یک از اهداف اساسنامه‌ای بنیاد نمی‌توان منطبق کرد.
و اما جشنواره‌هایی که در دو سال اخیر برگزار شده و برگزیده‌ها و داوران آن بیشتر از سایر عملکردهای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در رسانه مختلف مورد ارزیابی و نقد قرار گرفته است. اینکه «شکل، محتوا و چگونگی اجرای این جشنواره‌ها و برای نمونه این مورد اخیر یعنی جشنواره جلال چقدر با نام و اهداف آن همخوانی داشته است؟» بیشترین حجم انتقادات را به خود اختصاص داد. از طرف دیگر گروهی از کارشناسان و منتقدان دعوت از چهره‌هایی که کمترین نسبت را با ادبیات متعهد و آرمانگرا دارند از تناقضات آشکار میان اهداف و عملکرد بنیاد دانسته‌اند. برگزیده‌های این جشنواره‌ها در چند سال اخیر مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته‌اند و رویکرد مدیران وزارت ارشاد و بنیاد شعر و ادبیات داستانی  به واسطه محتواهایی که برگزیده شد روشن و واضح است اما نکته‌ای که در جشنواره اخیر یعنی جشنواره جلال در چگونگی اجرا به چشم آمد بی‌برنامگی و عدم هماهنگی بود. شتاب‌زدگی بنیاد در مسیر جشنواره جلال بیش از پیش ظاهر شد و اختتامیه این برنامه نیز با هماهنگی مجری برنامه به شوی تبلیغاتی و تایید عملکرد مدیر ارشاد در فضای به وجود آمده تبدیل شد. این در حالی‌است که سران و مدیران دولت یازدهم همواره بر طبل سیاسی و جناحی نکردن فضای ادبیات کوبیده‌اند.