کد خبر: ۶۰۴۷۴
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۹:۵۹

سیمرغ آرزوی منی... آرزوی من!(چشم به راه سپیده)


Email:SEPIDEH@Kayhannews.ir
ققنوس‌های سرخ
ای آخرین جواب دل انگیز هر سؤال
در متن قرن‌های پر از وحشت و ملال
ای باغبان، که سخت و صبور ایستاده‌ای
تا دانه دانه سرخ شود سیب‌های کال
کی می‌شود به من برسی سیب زندگی
کی می‌شود بچینمت از شاخه خیال؟
سیمرغ آرزوی منی، آرزوی من
کی می‌رسم به قاف نگاهت شکسته بال؟
جاری ست طعم نام تو روی زبان عشق
مانند حس ناب حضور خودت زلال
نامت، طنین رویش شیرین یک غزل
شعرم، مسیر سبز عبور تو ای غزال
ای بی‌گمان سلاله ققنوس‌های سرخ
بیرون بیا از آتش سرد شک و سؤال
بگذار تا خیال کنندت تو را، بعید
بگذار تا که فرض کنندت تو را محال
هر قدر هم که دیر بیایی و راه دور
- هر قدر هم که بگذرد این سال‌های سال
یک روز ذوالفقار نگاهت به آسمان
پل می‌زند به سمت تبسم، به شور و حال
حتی اگر نباشم و باشی، چه دیدنی ست
آن لحظه‌های روشن و نورانی وصال
تلخ است گرچه بی‌تو همه عمر،‌انتظار
ما را امید تا ابد است و تو را مجال
لیلا رسولی
کتاب انتظار
صفحه صفحه کتاب انتظار، با سرشک ندبه‌ام نمور شد
آسمان ابری غزل ببار، ای پیام دار روشنی بتاب
زیر برق دشنه کبود جغد، آفتاب رفته رفته کور شد
عقل سنگ جهل را به سینه زد، عشق هر چه رشته بود پنبه شد
باز هم خدایگان عقل و عشق، تکه سنگ‌های بی شعور شد
سامری الهه فریب ساخت، گندم آفرید و باغ سیب ساخت
روی نعش آدمی صلیب ساخت، آدم از تبار خویش دور شد
ابتدای مقدم بهاریت، انتهای عصر جاهلیت ست
پس بیا که دختران آرزو، زنده زنده از غمت به گور شد
بهرام امیری
***
نقش برآب
چون یاد تو هر دلی مصاحب دارد
همواره ز لطف حق مواهب دارد
شد نقش بر آب نقشه‌ها، دانی چیست؟
این ملک زمهدی است و صاحب دارد
علی انسانی
باران گرفته است
باید نوشت: عشق... که باران گرفته است
این حس ناب، خواب از انسان گرفته است
باید نوشت در مد تصویر ماه تو
دریای درد جزر فراوان گرفته است
تنهاترین الهه ناز زمین! ببین
آوازهای کهنه‌مان جان گرفته است
تک بیت‌های بی سر و سامان انتظار
در شعرهای ناب تو سامان گرفته است
دنیا که حبس فصل زمستان غیبت ست
از جمکران نشان بهاران گرفته است!
ای آیه‌های وحی، تو را چشم می‌کشند!
ای ترجمان ناب که قرآن گرفته است
شوق عبور توست که صحرا به حرمتت
جارو به دست حالت طوفان گرفته است!
ای ابتدای عشق که پایان‌پذیر نیست!
ای ماجرای عشق که جریان گرفته است
با قطره‌های روشن باران که می‌رسی
...باید نوشت از تو... که باران گرفته است
سعید تاج محمدی