کد خبر: ۶۰۴۴۵
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۹:۵۸
چرا سرمربی شناخته شده تیم ملی اعتبار سابق را ندارد؟!

مدیریت ضعیف، فوتبال و کی‌روش را به کژراهه برده است!

در فوتبالی که از لحاظ فنی، اداری و فرهنگی، بر آن مدیریت صحیح اعمال نمی‌شود، کی‌روش هم مثل سایر ابزار و داشته‌ها، خواهی‌نخواهی در کژراهه گام می‌گذارد، گرفتار حاشیه می‌شود و...

سرویس ورزشی-

بالاخره ناکارآمد و نفله می‌شود.
چندی قبل بود که در مطلبی یادآور شدیم که این وضعیت ناخوشایند و درگیری‌ای که میان سرمربی تیم ملی و کمیته اخلاق فدراسیون و اعضای مستعفی آن پیش آمده، با ورود افراد و مقامات دیگر از جمله دبیر محترم فدراسیون فوتبال، «بیخ» پیدا خواهد کرد و... دیدیم که همین‌طور هم شد و... امروز کارلوس کی‌روش سرمربی تیم ملی، وارد مرحله‌ای شده که دیگر اعتبار و شخصیت همین چند هفته پیش را نیز ندارد و با حرف‌هایی که زد و رفتاری که از خود بروز داد و... کلاس و جایگاه خود را در نزد بسیاری از اهل فن و رسانه‌ها و... بالاخره مردم فهیم و صاحب‌ تشخیص، پایین آورد، حرف‌ها و اظهارات و رفتاری که مثل مدیران فدراسیون-  که قبلا به آن اشاره شد- بیش از آنکه پاسخ به سوالات و موضوعات مطرح شده باشد، به فحاشی و توهین و تخریب شخصیت مقابل معطوف بود، غافل از آنکه در این ماجرا خود او بیش از هر کس تخریب می‌شود. کی‌روش که ادعای «حرفه‌ای‌گری» داشت، وظیفه دارد به عنوان یک فرد حرفه‌ای اولا به سوالات پاسخ دهد، ثانیا به قانون پایبند باشد، ثالثا برخلاف مفاد قرارداد عمل نکند و حرف نزند، رابعا...، اما در این ماجراها دیده شد که او به هیچکدام از این قواعد و راه و رسم حرفه‌ای‌گری عمل نکرد، بلکه حرف‌هایی زد که همان‌طور که گفته شد بیش از هر کس شخصیت او را زیر سوال برد و حرفه‌ای‌گری او را با علامت سوال جدی مواجه کرد.
کی‌روش «پاسخگو» نبود وقتی کمیته اخلاق فدراسیون از دو جهت او را مورد سوال و بازخواست قرار داد: 1- چرا فردی هتاک و بی‌ادب را که از سوی کمیته اخلاق فدراسیون به عدم خروج از کشور محکوم شده بود، برخلاف حکم قانون و با قلدری و گردنکشی- نه رفتاری حرفه‌ای- با اطلاع مدیر تیم (آقای افشین پیروانی و رئیس فدراسیون و آقای کفاشیان) به خارج از کشور (هند) برد؟ این را آقای کی‌روش باید جواب دهد. کسی که می‌گوید چون رفتار فلان بازیکن و شخصیت او چنین است و چنان است، علی‌رغم قابلیت‌های فنی‌اش، به تیم‌ملی فرا نمی‌خوانیم!! 2- درباره ایشان شبهاتی پیرامون قراردادی- برخلاف مفاد قرارداد  با فدراسیون- با شرکتی خارجی مطرح شده است، که ایشان به جای پاسخگویی به این دو ابهام، راه فرافکنی و گردنکشی در پیش گرفته و هر کسی را که از او سوال می‌کند یا می‌خواهد که این سوالات را پاسخ دهد، زیر سوال می‌برد و او را به خط گرفتن از «دیگران» متهم می‌کند، غافل از آنکه این خود اوست که بیش از هرکس در نزد اهالی فهیم فوتبال، استخوان خرد کرده‌ها و کارشناسان برخی رسانه‌ها- که با ایشان بند و بستی ندارند!- زیر سوال می‌برد.
دلیل خنده کی‌روش و دلیل گریه‌ ما؟
مثلا ایشان رفتار اهانت‌آمیزی که نسبت به یکی از مقامات ارشد خود و فدراسیون- یعنی دبیر محترم فدراسیون دکتر اسدی- داشت و وقتی عرصه را تنگ دید از زیر بار مناظره رودررو و در برنامه‌ای تلویزیونی طفره رفت، باز به رفتار تمسخرآمیز خود ادامه داد و مثلا در جایی دیگر گفت: «وقتی آقای اسدی از فرگوسن حرف می‌زند، من خنده‌ام می‌گیرد...؟!» البته معلوم نیست دلیل خندیدن آقای کی‌روش چیست! شاید فکر می‌کند به خاطر این‌که زمان اندی، دستیار (یا...؟!) آقای فرگوسن بوده است، غیر خودش دیگر نباید کسی راجع به فرگوسن حرف بزند؟!
این ادعا را حتما خود فرگوسن هم که شخصیتی قابل احترام در فوتبال جهان است و این احترام را هم به خاطر رفتار و گفتار و کارنامه‌اش کسب کرده، ندارد. ضمن اینکه در پاسخ به این حرف کی‌روش- و البته با سیاق و منطق خود او- می‌توان گفت که وقتی امثال آدم‌های مغرور و هتاکی مثل شما راجع به شخصیتی بزرگوار و ظلم‌ستیز و در عین حال متواضع چون آن امام شهید(ع) سخن می‌گویید، ما باید چه کنیم؟ گریه کنیم یا بخندیم؟! عرض کردیم متاسفانه ایشان در مسیری افتاده که هر چقدر جلوتر می‌رود، بیشتر خود را خراب می‌کند و اعتبار و جایگاهش را زیر سوال می‌برد و از دست می‌دهد.
آدمک‌هایی که فقط شناسنامه ایرانی دارند!
مثلا او در ادامه توهین‌هایش به دبیر فدراسیون می‌گوید: «شنیدم او بازیکن تیم ملی بوده است، اما وقتی که سرمربی وقت تیم ملی، عده‌ای از بازیکنان را کنار گذاشته بود، او هم صاحب پیراهن تیم ملی شد!» (نقل به مضمون). این حرف کی‌روش گویای دو نکته است:
1- ایشان که منتقدان را به خط گرفتن از دیگران متهم می‌کند، معلوم می‌شود، خودش هم از «دیگران» خط می‌گیرد. همان آدمک‌های بی‌هویت و فاقد شخصیت ملی و فرهنگی که از «ایرانی بودن» فقط یک شناسنامه ثبت احوال دارند. 2- ایشان دانسته و یا ندانسته به جمعی از بازیکنان ملی‌پوش ما توهین می‌کند، چه آنهایی که همدوره اسدی در تیم ملی به مربیگری شادروان پرویز دهداری -که امثال کی‌روش از لحاظ رفتاری و فرهنگی «انگشت کوچک» او هم نمی‌شوند- بازی می‌کردند، ستارگانی چون عابدزاده، زرینچه، نامجومطلق، محرمی، باوی، مرفاوی و... و چه آنهایی که امروز چون کی‌روش ظاهرا به دلایل انضباطی، چند بازیکن را کنار گذاشته (رحمتی، عقیلی، خلعتبری و...) صاحب پیراهن تیم ملی شده‌اند! باز در اینجا ملاحظه می‌کنید که خود او با استدلالی که می‌آورد، محکوم می‌شود.
کی‌روش کجا، فرگوسن کجا؟!
ضمنا این نکته نیز گفتنی است و برای آقای کی‌روش شاید یادآوری آن مفید باشد- البته اگر ایشان به حرف ما نمی‌خندد!!- این است که او که خود را تنها کسی می‌داند که اجازه دارد راجع به آلکس فرگوسن صحبت کند و از نظر ایشان در این فوتبال پرافتخار صلاحیت حرف زدن درباره فرگوسن را ندارد! چرا که مدتی را مثلا دستیار سرآلکس بوده است، باید بداند که از نظر رفتاری و اخلاقی و به ویژه نوع رفتار با شاگردانش هیچ شباهتی با آلکس فرگوسن ندارد و رفتار و منشی کاملا مغایر با او از خود نشان داده است.
فرگوسن در طول زندگی حرفه‌ای‌اش نشان داد که بیش از هر چیز یک «مربی»، یک «معلم» و یک «بزرگ‌تر» برای شاگردانش است، او با اکثر بازیکنان خود از بکهام گرفته تا رونی برخورد و درگیری داشت، حتی با بعضی از آنها تا حد گلاویز شدن و کفش پرتاب کردن، پیش رفت، اما هرگز کینه آنها را به دل نگرفت و نقش یک «انتقامجو» را بازی نکرد و نقش «پدرانه» خود را فراموش نکرد. اگر امروز بازیکنی را تنبیه می‌کرد، چند روز بعد پدرانه دست نوازش بر سر او می‌کشید و با بازیکن خاطی در حد یک مجرم و جانی برخورد نمی‌کرد و پل‌ها را پشت سر آن بازیکن خراب نمی‌کرد. ما می‌دانیم، فرگوسن هم می‌داند، اما کی‌روش ثابت کرده نمی‌داند، که هدف مهم فوتبال و ورزش مهم‌تر از برد و فتح کاپ و...، تربیت و تعلیم است، «انسان‌سازی» است. اجتماعی کردن جوانان و نوجوانانی است که زیردست بزرگ‌ترها تربیت می‌شوند و آموزش می‌بینند و...
دستیار حکم به اخراج کی‌روش می‌دهد؟
جالب اینجاست که یکی، دو تن از دستیاران کی‌روش - حتما بنا به خط‌دهی همان کارچاق‌کن‌ها و شارلاتان‌مسلک‌ها و آدمک‌های بی‌هویتی که دور او را گرفته‌اند و ما بارها به نوبه خود درباره آنها و وجود شوم و نحس آنها در کنار کی‌روش، به ایشان و فدراسیون هشدار داده بودیم و... مثل فردی به نام «اوسیانو» و دیگری که نام‌آشناست یعنی مارکار آقاجانیان- به زعم خود به حمایت از رئیس خود وارد معرکه شدند و هر دو، به ویژه «اوسیانو» با اطلاعاتی که همان دست‌های پشت پرده و خط‌دهنده به آنها داده بودند، حرف‌هایی زدند که از جنس حرف‌های رئیس خود بود و بی‌ارزش! اما در میان این حرف‌ها، یک حرف آقای «اوسیانو» جالب بود، به طوری که اگر بخواهیم به توصیه منطقی! ایشان عمل کنیم، باید همین امروز فدراسیون حکم اخراج کی‌روش را صادر کند و بلیت و چمدانش را به دستش دهد! اوسیانو- که به تحریک خط‌دهندگان، مصاحبه‌ای علیه محمد مایلی‌کهن! انجام داده بود- در پایان می‌گوید: «به طور کلی ایشان با همه درگیر دعوا و بحث بوده و مشکلات زیادی را ایجاد کرده است و... فدراسیون باید با دقت بیشتری در راه استخدام این‌گونه افراد عمل کند.» توصیه‌ای که اگر اول آن را نمی‌خواندیم، فکر می‌کردیم دستیار کی‌روش دارد درباره خود کی‌روش این حرف‌ها را می‌زند و...!
نفله کردن سرمایه، هنر مدیریت فوتبال
باری، به بحث اصلی برگردیم، اینکه چرا کی‌روش در چنین مسیری می‌افتد، چرا به موقع کسی او را سرجایش نمی‌نشاند، چرا اصلا مسئولان طوری عمل می‌کنند که کی‌روش را به حق یا به ناحق در موضع طلبکاری قرار می‌دهد و... خلاصه کلام اینکه چرا کی‌روش که در سایه یک مدیریت توانمند و جدی می‌توانست به سهم خود منشأ خدماتی برای فوتبال ما باشد راه نفله شدن و سقوط در پیش می‌گیرد؟ پاسخش یک کلمه بیشتر نیست: «مدیریت»!
وقتی مدیریت نتواند وظایف خود را به درستی انجام دهد و نقش کارکردهای بایسته را ایفا کند، آن وقت چنان که بالاتر آمد میان اجزای سیستم نه تنها هماهنگی و وحدت لازم و حیاتی وجود نخواهد داشت، بلکه رفته رفته آنها علیه یکدیگر وارد عمل شده و کارکرد یکدیگر را خنثی می‌کنند. علاوه بر این ما در چنین شرایطی با یک اتفاق حتمی و اجتناب‌ناپذیر نیز روبه‌رو خواهیم بود و آن این که چنین مدیریتی نه تنها نمی‌تواند از سرمایه‌ها و ابزار و داشته‌ها و... چه در بعد مادی و چه انسانی به درستی و در جهت تقویت و هموار کردن حرکت رو به هدف مشخص، استفاده کند، بلکه آنها را نفله می‌کند و هدر می‌دهد. برای اثبات این واقعیت و نشان دادن ضعف مدیریت فوتبال چه مثالی زنده‌تر از همین کارلوس کی‌روش؟!
مدیریت را اصلاح کنید بعد فکر «مربی» باشید!
کسی که بالاتر گفتیم در صورت یک مدیریت سالم و جدی، می‌توانست به سهم خود برای فوتبال ما منشأ اثرات مثبت باشد و... اما در فوتبالی که از لحاظ فنی، اداری و فرهنگی، بر آن مدیریت صحیح اعمال نمی‌شود، کی‌روش هم مثل سایر ابزار و داشته‌ها، خواهی نخواهی در کژراهه گام می‌گذارد، گرفتار حاشیه‌ها می‌شود و... بالاخره ناکارآمد و نفله می‌شود! با تکیه و استناد به این وضع و شرایط است که می‌گوییم کی‌روش که جای خود دارد، اگر بزرگتر و نامدارتر از کی‌روش را هم در این فوتبال بی‌دروپیکر به کار بگیرید، او نمی‌تواند- حتی اگر بخواهد- در خدمت سیستم باشد و دیر یا زود، به سرنوشتی که دارد گریبان کی‌روش را می‌گیرد دچار خواهد شد!
... و باز در چنین وضعیتی است که بارها گفته و باز هم تاکید می‌کنیم، برخلاف اصرار و پافشاری عده‌ای خوش‌خیال و از مرحله پرت- که نیات خیری هم دارند- یا تحلیل و شانتاژ مشتی دلال و کارچاق‌کن و پورسانت بگیر و... فوتبال ما در چنین وضعیتی، به ویژه در حال حاضر بیش از هر چیز به اصلاح مدیریت و انجام کارهای زیادی برای سامان یافتن نیاز دارد و هرگز بحث مربی و اینکه آن هم حتما «خارجی» باشد جزو اولویت‌های فوتبال نیست. وقتی مدیریت به وظایف خود به درستی عمل نکند، آنگاه یا مثل دورانی که «برانکو» سرمربی تیم ملی بود، مسئولان عملا از او یک فرد هیچ‌کاره می‌سازند که باید عنوان سرمربی داشته باشد، اما نقش «مترسک» را بازی کند و... یا مثل حالا می‌شود که کی‌روش می‌خواهد همه عناصر و اجزای فوتبال را «مترسک» خودش کند!