کد خبر: ۵۵۴۱۰
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۴
نکوداشت مردی که خود را وقف انقلاب کرد

آیت‌الله ایروانی پارسایی مبارزه‌جو، عارفی خدمتگزار

همه آنهایی که از حال و هوای جنوب غرب تهران در سال‌های نه‌چندان دور باخبرند، نام و چهره این روحانی مهربان و مردمی را به یاد می‌آورند و از او خاطره یا خاطرات شیرینی در ذهن خود دارند. مرحوم آیت‌الله سیدعبدالمجید ایروانی، روحانی باصفای آذری‌زبان که هم ساده‌زیست و بی‌تکلف بود، هم خدمتگزار واقعی مردم. هم شریک عزا و عروسی جنوب شهری‌ها بود و هم مبارزی خستگی‌ناپذیر و روشن‌ضمیر


 مردی که تا آخر عمر همسایگی مردم خیابان انبار نفت را، آن هم در خانه‌ای محقر و کوچک، با هیچ چیز و هیچ مسئولیتی عوض نکرد و ترجیح داد نماینده امام(ره) و همسایه و پیش‌نماز مردم باشد تا اینکه دل به حطام دنیا ببندد.
مرحوم آیت‌الله ایروانی در سال 1315 در خانواده‌ای مذهبی و عالم‌پرور دیده به جهان گشوده بود، جزء شاگردان برجسته امام راحل بود و تا هنگام تبعید مرادش، جانانه در رکاب او به کسب معرفت و علم پرداخته بود. به توصیه امام راحل، به تهران آمد و اداره یکی از مهم‌ترین مساجد جنوب غرب تهران یعنی مسجد حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را عهده‌دار شد. این مسجد،  کانون و پایگاه مبارزاتی او بود که ثمره آن، تربیت نسل خداجو و مومنی از بهترین فرزندان انقلاب و هسته اولیه ده‌ها و صدها فعالیت مهم در کشور شد. از همان پایگاه و زیر نظر او بود که جمع زیادی از جوانان مومن به سپاه‌ پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی پیوستند و خود او نیز عضویت شورای فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی و نیز ریاست کمیته منطقه 12 تهران را عهده‌دار شد. در کنار حضور در بین مردم و رسیدگی به حال محرومان و سامان‌دهی مبارزات مردمی، آیت‌الله ایروانی در بین علما نیز از وجاهت و وزانت بالایی برخوردار بود به گونه‌ای که از بدو تشکیل جامعه روحانیت مبارز تهران، عضو شورای مرکزی آن جامعه و دبیر جامعه روحانیت مبارز غرب تهران شد. خوی مردمی و صلابت انقلابی او در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی سبب شد آن منطقه از تهران، به رغم آسیب‌ها و آفت‌هایی که انتظار می‌رفت، خیلی زود سر و سامان یابد و حضور آن مرد الهی، چتر امنیت و اقتدار جمهوری اسلامی نوپا را بر سر مردم آنجا بگستراند.
پس از انقلاب هم زندگی او به همه نشان داد که تحمل آن همه سختی و شکنجه طاقت‌فرسا، برای رسیدن به موقعیت و منفعتی نبود، بلکه برای استقرار نظام اسلامی و رسیدگی بیشتر به حال محرومان و مستمندان بود و با آنکه مدیر مهدیه تهران بود و نماینده امام در بنیاد مستضعفان و... بود ترجیح داد در خانه محقرش به حل اختلافات و مشکلات مردم کمر همت ببندد و برای دنیا و آخرت آنها گره‌گشایی کند.
اصرار اکید او به زندگی فقیرانه به گونه‌ای  بود که همگان را به تعجب واداشته بود. در سفر حج، شخصی به آن مرحوم، چفیه‌ای هدیه کرد که شاید ارزش مادی چندانی هم نداشت اما از چفیه‌های دیگر ارزشمندتر بود او حتی همان را هم- که هدیه بود- قبول نکرد و به گردن برادر پاسداری انداخت تا دل او را شاد کرده باشد! یا وقتی به دوست دیگری سفارش خرید جوراب بسیار ارزانی داد و او از سر محبت، جورابی بهتر برایش خرید، قبول نکرد و اصرار کرد از همان جنس ارزان و نامرغوب استفاده کند!
در واپسین سال‌های حیات با برکتش، به امر تربیت و آموزش طلاب سر و سامانی داد و حوزه علمیه‌ای تاسیس کرد که بعد از وفاتش، بنام خود او نامگذاری شد.
آن عالم عامل و آن مرید امام و مبارز نستوه پس از عمری مجاهده و تلاش خستگی‌ناپذیر، در سالروز رحلت جد بزرگوارش حضرت رسول اکرم(ص) در سال 1371 به دیدار معبود شتافت و مردم با صفای جنوب شهر، به پاس خدمات فراموش ناشدنی‌اش، تجلیلی شامخ و بیادماندنی از او به عمل آوردند. روحش شاد و قرین رحمت و غفران الهی باد.