به یاد سردار شهید «ذبیحالله عالی»
حسین حسین شعار ماست (حدیث دشت عشق)
شهید «ذبیحالله عالی» سال 1332، در روستای کردکلا بخش جویبار متولد شد. در کنار تحصیل به ورزش کشتی محلی علاقه بسیار داشت و دارای روحیة پهلوانی و منش مردانگی بود.
از آغاز تجاوز عراق به ایران در شهریور 1359 هنوز یک ماه نگذشته بود که عالی با عضویت در بسیج برای آموزش نظامی به پادگان رفت و پس از پانزده روز آموزش به جبهه سرپل ذهاب و غرب کشور اعزام شد. در سال 1360 به عضویت رسمی سپاه ساری درآمد و با تشکیل یک گروه ضربت در عملیاتهای مختلف درون شهری علیه منافقین فعالیت داشت. او نسبت به جا ماندن پیکرهای شهدا در منطقه عملیاتی حساسیت زیادی داشت و چنانچه شهیدی در خط مقدم میماند از هیچ تلاشی برای بازگرداندن آن دریغ نمیکرد. در عملیات محرم پیکر مطهر چند تن از شهدا در خطوط عملیاتی باقی ماند. او هر شب برای تخلیه آنها به خط مقدم میرفت تا اینکه عراقیها با کم شدن تعداد پیکرهای شهدا به موضوع پی بردند و آن ناحیه را تحت مراقبت بیشتری قرار دادند. در یکی از شبها که عالی به خطوط تماس با دشمن رفته بود با شلیک گلوله فراوان سربازان دشمن مواجه شد و از ناحیه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. در اواخر سال 1362 در عملیات والفجر 6 در منطقه عملیاتی دهلران گردان مسلم بن عقیل(ع) تحت فرماندهی«عالی» پیشقراول عملیات بود. آنها از خطوط مقدم عبور کردند تا اینکه در پاسگاه چیلات در خاک عراق به محاصره نیروهای دشمن در آمدند و عالی پس از نبرد دلیرانه در تاریخ 3 اسفند 1362 به همراه گروهی از نیروهایش به شهادت رسید. به علت شرایط سخت عملیات و عقبنشینی سریع نیروهای خودی جنازه او در داخل خاک عراق باقی ماند. سرانجام در سال 1372 پیکر شهید ذبیحاللّه عالی توسط گروههای تفحص در منطقه عملیاتی چیلات کشف و پس از تشییع در گلزار شهدای کردکلا به خاک سپرده شد.
شهید «عالی» توسط بیسیم در حال صحبت كردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش میكردند كه مواظب خودت باش و ایشان میگفت من و شهادت!، جالب اینجاست كه به زبان مادری خود صحبت میكرد و جالبتر اینكه آخرین كلمه شهید كه پشت بیسیم میگفت این بود: حسین حسین شعار ماست... هیچگاه یادم نمیرود همین كه گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان تركش خمپاره حنجره مباركش را پاره كرد و سرشان را از بدن جدا نمود و شهید این زمان بر روی بالهای فرشتگان سوار شد و به آسمانها پر كشید. چند دقیقهای از شهادت ایشان نگذشته و ما همه اندوهگین و ناراحت كه یكباره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدم كه میگفت گوشی را بدهید به عالی. بیسیمچی گفت ذبیحالله به نزد پیامبر(ص) سفر کرد.
از آغاز تجاوز عراق به ایران در شهریور 1359 هنوز یک ماه نگذشته بود که عالی با عضویت در بسیج برای آموزش نظامی به پادگان رفت و پس از پانزده روز آموزش به جبهه سرپل ذهاب و غرب کشور اعزام شد. در سال 1360 به عضویت رسمی سپاه ساری درآمد و با تشکیل یک گروه ضربت در عملیاتهای مختلف درون شهری علیه منافقین فعالیت داشت. او نسبت به جا ماندن پیکرهای شهدا در منطقه عملیاتی حساسیت زیادی داشت و چنانچه شهیدی در خط مقدم میماند از هیچ تلاشی برای بازگرداندن آن دریغ نمیکرد. در عملیات محرم پیکر مطهر چند تن از شهدا در خطوط عملیاتی باقی ماند. او هر شب برای تخلیه آنها به خط مقدم میرفت تا اینکه عراقیها با کم شدن تعداد پیکرهای شهدا به موضوع پی بردند و آن ناحیه را تحت مراقبت بیشتری قرار دادند. در یکی از شبها که عالی به خطوط تماس با دشمن رفته بود با شلیک گلوله فراوان سربازان دشمن مواجه شد و از ناحیه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. در اواخر سال 1362 در عملیات والفجر 6 در منطقه عملیاتی دهلران گردان مسلم بن عقیل(ع) تحت فرماندهی«عالی» پیشقراول عملیات بود. آنها از خطوط مقدم عبور کردند تا اینکه در پاسگاه چیلات در خاک عراق به محاصره نیروهای دشمن در آمدند و عالی پس از نبرد دلیرانه در تاریخ 3 اسفند 1362 به همراه گروهی از نیروهایش به شهادت رسید. به علت شرایط سخت عملیات و عقبنشینی سریع نیروهای خودی جنازه او در داخل خاک عراق باقی ماند. سرانجام در سال 1372 پیکر شهید ذبیحاللّه عالی توسط گروههای تفحص در منطقه عملیاتی چیلات کشف و پس از تشییع در گلزار شهدای کردکلا به خاک سپرده شد.
شهید «عالی» توسط بیسیم در حال صحبت كردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش میكردند كه مواظب خودت باش و ایشان میگفت من و شهادت!، جالب اینجاست كه به زبان مادری خود صحبت میكرد و جالبتر اینكه آخرین كلمه شهید كه پشت بیسیم میگفت این بود: حسین حسین شعار ماست... هیچگاه یادم نمیرود همین كه گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان تركش خمپاره حنجره مباركش را پاره كرد و سرشان را از بدن جدا نمود و شهید این زمان بر روی بالهای فرشتگان سوار شد و به آسمانها پر كشید. چند دقیقهای از شهادت ایشان نگذشته و ما همه اندوهگین و ناراحت كه یكباره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدم كه میگفت گوشی را بدهید به عالی. بیسیمچی گفت ذبیحالله به نزد پیامبر(ص) سفر کرد.