به بهانه چهلمین روز عروج ملکوتی آیتالله عبدالعظیم یکتا عربانی
سحر با لهجه باران
قم- حامد حجتی
صبح یک روز گرم تابستانی وقتی به خانهاش رسیدم آنقدر هوا شرجی بود که نفس آدم بالا نمیآمد. در زدم. در بدون اینکه کسی بپرسد کیست باز شد. وارد شدم. حاجی روی ایوان ایستاده بود. از لابلای گلهای شمعدانی داشت به در باز شده نگاه میکرد که ببیند چه کسی است اینوقت روز آمده. بلند سلام کردم. فهمید منم. خوشحالی را میتوانستم از لبخندش بفهمم. دو قدم بیشتر داخل حیاط نیامده بودم که صدا زد: اون روزنامه کیهان را با خودت بیاور ببینم دنیا چه خبر است! ناخودآگاه به اطرافم نگاه کردم معلوم بود کسی روزنامه را از روی در انداخته است داخل خانه. برداشتم با دستم روزنامه را تکاندم و رفتم داخل.
این حکایت سی و چند سال حاجی یکتا است. هر روز صبح روزنامه کیهان را ورق به ورق میخواند. تازه خوشمزهاش این است که روزنامهها با یک روز تأخیر به او میرسد اما باز هم میخواند.
کنارش که مینشستی هنوز در صدایش خروش انقلابی را میشنیدی. هشتاد و چند ساله بود اما از همه اتفاقات دنیا خبر داشت و میدانم این سالها که گوشهایش سنگین شده است فقط همین روزنامه کیهان است که مونس تنهایی اوست.
آیتالله عبدالعظیم یکتا در سال 1306 در خانوادهای مذهبی در شهر صومعهسرا متولد شد. پدرش شیخ موسی از روحانیون صومعهسرا و یک مبلغ برجسته بود. وی دوران ابتدائی خود را در شهرستان صومعهسرا گذراند و برای تحصیل علوم دینی به شهر مقدس قم رفت. از محضر آیتالله بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبائی بهره برد.
زمانی که نهضت امام آغاز شد، ایشان که در قم بودند، با نهضت هماهنگ شد. به خواست پدر به صومعهسرا آمد هم محراب داشت و هم منبر. همزمان به شهرهای رشت، انزلی، فومن و ماسال رفت و آمد داشت و به فعالیتهای انقلابی خود ادامه میداد. به دماوند و بابل هم میرفت. از هر موقعیتی استفاده میکرد به حساب انقلاب.
میگفت: آن موقع کسی جرأت نمیکرد نام امام را در جلسات سخنرانی ببرد. در یکی از جلسات فومن وقتی نام امام را بردم، مردم یک صلوات شورانگیزی فرستادند که جرقه و قوت قلبی بود برای شروع یک حرکت انقلابی. از فردایش تظاهرات در فومن
شروع شد.
یکه و تنها در صومعهسرا در مساجد مختلفی علیه شاه سخنرانی داشت، مساجدی چون مسجد ولیعصر، مسجد جعفری و مسجد جامع که این تنهایی نیز برای او مشکلساز بود. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایشان اولین امام جمعهای بودند که از طرف امام در استان گیلان منصوب شد.
حالا چهل روز است که دیگر عطر نفسهایش را نمیتوان در لابلای شب بوهای گیلان پیدا کرد. او سفر کرده است به جایی که دیگر دلتنگش شده بود. چهل روز است که دیگر سحرهای شهر عطر قنوتهای نماز شبش را با طعم غزل حافظ نمیشنوند.
صبح یک روز گرم تابستانی وقتی به خانهاش رسیدم آنقدر هوا شرجی بود که نفس آدم بالا نمیآمد. در زدم. در بدون اینکه کسی بپرسد کیست باز شد. وارد شدم. حاجی روی ایوان ایستاده بود. از لابلای گلهای شمعدانی داشت به در باز شده نگاه میکرد که ببیند چه کسی است اینوقت روز آمده. بلند سلام کردم. فهمید منم. خوشحالی را میتوانستم از لبخندش بفهمم. دو قدم بیشتر داخل حیاط نیامده بودم که صدا زد: اون روزنامه کیهان را با خودت بیاور ببینم دنیا چه خبر است! ناخودآگاه به اطرافم نگاه کردم معلوم بود کسی روزنامه را از روی در انداخته است داخل خانه. برداشتم با دستم روزنامه را تکاندم و رفتم داخل.
این حکایت سی و چند سال حاجی یکتا است. هر روز صبح روزنامه کیهان را ورق به ورق میخواند. تازه خوشمزهاش این است که روزنامهها با یک روز تأخیر به او میرسد اما باز هم میخواند.
کنارش که مینشستی هنوز در صدایش خروش انقلابی را میشنیدی. هشتاد و چند ساله بود اما از همه اتفاقات دنیا خبر داشت و میدانم این سالها که گوشهایش سنگین شده است فقط همین روزنامه کیهان است که مونس تنهایی اوست.
آیتالله عبدالعظیم یکتا در سال 1306 در خانوادهای مذهبی در شهر صومعهسرا متولد شد. پدرش شیخ موسی از روحانیون صومعهسرا و یک مبلغ برجسته بود. وی دوران ابتدائی خود را در شهرستان صومعهسرا گذراند و برای تحصیل علوم دینی به شهر مقدس قم رفت. از محضر آیتالله بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبائی بهره برد.
زمانی که نهضت امام آغاز شد، ایشان که در قم بودند، با نهضت هماهنگ شد. به خواست پدر به صومعهسرا آمد هم محراب داشت و هم منبر. همزمان به شهرهای رشت، انزلی، فومن و ماسال رفت و آمد داشت و به فعالیتهای انقلابی خود ادامه میداد. به دماوند و بابل هم میرفت. از هر موقعیتی استفاده میکرد به حساب انقلاب.
میگفت: آن موقع کسی جرأت نمیکرد نام امام را در جلسات سخنرانی ببرد. در یکی از جلسات فومن وقتی نام امام را بردم، مردم یک صلوات شورانگیزی فرستادند که جرقه و قوت قلبی بود برای شروع یک حرکت انقلابی. از فردایش تظاهرات در فومن
شروع شد.
یکه و تنها در صومعهسرا در مساجد مختلفی علیه شاه سخنرانی داشت، مساجدی چون مسجد ولیعصر، مسجد جعفری و مسجد جامع که این تنهایی نیز برای او مشکلساز بود. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایشان اولین امام جمعهای بودند که از طرف امام در استان گیلان منصوب شد.
حالا چهل روز است که دیگر عطر نفسهایش را نمیتوان در لابلای شب بوهای گیلان پیدا کرد. او سفر کرده است به جایی که دیگر دلتنگش شده بود. چهل روز است که دیگر سحرهای شهر عطر قنوتهای نماز شبش را با طعم غزل حافظ نمیشنوند.