کد خبر: ۵۱۳۶۰
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۹

حیات طیبه و نورانیت قرآن (خوان حکمت)

مردان الهي كه منزّه از اعتبارند، آنقدر دامن برچين به سر مي‌برند؛ نه گرد اعتبار به آنها مي‌رسد، نه دست آنها به اعتبار دراز مي‌شود!
اين دو گروه را قرآن در دو بخش ستود؛ فرمود: بعضي‌ها هستند كه عمداً به سراغ دنيا نمي‌روند: قَدْ اَفلَحَ المُؤمِنُون(1)،...... اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغوِ مُعرِضُون(2). امّا مردان الهي بيش از اينند؛ نه تنها به طرف بازي و بازيگران نمي‌روند، بازيچه و بازيگري و بازيگران دستشان به آنها نمي‌رسد: رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بِيعٌ عَنْ ذِكرِ الله(3)، (اِلهاء) غير از لهو است! آنها به سراغ بازي نمي‌روند، سورة اَلمؤمنون؛ بازي نمي‌تواند آنها را سرگرم كند، آية نور. اين رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارِه يعني از اين طرف مُلهي ندارند، از آن طرف خودشان هم به طرف لغو نمي‌روند. ممكن است كسي به طرف لغو نرود، ولي بگويد بچه‌هاي من، دوستان من، قبيلة من، عشيرة من، جناح من، حزب من وادارم كردند كه اين حرف را بزنم؛ اين مشمول سورة مؤمنون است، ولي مصداق آية نور نيست! آنكه نه برود‌، نه بتوانند او را بربايند، آن مشمول آية سورة نور است كه: رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بِيعٌ عَنْ ذِكرِ الله.
درجات متفاوت (حيات طيّبه) براي انسان‌ها
اگر در سورة نحل فرمود: ايمان صائب و عمل صالح، انسان را به حيات طيّب مي‌رساند، گوشه‌اي از مصداق حيات طيّب را وجود مبارك حضرت امير در ذيل اين آيه مشخص فرمود كه: اَلحَياهُ الطَيِّبَه هِيَ القَناعَه(4). امّا حيات طيّب مصاديق فراواني دارد؛ طيّبين و طيّبات يكسان نيستند. اگر سرزمين ايران اسلامي به بركت خون‌هاي پاك شهداء شربت طهارت و طيب نوشيد، كه در زيارت شهداء مي‌گوئيم: طِبتُمْ وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُم(5)؛ شهداء هم درجاتي دارند، اولياء هم درجاتي دارند، علماء هم درجاتي دارند، چه اينكه انبياء و مرسلين هم درجاتي دارند. اگر لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعضَ النَّبييّنَ عَلي بَعض(6) هست، يا تِلكَ الرُّسُلْ فَضَّلْنَا بَعضَهُمْ عَلي بَعض(7) هست؛ طيّبين و طيّبات هم درجاتي دارند. تا برسيم به اينكه فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياهً طَيِّبِه(8) يك علامة طباطبائي تربيت مي‌كند كه مفسّر بنام قرآن كريم باشد! حضرت امير(ع) نسبت به وجود مبارك رسول گرامي‌(ص) به ما فرمود: فَتَأسَّ بِنَبِيِّكَ الاَطيَبِ الاَطهَر(9). فرمود: اسوه‌ات كسي است كه از همه پاك‌تر است، از همه طيّب‌تر است. علامة طباطبایي از يك حيات طيّبه‌اي برخوردار بود كه سعي كرد در دنيا زندگي نكند؛ لذا بحث‌هاي اعتباري، عناوين اعتباري براي او جاذبه‌اي نداشت. اگر كسي بخواهد در خدمت قرآن باشد، كه به لطف الهي حوزة علمية قم اين ذخيره و اين فرصت را دارد. حيات طيّب آن است كه انسان تمام نيازهاي روز را فهرست كند، يك؛ به پيشگاه قرآن كريم ببرد، دو؛ از آنها جواب بگيرد، سه؛ يا به گفتار و يا به نوشتار و رفتار به جامعه منتقل كند، چهار؛ تا بشود مظهر: هُوَ الحَيُّ الَّذِي لا يَمُوت.
خاصيّت نوردهي قرآن كريم براي انسان
از امام صادق‌(ع) سوال كردند: چرا ما از خواندن قرآن خسته نمي‌شويم؟ فرمود: مگرکسی از شما می‌گويد من چرا از آفتاب خسته شدم، الآن چند سال است كه آفتاب را مي‌بينم! يا چند سال است كه نفس مي‌كشم، هوا را مي‌بينم؛ مگر كسي از هوا خسته مي‌شود، از نور خسته مي‌شود؟! قرآن خستگي ندارد، چون يَجرِي مَجرَي الشَّمسِ وَ القَمَر. اگر كسي در دل خود يك ذرّه‌اي آمادگي داشته باشد، اين نور آفتاب آن را به صورت لعل بَدخشان يا عقيق يمن مي‌كند؛ اين خاصيّت نور است و اگر گياه باشد، او را مي‌روياند؛ ميوة شيرين به او عطا مي‌كند، اين خاصيّت نور است. اگر كسي در دل معدن داشت، راه شهود را طي كرد، اُويس قَرَن شد؛ اين قرآن رفيق اوست. اگر راه عالمان عادي را طي كرد، قرآن رفيق اوست. بالأخره اين قرآن آن هنر را دارد كه ما را بپروراند، به اين شرط كه ما در تكاثر زندگي نكنيم، با كوثر به سر ببريم. ممكن نيست كسي اهل تكاثر باشد، حرف كوثر را بفهمد! اگر كوثري حرف زد، بايد كوثري فكر بكند. كوثري حرف بزند و تكاثري فكر بكند، اين به قرآن نمي‌رسد!
ثمرات حيات‌بخشي قرآن كريم
حيات به تنهایي در مقابل مرگ نيست، حيات در مقابل هم مرگ است، هم خواب است كه اَلنُّومُ اَخُ المُوت (10). اينكه فرمود: اِستَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلْرَّسُولْ اِذَا دَعاكُمْ لِمَا يُحييكُم، يعني هم (حيات) مي‌دهد، هم (بيداري)؛ زيرا مرگ مخالف حيات است، خواب هم اَخُ المُوت است؛ شما را بيدار مي‌كند، مي‌شويد حَيِّ بنِ يَقظان. اين بيان نوراني حضرت در مناجات شعبانيّه، اِلّا فِي وَقتٍ اَيقَظْتَنِي(11) همين است! آن كسي كه مي‌خوابد، مي‌خوابد تا در خواب چيزي ببيند! مرحوم كليني‌(رض) در جلد 8 كافي نقل كرد كه وجود مبارك رسول گرامي‌(ص) روزانه از شاگردانش سوال مي‌كرد كه: در كلاس ديشب (در خواب)چه (رویاهای صادقه) ديديد؟ (12) بخواب كه رؤيا نصيبت بشود! كمتر غذا بخور، رو به قبله بخواب، با دعا بخواب، با طهارت بخواب تا چيزي گيرت بيايد؛ حضرت به عنوان استاد از شاگرد سوال مي‌كرد: ديشب چه ديدي؟ آیا انسان مي‌خوابد كه بخوابد  يا مي‌خوابد كه چيز بفهمد؟ اگر فرمود : لَنُحيِيَنَّهُ حَياهً طَيِّبَه، اگر فرمود: اِلّا فِي وَقتٍ اَيقَظْتَنِي؛ مؤمن هميشه بيدار است، حَيّ بنِ يَقظان است.
در همان روايت فرمود: اگر يك قدري بيشتر مواظب خودتان بوديد‌، لَصافَحَتْكُمُ المَلائِكَه(13). اين شدني است، اين مقام يافتني است؛ اين اختصاصي به امام و پيغمبر ندارد، وگرنه رسول خدا به شاگردانش نمي‌فرمود: اگر يك قدري بهتر بوديد، بازي نمي‌كرديد، كسي را هم بازي نمي‌داديد و كسي هم شما را بازي نمي‌داد، از اين مثلث مذمومِ ملعون نجات پيدا مي‌كرديد؛ لَصافَحَتْكُمُ المَلائِكَه. اين را به امام و امامزاده نگفت،‌ اين را به اصحابش گفت. اين عرب جاهلي وقتي بتواند مصداق مصافحة فرشته‌ها بشود، چرا ما نشويم؟!
«قرآن كريم»، كلام بي‌واسطه خداي سبحان با انسان
هر اندازه كه ما از اين دنياي پليد نجات پيدا كرديم، از اين من و ما نجات پيدا كرديم، از اين القابي كه لا اَصلَ لَهَا وَ لا فَرع نجات پيدا كرديم؛ نه بيراهه رفتيم، نه راه كسي را بستيم؛ با اين كتابي كه صدر و ساقة آن نور است تماس بگيريم. اين مستقيماً با ما حرف مي‌زند! اينچنين نيست كه خدا با ما حرف نزند. تمام اين سلسله‌، سلسلة وحي است تا به ما رسيد. البتّه ما آني كه الآن مي‌خوانيم، اين كتابي است كه چاپ شده است؛ ولي آن كه از لبان مطهر حضرت به ما رسيده است، آن وحي است! اگر گوش ما شنوا باشد، الآن ببينيم مَا يَنطِقُ عَنِ‌ الهَوي. اِنْ هُوَ اِلّا وَحيٌ يُوحَي(14) چه مي‌گويد، مي‌بينيم اين حبل متين از ما تا الله، از الله تا گوش ما وصل است. تا به آن حضرت برسد كه بِاَيدِي سَفَرَه. كِرامٍ بَرَرَه (15)، وقتي وارد قلب مطهر حضرت شد كه نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمينُ. عَلي قَلبِك (16)، در افق لب حضرت هم كه مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوي. اِنْ هُوَ اِلّا وَحيٌ يُوحَي، از آنجا تا گوش ما هم كه هيچ فاصله‌اي نيست! وحي است كه به گوش ما مي‌رسد. اينكه فرمود: مَا كَانَ لِبَشَرٍ اَنْ يُكَلِّمَهُ اللهُ اِلّا وَحياً اُو مِنْ وَراءِ حِجابٍ اُو يُرسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِاِذْنِه(17)؛ اين رسول گاهي فرشته است، گاهي انسان. ما حالا محروم شديم از شنيدن بلاواسطه از لبان مطهر حضرت، ولي بِالقطع و اليَقين اينها از لبان مطهر حضرت در آمده است! ما نشنيديم، ولي او گفت. اگر يك قدري فاصله را كم بكنيم، گويا از آن حضرت شنيده‌ايم.
امكانپذير بودن نيل انسان به مقام فرزندي اهل بيت‌(ع)
حضرت فرمود: بيایيد، فرزندان من باشيد. اينكه فرمود: بيایيد، فرزندان من بشويد؛ يعني چه؟ يعني شما وقتي كه نابالغ بوديد، به دنيا آمديد، پدر و مادر براي شما شناسنامه گرفتند، اين يك شناسنامة طبيعي است. ولي وقتي بالغ شديد، بيایيد شناسنامه بگيريد، من و حضرت امير شما را حاضريم به عنوان فرزندي قبول بكنيم: اَنَا وَ عَلِيٌ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه(18). حيف است ما اين مقامات را طي نكنيم! آنها فرمودند: هر وقت بيایيد، ما شناسنامه مي‌دهيم؛ إلي يومِ القيامه اين راه باز است. اگر وجود مبارك حضرت امير پدر ما شد، وجود مبارك صديقة كبري هم مي‌شود مادر ما! راه باز است إلي يومِ القيامه؛ اين ديگر نه عرب دارد، نه عجم دارد، نه ترك دارد، نه بلوچ دارد، نه فارس دارد، هميشه اين راه باز است!! چون هميشه اين راه باز است، هميشه اهل قرآن شدن باز است.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دامت بركاته) در يازدهمين همايش اساتيد تفسير قرآن كريم - قم؛ بيت شريف علامة طباطبایي(ره) - 26/1/1394
(1) مؤمنون/ 1                                 (2) مؤمنون/ 3
(3) نور/ 37                                     (4) نهج‌البلاغه/ حكمت 229
(5) اقبال‌الأعمال/ ص 335                  (6) اسراء/ 55
(7) بقره/ 253                                  (8) نحل/ 97
(9) نهج‌البلاغه/ خ 160                        (11) مستدرك الوسائل/ 5/ 123
(12) اقبال‌الأعمال/ ص 686                  (13) ر.ك:  الكافي/ 8/ 90
(14) الكافي/ جلد 2/ صفحة 424           (15) نجم/ 3 و 4
(16) عبس/ 15 و 16                          (17) شعراء/ 193 و 194
(18) شوري/ 51                                 (19) علل‌الشرائع/ 1/ 127
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر می‌شود.