به مناسبت سالگرد عملیات مرصاد
و خدا در کمین است
تابستان گرم سال 1367 خورشیدی است و گویی حادثهای در راه است و تاریخ در حال تکرار شدن، هوا بس ناجوانمردانه گرم است و شیطان سرگرم فتنهگری، تحرکاتی از سوی نیروهای سیاسی و نظامی آمریکا و مشخصا ناو وینسنس در خلیج فارس و نیز انگلیسیها دیده میشود. کمتر از یک ماه از جنایت یانکیها در اسقاط هواپیمای مسافربری ایران با 290 مسافر در خلیج فارس نمیگذرد. چند روزی بیش نیست که قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل توسط ایران پذیرفته شده و مردم در حال تجدید قوا و بازگشت به زندگی طبیعی و آرام هستند ولی دشمن در این اندیشه است که پذیرفتن قطعنامه، ایران را دو تکه کرده و باعث دو دستگی در بین مردم شده است، نیروهای مسلح خسته و فرتوتند و دیگر توانی برای جنگیدن ندارند. با این خیال خام تدارک میبیند که دوباره زهری بریزد و سنگی بیندازد. مسعود رجوی سرکرده منافقین، صدام را متقاعد کرده که تا قبل از اجرایی شدن قطعنامه و بسته شدن مرزها، عملیاتی را تدارک ببیند تا با کسب پیروزی، آخر جنگ جور دیگری تمام بشود و اگر پیروزی پیش آمد افتخارش برای سازمان مجاهدین هم باشد. لذا سازمان مجاهدین که از مدتها قبل تجهیز شده بودند آماده حمله شدند. از تانکهای چرخدار پرسرعت و تویوتاهای دو باکه که توسط برخی کشورهای غربی برایشان ساخته شده تا بتوانند بدون نیاز به سوختگیری نفاق را به تهران ببرند گرفته تا پولهای بیحساب و کتابی که به دست سرکرده منافقین داده شده است و نیز قرصهای سیانوری که همیشه پشتوانه ایدئولوژیکی منافقین است همگی نشان از حالت فوقالعاده دارد. آرایش آرایش جنگی است.
منافقین فراخوان دادهاند و تمام ضد انقلاب را از کشورهای مختلف دعوت کردهاند تا در عملیاتی به نام فروغ جاویدان شرکت کنند. حدود ده هزار نفر که زمانی فکر میکردند برای خلق مسلمان میجنگند اکنون صف بستهاند تا خلق مسلمان هموطن خود را بکشند و ارتشی که ادعای «آزادیبخشی» دارد خود اکنون در بند و دست امپریالیسم آمریکا و ارتجاع عربی صدام اسیر است. مسعود مثل همیشه در پشت میدان جنگ بود و مریم هم در کنار او، دستور حمله را صادر کرد و سیل گمراهان چون گله بیصاحب در سوم مرداد 1367 و از محور «سرپل ذهاب» به استان کرمانشاه که آن زمان باختران نامیده میشد وارد شدند و به سرعت تا نزدیکی شهر «کرند» پیش آمدند و در این میان توپخانه صدام آنها را حمایت میکرد. حمله به ایران از مرز استان کرمانشاه شروع میشود. همان شهری که آغاز و انجام جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ما از آنجا بود. نیروی هوایی عراق حمله ایذایی را شروع میکند تا ایران را غافلگیر کند. در جنوب نیز دوباره به خوزستان حمله میکند ولی به سرعت به عقب رانده میشود. در این میان رادیو منافقین در کنار ستون پنجم هم فعال است و در شهر کرمانشاه میشد کسانی را دید که مردم را میترساندند و آنها را برای فرار و تخلیه شهر ترغیب میکردند. منافقین که توانسته بودند چند کیلومتری را بدون مقاومت جدی از سوی شهرهای تخلیه شده تصرف کنند، شعار فتح سه روزه تهران را سر میدادند و خیل فریبخوردگانشان را برای چندمین بار فریب دادند. چند روز قبل مسعود رجوی بر روی نقشه، راههای کرمانشاه تا تهران را برای نیروهای اصلی شرح داده بود و حتی محل استقرار و اقامت خودش را هم مشخص کرده بود و با این توهم که مردم به استقبال آنها میآیند از واقعیت منحرف شد و شد آنچه باید میشد.
مسعود تا سه روز همه کار را برای سربازانش حلال کرده بود. از ریختن خون بیگناهان تا هتک حرمت نوامیس و تا هر آنچه که شیطان نیز دستورش را داده. چه تعداد پاسداران دلاوری که در اسلامآباد سر بریده شدند و چه جهادگرانی که تیرباران شدند و چه مردمی که ناجوانمردانه کشته شدند و یا آواره کوه و بیابان. همه چیز مهیای معرکهای دیگر بود تا قدرت به کمین نشسته خدا بار دیگر نمایان شود. او که همیشه در کمین تبهکاران است این بار در کمین نهروانیان قرن چهارده هجری بود.
صدام که در حمله اخیرش به خوزستان از تصرف این شهر ناامید شده بود، به طمع روی کار آوردن یاری چون مسعود رجوی در همسایگی کشور خود، از او حمایت بیدریغ کرد. حملههای هوایی به پادگان نوژه و حمایت هوایی از کاروان منافقین، حمایت توپخانهای از آنان و - همگی از عزم و امید صدام حکایت میکرد و از خدعه و مکر کدخدای جنایتکاری که این بار زیرکانهتر به معرکهگردانی مشغول بود. از چندی قبل و در راهپیمایی منافقان در آمریکا که برخی سناتورها سخنرانی کردند شعار رژه از مهران تا تهران بر سر زبان جمهوریخواهان و دموکراتها افتاده بود. روباه پیر انگلیس هم، از سازمان مجاهدین به عنوان گزینه جایگزین جمهوری اسلامی سخن گفته بود. بوی خباثت میآمد و توطئه. بوی عهدشکنی و نامردی. آنها که اهل خدعهاند با دست پس میزنند و با پا پیش میکشند. در خفا پیشنهاد میدهند و در عیان انکار میکنند تا ثابت کنند که قابل اعتماد نیستند.
منطقه چارزبر مرصاد بود و کمین. و کسی نمیدانست چارزبر هم خود نمیدانست همان جایی است که روزگار منافقین زیر و زبر خواهد شد. خدا در کمین بود و نیروهایش مترصد ورود جنود شیطان، پاسدارانی که به گفته صیاد شیرازی دلها که درآن ایام فرماندهی هوانیروز را برعهده گرفته بود، گویی ملائکه بودند. سرانجام عملیاتی که مرصاد نام گرفت در پنجم مرداد ماه 1367، با رمز مبارک یا علیبن ابی طالب(ع) در منطقه اسلامآباد و کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز گردید و در طول سه روز آنها که میخواستند تهران را سه روزه بگیرند یا خبر مرگشان برای مسعود رفت و یا خبر اسارتشان برای مریم و ننگ و فضیحت هزیمتشان نیز بر چهره کریه صدام و حامیانش ماند. و پس از این پیروزی جانانه سربازان اسلام بود که صدام نامهای به دبیر کل سازمان ملل نوشت و در آن تمام شرایط قطعنامه را پذیرفت. و منافقین در انزوا قرار گرفتند و مسعود و مریم رجوی بیش از پیش مستاصلتر. تعداد قابل توجهی از فریبخوردگان سازمان تروریستی منافقین به ایران پناهنده شدند و توبه کردند و برخی دیگر از آنان به مرور از سازمان جدا شدند و به اروپا و آمریکا گریختند. چهره مظلوم ولی سرفراز جمهوری اسلامی در جهان دوباره بر زبانها افتاد و مرصاد پایان افتخارآفرین هشت سال دفاع مقدس ما شد.
در کرمانشاه آن زمان در سر کوچهها یا حجلهای بود برای شهدا و یا مراسم دعایی برای یادبود آنها و هوای شهرمان چقدر بهشتی بود با یاد شهدا و اکنون با گذشت سالها از آن حماسه ماندگار نیز در شهرمان یاد آنها که عاشقانه برای اسلام و ایران جنگیدند گرامی داشته میشود و در جاده کرمانشاه - اسلامآباد در محل تنگه چارزبر، یادمان شهدای عملیات مرصاد احداث و تصاویری نصب شده از جوانمردانی که مردانه در مقابل دشمن سینه ستبر سپر کردند و به ما ماندگان حدیث پایداری میآموزند که انقلاب باید برای بقای خود قدر شهدا و خانوادههای آنها را بداند که در وقت معرکه آنچنان فداکاری کردند که قدرت خدایی از آن مجاهدان راستین است نه منافقین دغلکار.
محمدهادی صحرایی