کد خبر: ۴۹۳۹۲
تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۹۴ - ۱۹:۴۱

علم غیب معصوم(ع) ، از دانستن تا گفتن

بر اساس آیات قرآن علم غیب مختص خداوند است و کسی در عرض خداوند از علم غیب بهره‌ای نبرده و هیچ کسی به استقلال از چنین علمی برخوردار نیست؛ اما خداوند به هر کسی که تحت رضایتش است علم غیب می‌دهد؛ چنانکه بصراحت می‌فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ؛داناى نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى‏کند، مگر پیامبرى را که از او خشنود باشد، که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت.(جن، آیات 26 و 27)


معصومان(ع) به عنوان «ولیّ الله» از کسانی هستند خداوند از ایشان خشنود است. این اولیای کامل الهی به حکم آیات قرآن تحت ولایت مستقیم الهی قرار می‌گیرند و همه شئون آنان به اذن خدا و تحت تصرفات الهی است؛ چنانکه خداوند در آیه 196 سوره اعراف می‌فرماید: إِنَّ وَلِیِّـیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ؛ بى‏تردید، ولی و سرور من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده، و همو متولی و سرپرست امور شایستگان است.
خداوند به پیامبر(ص) و دیگر اولیای کامل خویش می‌فرماید که کارهایشان تحت اراده و فعل الهی قرار می‌گیرد. از همین رو می‌فرماید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى؛ و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کُشت. و چون تیر به سوى آنان‏ افکندى، تو نیفکندى، بلکه خدا افکند.(انفال، آیه 17)
پس در مقام فنای عبد در ذات الهی، فعل و کار بنده به خداوند نسبت داده می‌شود؛ زیرا این خداوند است که تدبیر و تصرف می‌کند و اختیاری برای عبد فانی نیست. این همان چیزی است که در روایات از آن به قرب فرائض و قرب نوافل تعبیر شده است.
معصومان (ع) تحت ولایت کلیّه الهی قرار می‌گیرند و قیام و قعود و نیز بیان و سکوت آنان تحت ولایت الهی است. آنان با آنکه می‌دانند ،نمی گویند و نگفتن آنان دلیل بر ندانستن آنان نیست، چنانکه انجام ندادن آنان دلیل بر ناتوانی شان نیست. آنان در مقام قُرب نوافل قرار دارند. پس: «اکون سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا، ولی الله شنوایی و بینایی و گویایی و گیرایی خدا می‌شود که بدان می‌شنود، می‌بیند و می‌گوید و می‌گیرد.» (الکافی، ج2، ص352) آنان هر جایی که به اذن خدا مأمور به گفتن باشند، سخن می‌گویند و هر جایی که به اذن خدا مأمور به کتمان باشند، کتمان می‌کنند؛ نه اینکه ندانند! بلکه می‌دانند ولی مامور به گفتن نیستند؛ چرا که انسان کامل تحت ولایت ذات اقدس الهی است و سکوت و کلامش و نطق و بیانش، همه تحت ولایت اوست؛ یعنی آنان برابر حکمت و مصلحتی که ذات اقدس الهی تدبیر می‌کند، علم کرده و این اذن الهی آنان را مامور می‌کند کجا علم غیب را اظهار ‌کنند و کجا آن علم غیب را اظهار نکنند.
همچنین علم الهی بیرون از دایره احکام فقهی است و بر همین اساس است که آنان با علم غیب حکم نمی‌کنند پیامبر(ص)می فرماید: «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّار؛‌ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی شاهدان و سوگندها دادرسى می‌کنم و [چه بسا باشد که] برخى از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردى که من از مال برادرش چیزى را براى او [به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ] جدا کنم، تنها براى او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام. (الکافی،‌دار الکتب الإسلامیة، ج 7، ص 414.)