کد خبر: ۴۴۱۳۷
تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۱

یمن ستاره صبح ظهور خواهد شد(شعر)

احمد بابایی

اگر که واشده یک شیشه، باده در نفَسم
چکیده خونِ دلی بی‌اراده در نفَسم
قطار مدحِ علی ایستاده در نفَسم
به هر نفس، غزلی گفته‌اند ثانیه ها
علی شنیده... علی گفته‌اند ثانیه ها
*
علی شنیدم و خونِ گلوی من گل شد
به فقر رو زدم و روزی ام توسّل شد
ز شرمِ بوسه، لبم باز بی‌تحمّل شد
خدا به خیر کند! باز بی‌خودم انگار
دوباره وقت رکوعش گدا شدم انگار
 *
چه باک اگر به غریبیت خونجگر گشتم
اگرچه گاه ز شوق تو در به در گشتم
همیشه دست پُر از محضر تو برگشتم
قسم به تو که دلم خالی است از تردید
همیشه کیسه مهمان ز جلوه، پُر کردید
*
همیشه چشم تو مهمان نواز خواهد شد
وَ اهل کفر هم اهل نماز خواهد شد
وَ راه بسته به نام تو باز خواهد شد

ز رهگشایی ات... از خرق عادتت گویم
دلیل اگر طلَبَند از ولادتت گویم

مگر نه مادرت آمد کنار کعبه و بعد
گرفت دامن پروردگار کعبه و بعد
دری گشود خدا از شیار کعبه و بعد

به حُرمت تو سه روز اعتکاف باید کرد
به خاطر تو حرم را طواف باید کرد
*
پس از سه روز، رگِ قبله را که خون آمد
ز کعبه، فاطمه، «امّ اسد» برون آمد
لب امیر، قَد اَفلَح، به مومنون آمد

خبر ز دهر نبود و تو بودی از اوّل
تو چشم بر رخ احمد گشودی از اول
*
تو اعتبار حجازی... وگرنه بار نداشت
حجاز بی‌تو در این دهر، اعتبار نداشت
کسی به کعبه بی‌مرتضی که کار نداشت!

بشر که خانه بی‌صاحب، آرزو نکند
کسی به کعبه بی‌مرتضی که رو نکند
*
طمع کنند گدایان به طعم احسانش
همینکه چشم بپوشد ز خصم عریانش
خبر به اهل نظر می‌برَند کورانش

گرفت دامنِ پیشانی اش سرِ چین را
چو دید لحظه افطار، اشک مسکین را
*
نبُرد جامه، غنیمت، به هر نبَرد و گذشت
عدالتش سرِ مرحب، دو نیمه کرد و گذشت
به راه حق، ز دل و جان خود، ز هر دو گذشت

به فتنه، در جگرش گرچه شعله‌ها گل کرد
علی به حُرمت احمد .... فقط تحمّل کرد
*
مگیر خُرده دلم را... حوالتش این است!
علی رسیده به دادم... رسالتش این است!
فقیر را بنوازد... عدالتش این است...

عدالت است در این شهر، قوم و خویشِ علی
«عقیل» و «کورِ جزامی» یکی ست پیشِ علی
*
ز برق سکه اگر چشم شامیان کور است
اگرچه کوفه بر آن کاخ سبز، مزدور است
ز ساحت دو دَمش، ننگِ واهمه، دور است
اگر تمام جهان در مصاف او آیند
بگو نخست ز تن رَخت خویش بگشایند!
*
قطار ثانیه‌ها سر به راه خواهد شد
علی به غربتِ شیعه، گواه خواهد شد
رخِ سعودیِ صهیون سیاه خواهد شد
چه قرن‌ها که گذشت و امید پا بر جاست
یزید مُرده و خون شهید پا بر جاست
*
بهشتِ امت اسلام، شهرِ یاد علی ست
زبانزد است اگر شیعه از جهاد علی ست
غرور و وحدت امت، به ذکر «ناد علی» ست
دوباره مکر سعودی شکسته خواهد شد
و قلعه‌های یهودی شکسته خواهد شد
*
اگر چه بُت پی خونخواری است ای امت!
زمان وحدت و بیداری است ‌ای امت!
دوباره خون خدا جاری است ‌ای امت!
به پیش چشم یهود و سعودِ خون آشام
دخیل بسته به اسلام، از یمن تا شام...
*
به غربتی که بخواهی وطن فراوان است
به شرح ننگ سعودی سخن فراوان است
عقیق خونِ جگر را یمن فراوان است
زمان، زمانه آوازه محمّد شد
یمن، ستاره صبح ظهور خواهد شد
*
یهود، گرچه قوام یزید می‌طلَبد
ظهور منجی عالم، نوید می‌طلبد
حیات امّت احمد، شهید می‌طلبد
دوباره خون به رگ آسمان به جوش آید
صدای پای ظهور از یمن به گوش آید
*
صراط ماست علی و سبیل ماست علی
به وقت بت شکنی‌ها خلیل ماست علی
برای وحدت امت، دلیل ماست علی
زمین ز غیرت فرزند حیدر آکنده ست
دوباره عطر نجف در زمان پراکنده ست
*
برادران یمن را دو چشم بیداریم
ز نسل خیر کثیریم... امید بسیاریم
ز قصر ابرهه‌های حجاز بیزاریم
اگر کنایه به گوش حجاز می‌خوانیم
به شوق کعبه بی‌بُت نماز می‌خوانیم...