مستنداتی از سیر حوادث و اظهارات و اعترافات متهمان وقایع پس از انتخابات
نقش گروهک تروریستی انجمن پادشاهی در فتنه ۸۸(پاورقی)
Research@kayhan.ir
کیفرخواست انفرادی و دفاعیات
متهمین دادگاه دوم
متهم محمدرضا علیزمانی
نماینده دادستان: متهم محمدرضا علیزمانی فرزند اسماعیل، 37 ساله، اهل و ساکن اسلامشهر متهم است به: 1- محاربه از طریق عضویت و فعالیت موثر در راستای پیشبرد اهداف گروهک تروریستی انجمن پادشاهی ایران. 2- توهین به مقدسات. 3- فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس ایران. 4- تبانی و اجتماع با هدف اقدام علیه امنیت کشور. 5- خروج غیرقانونی از کشور.
بدین شرح که متهم مزبور از طریق شبکههای ماهوارهای یورو تیوی با گروهک انجمن پادشاهی ایران آشنا شده ضمن برقراری ارتباط با عناصر این شبکه، دردانه فولادوند و فرود فولادوند نامبرده که دارای سوابق کیفری جعل مهرهای سپاه و قوه قضائیه است، با همراهی متهمان حامد روحینژاد و احمد کریمی اقدام به تهیه یک سیدی حاوی مطالب تبلیغی علیه نظام و توهینآمیز نسبت به مقدسات نموده با تکثیر انبوه این سیدی اقدام به توزیع آن در سطح شهر تهران مینماید. سپس متهم با خروج غیرقانونی از کشور به عراق عزیمت مینماید و در منطقه انکاوه شهر اربیل عراق به مقر نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه مراجعه و با برگزاری جلسه با یکی از نیروهای آمریکایی به نام فرانک اطلاعاتی در قالب عکس و گزارش در خصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران به نیروهای مذکور داده مبالغی دریافت میکند. در ادامه با برقراری ارتباط با جمشید در آمریکا و از اعضای انجمن پادشاهی ایران و اخذ دو هزار دلار از وی طرح ساخت بمبهای شیمیایی را از نامبرده دریافت و به یکی از مرتبطین خود در ایران ارسال مینماید و در چندین مصاحبه رادیویی با جمشید که از رادیو تندر پخش شده است، اقدام به توهین به ائمه معصومین و مقدسات مینماید.
متهم مذکور سپس در جلسهای در دهوک عراق به واسطه داود باقسطانی با دو افسر نظامی آمریکا به نامهای مایکل و روبرت ملاقات و اطلاعاتی در خصوص اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران و مشخصات بعضی از مسئولان حکومتی به آنها با هدف ترور ارائه میکند. مشارالیه با مشارکت در طرح سلمان که طی آن مشخصات نیروهای بسیجی شناسایی شده و به انجمن پادشاهی ایران تحویل داده میشود و اقدام به مبادله اطلاعات با گروهک انجمن پادشاهی ایران میکند و با بازگشت به ایران با هدف اخلال و اغتشاش در انتخابات و ایام پس از انتخابات از طریق خطدهی نیروهای آمریکایی و گروهک انجمن پادشاهی ایران اقدام به برقراری ارتباطات گسترده و فعالیت نموده که قبل از هرگونه اقدام توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) دستگیر شده است.
لهذا با توجه و عنایت به اقرار صریح متهم طی تحقیقات قضایی انجام شده در دادسرای امنیت و اطلاعات و مستندات موجود، مجرمیت متهم محرز و با انطباق عمل متهم با مواد 513، 500، 190، 189، 187، 186 و 610 قانون مجازات اسلامی و ماده 34 قانون گذرنامه با رعایت مواد 42، 46 و 47 قانون مجازات اسلامی محاکمه و اشد مجازات متهم مورد تقاضا میباشد.
قاضی صلواتی: آقای محمدرضا علیزمانی فرزند اسماعیل، خودتان را با مشخصات کامل سجلی معرفی کنید!
دفاعیات متهم
متهم: بسمالله الرحمن الرحیم، ضمن عرض ادب و احترام به محضر محترم دادگاه و حضار عزیزی که در جلسه حضور دارند، من محمدرضا علیزمانی هستم فرزند اسماعیل دارای 37 سال سن.
قاضی: بر اساس کیفرخواست صادره از سوی دادسرای عمومی و انقلاب اسلامی اتهام شما دایر بر: [متن کیفرخواست قرائت]، دفاعیات خود را بیان کنید!
با توجه به حضور وکیل مدافع شما در جلسه دادگاه، هر دفاعی دارید ابتدا خودتان دفاعیات را انجام دهید و در مرحله بعد از وکیل خواهش میکنیم که دفاعیات کامل را ارائه کنند.
متهم: مباحثی که مطرح شد به عنوان جرم و اتهام من میپذیرم و از طرفی لازم است که توضیحاتی را در روند شکلگیری این جریانات بدهم و دادگاه محترم و حضار عزیز را در جریان امور قرار بدهم و مسئله مهم این است که اگر احیانا در روند گفتوگو در این زمینه مباحثی را من مطرح کردم که احتمالا باعث انزجار دادگاه و حضار محترم میشود از همه عزیزان عذرخواهی میکنم ولی برای اینکه شفافسازی در این زمینه صورت بگیرد، مجبورا مباحثی ریز و تمام و قطعی را که اتفاق افتاده است شرح میدهم.
پیش از هر چیز نیاز است که عنوان کنم که من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدهام و در دوران نوجوانی فعالیتهای فرهنگی مذهبی و اجتماعی بسیار گستردهای را در کشور داشتهام. به گونهای که فعالیتهای فرهنگی ما، من را بر آن داشت که کانونی را تحت عنوان یک NGO در تهران و اسلامشهر دایر کنم و از طریق این کانون جوانان مختلف را جذب کنم و در مشارکتهای مختلف در کارها و برنامههایی که دولت دارد و خود اهداف کانون ما هست فعالشان کنم و روند فعالیتهای ما به گونهای شد که جایگاه ما به گونهای بالا رفت در بین مسئولین استانی و شهری که من در بیشتر جلسات تصمیمگیری مسئولین استانی و مسئولین شهری در جلسات و طرح و برنامهریزیهای مختلف شرکت میکردم و پروژهها و برنامههایی را که کانون خود ما داشت ارائه میدادم و در راستای خدمترسانی به مردم کار میکردیم.
در کنار جلساتی که با مسئولین مختلف من داشتم جلسات مختلفی را با NGOهای مختلف احزاب مختلف که در سطح کشور فعالیت میکردند تحت عنوان نهادهای مدنی، طرح و برنامهریزیهایی را ایجاد میکردیم و به صورت مشارکتی آن را انجام میدادیم. فعالیتهای گسترده من، من را بر آن داشت که من نیاز به اطلاعات بیشتری داشتم تا بتوانم پروژهها و برنامههایی را در سطح کلانشهری و کلانکشوری تبیین بکنم و خدمات بیشتری را به مردم و در راستای مباحثی که اهداف نظام جمهوری اسلامی ایران دارد به پیش ببرم و کار انجام دهم. این بود که در این خصوص به سراغ شبکههای ماهوارهای مختلف رفتم و به بحثها و میزگردها و اخبار آنها توجهات عمیق میکردم تا ببینم بینشها و نقطه نظرات گروههایی که در آن طرف دنیا زندگی میکنند و با بینشهای مختلفی مشغول زیست و فعالیت هستند چه هست و از آنها کمک بگیرم.
طبیعتا شبکههای مختلف ماهوارهای فارسیزبان که حدود 80 درصد آنها شبکههایی هستند که به عنوان اپوزیسیون و معارض جمهوری اسلامی ایران هستند مشغول به فعالیت بودند و بحثها و میزگردهای آنها قابل توجه من بود. در بین بحثها و گفتوگوهای آنها مسائلی که [بیانگر] تناقضات گفتوگوهای آنها بین شبکههای مختلف بود، پدیدار بود و این تناقضات ذهنی که برای من ایجاد میشد و سوالهای متعددی که پدیدار میشد من را کنجکاوتر میکرد تا پاسخی برای این مباحث پیدا بکنم، تا اینکه در راستای پیگیری این شبکهها من با شبکهای آشنا شدم که دفترش در لندن بود و از طریق ماهواره آمریکایی پخش میشد.
در ابتدای امر سخنگوی این انجمن که روی ماهواره گفتوگو میکرد مباحثی را در مورد چهارچوب آن نظام که بدون هیچ مشکلی زندگی و زیست بکنند، مطرح کرده بود و این نکته اولین مسئلهای بود که من را جذب کرد که ببینم که آن طرحها و برنامههایی که میتواند یک جامعه بدون مشکل را بسازد چه هست که در روند گفتوگوها سخنگوی انجمن اعلام میکرد که تنها راه پایداری و ساخت یک نظام که چارچوب آن در راستایی باشد که هیچگونه مشکلی برای مردم نباشد براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران هست چرا که مسبب تمام مشکلات داخلی مردم و مشکلات بینالمللی را که کشور ایران دارد نظام جمهوری اسلامی ایران معرفی میکرد و در کنار این قضیه اعلام میکرد که این نظام بر پایههایی استوار است که اگر ما آن پایهها را از بین نبریم و تخریب نکنیم و آنها را منهدم نکنیم هرگز موفق به براندازی نظام نخواهیم شد.
در تعریف و تشریح پایههای نظام اصلیترین موضوع همین را مد نظر و توجه قرار داده بودند و عنوان میکردند که جمهوری اسلامی ایران بر پایههای دینی استوار است و از طرفی مردم ما مردم دینی و مذهبی هستند.
به این طریق مردم پشتوانه حکومت هستند و حمایتهای خودشان را از نظام ابراز میکنند و ما از اصلیترین کاری که باید انجام دهیم این است که با دادن آگاهی و بحثهای مختلفی که ماهوارهها و روی سایتها به صورتهای مختلف انجام میدهیم یک دینگریزی و نهایتا دینستیزی را در مردم ایجاد کنیم و از طریق این دینگریزی و دینستیزی، پشتوانه نظام جمهوری اسلامی ایران را کنار بزنیم، در اصطلاح یک خلأیی پدیدار کنیم. در این راستا و بعد از آن براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران به سادگی میسر خواهد بود که انجام این عمل را عملیات «شکاف دره» نامگذاری کرده بودند و از این طریق فاصلهای بین مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران ایجاد میکردند.
در طرح و برنامه بعدی که در خط مشی این انجمن بود و به صراحت روی EUROTV عنوان میشد در کنار ایجاد آگاهی انجام عملیاتهای تروریستی بود. بمبگذاریهای مختلف و ایجاد کشتار مسئولین و مردم مذهبی با گرفتن حداکثر تلفات از مردم تا بتوانیم اغتشاشات داخلی را دامن بزنیم و نهایتا به براندازی نظام کار را سوق بدهیم. از آنجایی که من مخاطب یک طرفه این شبکه بودم و مباحثی را میشنیدم در کنار این بحثها مسائلی را سخنگوی انجمن مطرح میکرد و از قرآن استفاده میکرد در این زمینه و به تفسیر آیات قرآن کریم میپرداخت و تفسیر به رای مینمود و میگفت تنها ترجمهای که صورت میگیرد از قرآن همین ترجمه است و ترجمههای قبلی که در داخل ایران چاپ شده است اشتباه است. و در سیر تفسیرهایی که مینمود تناقضاتی از خودش مطرح میکرد و تفسیر به رای را صورت میداد در کنار آن توهینهای مختلفی به ائمه اطهار، پیغمبر اسلام صورت میداد که این توهینها در ابتدا چون من یک فرد مذهبی بودم شکی را به من وارد میکرد ولی چون مسائلی را ارزیابی میکرد به طور مختلف هم مسائل دینی و هم مسائل سیاسی را من بر آن میداشت که همچنان صحبتها را گوش بدهم و به پیش ببرم تا اینکه البته این بحث در قالبی بود تحت عنوان بازگشایی قرآن با این موضوع این بحثها مورد بحث و بررسی قرار میگرفت تا اینکه تاثیرات خاص روی من گذاشته شد، القائات شکل گرفت در درون من و از آنجایی که من مراجعه نکردم به افرادی که صاحب اندیشه هستند به علما و فضلایی که به مباحث دینی و فقهی اطلاعاتی دارند سوال و پرسشی بکنم که پاسخ این مباحثی که مطرح شده است را پیدا بکنم. چون این کار را نکردم طبیعتا القائات مختلف روی من تاثیر گذاشت و از طرفی چون در آن دوران من نمایشگاههای مختلف کتاب را در سراسر استان شرکت میکردم، همین بحثها را من میرفتم بین همکارانم مباحثی را که میشنیدم مطرح میکردم و چون همکاران بنده آنها هم جوان بودند و اطلاعات لازم و کافی را در زمینه مباحث دینی و فقهی نداشتند آنها هم مخاطب یکطرفه من بودند و کمکم آنها هم تحت تاثیر قرار گرفتند و نهایتا ما به یک اتحاد فکری در این زمینه رسیدیم.
طی برنامههایی که EUROTV پخش میکرد ما هم گفتوگوها را انجام میدادیم و میآمدیم در نمایشگاههای کتاب خود چون بحث از بازشناسی تاریخ ایران بود من کتابهای تاریخی زیادی را در نمایشگاه کتاب میآوردم و آن را در قسمت خاص و ویژه میچیدم در کنار آن جلوی دید مردم کتابهای مذهبی را میچیدم که افراد مذهبی که خریدشان را میکنند من بتوانم آنها را ببینم و با آنها وارد گفتوگو بشوم. چون کاری که EUROTV با من کرده بود و سخنگوی انجمن پادشاهی ایران از طریق تشکیک نسبت به اعتقادات دینی توانسته بود خلأ روانی عمیقی در من ایجاد کند و هویت دینی را از من بگیرد و در راستای اهداف خودش بهرهبرداری کند و در آن راستا ما هم تلاش میکردیم این شک و شبهات را نسبت به مشتریانی که مراجعه میکردند به نمایشگاه کتاب ایجاد کنیم و آنها را یک خلأ ذهنی و یک شکاف ذهنی برایشان ایجاد بکنیم و بروند به اصطلاح در این زمینه تحقیق بکنند. در کنار آن بخشی از مشتریان را هم هدایت میکردم برای فروش کتابهای تاریخی تا به اصطلاح از مسائل تاریخی ایران سردر بیاورند و با هویت ایرانی خودشان را بازشناسایی بکنند.
نهایت امر کار ما به جایی کشید که من تصمیم گرفتم با انجمن پادشاهی ایران ارتباط برقرار بکنم و موقعیت و فعالیتهای خودم را در سطح استان معرفی کنم تا در راستای اهداف انجمن حرکتها و کارهایی را انجام بدهیم. این بود که برای اولین بار من با دفتر انگلستان که در لندن بود، تماسی را برقرار کردم و با خانم دردانه فولادوند که روی EUROTV با این اسم مطرح بود ارتباط برقرار کردم، موقعیت خودم را توضیح دادم و وضعیت نمایشگاهها، بحثها را مطرح کردم و همچنان دردانه فولادوند ابتدا خوشآمدگویی که با من انجام داد که به انجمن پیوستی، بحثهایی را مطرح میکرد که در نمایشگاههایتان به انجام این کار بپردازید! فعالیتهای ما ادامه داشت، ارتباطات من با انجمن برقرار بود.
تا این که ما تصمیم گرفتیم به همراه دوستانی که در نمایشگاه با من بودند، به خارج از کشور برویم و به انجمن بپیوندیم و فعالیتهای خودمان را از خارج از کشور صورت بدهیم. در این زمینه من با انجمن تماس گرفتم و با دردانه فولادوند مسئله را مطرح کردم که میخواهیم از ایران خارج بشویم و به شما بپیوندیم و فعالیتهایمان را در خارج از کشور ادامه بدهیم. این بود که دردانه فولادوند به من عنوان کرد که خروج شما و فعالیتی که میخواهیم در خارج انجام دهید باید برنامهریزی بشود، هماهنگ بشود. قبل از خروج هم شما یک فعالیتی را انجام بدهید بعد از آن میتوانید با هماهنگیهایی که ما صورت میدهیم شما از کشور خارج بشوید و به ما بپیوندید و پیشنهاد کاری که ایشان به من داد در آن لحظه این بود که توضیح داد که ما یک CD را تهیه بکنیم در راستای اهداف و برنامههای انجمن که دینگریزی و دینستیزی بود و در کنار دینستیزی و دینگریزی ایجاد تشویشهای ذهنی برای مردم و خدشهدار کردن نظام و ولایت فقیه و نمایههایی در این زمینه بود. این بود که با پیشنهاد دردانه فولادوند و همکاری دوستان من که در نمانیشگاه با هم بودیم ما CD را تهیه کردیم، کتابهای مختلف ضددینی را آماده کردیم و در CD ذخیره کردیم که از جمله این کتابها کتاب آیات شیطانی بود. و در کنار کتابهای ضددینی مقالات سیاسی را ما آماده کردیم تنظیم کردیم مقالاتی را که این مقالات علاوه بر پرداختن به مسائل سیاسی کشور و مشکلات مردم خدشه و آسیبی وارد میکرد به موقعیت اصلی نظام و ولایت فقیه. در کنار این مقالات سخنرانیهای سخنگوی انجمن را هم که ضبط شده بود و آماده بود، ما روی CD قرار دادیم و CD را در تیراژ بالا کپی کردیم و به همراه دوستان که آقای احمد کریمی معروف به مهرگان و آقای حامد روحینژاد معروف به سیاوش با نام مستعار سیاوش در یکی از نقاط تهران قرار گرفتیم و CD را توزیع کردیم و بعد از آن با هماهنگیهایی که از طرف انجمن صورت گرفته بود و به سمت شمال کشور عراق حرکت کردیم و به صورت قاچاق از کشور خارج شدیم. لازم به ذکر است که قبل از خروج ما بچههایی که رابط ما بودند، در داخل ایران نامهای مستعار آنها و تشکیلاتی آنها انتخاب شده بود که با نام مستعار از آنها در ارتباطات اسم برده بشود که مورد شناسایی قرار نگیرند و نام تشکیلاتی خود من هم «بردیا» انتخاب شده بود.
بالاخره ما وارد کشور عراق شدیم و در اولین ارتباطات خودمان در شهر اربیل عراق در منطقهای به نام آن کاوه که مقر استقرار نظامیان آمریکایی و سرویس اطلاعاتی آمریکا بود ارتباط خودمان را با آمریکاییها برقرار کردیم و نشستهای خودمان را شروع کردیم.
طبیعتاً در ابتدای امر ما باید خودمان را معرفی میکردیم که چه فعالیتهایی در ایران انجام دادیم، موقعیت من در ایران چگونه است، به چه شکلی است ارتباطات من چهقدر قوی هست در داخل ایران با مردم و مسئولین و همچنین CD که توزیع شده بود را عنوان کردیم و معرفی کردیم که از طرف انجمن پادشاهی ایران ما هستیم و ما وابسته به همچنین سازمانی هستیم. با گفتوگو در این زمینه با شخصی به نام فرانک که مدیر سرویس اطلاعاتی آمریکا بود در آنجا گفت وگوهایمان آغاز شد.