ضرورت شناخت جايگاه و وظيفه خود براي تداوم انقلاب(بخش دوم وپایانی)
لزوم شناخت كامل از اسلام (زلال بصیرت)
شما بايد فکر کنيد که ميخواهيد جزو کدام دسته از انقلابيون عالم باشيد؛ يک انقلابي در 1400 سال پيش اتفاق افتاد كه بعد از شصت سال به داستان كربلا انجاميد.اين يک نوع انقلاب بود كه در آن کمتر مسئله پول، رياست، مقام و مزاياي مادي و بهرهمنديهاي زندگي مادي مطرح بود. رهبر اين انقلاب وقتي ميخواهد مردم را به همراهي دعوت کند، در سخنراني خود ميگويد آيا نميبينيد احکام اسلام تعطيل شده است؛ آيا نميبينيد حق در جامعه فراموش شده است؛ آیا نميبينيد منکر جاي معروف را گرفته است؛ وقتي ميخواهد هدف خودش را از انقلاب بيان کند، ميگويد: إنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصلاح في أُمه جَدّي ص أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَه جَدِّي و أبي عَليّ بن أبيطالب.(1)
هدف از انقلابهاي فرانسه و اکتبر نيز معلوم است و هيچ سخني درباره احکام خدا و ارزشهاي الهي در آن مطرح نيست؛ البته همانطور كه پيشتر بيان شد، گاهي از عدالت و ظلم سخن به ميان ميآورند كه آن نيز جنبه مادياش مورد نظر است و بيشتر جنبه دکور دارد. بنابراين، ما بايد براي خود روشن سازيم كه در اين راهي که در پيشرو داريم و در ادامه طرفداري از انقلابيون 57، ميخواهيم در کدام جناح واقع شويم؛ به تعبير دقيقتر، ميخواهيم انقلاب را در کدام جهت سوق دهيم؛ زيرا مسئوليت ادامه اين مسير با ماست؛ گذشتگان وظيفه خود را انجام دادند و رفتند: تِلْكَ أُمَّهًٌْ قَدْ خَلَتْ(2). كساني که انقلاب کردند، شهيداني که به شهادت رسيدند ـ چه در صحنههاي انقلاب و چه در صحنههاي دفاع مقدس و چه بعد از آن ـ کارشان را انجام دادند و رفتند؛ اينك نوبت نسل فعلي است که براي آينده چه خواهد کرد؛ آيا ميخواهد اين انقلاب را دنباله انقلاب امام حسين(ع) قرار دهد يا دنباله انقلاب اکتبر و يا انقلاب کبير فرانسه. دو انقلاب اخير، با همه اختلافاتي که داشتند، در يک جبهه قرار داشتند و آن جبهه دنياپرستان بود.
اما جبههاي که انقلاب سيدالشهدا(ع) بود، از جنس ديگري بود؛ ما ميخواهيم جزو کدام دسته باشيم؟ توقع اينکه همه ما مانند امام حسين(ع) يا خاندان ايشان مثل حضرت ابوالفضل، علياکبر و قاسم باشيم، ظاهراً توقع واقعبينانهاي نيست. ما نميتوانيم مانند سيدالشهدا(ع) خالص شويم؛ اما ثقل کار و هدف اصليمان چيست؟ بيشك هدفهاي طبيعي داريم و ميخواهيم تحريمها برداشته شود، کارها رونق گيرد و اقتصادمان پيشرفت کند؛ اما هدف اصلي کدام است؟ آيا فقط در همين مسائل منحصر ميشود؟ در اينصورت، چه تفاوتي با انقلاب کبير فرانسه و چه شباهتي با انقلاب سيدالشهدا(ع) داريم؟
اهداف متفاوت، تعيينکننده تفاوت انقلابها
اگر همه اهدافمان اين است كه پيشرفت اقتصادي، توسعه علمي و تکنولوژي، برداشتن تحريمها، اشتغالزايي و ديگر اهداف مادي دنيوي فراهم شود، جوهر انقلابي که ميخواهيم ادامه دهيم، چه فرقي با انقلاب کبير فرانسه يا انقلاب اکتبر دارد؟ آنها نيز همين مسائل را بيان ميكردند. البته گاه چيزهاي ديگري هم اضافه ميکردند و آن اينکه ميخواهيم عدالت برقرار شود و سرمايهداران ظالم از صحنه اجتماع کنار بروند. ما خيلي هنر کنيم، اينها را نيز به آن ضميمه کنيم. اينکه ميگوييم پيشرفت اقتصادي، آيا همان پيشرفتي را که آمريکا پيشرفت ميداند هدف ماست که حتي اگر بيش از نصف جمعيتش در حد فقرو بسياري از آنها زير خط فقر باشند پيشرفت حساب ميکنند؟ آيا ما فقط همين اهداف را داريم يا اينکه چيز ديگري نيز وجود دارد كه اصالت با آن است. انتخاب اين مسير در دست من و شماست؛ زيرا گذشتگان كار خود را انجام دادند و رفتند: تِلْكَ أُمه قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ.(3) شما در چه جايگاهي هستید و چه اهدافي داريد؟ شما ميخواهيد تابع انقلاب سيدالشهدا(ع) باشيد يا انقلاب لنين؟ انتخاب، رفتار و فکر شما مشخص ميکند كه جزو کدام طايفهايد. آيا اينکه ديگران كارهاي خوبي انجام دادند و رفتند و ما فقط بگوييم آنها را دوست داريم، كفايت ميكند؟ امام باقر(ع) فرمود اگر صرف ادعاي دوست داشتن کافي بود، مردم بهجاي اينکه ميگويند ما علي(ع) را دوست ميداريم، بگويند ما محمد (ص) را دوست ميداريم: رسولالله(ص) خير من علي(ع)(4). اگر صرفاً بگوئيم پيرو امام علي و امام حسينيم، سينه هم بزنيم، پياده هم تا کربلا برويم، اما از اهداف، رفتار، روش و منش آنها بهدور باشيم، چرا نگوئيم پيغمبر(ص) را دوست ميداريم؛ ايشان كه کاملتر از علي(ع) بود، چرا ميگوئيد علي(ع) را دوست ميداريد؟ اگر صرف گفتن است، بگوئيد كسي را كه كاملتر از علي(ع) است، دوست ميداريد؛ همان که سنيها هم ميگويند. شما بر اساس چه حقي خودتان را گروه ممتاز پيرو علي و حسين عليهماالسلام معرفي ميکنيد؟ چه نمونهاي از فکر، اهداف و ايدههاي امام حسين(ع) در زندگي شما وجود دارد؟ يک نقطه محوري وجود دارد و آن اينکه ديگران فکر منافع دنيوي و مادي بودند. ارزشهاي معنوي و الهي چه جايگاهي در زندگي شما دارند؟ اگر ثقل و نقطه كانوني اهداف و تلاشهاي شما درباره مسائل الهي و معنوي بود، آنگاه ميتوانيد بگوئيد ما پيرو امام حسينيم؛ اما اگر شما هم مانند ديگران دنبال شکم بوديد، چه حقي داريد كه بگوئيد ما به سيدالشهدا و امام علي عليهماالسلام نزديكتر هستيم. در اينصورت چه فرقي با ديگران داريد؟
شناخت و اراده انسان، شاخص تعيين جايگاه
آنچه مشخص ميکند جزو كدام طايفهايم، اراده خود ماست. پس اول بايد امتياز هر گروه را بشناسيم؛ دوم اينكه بخواهيم آنطور شويم و عمل کنيم. اگر درست نشناسيم، چه بسا فريب بخوريم. براي مثال، داعشيها همينطورند؛ بسياري از آنها، جوانهايي هستند كه واقعاً دنبال اسلام بودند و ميخواستند حکومت و خلافت اسلامي برقرار شود و بر همين اساس عملياتهاي انتحاري انجام ميدهند؛ زيرا در انتحار که نان و حلوا پخش نميکنند؛ بلكه فرد براي کشته شدن ميرود، نه براي پول. وگرنه اينكه آمريكا به آنها پول ميدهد، با کشته شدنشان پول چه فايدهاي براي آنها دارد؟! بيشك اينها فريبخورده هستند؛ افرادي که اينها را بهکار ميگيرند، شياطيني هستند كه فريبشان ميدهند؛ اما با چه فريبشان دادند؟ با ظاهر اسلام و اسم طرفداري از خلافت اسلامي، اينها را نابود ميكنند تا خودشان بهره ببرند.
آموزههاي اسلامي، مجموعهاي اندامواره
در يك دسته گل ـ اعم از مصنوعي يا طبيعي ـ هر گلي بهصورت جداگانه گلبرگ و شاخهاي دارد كه همه اينها در كنار هم قرار گرفتهاند و آنها را با هم بستهاند تا اين دسته گل بهوجود آمده است؛ يعني هر گل تأثيري در گل ديگر ندارد، بلكه بهوسيله نخي در كنار گلهاي ديگر قرار گرفته است. اگر يك گل را هم بردارند، به ديگر گلها آسيبي نميرساند؛ اما اسلام اينطور نيست. مجموعه معارف اسلام، درختواره است؛ بخشي از آن حکم ريشه درخت را دارد؛ از اين ريشه، تنه درخت ميرويد؛ از تنه درخت، شاخههاي اصلي سبز ميشود؛ از شاخههاي بزرگ و اصلي، شاخههاي کوچک به وجود ميآيد؛ از اين شاخه كوچك، برگ، گل و ميوه به دست ميآيد. اگر ريشه خراب شود، همه اينها ميخشکند. ممکن است چند روزي باقي بمانند، ولي بالاخره پژمرده ميشوند و بعد هم خشک ميشوند. يك درخت وقتي باقي ميماند که ريشهاش سالم باشد؛ پس از آن، تنه درخت و شاخههاي آن سالم باشد. در اينصورت، ميتوان در فصل بهار انتظار داشت، اين درخت سبز و خرم باشد و گل، شکوفه و ميوه بدهد؛ اما اگر ريشه آن را ببرند يا بخشکد و يا آفت و سمي به آن برسد و آن را آفتزده كند، هر چه به شاخ و برگ آن آب دهيد، فايده ندارد و بعد از چند روز ميخشکد و از بين ميرود.
ما بايد مجموعه اسلام را به همين صورت که هست، از ريشه و شاخ و برگش بشناسيم، تا به ميوه آن، كه برقراري نظام و حکومت اسلامي است، دست يابيم. اينكه فكر كنيم ميتوان با ريشه خراب، حکومت اسلامي تشکيل داد يا با انگيزههاي مادي ميتوان حکومت اسلامي درست کرد، اشتباه محض است. ريشه بايد شناخت خدا و ارزشهاي الهي باشد. اگر از اينجا شروع و آن را تقويت كنيم، ميتوانيم به آن هدف برسيم؛ اما اگر اين ريشه خشکيد، اگر شاخهها هم چند صباحي دوام بياورند، بالاخره خشک ميشوند. براي اينکه اين مجموعه معارف نهادينه شوند، بايد هر کدام از اين بخشها جايگاه خود را در ذهن و عقل ما پيدا كنند و ارتباطش با ساير بخشها برايمان روشن شود تا بتوانيم از اين مجموعه به شکلي صحيح حفاظت کنيم.
سخنرانی آيتالله مصباح يزدي (دامت برکاته) در همايش نسيم بهشتي؛ ۱۹/۹/۹۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.بحار الانوار، ج 44، ص 329. 2و3. بقره/ 134.
4. بحار الانوار، ج 67، ص 98.
زلال بصیرت در دهه فاطمیه اول(9-19 اسفند) روزهای فرد منتشر می شود.
هدف از انقلابهاي فرانسه و اکتبر نيز معلوم است و هيچ سخني درباره احکام خدا و ارزشهاي الهي در آن مطرح نيست؛ البته همانطور كه پيشتر بيان شد، گاهي از عدالت و ظلم سخن به ميان ميآورند كه آن نيز جنبه مادياش مورد نظر است و بيشتر جنبه دکور دارد. بنابراين، ما بايد براي خود روشن سازيم كه در اين راهي که در پيشرو داريم و در ادامه طرفداري از انقلابيون 57، ميخواهيم در کدام جناح واقع شويم؛ به تعبير دقيقتر، ميخواهيم انقلاب را در کدام جهت سوق دهيم؛ زيرا مسئوليت ادامه اين مسير با ماست؛ گذشتگان وظيفه خود را انجام دادند و رفتند: تِلْكَ أُمَّهًٌْ قَدْ خَلَتْ(2). كساني که انقلاب کردند، شهيداني که به شهادت رسيدند ـ چه در صحنههاي انقلاب و چه در صحنههاي دفاع مقدس و چه بعد از آن ـ کارشان را انجام دادند و رفتند؛ اينك نوبت نسل فعلي است که براي آينده چه خواهد کرد؛ آيا ميخواهد اين انقلاب را دنباله انقلاب امام حسين(ع) قرار دهد يا دنباله انقلاب اکتبر و يا انقلاب کبير فرانسه. دو انقلاب اخير، با همه اختلافاتي که داشتند، در يک جبهه قرار داشتند و آن جبهه دنياپرستان بود.
اما جبههاي که انقلاب سيدالشهدا(ع) بود، از جنس ديگري بود؛ ما ميخواهيم جزو کدام دسته باشيم؟ توقع اينکه همه ما مانند امام حسين(ع) يا خاندان ايشان مثل حضرت ابوالفضل، علياکبر و قاسم باشيم، ظاهراً توقع واقعبينانهاي نيست. ما نميتوانيم مانند سيدالشهدا(ع) خالص شويم؛ اما ثقل کار و هدف اصليمان چيست؟ بيشك هدفهاي طبيعي داريم و ميخواهيم تحريمها برداشته شود، کارها رونق گيرد و اقتصادمان پيشرفت کند؛ اما هدف اصلي کدام است؟ آيا فقط در همين مسائل منحصر ميشود؟ در اينصورت، چه تفاوتي با انقلاب کبير فرانسه و چه شباهتي با انقلاب سيدالشهدا(ع) داريم؟
اهداف متفاوت، تعيينکننده تفاوت انقلابها
اگر همه اهدافمان اين است كه پيشرفت اقتصادي، توسعه علمي و تکنولوژي، برداشتن تحريمها، اشتغالزايي و ديگر اهداف مادي دنيوي فراهم شود، جوهر انقلابي که ميخواهيم ادامه دهيم، چه فرقي با انقلاب کبير فرانسه يا انقلاب اکتبر دارد؟ آنها نيز همين مسائل را بيان ميكردند. البته گاه چيزهاي ديگري هم اضافه ميکردند و آن اينکه ميخواهيم عدالت برقرار شود و سرمايهداران ظالم از صحنه اجتماع کنار بروند. ما خيلي هنر کنيم، اينها را نيز به آن ضميمه کنيم. اينکه ميگوييم پيشرفت اقتصادي، آيا همان پيشرفتي را که آمريکا پيشرفت ميداند هدف ماست که حتي اگر بيش از نصف جمعيتش در حد فقرو بسياري از آنها زير خط فقر باشند پيشرفت حساب ميکنند؟ آيا ما فقط همين اهداف را داريم يا اينکه چيز ديگري نيز وجود دارد كه اصالت با آن است. انتخاب اين مسير در دست من و شماست؛ زيرا گذشتگان كار خود را انجام دادند و رفتند: تِلْكَ أُمه قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ.(3) شما در چه جايگاهي هستید و چه اهدافي داريد؟ شما ميخواهيد تابع انقلاب سيدالشهدا(ع) باشيد يا انقلاب لنين؟ انتخاب، رفتار و فکر شما مشخص ميکند كه جزو کدام طايفهايد. آيا اينکه ديگران كارهاي خوبي انجام دادند و رفتند و ما فقط بگوييم آنها را دوست داريم، كفايت ميكند؟ امام باقر(ع) فرمود اگر صرف ادعاي دوست داشتن کافي بود، مردم بهجاي اينکه ميگويند ما علي(ع) را دوست ميداريم، بگويند ما محمد (ص) را دوست ميداريم: رسولالله(ص) خير من علي(ع)(4). اگر صرفاً بگوئيم پيرو امام علي و امام حسينيم، سينه هم بزنيم، پياده هم تا کربلا برويم، اما از اهداف، رفتار، روش و منش آنها بهدور باشيم، چرا نگوئيم پيغمبر(ص) را دوست ميداريم؛ ايشان كه کاملتر از علي(ع) بود، چرا ميگوئيد علي(ع) را دوست ميداريد؟ اگر صرف گفتن است، بگوئيد كسي را كه كاملتر از علي(ع) است، دوست ميداريد؛ همان که سنيها هم ميگويند. شما بر اساس چه حقي خودتان را گروه ممتاز پيرو علي و حسين عليهماالسلام معرفي ميکنيد؟ چه نمونهاي از فکر، اهداف و ايدههاي امام حسين(ع) در زندگي شما وجود دارد؟ يک نقطه محوري وجود دارد و آن اينکه ديگران فکر منافع دنيوي و مادي بودند. ارزشهاي معنوي و الهي چه جايگاهي در زندگي شما دارند؟ اگر ثقل و نقطه كانوني اهداف و تلاشهاي شما درباره مسائل الهي و معنوي بود، آنگاه ميتوانيد بگوئيد ما پيرو امام حسينيم؛ اما اگر شما هم مانند ديگران دنبال شکم بوديد، چه حقي داريد كه بگوئيد ما به سيدالشهدا و امام علي عليهماالسلام نزديكتر هستيم. در اينصورت چه فرقي با ديگران داريد؟
شناخت و اراده انسان، شاخص تعيين جايگاه
آنچه مشخص ميکند جزو كدام طايفهايم، اراده خود ماست. پس اول بايد امتياز هر گروه را بشناسيم؛ دوم اينكه بخواهيم آنطور شويم و عمل کنيم. اگر درست نشناسيم، چه بسا فريب بخوريم. براي مثال، داعشيها همينطورند؛ بسياري از آنها، جوانهايي هستند كه واقعاً دنبال اسلام بودند و ميخواستند حکومت و خلافت اسلامي برقرار شود و بر همين اساس عملياتهاي انتحاري انجام ميدهند؛ زيرا در انتحار که نان و حلوا پخش نميکنند؛ بلكه فرد براي کشته شدن ميرود، نه براي پول. وگرنه اينكه آمريكا به آنها پول ميدهد، با کشته شدنشان پول چه فايدهاي براي آنها دارد؟! بيشك اينها فريبخورده هستند؛ افرادي که اينها را بهکار ميگيرند، شياطيني هستند كه فريبشان ميدهند؛ اما با چه فريبشان دادند؟ با ظاهر اسلام و اسم طرفداري از خلافت اسلامي، اينها را نابود ميكنند تا خودشان بهره ببرند.
آموزههاي اسلامي، مجموعهاي اندامواره
در يك دسته گل ـ اعم از مصنوعي يا طبيعي ـ هر گلي بهصورت جداگانه گلبرگ و شاخهاي دارد كه همه اينها در كنار هم قرار گرفتهاند و آنها را با هم بستهاند تا اين دسته گل بهوجود آمده است؛ يعني هر گل تأثيري در گل ديگر ندارد، بلكه بهوسيله نخي در كنار گلهاي ديگر قرار گرفته است. اگر يك گل را هم بردارند، به ديگر گلها آسيبي نميرساند؛ اما اسلام اينطور نيست. مجموعه معارف اسلام، درختواره است؛ بخشي از آن حکم ريشه درخت را دارد؛ از اين ريشه، تنه درخت ميرويد؛ از تنه درخت، شاخههاي اصلي سبز ميشود؛ از شاخههاي بزرگ و اصلي، شاخههاي کوچک به وجود ميآيد؛ از اين شاخه كوچك، برگ، گل و ميوه به دست ميآيد. اگر ريشه خراب شود، همه اينها ميخشکند. ممکن است چند روزي باقي بمانند، ولي بالاخره پژمرده ميشوند و بعد هم خشک ميشوند. يك درخت وقتي باقي ميماند که ريشهاش سالم باشد؛ پس از آن، تنه درخت و شاخههاي آن سالم باشد. در اينصورت، ميتوان در فصل بهار انتظار داشت، اين درخت سبز و خرم باشد و گل، شکوفه و ميوه بدهد؛ اما اگر ريشه آن را ببرند يا بخشکد و يا آفت و سمي به آن برسد و آن را آفتزده كند، هر چه به شاخ و برگ آن آب دهيد، فايده ندارد و بعد از چند روز ميخشکد و از بين ميرود.
ما بايد مجموعه اسلام را به همين صورت که هست، از ريشه و شاخ و برگش بشناسيم، تا به ميوه آن، كه برقراري نظام و حکومت اسلامي است، دست يابيم. اينكه فكر كنيم ميتوان با ريشه خراب، حکومت اسلامي تشکيل داد يا با انگيزههاي مادي ميتوان حکومت اسلامي درست کرد، اشتباه محض است. ريشه بايد شناخت خدا و ارزشهاي الهي باشد. اگر از اينجا شروع و آن را تقويت كنيم، ميتوانيم به آن هدف برسيم؛ اما اگر اين ريشه خشکيد، اگر شاخهها هم چند صباحي دوام بياورند، بالاخره خشک ميشوند. براي اينکه اين مجموعه معارف نهادينه شوند، بايد هر کدام از اين بخشها جايگاه خود را در ذهن و عقل ما پيدا كنند و ارتباطش با ساير بخشها برايمان روشن شود تا بتوانيم از اين مجموعه به شکلي صحيح حفاظت کنيم.
سخنرانی آيتالله مصباح يزدي (دامت برکاته) در همايش نسيم بهشتي؛ ۱۹/۹/۹۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.بحار الانوار، ج 44، ص 329. 2و3. بقره/ 134.
4. بحار الانوار، ج 67، ص 98.
زلال بصیرت در دهه فاطمیه اول(9-19 اسفند) روزهای فرد منتشر می شود.