ذخیره الهی برای مسئولیتی بسیار خطیر
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
همانگونه که بارها در همین صفحه در طی بازگویی و روایتِ شیوه و مراحل «مدیریت بحران» رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای در وقایع مختلف ذکر کردیم؛ بزرگترین وجه غالب مدیریتی پس از جنگ 12روزه، نحوه و چارچوب مدیریت بحران در آغاز جنگ، توسط رهبر شهید بود که آثار این نوع مدیریت را نه تنها در طول جنگ 12روزه، بلکه در نوع مواجهه ایران با جنگ چهل روزه و پس از آن نیز احساس کردیم.
در این مدت تمام کارشناسان به این مهم اذعان داشتند که این، مدیریت بحران توسط حضرت آیتالله خامنهای در حوزههای مختلف، بهخصوص در حوزه فرماندهی و نظامی بود که توانست در جنگ دشمن را حداقل به آتشبس وادار نماید.
با همین دیدگاه سؤال بزرگی که مطرح میشود؛ چگونگی و مؤلفههای مدیریت بحران توسط رهبر شهید است که عموماً این نوع مدیریت بحران، نهتنها براساس وجوه شخصیت فردی و دیدگاه دینی صورت میگرفته؛ بلکه تابع تجربیاتی نیز بوده که ما تاکنون تحت عناوین مختلف توانستیم به بررسی و مرور این تجربیات و وقایع (از مراحل مبارزاتی انقلابی ایشان تا پایان دوره ریاست جمهوری اول و برخی موارد دیگر) بپردازیم.
بیماری امام خمینی(ره)
امامخمینی از سالها پیش از انقلاب، از بیماری قلبی رنج میبرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشت ایشان به قم در اسفند ۱۳۵۷، نامناسببودن محیط زندگی و تنشهای سالهای اول انقلاب، بیماری قلبی نهفته ایشان را فعال کرد.
کسالت شدید قلبی در بامداد ۳/۱۱/۱۳۵۸، موجب انتقال سریع ایشان به تهران شد. ایشان پس از بهبود، به سبب ضرورت آبو هوای مناسبتر و دسترسی به امکانات پزشکی، در جماران ساکن شد. در اوایل سال ۱۳۶۲، به پیشنهاد پزشک امامخمینی، بیمارستانی در نزدیکی محل سکونت ایشان برپا گردید.
امامخمینی سهبار در این بیمارستان بستری شد: بار اول در سال ۱۳۶۵ که قلب ایشان یکباره از کار ایستاد که با تلاش پزشکان به زندگی بازگشت؛ بار دوم در سال ۱۳۶۷ با علامت ناراحتی گوارشی و تشخیص کمخونی قسمتی از روده که با اقدامهای درمانی، بهبود یافت؛ اما بار سوم نیز در سال ۱۳۶۸ ایشان در بیمارستان بستری شدند که تقدیر و اراده الهی به گونهای به غیر از تلاش پزشکان و خواست قلبی مردم و مسئولان بود.
رحلت حضرت امام خمینی(ره)
قطعاً بزرگترین اتفاقی که میتوانست دامنه بحرانساز برای کشور در دهه اول انقلاب اسلامی به همراه داشته باشد؛ موضوع رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی بود که همگان بهرغم علم بر بیماری حضرت امام(ره)، هم بهدلیل تعلق عاطفی به ایشان و هم بهدلایل متعدد سیاسی و حاکمیتی به هیچ عنوان نمیخواستند آن روز فرا برسد و ای بسا با شرایطی که جمهوری اسلامی داشت- و همواره با بحرانهای سیاسی و اجتماعی و حتی با جنگ خود را کمکم در آستانه دهه دوم وجودی میدید- خلأ وجود حضرت امام(ره) از منظر اجتماعی و سیاسی و حاکمیتی و با منطقهای موجود در دنیا میتوانست موجبات فروپاشی را نیز فراهم سازد.
در هر حال دنیا قوانین و قاعده خودش را داراست و برای هر انسانی طول عمر مشخصی وجود دارد که در نهایت عمر بابرکت و پیامبرگونه حضرت امام(ره) نیز در 14 خرداد 1368 بعد از مجاهدتهای علمی و انقلابی و سیاسی و اجتماعی به امر و صلاح خداوند در ساعت22:20 به پایان رسید.
دقایقی از خبر ارتحال جانسوز امام(ره) نگذشته بود که کوچه و خیابانها را سوگ دربر گرفت و مردم با شیون و زاری و با هر وسیله ممکن خود را به تهران و به مصلای بزرگ آن رساندند تا آخرین وداع باشکوه و تاریخیترین بدرقه را تا به آن زمان تاریخ داشته باشند.
مردم چند روز در سوگ و در حزن و اندوه بودند و تمام کشور تحتتأثیر این موضوع قرار داشت؛ اما در نقطهای دیگر و در فاصله چند ساعت بعد از خبر ارتحال امام(ره) عدهای از مجتهدین انقلابی و مبارز که نمایندگان مردم در مجلس خبرگان بودند به گرد هم آمده بودند تا در این لحظات حزین و اندوهبار و در این لحظات حساس و سرنوشتساز، تدبیری برای آینده انقلاب اسلامی و ایران همیشه سربلند داشته باشند.
مجلس خبرگان در شرایط بسیار خاص تصمیمگیری تاریخی قرار داشت؛ و رئیسجمهوری که هم مرید، هم شاگرد، هم مقلد، هم عاشق، هم سرباز و هم شیفته و ذوب امام(ره) بود؛ بعد از قرائت وصیتنامه امام(ره) که با اشک چشم واژهها را همراه میساخت؛ با چهرهای بسیار اندوهگین و با تفکر بر آینده ایران و انقلاب بر روی یک صندلی قرمز مجلس نشسته و دست خود را تکیهگاه صورت خویش قرار داده بود تا دیگرانی که هر کدام از منظر خبرگی خود سخن میگویند؛ تصمیم نهائی را برای ادامه مسیر انقلاب اسلامی و سرنوشت رهبری ایران بگیرند.
او ساکت و متفکرانه نشسته؛ اما هر از چندی نام او را دیگران بهکار میگیرند و او هنوز نه باور به این حرفها دارد و نه تمایلی به شنیدن آنها؛ اما گویا تدبیر الهی به گونهای غیر از تمایل او هست و مجلس خبرگان با حضور 61 نفر بعد از ساعتها شور و مشورت و بعد از بررسی پیشنهادات- که در هر پیشنهاد موجود از جمله پیشنهاد شورایی اسم او را نیز جای میدادند- او را به جایگاه فرا خواند تا به تصمیم مجلس خبرگان، رهبری جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد.
آیتالله خامنهای در همان جلسه دلایل خود را برای تغییر رأی مجلس خبرگان ارائه کرد؛ اما آنچه که روی داد رأی قاطع و اکثریتی نمایندگان مجلس خبرگان بود که آیتالله خامنهای را به رهبری انقلاب اسلامی برگزیدند.
آیتالله خامنهای در پشت تریبون قرار گرفت و اولین جملهای که گفت؛ نه از روی تواضع و یا از روی عدم قبول مسئولیت؛ بلکه از علم بر بزرگی این جایگاه و مخاطرات و تأثیر آن، نهتنها بر تاریخ ایران، بلکه بر تاریخ جهان و حتی بشریت بود و گفت: «...من احتمال مطرحشدن شخصی مثل خودم را نمیدادم و قاطعانه گفته بودم که چنین چیزی را قبول نخواهم کرد، این کار را نکنید، این کار را نکنید، به هر حال من مخالفم!...» اما بعضی از نمایندگان گفتند: «آقا این موکول به نظر شما نیست، هرچه کل مجلس تصمیم گرفت، آن خواهد شد و همه باید از آن تبعیت کنیم» بنابراین رهبری آیتالله خامنهای به رأی نمایندگان گذاشته شد و با اکثریت قاطع آرا برای دوره دو ماهه موقت به تصویب رسید و بعد از آن نیز در 15 مرداد، مجداً با اصلاحات لازم قانونی مجلس خبرگان با تعداد بیشتری رأی به رهبری دائم ایشان داد.
آیتالله بنی فضل در خاطرات خود از جلسه تاریخی مجلس خبرگان در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ که به انتخاب آیتالله سیدعلی خامنهای به رهبری منتهی شد، چنین روایت میکند: «بعدازظهر، بلافاصله جلسه پشت درهای بسته ادامه پیدا کرد. وقتی بحث پیرامون تعیین رهبری آینده آغاز شد، عدهای نظر به شورای رهبری متشکل از سه یا پنج نفر داشتند. حتی از آنهایی که جزو شخصیتهای درجه یک نظام بودند، همین گرایش را داشتند. البته در نظر همه و بالاتفاق، آقای خامنهای یکی از اعضای شورا بود. این را همه قبول داشتند، یعنی در میان خبرگان حتی یک نفر نبود که بگوید شورا باشد ولی آقای خامنهای در آن نباشد. بعد که نقاط ضعف و قوت شورای رهبری مطرح شد، بر همه آقایان آشکار گردید که شورای رهبری در شرایط حساس و سرنوشتساز مثل جنگ و صلح، پیامدهای ناگواری خواهد داشت و تصمیمگیریها به این آسانی حاصل نمیشود. احتمال بروز اختلاف بین اعضای شورا زیاد است. پس از بحث و بررسی طولانی، همه به تک رهبری رأی دادند. شخصی که برای رهبری مطرح شد، حضرت آیتالله خامنهای بود. در این هنگام که ایشان از موضوع آگاه شد، با نهایت ناراحتی و بیرغبتی خطاب به حاضران گفت این کار را نکنید، این کار را نکنید...»
15 خرداد 1368
روز بعد یعنی 15 خرداد 1368 اعضای خبرگان با حضرت آیتالله خامنهای، رهبر ثانی انقلاب اسلامی که سالها مجاهدت، ممارست و ایثار برای سربلندی اسلام و ایران و انقلاب اسلامی داشت دیدار میکنند و ایشان وضعیت انقلاب و آینده آن را چنین ترسیم مینمایند:
بسماللهالرحمنالرحیم
«اولاً تشکر میکنم از همه آقایان محترم بهخاطر حسننظرتان نسبت به بنده، که این مسئولیت مهم را و بار سنگین را به بنده موکول کردید و بنده را مسئول قرار دادید. صمیمانه تشکر میکنم از حضرت آیتالله مشکینى بهخاطر اظهارات و بیانات محبتآمیز و بزرگوارانهشان.
لازم نیست تأکید بکنم و عرض بکنم که این، بارِ بسیار سنگین و مسئولیت بسیار خطیرى است و امتحان الهى هم هست. البته مسئولیتهاى بزرگ به نسبت عظمت و خُطورتشان، مورد توجه و عنایت بیشتر پروردگار هم قرار میگیرند و باید عرض کنم که «ذلِک مِن فَضلِ الله عَلَىَ لِیَبلُوَنى اَ اَشکُرُ اَم اَکفُر» اگر خداى متعال توفیق بدهد و دعاى حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) شامل حال بشود و بنده بتوانم این وظایف بسیار خطیر و سنگینى که متوجه به بنده در این مسئولیت است، انشاءالله انجام بدهم، البته این لطف الهى و فضل الهى و افتخار بزرگى براى من خواهد بود. و پناه میبریم به خدا از اینکه این توفیق را خداوند لطف نکند، و در این صورت البته مشکلات زیادى خواهد بود. من همینطور که به این قضیه از اول تا حالا نگاه میکنم، وقتى وضعیت تمهید مقدمات و ترتیب نتایج بر مقدمات را میبینم، احساس میکنم مثل اینکه اراده الهى و خواست خدا است؛ و لذا که بنده هم در مقابل آن چیزى که به نظر میرسد خداى متعال اراده فرموده که این کار به این شکل انجام بگیرد تسلیم میشوم و این را بهعنوان قضاى الهى و تقدیر الهى تلقى میکنم و مسئولیت را با همه سنگینى و خُطورتش بر دوش میگیرم.
آن نکتهاى که براى من در درجه اول مهم است، همین نکتهاى است که فرمودند؛ یعنى همکارى و کمک و همفکرى از سوى همه آقایان محترم و بقیه کسانى که در سطح کشور از مسئولیتى در چشم مردم و در نزد پروردگار برخوردارند. با این همکاریها، هیچ مشکلى نیست که قابل حل نباشد، هیچ راهى نیست که پیمودنى نباشد؛ همچنان که از اول انقلاب تاکنون هم به برکت همدلى و همکارى و همراهى قشرهاى مختلف مخصوصاً علماى محترم و عیون ملت و اعیان امت بوده که کارها بحمدالله پیش رفته و ما توانستهایم در مقابل مشکلات بِایستیم و مشکلات را در مقابل اراده عمومى این ملت خاضع کنیم. بعد از این هم همینجور خواهد بود. اعتقاد من این است که وقتى بزرگان قوم و علماى امت و موجهینِ میان مردم و متشخصین و مسئولین قشرهاى مختلف احساس مسئولیت میکنند، عظمتبار را، عظمت مسئولیت را، عظمت هدفهایى که ما در مقابل داریم را بهخوبى تشخیص میدهند و خودشان را سهیم میدانند و همکارى میکنند، در این صورت ما این ظرفیت را داریم که به فضل پروردگار، خودمان را به هدفهاى عالى این انقلاب نزدیک کنیم.
خدا را شکر میکنیم که در دل ما ذرهاى دلبستگى و عشق و علاقه به امور دنیوىِ مسائل مربوط به انقلاب نیست. یعنى این مسئولیتها از جنبهی ظاهرى آنها براى ماها هیچگونه کشش و انگیزهاى ندارد. این لطف خدا است و با جرئت این را بیان میکنیم و همینجور هم انشاءالله عمل میکنیم. آنچه هست، مسئولیت است؛ یعنى اهداف دینى است. من امروز در این مسئولیت کنونى همان احساسى را دارم و همان روحیهاى را دارم که در روزهاى اختناق، با دشواریهاى فراوان، براى رسیدن به هدفهایى که بحمدالله هیچ تغییر هم نکرده- بلکه روشنتر هم شده- حرکت میکردم. میدانم که آقایان محترم و مسئولینى که از اول انقلاب کارهاى بزرگ انقلاب را بر دوش داشتند، همینجور بودند. دوستانِ همکار خودمان را میشناسیم؛ آن کسانى که از اول انقلاب تا حالا با آنها بودهایم، کار کردهایم و میدانیم که همه همینجور فکر میکنند؛ با همین روحیه و با همین انگیزه حرکت میکنند. وقتى اینجور باشد، به نظر میرسد مشکلى بر سر راه نیست که قابل حل نباشد. این درس را هم بنده سعى کردهام از امام عزیز بزرگوار فقیدمان به یاد داشته باشم که مقصود ما انجام تکلیف باید باشد؛ چه آن اقدامى که ما میکنیم به نتایج مرسوم و مفروض خودش در عرف معمول برسد و چه نرسد؛ اگرچه به آن نتایج علاقه داریم اما براى نتایج کار نمیکنیم؛ نه اینکه به آن نتایج علاقه نداریم- البته که میخواهیم جمهورى اسلامى قدرتمند باشد، ثروتمند باشد، دشمنان جهانى آسیبشان به ما نرسد و نتوانند آسیب بزنند، و ملت ما از لحاظ مادى و معنوى یک ملت برجسته و برخوردارى باشد؛ در این شکى نیست که اینها آرزوهاى ما است و به اینها علاقهمندیم و دوست داریم- اما حقیقت این است که اینجور نیست که اگر ما طبق وظیفه و طبق حجت عمل کرده باشیم و با وجود تلاش خودمان به این مقاصد نرسیم، احساس شکست بکنیم. امام این را در طول این ده سال قولاً و عملاً به همه ما تفهیم کردند. آن چیزى را که احساس میکنیم تکلیف شرعى ما است، انشاءالله انجام میدهیم. در تشخیص تکلیف هم سعى میکنیم نهایت دقت و احتیاط را انجام بدهیم. این چیزى که من بر خودم فرض میدانم، این است. در تشخیص تکلیف، انشاءالله دچار سهلانگارى و آساننگرى نمیشویم، جوانب امر را مطالعه میکنیم تا آن چیزى را که در سِمت هدایت عمومى ملت بهعنوان تکلیف بر دوش ما است، تشخیص بدهیم؛ وقتی که تشخیص دادیم، پا را محکم میگذاریم آنجا؛ بدون هیچگونه تردیدى، بدون هیچگونه ترسى، بدون هیچگونه ملاحظهاى از هیچ قدرت سیاسى و نظامى عالم و از هیچ تهدیدکننده و خطر هشداردهندهاى، بدون رعایت آن چیزهایى که انسان مجاز نیست آنها را در راه انجام تکلیف رعایت بکند. این انشاءالله شیوه و سیره ما خواهد بود: تشخیص درست تکلیف، و اقدام قطعى در جهت آن تکلیف. حالا اگر خداى متعال به آن حرکت برکت داد و نتایج را بر این مقدمات و بر اقدام مترتب کرد، البته خوشحال و مسرور خواهیم بود و وعدههاى الهى- براى همه کسانى که به آن وعدهها اعتقاد دارند- لذتبخش و شیرین خواهد بود؛ اگر هم خداى متعال مقدر نفرمود که آن نتایج بر این مقدمات مترتب بشود، ما خوشحالیم که تکلیفمان را انجام دادهایم و کار خودمان را کردهایم. این آن روش و خط اساسیاى است که انجام میدهیم. معیار کار هم تکلیف شرعى است؛ همان چیزى که براساس موازین مرسوم رایج بین متدینین و متشرعین، تکلیف شرعى محسوب میشود. این، مقصود ما و هدف ما است و انشاءالله در این خط پیش خواهیم رفت.
البته همانطور که عرض کردم، بعد از عنایت الهى و تفضل الهى- که چشم ما به آن است و بدون آن هیچ کارى از ما ساخته نیست و خودمان هیچ نیستیم- اتکا و امید به شما آقایان محترم و بزرگوار و چهرههاى موجه روحانى و اساطین امت و ملت است که کمک شما و راهنمایى شما و همفکرى شما و همکارى شما مطمئناً کارها را آسان خواهد کرد و نتایج را نزدیک خواهد کرد.
من عرضى ندارم جز اینکه مجدداً از آقایان بهخاطر لطفى که نسبت به من داشتید و حسنظنى که داشتید و بنده را براى تحمل و قبول این مسئولیت شایسته دانستید، تشکر کنم و خواهش میکنم در حق ما دعا کنید که انشاءالله صِعاب را آسان کند و مشکلات را برطرف کند.
«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»