منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد صبح همراه سحرخیز جوانش برسد (چشم به راه سپیده)
چرا نيامدي!
از عشق تو گفتيم و نمكگير شديم
تا ساحل چشمان تو تكثير شديم
گفتند غروب جمعه خواهي آمد
آنقدر نيامدي كه ما پير شديم
میلاد عرفان پور
منتظر مانده زمین
منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحرخیز جوانش برسد
خواندنیتر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد
پرده چاردهم وا شود و ماه تمام
از شبستان دو ابروی کمانش برسد
لیلهالقدر بیاید لب آیینه درک
سوره فجر به تأویل و بیانش برسد
نامه دادهست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامهرسانش برسد
شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود
عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد
ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد
قاسم صرافان
دريا تويي
ما بيتو تا دنياست دنيايي نداريم
چون سنگ خاموشيم و غوغايي نداريم
اي سايهسار ظهر گرم بيترحم
جز سايه دستان تو جايي نداريم
تو آبروي خاكي و حيثيت آب
دريا تويي، ما جز تو دريايي نداريم
خورشيد، چشم توست، چشمان تو خورشيد
تا نشكفد چشم تو فردايي نداريم
وقتي عطش ميبارد از ابر سترون
جز نام آبي تو آوايي نداريم
شمشيرها را گو ببارند از سر بغض
از عشق، ما جز اين تمنايي نداريم
سلمان هراتي
عطر جمعهها
بوي عطر يار دارد جمعهها
وعده ديدار دارد جمعهها
جمعهها دل ياد دلبر ميكند
نغمه يابنالحسن سر ميكند
؟؟؟؟
گریه قنوت
دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه کاسههای خالی ما
پس از نیامدنت گوشه خیابان ماند
؟؟؟؟
نگاه خيس
يك روز جمعه
كسي آرام ميآيد
نگاهش خيس عرفان است
قدمهايش پر از معنا
دلش از جنس باران است
كسي فانوس بر دستش
مثال نور ميآيد
اميد قلب ما روزي مثال نور ميآيد
؟؟؟؟
آقاي سبز!
آقاي سبز! كاش مرا شعلهور كني
روح مرا بگيري و زير و زبر كني
اينجا كه سايهها همه خنجر كشيدهاند
تو دستهاي سبز خودت را سپر كني
اي بارش هميشگي لحظههاي خوب
اي كاش چشمهاي مرا نيز، تر كني
حالا چه ميشود كه بزرگ پرعاطفه
يك شب به شهر كوچك من هم سفر كني؟
يخ بسته روح حادثه و شعر در دلم
آقاي سبز كاش مرا شعلهور كني
شيما تقيانپور