کد خبر: ۳۴۱۲۱۹
تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۶

کِشت‌وکار(!) فاجعه‌آمیز انگلیس و بذر رژیم آپارتاید (نگاه)

امین‌الاسلام تهرانی
در دوم نوامبر ۱۹۱۷ (۱۱ آبان ۱۲۹۶) آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس، نامه‌ای کوتاه اما فاجعه‌بار به لرد والتر روچیلد نوشت و رسماً اعلام کرد دولت اعلیحضرت «با نظر مساعد به ایجاد یک خانه ملی برای مردم یهودی در فلسطین» می‌نگرد. این چند سطر ساده که تنها شصت و هفت کلمه داشت، یکی از شرم‌آورترین اسناد تاریخ استعمار مدرن است. انگلیس سرزمینی را که نه متعلق به او بود و نه در اختیارش، به گروهی دیگر وعده داد، در حالی که اکثریت قاطع ساکنان آن عرب‌های فلسطینی بودند و یهودیان کمتر از ده درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. این اقدام نه از روی انسان‌دوستی، بلکه از سر محاسبات استعماری، نیاز به حمایت مالی بانکداران صهیونیست و جلب نظر افکار عمومی آمریکا در جریان جنگ جهانی اول انجام شد و مسیر تاریخ غرب آسیا و البته جهان را برای همیشه منحرف کرد. در واقع انگلیس دست به کشت‌و‌کار فاجعه‌آمیزی زد و بذر رژیم آپارتاید اسرائیل را کاشت.
انگلیس در آن روزها هنوز ارباب بخش بزرگی از جهان بود و با سیاست کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» عمل می‌کرد. هم‌زمان با وعده به صهیونیست‌ها، از طریق مکاتبات مک‌ماهون-حسین به شریف حسین و عرب‌ها نیز وعده استقلال سرزمین‌های عربی از جمله فلسطین را داده بود. این دوگانگی آشکار، خیانت آشکار به مردم بومی بود. بالفور و دولت انگلیس به‌سادگی حقوق مدنی و سیاسی اکثریت بومی را نادیده گرفتند و زمین را برای یک پروژه استعماری جدید آماده ساختند، پروژه‌ای که بعدها با توافق سایکس-پیکو نیز تقویت شد و تقسیم غنایم استعماری میان قدرت‌های غربی را تکمیل کرد.
اعلامیه بالفور در شرایطی صادر شد که فلسطین هنوز بخشی از امپراتوری عثمانی بود و انگلیس هیچ حق قانونی یا اخلاقی برای تصمیم‌گیری درباره آینده آن نداشت. با این حال، این سند به پایه‌ای برای قیمومت انگلیس بر فلسطین پس از جنگ جهانی اول تبدیل شد و مهاجرت سازمان‌یافته صهیونیست‌ها را تحت حمایت نظامی و اداری لندن تسهیل کرد. تنها سی و هفت روز پس از صدور اعلامیه، نیروهای انگلیسی بیت‌المقدس را اشغال کردند و به سرعت سراسر فلسطین را تحت کنترل خود درآوردند. آن‌چه بعدها «خانه ملی» نامیده شد، در واقع آغاز روند غصب زمین، اخراج و جایگزینی جمعیتی بود که با قوانین تبعیض‌آمیز خرید زمین و محدودیت‌های سختگیرانه بر اعراب بومی همراه گشت.
پیامد مستقیم این خیانت، نکبت ۱۹۴۸ (۱۳۲۷) بود، فاجعه‌ای که بیش از هفتصد و پنجاه هزار فلسطینی را از خانه‌ها و زمین‌های اجدادی‌شان راند، بیش از چهارصد روستا را ویران کرد و نقشه جمعیتی منطقه را به‌طور کامل دگرگون ساخت. رژیم آپارتاید اسرائیل که بر ویرانه‌های آن فاجعه بنا شد، ادامه منطقی همان منطق استعماری است که انگلیس در سال ۱۹۱۷ بنیان گذاشت. امروز همان رژیمی که از دل بالفور بیرون آمد، با دیوارهای آپارتاید به طول صدها کیلومتر، شهرک‌سازی غیرقانونی در کرانه باختری، محاصره چنددهه‌ای غزه و کشتارهای مکرر، حقوق اولیه یک ملت را پایمال می‌کند و نسل‌کُشی خاموش و تدریجی را در برابر چشمان جهان پیش می‌برد.
انگلیس که خود را حامی حقوق بشر و دموکراسی جا می‌زد، عملاً ابزار ایجاد یک نظام تبعیض‌آمیز را فراهم کرده بود. قیمومت انگلیس بر فلسطین نه تنها مهاجرت را تسهیل کرد، بلکه مقاومت بومیان را با زور سرکوب کرد و بارها نیروهای نظامی خود را علیه تظاهرات و شورش‌های فلسطینی به کار گرفت. این الگو بعدها توسط رژیم اسرائیل تکمیل شد: قوانین نژادی مانند قانون دولت-ملتِ جعلی یهودی، کنترل کامل منابع آب و زمین، نظام دوگانه حقوقی برای یهودیان و فلسطینی‌ها و محروم‌سازی سیستماتیک از حقوق شهروندی برابر که سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی آن را آپارتاید تمام‌عیار نامیده‌اند.
رژیم آپارتاید اسرائیل امروز همان میراث بالفور را زنده نگه داشته است. شهرک‌نشینان مسلح که تحت حمایت ارتش اسرائیل عمل می‌کنند، نظام دوگانه حقوقی که یک قانون برای شهرک‌نشینان و قانونی دیگر برای فلسطینی‌ها اعمال می‌کند، و محاصره چنددهه‌ای غزه که میلیون‌ها انسان را در بزرگ‌ترین زندان روباز جهان محبوس کرده، همگی ادامه همان منطق «خانه ملی» برای یک گروه و «بی‌خانگی» برای گروه دیگر است. انگلیس که روزی این بذر را کاشت، اکنون با حمایت سیاسی، دیپلماتیک و تسلیحاتی از همان رژیم، شریک جرم باقی مانده و در مجامع بین‌المللی از حق وتو و نفوذ خود برای محافظت از آن استفاده می‌کند.
استاندارد دوگانه غرب در این پرونده بیش از هر جای دیگری آشکار است. همان قدرت‌هایی که از حق تعیین سرنوشت ملت‌ها سخن می‌گویند و برای کشورهای دیگر قطعنامه صادر می‌کنند، بیش از یک قرن است که چشم بر حق فلسطینی‌ها بسته‌اند و حتی قطعنامه‌های سازمان ملل درباره بازگشت آوارگان و توقف شهرک‌سازی را نادیده می‌گیرند. اعلامیه بالفور نه یک اشتباه تاریخی، بلکه تصمیم آگاهانه یک امپراتوری استعماری بود که منافع استراتژیک و اقتصادی خود را بر جان و سرزمین یک ملت مقدم داشت و با حمایت آمریکا و دیگر قدرت‌های غربی، این جنایت را به واقعیت تبدیل کرد.
صد و نه سال پس از آن نامه شوم، زخم همچنان باز است و خون همچنان جاری. نسل‌های متوالی فلسطینی هزینه آن خیانت را با آوارگی، اشغال، زندان‌های مخفی، تخریب خانه‌ها و خون پرداخته‌اند. رژیم آپارتاید اسرائیل که از دل آن سند بیرون آمد، امروز نماد زنده استعمار نو است و انگلیس به‌عنوان پدر معنوی آن، همچنان در برابر عدالت تاریخی مسئول است. هر بمبی که بر غزه فرود می‌آید و هر خانواده‌ای که از خانه‌اش رانده می‌شود، یادآور همان چند سطر بالفور است که روزی در لندن نوشته شد.
تاریخ این سند را فراموش نخواهد کرد و نسل‌های آینده آن را در کنار سیاه‌ترین صفحات استعمار ثبت خواهند نمود. اعلامیه بالفور نه تنها یکی از نقطه‌های سیاه کارنامه استعماری انگلیس است، بلکه گواهی روشن بر این حقیقت است که آپارتاید اسرائیل ریشه در همان منطق استعماری دارد که روزی لندن آن را طراحی کرد و قدرت‌های غربی آن را تغذیه کردند. تا زمانی که این ریشه خشکانده نشود و حق بازگشت و تعیین سرنوشت مردم فلسطین به رسمیت شناخته نگردد، عدالت برای این ملت تحقق نخواهد یافت و سایه شوم بالفور بر غرب آسیا سنگینی خواهد کرد.
این میراث استعماری تنها به کاغذ و امضا محدود نماند؛ بلکه به پروژه‌ای عملی تبدیل شد که از ۱۹۴۸ تا امروز بیش از ۷۵۰ هزار فلسطینی را در جریان نکبت آواره کرد و شمار پناهندگان ثبت‌شده نزد آنروا را به بیش از ۵.۹ میلیون نفر رساند. همان منطقی که انگلیس با اعلامیه یکطرفه بالفور پایه‌گذاری کرد، امروز در قالب حمایت نظامی و مالی قدرت‌های غربی ادامه یافته و به ایجاد صدها شهرک غیرقانونی در کرانه باختری با جمعیتی بالغ بر ۷۰۰ هزار شهرک‌نشین منجر شده است؛ در حالی که قطعنامه‌های متعدد مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل، از جمله قطعنامه ۱۹۴ درباره حق بازگشت، همچنان بدون اجرا باقی مانده‌اند. تا زمانی که جامعه بین‌المللی به‌جای فشار مؤثر برای اجرای این قطعنامه‌ها، به مشروعیت‌بخشی خاموش به این میراث ادامه دهد، آمار آوارگی، مصادره‌ی زمین و محرومیت از حق تعیین سرنوشت نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه هر سال بر حجم آن افزوده می‌شود.

captcha