قواعد بازی در منطقه را ایران دیکته میکند
حسین تمرخانی
ترافیک میانجیها به تهران، نه خللی در محاسبات راهبردی ایران ایجاد میکند و نه قواعد بازی را تغییر میدهد؛ تهران با تکیه بر قدرت ملی، استقلال تصمیمگیری و پایبندی به منافع خود، چارچوب معادلات منطقهای را تعیین میکند.
سفر عاصم منیر و سرگئی لاوروف به تهران، دو مسیر متفاوت دیپلماتیک را در نقطهای مشترک به هم میرساند: جایگاه ایران در معادلات منطقهای. تلاقی این دو مسیر، فراتر از دو مأموریت جداگانه، بازتاب یک واقعیت راهبردی است: ایران یکی از محورهای اصلی موازنه در منطقه است. اسلامآباد در پی میانجیگری میان تهران و واشنگتن است و مسکو نیز برای پیگیری منافع خود در پروندههای دوجانبه و منطقهای با تهران رایزنی میکند. این همزمانی نشان میدهد که هرگونه بازتعریف قواعد بازی در منطقه، بدون لحاظکردن جایگاه و منافع ایران، با مانع جدی روبهرو خواهد شد.
1. مأموریت میانجی؛ میان فشار و مذاکره
هدف اعلامشده از سفر عاصم منیر، انتقال پیامها و نزدیککردن دیدگاههای تهران و واشنگتن بود. اما در لایه زیرین، این سفر میتواند تلاشی برای سنجش میزان انعطاف تهران در برابر فشار اقتصادی و تهدیدهای نظامی نیز تلقی شود.
پرسش اصلی، جهتگیری این مأموریت است: آیا میانجیگری قرار است به بازگشت به تفاهمهای پیشین کمک کند، یا مسیری برای طرح مطالبات تازه و امتیازگیری بیشتر از ایران باشد؟ پاسخ تهران به این پرسش، مهمترین بخش این مأموریت است.
2. گره بیاعتمادی؛ بازی «امتیازدهی تدریجی»
از نگاه تهران، گره اصلی نه کمبود گفتوگو، بلکه بیاعتباری تعهدات واشنگتن است. نادیدهگرفتن تفاهمها و تغییر مداوم اولویتها، مسیر دیپلماسی را به بنبست بیاعتمادی کشانده است.
وقتی واشنگتن همزمان با طرح مطالبات جدید، سیاست فشار را ادامه میدهد، میانجیگری نیز ممکن است به پوششی برای فرار از مسئولیت نقض تعهدات تبدیل شود.
مذاکرات نباید پناهگاهی برای گریز از پاسخگویی باشد؛ طرفی که تعهدی پذیرفته، باید درباره اجرای آن پاسخگو باشد.
3. موازنه راهبردی؛ پایان دوران ابتکار غرب
این ترافیک دیپلماتیک در خلأ سیاسی رخ نمیدهد؛ امنیت تنگه هرمز و پیامدهای بحران برای بازار جهانی انرژی بر محاسبات بازیگران سایه انداخته است.
بیثباتی در منطقه، از قدرتهای بزرگ تا کشورهای اصلی تأمینکننده انرژی را با چالشی جدی روبهرو میکند.
در حالی که غرب میکوشد با فشار، معادلات را به سود خود تغییر دهد، ابتکار عمل ایران در معادلات منطقهای نقشی تعیینکننده دارد. ایران در برابر فشارهای اقتصادی تابآوری کرده و با نقشآفرینی در امنیت انرژی، به بازیگری تبدیل شده است که تصمیمها و مواضعش بر محاسبات واشنگتن و متحدانش، ثبات اقتصادی کشورهای اصلی تأمینکننده انرژی و زنجیره تأمین جهانی اثر میگذارد.
در این فضای جدید، میانجیگری دیگر صرفاً اقدامی دیپلماتیک نیست؛ بخشی از موازنهای گستردهتر برای مدیریت تنش و بیثباتی در اقتصاد جهانی است؛ موازنهای که در آن، قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه ناگزیرند جایگاه ایران را در محاسبات خود لحاظ کنند.
«ما میانجیگری را برای اجرای تفاهمات میپذیریم، نه برای توجیه بدعهدیهای طرف مقابل.»
4. پاسخ مقتدرانه؛ میانجیگری آری، تسهیل امتیازگیری نه
تهران میانجیگری را امتیازی برای آمریکا یا پاکستان نمیداند، بلکه آن را مسئولیتی میشمارد که باید به بازگشت طرف ناقض تعهدات به مسیر تفاهم و اجرای تعهدات پیشین کمک کند. از این منظر، نقش پاکستان نباید فقط به انتقال پیام محدود بماند؛ میانجیگری زمانی اثرگذار است که به بازگشت طرفها به تعهدات پذیرفتهشده کمک کند. تهران از اصل میانجیگری حمایت میکند، اما بر کارکرد و مسئولیت آن نیز تأکید دارد: میانجیگری زمانی معنا مییابد که به حل بحران و اجرای تعهدات بینجامد. اگر مأموریت میانجی صرفاً به انتقال خواستههای تازه آمریکا و اعمال فشار بر تهران محدود شود، دیگر در خدمت حل بحران نیست؛ بلکه به ابزاری برای تسهیل امتیازگیری و زیادهخواهی تبدیل خواهد شد.
5. پیام قدرت؛ ایستادگی در کنار دیپلماسی
میانجیگری، بدون تغییر رفتار طرف مقابل، میتواند به تکراری بینتیجه تبدیل شود. تهران نشان داده است که انتقال پیام و استقبال از گفتوگو، جایگزین حاکمیت ملی و ایستادگی نمیشود. دیپلماسی و آمادگی دفاعی، دو رکن مکمل در سیاست جمهوری اسلامیاند. پافشاری بر اجرای تعهدات، بخشی از سیاستی است که بر حاکمیت ملی و توانمندیهای داخلی تکیه دارد. هرگونه تلاش برای تغییر موازنه از راه فشار، با واقعیتهای منطقه و جایگاه ایران روبهرو خواهد شد؛ زیرا تعیین قواعد بازی در منطقه، بدون درنظرگرفتن ظرفیت و منافع ایران ممکن نیست.
6. رایزنی با قدرت محوری منطقه
سفر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، به تهران، مسیر دوم این ترافیک دیپلماتیک را شکل میدهد. روسیه برای پیگیری مواضع و منافع خود در منطقه، به گفتوگو با تهران نیاز دارد. ایران بازیگری مستقل و اثرگذار است؛ ازاینرو، هیچ ترتیبات پایداری برای امنیت منطقه نمیتواند جایگاه و منافع آن را نادیده بگیرد.
همکاری روسیه با ایران میتواند در کنار ابتکار کشورهای منطقه معنا پیدا کند، نه بهجای آن. امنیت منطقه زمانی پایدارتر خواهد بود که کشورهای منطقه در شکلدادن به آن مشارکت داشته باشند و منافع ایران نیز در نظر گرفته شود.
7. تکیه راهبردی مسکو بر ایران مقتدر
همکاری با ایران برای روسیه بخشی از محاسبات راهبردی در برابر فشارهای غرب است. جایگاه ژئوپلیتیکی و ظرفیت اثرگذاری ایران، آن را به شریکی مهم برای مسکو تبدیل میکند؛ شریکی که همکاری با آن، گزینههای چانهزنی سیاسی و اقتصادی روسیه را گسترش میدهد و آسیبپذیریاش را در برابر فشارهای یکجانبه کاهش میدهد.
این رابطه، نیاز یکطرفه نیست؛ روسیه از همکاری با ایران برای تقویت موقعیت خود بهره میگیرد و تهران نیز با اتکا به ظرفیتهایش، گزینههای دیپلماتیک و قدرت چانهزنی خود را افزایش میدهد. ایران بازیگری مستقل و اثرگذار است؛ قدرتی که دیگر بازیگران ناگزیرند جایگاه و ظرفیتش را در محاسبات خود لحاظ کنند.
8. شورای امنیت؛ ظرفیت موازنهسازی
روسیه بهعنوان عضو دائم شورای امنیت، از حق وتو برخوردار است. مواضع مسکو در برخی پروندهها میتواند با منافع ایران همسو شود و در برابر فشارهای یکجانبه موازنه ایجاد کند. این ظرفیت به معنای حمایت خودکار یا تضمینشده نیست، اما یکی از عرصههای مهم رایزنی و همکاری دو کشور به شمار میرود.
9. امنیت منطقه و انرژی
امنیت تنگه هرمز و ثبات بازار انرژی بر منافع منطقه و جهان اثر میگذارد. هماهنگی با تهران برای مسکو اهمیت دارد؛ اما امنیت منطقه باید با مشارکت کشورهای منطقه و با توجه به جایگاه و منافع ایران شکل بگیرد.
10. محک همکاری؛ دستاورد عملی و استقلال تصمیم
ارزش راهبردی سفر لاوروف را باید در نتایج عملی آن سنجید: پیشرفت توافقها، گسترش همکاریها و هماهنگی مؤثر در مجامع بینالمللی. شراکت با روسیه زمانی به تقویت موقعیت ایران میانجامد که بر منافع متقابل استوار باشد و بر پایه استقلال تصمیمگیری تهران پیش برود.
همین معیار درباره سفر عاصم منیر نیز صدق میکند. موفقیت میانجیگری را باید با نتیجه آن سنجید: آیا به اجرای تعهدات و کاهش تنش میانجامد، یا در حد انتقال پیام و طرح خواستههای تازه باقی میماند؟
نتیجهگیری
سفر عاصم منیر و سفر لاوروف دو مسیر جداگانه، اما مرتبط در دیپلماسی تهراناند: یکی به میانجیگری میان ایران و آمریکا مربوط است و دیگری به همکاری ایران و روسیه. پیام محوری تهران در هر دو مسیر روشن است: میانجیگری باید به اجرای تعهدات کمک کند و همکاری خارجی باید بر منافع متقابل و تصمیمگیری مستقل استوار باشد.
ازاینرو، دستاورد این رفتوآمدها را باید نه فقط در دیدارها و پیامها، بلکه در نتایج عملی آنها سنجید: اجرای تعهدات، کاهش تنش، پیشرفت همکاریها و حفظ استقلال تصمیم. قدرت زمانی در میدان دیپلماسی نیز معنا پیدا میکند که به نتیجهای پایدار و قابل سنجش بینجامد؛ و تخلف از تعهد، مانع اصلی رسیدن به چنین نتیجهای است.