چرایی تدوین چشـمانداز بلندمدت در شرایط جنگ و تحریم
این روزها، از گوشهوکنار، سخن از تدوین چشماندازی تازه برای آینده ایران به گوش میرسد. استادان، صاحبنظران و مسئولان، هرکدام از ضرورت ترسیم آینده سخن میگویند و افقهایی را از سالهای ۲۰۳۵ میلادی تا ۱۴۳۰ و ۱۴۵۰ خورشیدی پیشنهاد میکنند. هرچند در میان این پیشنهادها، تاریخِ رسیدن به آینده مطلوب تغییر میکند، اما پرسش اصلی درباره ضرورت وجودی و کارکرد خودِ چشمانداز در ترسیم و ساخت آینده، کمتر مجال طرح مییابد.
باید به این نکته توجه داشت که این بحث در کشوری جریان دارد که تجربه تدوین و اجرای سند چشمانداز ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشته و در کنار آن، برنامهای تحت عنوان «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» نیز با نگاهی به آینده مطلوب کشور و افقی تمدنی مطرح شده است. اکنون، پیش از آنکه تاریخی تازه بر پیشانی سندی دیگر بنشانیم، باید به پرسشی بنیادیتر پاسخ دهیم: آیا ایران، آن هم ایرانِ امروز، به چشمانداز نیاز دارد؟ و آیا در شرایط کنونی، اساساً میتوان چشماندازی معتبر، باورپذیر و راهگشا برای آینده کشور ترسیم کرد؟
اگر واقعبینانه نگاه کنیم، برای خانوادهای که نمیداند درآمد ماه آیندهاش کفاف زندگی را میدهد یا نه، آیا سخن گفتن از بیست سال بعد معنایی دارد؟ برای صاحب کسبوکاری که تصمیمش میان خبر جنگ، تغییر مقررات، محاصره دشمن، تحریمهای ظالمانه که هر روز بیشتر میشود و نگرانی از تأمین مواد اولیه معطل مانده، تصویر ایرانِ چند دهه آینده چقدر باورپذیر است؟ این پرسش را باید جدی گرفت. وقتی بخش بزرگی از توان اداره کشور صرف گذراندن امروز میشود، حرف زدن از فردای دور ممکن است شبیه تجملی اداری به نظر برسد؛ کاری برای روزگاری آسودهتر که هنوز از راه نرسیده است. علاوه بر این، پشت این پرسش اساسی، تجربه چشمانداز ۱۴۰۴ هم وجود دارد. افقی که روزگاری قرار بود تصویر آینده مطلوب ایران باشد، اکنون به گذشته پیوسته و وقتِ ارزیابی و حسابرسی وعدههای آن رسیده است. طبیعی است کسی که زندگی امروز خود را با آن وعدهها میسنجد، حق دارد بپرسد سهم او از این آینده چه شد؟
چشمانداز قبلی چه شد؟
داغشدن دوباره بحث چشمانداز، در حالی است که هنوز درباره سرنوشت چشمانداز پیشین و تحقق اهداف آن، روایت مشترکی نداریم. شاید در یک دستهبندی ساده، بتوان چهار روایت را از یکدیگر بازشناخت. یک روایت، روایتی است که چشمانداز ۱۴۰۴ را تحققیافته میداند؛ روایت دیگر، روایتی است که از تحقق آن در برخی حوزهها، بهویژه حوزه دفاعی، سخن میگوید؛ روایت بعدی روایتی است که سند را واجد اعتبار میداند، اما معتقد است در اجرا معطل مانده یا از مسیر خود خارج شده است؛ و نهایتاً روایت چهارم، روایتی است که حاصل این سند و این تجربه را ناکامی ارزیابی میکند.
این اختلاف صرفاً بین مردم نیست، بلکه حتی در میان مسئولان و صاحبنظران نیز دیده میشود. در چنین فضایی، شهروندی که میخواهد درباره چشمانداز تازه داوری کند، با پرسشی مقدماتی روبهروست؛ بالاخره چشمانداز قبلی چه شد؟ و اصولاً چه ضرورتی برای وجود چشمانداز جدید هست؟
برای پاسخ به این پرسشها، باید هم کارنامه واقعی سند چشمانداز ۱۴۰۴ را بررسی کرد و هم تجربه مردم از زندگی در پایان دوره آن را شنید. ممکن است آنچه در گزارش یک دستگاه، دستاورد محسوب میشود، در زندگی شهروندی که نگران معیشت، شغل یا آینده فرزندش است، به همان صورت احساس نشود. نمیتوان بدون سنجش معتبر، از جانب همه مردم درباره موفقیت یا شکست سند سخن گفت؛ اما نمیتوان از کنار این تردید نیز گذشت که اگر وعدههای گذشته در زندگی مردم تحقق نیافته باشند، چه چیزی باید آنان را به وعدهای تازه امیدوار کند؟ پذیرش چشمانداز بعدی، با پاسخ روشن به این پرسش پیوند دارد. در این میان، نااطمینانیِ حاصل از جنگ و تحریم و محاصره که امروزه با آن روبهرو هستیم نیز مزید بر علت شده است و این تردید را جدیتر میکند. در گفتوگو با مردم و حتی برخی نخبگان، گاه با این پاسخ روبهرو میشویم که وقتی نمیدانیم فردای نزدیک چه خواهد شد، چگونه میتوان از آیندهای دور سخن گفت؟ جنگ، تحریم و احتمال اختلال در روابط و مسیرهای ارتباطی کشور، افق تصمیمگیری را کوتاه کردهاند. در چنین وضعی، طبیعی است که دعوت به اندیشیدن درباره چند دهه آینده، با پرسش و تردید مواجه شود. کسی که توان و توجهش صرف عبور از گرفتاریهای امروز میشود، برای همراهی با چنین دعوتی، به دلیلی قانعکننده و بسیار قوی نیاز دارد.
مؤید این بحث آن است که در طرحی که تحت عنوان ذائقهسنجی عمومی برای ترسیم چشمانداز آینده کشور در یکی از پلتفرمهای داخلی اینترنتی اجرا شد، بیش از دوازده هزار نفر در پاسخ به سؤال «به نظر شما ایران در سال ۱۴۳۰ چه شکلی است؟» شرکت کردند که درصد بسیار بالایی از آنها نظری پرخاشگرانه نسبت به این سؤال داشتند. این پاسخها نشان میداد که نمیتوان بهراحتی، به موضوع ترسیم چشمانداز کشور عمومیت بخشید.
دشواریِ تدوین چشمانداز
بنابراین، دشواریِ تدوین چشمانداز جدید، فقط دشواریِ پیشبینی آینده نیست؛ مسئله اعتماد عمومی و همراهی و ایجاد مقبولیت برای لزوم وجود آن در بین خواص و عوام جامعه نیز مطرح است. صاحبنظران و خواصی که درباره اثرگذاری نظرشان برای ترسیم آینده تردید دارند، ممکن است انگیزه چندانی برای مشارکت نداشته باشند و لاجرم آینده ترسیمشده، غنای لازم علمی و تجربی را نداشته باشد. از سوی دیگر، شهروندی هم که سهم خود را در چشمانداز قبلی پیدا نمیکند، بهآسانی با سند تازه و ترسیم نقشه جدید همراه نمیشود. اینجاست که تدوینکنندگان سند جدید بهعنوان نمایندگان حاکمیت، باید توضیح دهند که این بار چه چیزی قرار است تغییر کند و مشارکت مردم و نخبگان چگونه در انتخاب مسیرها و تصمیمگیریهای آینده قرار است اثرگذار بوده و نیز چه تضمینی برای آن وجود دارد؟
اما با وجود همه اینها، در پاسخ به سؤال اصلی این یادداشت، میتوان منطقاً از ضرورت وجود چشمانداز بهخصوص در شرایط امروز کشور دفاع کرد. اگر فارغ از جو ایجادشده بر علیه چشمانداز بخواهیم به موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم اتفاقاً هرچه شرایط نامطمئنتر میشود، نیاز به شناخت دقیقتر اهداف و دانستنِ جهت حرکت، اهمیت بیشتری پیدا میکند. وقتی تصمیمهای فوری و فشار بحرانها پیدرپی از راه میرسند، احتمال آن بیشتر میشود که هر دستگاه، مسئله نزدیکِ خود را دنبال کند و حاصل تصمیمهای جداگانه، کشور را از آیندهای که میخواست بسازد دور کند. اینجاست که چشمانداز باید به این تصمیمها جهت مشترک بدهد و روشن کند که رفع موضوعات روزمره و عبور از امروز، در خدمت ساختن کدام فرداست؟
برای فهم این ضرورت، میتوان جادهای پرپیچوخم و مهآلود را در نظر آورد. پیش از حرکت، باید مقصد و راه رسیدن به آن را انتخاب کرده باشیم. اما در طول مسیر، مه اجازه نمیدهد همه پیچها و موانع را از پیش ببینیم. در چنین وضعی، خطوط نقشبسته بر جاده در کنار گاردریلها کمک میکنند انحراف خودرو به سقوط در دره نینجامد.
یکی از کارکردهای چشمانداز نیز دقیقاً منطبق بر همین مثال است. در شرایطی که دید ما نسبت به آینده محدود میشود و فشار تصمیمهای روزمره افزایش مییابد، این چشمانداز است که یادآوری میکند که پیشتر چه اهداف و جهتی را در قالب یک میثاق معهود ملی انتخاب کردهایم و کدام تصمیمها ممکن است ما را از آن دور کنند. بدیهی است که عدم قطعیتها و نااطمینانیها بهمثابه مه، ضرورتِ داشتن جهت و شناختن حدود مسیر را از بین نمیبرد. باید توجه کنیم که در این تمثیل، توافق بر مقصد و وجود خطوط جادهای و گاردریلها مکمل یکدیگرند. چشمانداز باید تصویری قابل فهم برای همه مردم از ایرانِ مطلوب ارائه دهد و در روزهای دشوار، به حفظ جهت حرکت کمک کند. مسیر رسیدن به این آینده نیز باید با شناخت شرایط تازه اعم از تغییرات در ساحتهای مختلف، مرتباً اصلاح شود.
آنچه چشمانداز باید نشان دهد
توافق بر این مسئله که چشمانداز، بیش از هر حوزهای، مسئلهای در قلمرو سیاستگذاری عمومی است و نمیتوان آن را در محاسبات اقتصادی خلاصه کرد، موضوعی حیاتی در ترسیم آن است. هرچند رشد اقتصادی، میزان سرمایهگذاری، درآمد سرانه و موضوعاتی با پسزمینه اقتصادی و توسعه اهمیت دارند، اما آینده ایران ساحتهای دیگری نیز دارد؛ جامعه، فرهنگ، علم، فناوری، نوآوری، سیاست داخلی و خارجی، قانونگذاری، عدالت، امنیت، محیطزیست و تأمین پایدار غذا. جایگاه جغرافیایی کشور و پیوند آن با قدرت و اقتصاد جهانی و از همه مهمتر، ارتباط اینها با هم نیز بخشی از همین تصویر هستند. چشمانداز باید نشان دهد این ساحتها چگونه در کنار یکدیگر، آینده کشور را میسازند. وقتی از ایرانِ آینده سخن میگوییم، باید نسبت این ساحتها را با هم ببینیم. نمیتوان برای هر عرصه، آیندهای جداگانه نوشت و انتظار داشت حاصل آنها، خودبهخود تصویری منسجم از کشور پدید آورد.
بااینهمه، حتی منسجمترین تصویر نیز بهتنهایی برای حرکت جمعی کافی نیست. چشمانداز هنگامی میتواند به کشور جهت بدهد که مردم آن را آینده خود بدانند، در شکلگیریاش سهم داشته باشند و بخواهند برای ساختنش تلاش کنند. ازاینرو، تدوین چشمانداز باید فرصتی برای شکلدادن به روایتی مشترک از آینده ایران باشد؛ روایتی که در آن معلوم شود به کجا میخواهیم برویم، چرا این مقصد را انتخاب کردهایم و هرکس چه نقش و سهمی در پیمودن این راه دارد. این همراهی، قطعاً فقط از طریق گفتوگوی همگانی و ایجاد ادبیات مشترک ملی خلق میشود.
وضعیت آینده مردم
باید توجه داشت که در چنین گفتوگویی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت مییابد، تعریف روشن از معنای «مردم» و استقبال از تنوع آراست. باید حاکمیت بهعنوان متولی مشروع ترسیم آینده، این پیشفرض را قبول داشته باشد که مردم، همه شهروندان این سرزمین با تفاوتهای نسلی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و فکریشان هستند. نیازها و آرزوهای آنان یکسان نیست و همین تفاوتها باید در ترسیم آینده دیده شود. باید این را قبول کنیم که همروایتی درباره آینده، به معنای یکسانشدن همه دیدگاهها نیست؛ به معنای رسیدن به حدی از توافق درباره جهت حرکت کشور است که شهروندان، با وجود اختلافهایشان، بتوانند خود را در آن ببینند و درباره مسیر آن گفتوگو و نقد کنند.
نقش مردم نیز باید از همان آغاز معلوم باشد. در تعریف آینده مطلوب، باید بتوانند بگویند چه زندگیای را شایسته خود و فرزندانشان میدانند. در تدوین چشمانداز، باید امکان اثرگذاری بر اولویتها و انتخابها را داشته باشند. در اجرا، باید جایگاهشان بهعنوان صاحبان مهارت، ابتکار، سرمایه، کار و فعالیت اجتماعی روشن باشد. در ادامه حرکت نیز باید بتوانند نتیجه را بسنجند، درباره فاصله وعده و عمل بپرسند و بر اصلاح مسیر اثر بگذارند. فقط چنین مشارکتی است که چشمانداز را به بخشی از زندگی جامعه تبدیل میکند. در پاسخ به این سؤال اصلی، آنکه «آیا ما برای ایران نیاز به چشمانداز داریم؟» باید بگویم که گرفتاری در روزمرگی، عدم قطعیتها، نااطمینانیها، پیشبینیناپذیری بیش از پیش آینده و بحرانی که امروز کشور در آن قرار دارد، نهتنها نیاز ما به چشمانداز را از میان نمیبرد، بلکه ضرورتِ داشتن آن را بهعنوان سندی معهود بین حاکمیت و مردم و میثاقی ملی آشکارتر میکند، به شرط آنکه از شیوه تدوین، نحوه اجرا و میزان توجه به سند چشمانداز ۱۴۰۴ در برنامهریزیهای سطوح مختلف درس بگیریم و آن تجربیات را سرلوحه خود قرار دهیم. به شرط آنکه چشمانداز را در یک رشته، یک ساحت، یک تفکر و یک دسته از خواص محصور نکنیم. به شرط آنکه با پیرایههای بهشدت تئوری و آکادمیک، آن را از قابل اجرا بودن و قابل فهم بودن برای همگان تهی نکنیم. به شرط آنکه با سمینارها، همایشها و جلسات زینتی، معنای این مفهوم را مبتذل و مضمحل نکنیم. به شرط آنکه از چشمانداز برای پرسنال برندینگ افراد استفاده نکنیم و به آن بهعنوان موضوعی ملی که در قالب مسئولیت اجتماعیمان باید به آن بپردازیم نگاه کنیم.
در یک کلام، آنچه امروز باید تحت عنوان چشمانداز آینده ایران برایش بکوشیم، شکلدادن به تصویری از آینده ایران است که هم ساحتهای گوناگون اداره کشور را در بر بگیرد، هم راه حرکت در شرایط مختلف از جمله شرایط سخت امروز را تبیین نماید و هم همه آحاد مردم در تعریف، تدوین و تحقق آن سهم داشته باشند. ما امروز به چنین چشماندازی نیاز داریم؛ چون برای عبور از این روزهای دشوار، باید بدانیم به کدام سو میرویم؟ چه چیزی را به دست میآوریم؟ این راه را با اراده و همراهی چه کسانی و با پرداخت چه هزینههایی خواهیم پیمود؟
خبرگزاری تسنیم