کد خبر: ۳۴۰۶۷۱
تاریخ انتشار : ۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۶

قـرآن بریل از تمرکز تولید تا شبکه‌ای‌شدن ظرفیت‌ها

حسین عبدالملکی

دسترسی به قرآن کریم به خط بریل، به سبب امکان مواجهه مستقیم و مؤثر نابینایان با متن، علی‌رغم گسترش روزافزون فناوری‌های ویژه، همچنان جایگاه ویژه‌ای دارد. تقاضای گسترده برای این شیوه دسترسی، گستره جغرافیایی آن و مختصات خاص چاپ و نشر قرآن بریل، محدودیت‌های الگویی را آشکار کرده است که برای دهه‌ها عمدتاً بر تولید در شمار محدودی از کشورها و توزیع مصحف از این کانون‌ها به دیگر نقاط جهان استوار بود.
چاپ و نشر قرآن بریل فرآیندی پیچیده و چندوجهی است و به تخصص‌های قرآنی و بریل، انطباق رسم‌المصحف و قواعد آن با منطق بریل، زیرساخت فنی، نیروی انسانی متخصص و کنترل دقیق کیفیت و صحت متن وابسته است. در مقابل، نوع و سطح دسترسی در کشورهای مختلف یکسان نیست، مصاحف مبنا و برخی الزامات معطوف به آنها تفاوت دارند و در بسیاری از کشورها نیز همه ظرفیت‌های لازم برای طی این فرآیند یک‌جا فراهم نیست. 
از همین رو، الگویی که مصر، اردن و سپس عربستان سعودی از کانون‌های اصلی آن بودند، با وجود تداوم اهمیت خود، به‌ تنهایی تناسب کافی با مختصات این تقاضا نداشت. پاسخ به چنین وضعیتی به‌ تدریج با گسترش و پیوند همکاری‌ها همراه شد و آرایشی را پدید آورد که می‌توان آن را ذیل مفهوم «شبکه‌ای‌شدن» صورت‌بندی کرد.
شبکه در این‌جا صرفاً به معنای افزایش همکاری‌ها نیست. در رهیافت شبکه‌ای، علاوه ‌بر بازیگران و ظرفیت‌های مستقل آنها، خودِ پیوندها، موقعیت هر بازیگر در ساختار روابط و نحوه سازمان‌یافتن این روابط نیز موضوعیت می‌یابد. از این منظر، بخشی از ظرفیت پاسخ‌گویی نه فقط از توان هر بازیگر، بلکه از امکان اتصال ظرفیت‌های پراکنده و تبدیل این پیوندها به کنش مشترک حاصل می‌شود.
شکل‌گیری «اتحادیه بین‌المللی خدمات قرآن بریل» (IBQS) یکی از روشن‌ترین نمودهای نهادی این تحول است. فرآیند تأسیس آن با نخستین کنفرانس بین‌المللی قرآن بریل در استانبول در فوریه ۲۰۱۳ و با حضور سازمان‌هایی از ۱۳ کشور آغاز شد و IBQS در‌آوریل ۲۰۱۴ به‌طور رسمی در ترکیه ثبت شد. تسهیل تبادل اطلاعات و تجربه، توسعه همکاری‌های فنی و مالی، استفاده مؤثرتر از ظرفیت اعضا و تلاش برای هماهنگی استانداردهای قرآن بریل، از جمله اهدافی بود که این اتحادیه را به بستری برای ارتباط مستمر میان بازیگران این حوزه تبدیل کرد.
چنین ساختاری، صورت‌های متفاوتی از اثرگذاری را نیز ممکن می‌کند. «واسطه‌گری» یکی از آنهاست: بازیگری که در شبکه از پیوندهای متعدد برخوردار است، می‌تواند میان تقاضا، تولیدکننده، حامی و مجری ارتباط برقرار کند. پیوند بنیاد الفطره مالزی و بنیاد رحمان هند و تبدیل این ارتباط به مسیری برای انتقال قرآن بریل به هند، نمونه‌ای از این کارکرد است. «کانونیت» صورت دیگری از اثرگذاری شبکه‌ای را نشان می‌دهد. ترکیه از نظر سابقه و مقیاس تولید قرآن بریل هم‌تراز مصر، اردن یا عربستان سعودی نیست، اما استقرار IBQS در استانبول و گرد هم ‌آمدن بازیگران کشورهای مختلف، این شهر را به یکی از نقاط اتصال این حوزه تبدیل کرده است. بنابراین کانون تولید الزاماً همان کانون شبکه نیست.
شبکه‌ای‌شدن به IBQS نیز محدود نمی‌شود. در کنار ساختارهای رسمی، همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه و مجموعه‌های کوچک‌تری از روابط می‌توانند شبکه‌ها، زیرشبکه‌ها یا خوشه‌هایی را شکل دهند. گرد هم ‌آوردن بازیگران آفریقایی از سوی IBQS در سال ۲۰۱۹ حول مسائل مشترک منطقه، نمونه‌ای از امکان شکل‌گیری خوشه‌های منطقه‌ای درون یک شبکه بزرگ‌تر است. در مقابل، برخی آرایش‌های شبکه‌ای نه حول یک اتحادیه، بلکه پیرامون محصولی مشخص شکل می‌گیرند. «مصحف بصیره» نمونه‌ای از این صورت است: «قطر خیریه» آن را با همکاری یک شرکت مالزیایی تولید کرد و بازیگران کشورهای مختلف در گسترش آن مشارکت یافتند؛ تا سال ۲۰۱۷ نسخه‌های متعددی از آن به چند کشور رسیده بود و توزیع آن در سال‌های بعد نیز در جغرافیاهای دیگری ادامه یافت. در این‌جا ظرفیت‌های مالی، فنی، بومی و توزیعی حول یک برونداد مشخص به یکدیگر متصل 
شده‌اند.
گسترش روابط، مسئله هماهنگی میان بازیگران مستقل را نیز پیش می‌کشد و شبکه را به قلمرو «حکمرانی شبکه‌ای» وارد می‌کند. استانداردهای قرآن بریل یکی از مهم‌ترین عرصه‌های چنین حکمرانی‌ای است. هنگامی که تولید و توزیع از مرزها عبور می‌کند، تفاوت برخی رویه‌های بازنمایی متن، اقتضائات مصحف مبنا و انطباق عناصر رسم‌المصحف با بریل، مسئله‌سازگاری میان رویه‌ها را برجسته می‌سازد. قرارگرفتن هماهنگی و توسعه استانداردهای قرآن بریل در دستور کار IBQS نشان می‌دهد که شبکه می‌تواند از ایجاد ارتباط فراتر رود و به بستری برای صورت‌بندی و پیگیری قواعد مشترک تبدیل 
شود. شبکه‌ای‌شدن در عین حال جایگزین الگوی دیرپای تولید و توزیع مستقیم نیست؛ حضور عربستان سعودی، به‌عنوان یکی از کانون‌های باسابقه تولید، در ترکیب اولیه IBQS خود نمونه‌ای از هم‌زیستی این دو الگوست. آنچه تغییر کرده، امکان پاسخ‌گویی از طریق پیوند ظرفیت‌هایی است که لزوماً در یک کشور یا نهاد واحد تجمیع نشده‌اند. از این منظر، تولید همچنان اهمیت دارد، اما موقعیت در شبکه، توان واسطه‌گری، ایجاد اتصال و مشارکت در هماهنگی و شکل‌دهی قواعد مشترک نیز به بخشی از ظرفیت پاسخ‌گویی تبدیل می‌شود. شبکه‌ای‌شدن را می‌توان بر همین اساس پاسخی متناسب‌تر به وضعیتی دانست که در آن گستره تقاضا، تنوع الزامات و پراکندگی ظرفیت‌های مورد نیاز، پاسخ‌گویی صرفاً متکی بر چند کانون تولید را با محدودیت روبه‌رو کرده است.

captcha