کد خبر: ۳۴۰۶۴۸
تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۶

وقاحت برجامی اروپا زیر چکمه نفت ۱۲۰ دلاری(یادداشت روز)

اعلام آمادگی سه کشور اروپایی (آلمان، فرانسه و انگلیس) برای «گفت‌وگو درباره برنامه هسته‌ای ایران و پرونده یمن» در جمعه اول آبان (۲۴ اکتبر) در ظاهر یک حرکت دیپلماتیک تازه است؛ اما در واقع، تکرار همان الگوی بارها استفاده‌شده «فرار به جلو» در لحظه بحران انرژی و آشوب‌های اجتماعی است. اروپایی که در ماجرای برجام، از ایجاد حداقل کانال مالی (SPV) تا راه‌اندازی اینستکس، حتی یک تعهد حداقلی را عملی نکرد، امروز که با گران شدن نفت نزدیک به ۱۲۰ دلاری، اختلال در مسیرهای راهبردی انتقال انرژی و موج تورم و اعتراضات خیابانی دست‌به‌گریبان است، به‌جای مطالبه‌گری از عامل اصلی جنگ و بحران یعنی آمریکا و سرزنش خودشان برای کارنامه آشکار «بی‌تعهدی»، دوباره پرونده هسته‌ای ایران را از انبار گرد و غبار بیرون کشیده تا هم افکار عمومی خود را سرگرم کنند و هم اهرم فشار جعلی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی بسازند. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران مطابق تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، به‌صراحت اعلام کرده تا زمان ایفای تعهدات واشنگتن و اروپا، موضوع هسته‌ای از دستور کار خارج است. این مسئله کاملاً ساده و قابل فهم است؛ توپ در زمین عهدشکنان برجام است، 
نه ایران اسلامی که فراتر از تعهدات برجامی و تعهدات خود در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد عمل کرده و در هر مرحله با دشمنی آشکار آنها مواجه شده است. بازخوانی رفتار اروپا با ایران از برجام تاکنون گویای واقعیاتی است که نشان از بی‌صداقتی اروپا دارد که به بخشی از آن اشاره می‌شود.
1- اروپا پس از خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام، وعده ساخت «سازوکار ویژه مالی» (SPV) و سپس «اینستکس» را داد تا حداقل تبادلات مشروع مالی و نفتی ایران تسهیل شود. نتیجه چه شد؟ آنچه انجام شد صورت‌سازی حقوقی بدون کارکرد واقعی بود. حتی گزارش‌های رسمی اروپایی نیز اذعان دارند که اینستکس جز چند تراکنش نمایشی و غیرنفتی، عملاً هیچ دستاورد اقتصادی برای ایران نداشته است. آمریکا با تحریم و تهدید، صحنه را به بن‌بست می‌کشاند و اروپا با «ژست میانجیگری» و درخواست مذاکره مجدد، زمان می‌خرد و نهایتاً هر دو در نقطه «مهار ایران» به هم می‌رسند. امروز نیز همان الگو در حال تکرار است. واشنگتن زیر بار اصلاح خطای راهبردی خود 
(رفع تحریم و ارائه تضمین عملی) نمی‌رود و پایتخت‌های اروپایی هم، با تکرار کلیدواژه «بازگشت به گفت‌وگو»، می‌کوشند هزینه سیاسی بحران انرژی و اعتراضات داخلی را به خارج منتقل کنند. در سند برجام با همه اشکالات آن، طرف‌های اروپایی متعهد به تسهیل تجارت، بیمه، کشتیرانی و خرید نفت ایران شده بودند. این در حالی بود که نه‌تنها خرید نفت از سوی اروپا به صفر رسید، بلکه بانک‌ها و بیمه‌های اروپایی با کوچک‌ترین تهدید تحریمی آمریکا عقب نشستند. امروز که بازار انرژی به تنگنا خورده و نفت ۱۱۷ دلاری را تجربه می‌کنند و عن‌قریب است نفت بالای ۱۳۰ دلاری اشک مقامات متکبر اروپایی را درآورده و با بحران بدون مهار سوخت روبه‌رو شوند، همان کشورها به‌جای عذرخواهی و اجرای تعهد، پرونده هسته‌ای را مطرح می‌کنند تا امتیاز بگیرند بی‌آنکه هزینه بدهند. این همان تقسیم کاری است که آمریکا و اروپا با هم کرده‌اند.
2- جهش قیمت نفت تا حوالی ۱۲۰ دلار، محصول چند عامل هم‌زمان است: تحریم‌های سیاسی، کسری سرمایه‌گذاری در صنعت نفت غرب، ریسک‌های امنیتی مسیرهای انتقال انرژی و جنگ‌های نیابتی آمریکا علیه ثبات منطقه. اروپا که سال‌ها به‌جای قراردادهای بلندمدت و سرمایه‌گذاری مطمئن، به بازی سیاسی-مالی با انرژی عادت کرده بود، اکنون تاوان «سیاست‌زدگی» در تأمین انرژی را می‌پردازد. تنگه هرمز و باب‌المندب دو شریان حیاتی تجارت انرژی و کالا هستند و هرگونه افزایش ریسک در این شریان‌ها، بلافاصله در قیمت و بیمه کشتیرانی منعکس می‌شود. در ماه‌های اخیر، زیر آتش متقابل یمنی‌ها علیه ائتلاف متجاوز سعودی و حامیان غربی آن، باب‌المندب با ناامنی شدید که در نتیجه رفتارهای نابخردانه سعودی‌ها برای فشار چندساله به مردم مظلوم یمن بوده، مواجه است و این پیامی روشن به پایتخت‌هایی است که سال‌ها از تجاوز به یمن حمایت سیاسی و تسلیحاتی می‌کنند. دنیای غرب باید بپذیرد که امروز معادله میدانی منطقه با دهه قبل کاملاً تفاوت پیدا کرده است. محور مقاومت از یمن تا لبنان و عراق، نه یک «متغیر مزاحم»، که یک «فاعل بازدارنده» است. فشار به ایران بدون محاسبه ظرفیت پاسخ منطقه‌ای، خطای محض است؛ پاسخ‌هایی که الزامی ندارد مستقیم باشد که حتماً پاسخ‌های غیرمستقیم مؤثر و هم‌افزا خواهند بود.
3- افزایش هزینه انرژی، رشد تورم، فشار بر صنایع انرژی‌بَر و کوچک شدن سفره طبقه کارگر و متوسط، خیابان‌های اروپا را اکنون مملو از تجمعات صنفی و سیاسی کرده است که انفجار آن را در خیابان‌های فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی شاهدیم. وعده «امنیت رایگان» 
زیر چتر ناتو، به قبض‌های نجومی انرژی و تعطیلی خطوط تولید ترجمه شده است. این نارضایتی انباشته، سیاستمداران را به «سوژه‌ جایگزین» محتاج کرده است؛ و چه سوژه‌ای مناسب‌تر از «پرونده هسته‌ای ایران» برای مصرف رسانه‌ای و منحرف کردن نگاه از بی‌کفایتی داخلی دولت‌های اروپایی؟ دولت‌هایی که در آزمون ساده وفای به عهد 
(SPV و INSTEX) شکست خوردند، چگونه می‌خواهند در آزمون‌های بزرگ‌تر، خود را شریک قابل اعتماد جلوه کنند؟ این پرسش در محافل اقتصادی اروپا هم مطرح است؛ وقتی یک دولت اروپایی نمی‌تواند بانک‌هایش را به تراکنش‌های مشروع و قانونی با ایران قانع کند، از کدام «توان تضمین» برای گفت‌وگو با ایران حرف می‌زند؟
4- ایران به‌صراحت گفته است که شرط لازم برای هر گفت‌وگویی، انجام عملی تعهدات آمریکا و اروپاست و تا این شرط عملیاتی نشود موضوع هسته‌ای از دستور کار خارج است. معنای این گزاره روشن است: اول، رفع واقعی تحریم‌ها در عمل؛ دوم، ارائه تضمین معتبر برای تکرار نشدن خروج یک‌جانبه؛ سوم، عادی‌سازی کانال‌های بانکی و نفتی و چهارم جبران خسارت‌های چندساله ایران و محکومیت متجاوزان به خاک ایران در مجامع بین‌المللی. بدون این موارد، هر مذاکره‌ای تکرار تئاتر بی‌فرجام خواهد بود. تجربه سال ۲۰۱۸ به بعد نشان داد هر توافقی که «ضمانت‌ناپذیر» باشد، ذاتاً ناپایدار است. ایران امروز قواعد بازی را به زبان صریح بیان کرده است. اروپایی‌ها اگر واقعاً به دنبال امنیت انرژی و ثبات منطقه‌اند، راه آن از «اجرای تعهدات معوق» می‌گذرد، نه تولید دستورکارهای فرعی و وقت ‌تلف‌کننده!
5- حمایت غرب از جنگ علیه یمن، نه‌تنها فاجعه انسانی آفرید، بلکه تجارت جهانی را به ریسک مزمن مبتلا کرد. بازگشت امروز اروپا به «گفت‌وگو درباره یمن با ایران»، اعتراف ضمنی به شکست راهبرد جنگ‌افروزی است. راه‌حل واقعی، قطع حمایت از تجاوز، پذیرش حق یمنی‌ها در امنیت و حاکمیت و رفع محاصره انسانی است 
و هر راه دیگری جز این، در واقع استمرار هزینه‌ها برای اروپا و متحدانش خواهد بود. هرگاه غرب درک کند که امنیت انرژی و کشتیرانی بدون امنیت انسان‌ها در منطقه مقدور نیست، آنگاه باب‌المندب و هرمز امن خواهند شد. این گزاره، نسخه بومی «امنیت متقابل» است، نه امنیت یک‌طرفه‌ی سفارشی برای مصرف صنایع کشورهای اروپایی.
6- اروپا اگر واقعاً دغدغه انرژی و ثبات اقتصاد خود را دارد، از پرونده هسته‌ای به‌عنوان سپر رسانه‌ای فاصله بگیرید و به اجرای تعهدات معوق بازگردد. باز کردن واقعی کانال‌های بانکی و نفتی ایران، نه لطف، که جبران عقب‌ماندگی حقوقی و اقتصادی ملت ایران است که تاکنون با خباثت سران سه کشور اروپایی عملی نشده است. اروپایی‌ها اگر می‌خواهند انرژی آنها تأمین و از سرمای زمستان نجات یابند و باک خودروهای شهروندانشان را پُر و صنایع آنها با کمبود انرژی مواجه نشود، شایسته است از دهلیز ارسال سلاح به منطقه به دهلیز انجام تعهدات خود برگردانند، آنگاه خواهند دید که تنگه هرمز و باب‌المندب نیز آرام می‌گیرد. برای جمهوری اسلامی ایران استمرار سیاست شفاف اعلام‌شده در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، یعنی تقدم «اقدام عملی و راستی‌آزمایی‌شده» بر «مذاکره نمادین و تصنعی»، کلید مدیریت صحنه است.
بنابراین می‌توان گفت ؛ اروپا امروز نه از سر قدرت، که از سر استیصال و اضطرار به میدان «گفت‌وگو» بازگشته است. اضطراری که اسمش «نفت گران، تنگه‌های ناامن و خیابان‌های مملو از مردم خشمگین» است. در چنین صحنه‌ای، هر که تعهدش را نقد کند، برنده است؛ هر کس که کمافی‌السابق به بازی «قول بی‌پشتوانه» برگردد، بازنده خواهد بود. چرا که ایران تکلیف را روشن کرده است؛ اول انجام تعهدات، بعد گفت‌وگو. این نه یک شعار، بلکه قاعده‌ای است که جمهوری اسلامی ایران پس از دو جنگ در یک سال و پرداخت هزینه‌های سنگینی همچون شهادت امام عزیز امت و فرماندهان دلیر و دانشمندان بزرگ و کودکان و شهروندان مظلوم خود به آن رسیده است.

حسن رشوند

captcha