کد خبر: ۳۴۰۴۸۱
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۷
آسیب‌شناسی تئاتر امروز ایران- بخش پایانی

نمایش اشرافی و بلیت نجومی تیر خلاص به هنر مردمی

آرش فهیم

شهید سیدمرتضی آوینی سال‌ها پیش هشدار داده بود که تئاتر ایران برای زنده ماندن باید از تقلید صرف فاصله بگیرد و به ریشه‌های تاریخی و ملی خود بازگردد. در نگاه او، تئاتر زمانی امکان حیات دارد که در خاک فرهنگ و ادب این سرزمین ریشه بدواند. امروز این هشدار همچنان قابل تأمل است. تئاتری که فقط از غرب کپی کند، فقط با کمک سلبریتی بفروشد، فقط به گیشه فکر کند و فقط برای طبقه برخوردار تولید شود، از رسالت خودش فاصله خواهد گرفت.
این روزها باز هم نمایش‌هایی ملقب به لاکچری روی صحنه رفته‌اند؛ اما حاشیه‌های اقتصادی پیرامون آن‌ها، یک پرونده قدیمی و برزمین‌مانده را دوباره روی میز گذاشته است. پرونده‌ای با یک سؤال ساده اما اساسی: تئاتر ایران قرار است برای مردم بماند یا به ویترینی لوکس برای صاحبان سرمایه تبدیل شود؟ اگر پاسخ، «تئاتر برای مردم» است، وقت آن رسیده که مدیران فرهنگی، تهیه‌کنندگان، هنرمندان و سیاست‌گذاران، پیش از آنکه فاصله میان صحنه و جامعه بیشتر شود، درباره آینده این هنر تصمیم بگیرند. زیرا خطر اصلی، یک بلیت چند میلیون تومانی نیست؛ خطر آنجاست که روزی تئاتر ایران آن‌قدر از مردم فاصله بگیرد که دیگر کسی جز «از ما بهتران» توان نشستن در سالن آن را نداشته باشد.
کالایی شدن هنر در غبار سلبریتی‌زدگی
وقتی صحنه تئاتر به محلی برای مانور سرمایه تبدیل می‌شود، معیار ارزیابی هنرمند نیز دستخوش تغییرات بنیادین خواهد شد. در این ساختار بیمار، بازیگر نه بر اساس قدرت شبیه‌سازی، حس و تکنیک نمایشی، بلکه بر مبنای میزان چهره بودن و توانایی در فروش بلیت سنجیده 
می‌شود.
سیاوش طهمورث، بازیگر و کارگردان باسابقه سینما، تلویزیون و تئاتر، با نقد صریح حضور ابزاری سلبریتی‌ها در صحنه نمایش به گزارشگر کیهان می‌گوید: «به نظر من، هر بازیگر و کارگردانی حق فعالیت در تئاتر را دارد؛ به بازیگرانی هم که از سینما به تئاتر آمده‌اند خوش‌آمد می‌گویم. اما وقتی یک بازیگر نمی‌تواند یک نمایشنامه را به تئاتر تبدیل کند و به‌خاطر شهرتش روی صحنه می‌آید، تبدیل به یک «کالا» می‌شود. این بازیگران در اصل به خودشان خیانت و توهین می‌کنند که به‌خاطر مقداری پول بیشتر، تبدیل به کالا می‌شوند. اجرای تئاتر، یک معنی و رفتار خاص می‌خواهد؛ اینکه هر کسی روی صحنه راه برود و اطوار بیاید و چند دیالوگ بگوید را نمی‌توان تئاتر دانست. نمی‌توان در مکانی اشرافی یک نمایش را اجرا کرد و دم از فقر و عدالت زد! اگر می‌خواهیم هنر این مملکت پیشرفت کند، نباید کپی کنیم، آن هم کپی بد. منفعل بودن مسئولان و اکتفا به تذکرهای سطحی، مثل این می‌ماند که به یک قاتل بگوییم اگر بار دیگر دست به قتل بزند او را مجازات می‌کنیم. این نوع نمایش‌ها قتل هنر مملکت هستند و جامعه را به اضمحلال 
می‌برند.»
پول‌سالاری و انفعال مدیریتی
از سوی دیگر، ناعدالتی در توزیع بودجه‌های عمومی و بیت‌المال، ضایعه دیگری است که صدای اعتراض هنرمندان را درآورده است. ابوالفضل همراه، هنرمند و کارشناس تئاتر، در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان با تفکیک میان بخش خصوصی و منابع عمومی می‌افزاید: «تئاتر نباید برای یک قشر خاص اختصاص یابد. اگرچه نمایش‌های پرهزینه و کنسرت-نمایش‌های موزیکال در جهان اجرا می‌شوند و در کشور ما نیز اگر بخش خصوصی با سرمایه خود چنین کاری کند، شاید نتوان خرده زیادی گرفت، اما اگر مجموعه‌های متصل به بودجه بیت‌المال روی چنین آثاری سرمایه‌گذاری کنند، کاملاً مورد انتقاد است. بودجه بیت‌المال باید برای محتوای مدنظر، کادرسازی و پرورش نسل جدید استفاده شود، نه اینکه صرف پرداخت دستمزدهای هنگفت و بی‌مبنا به برخی بازیگران برای دیده شدن کارهای محدود شود. مجموعه‌های فرهنگی باید امکانات خود را در اختیار تقویت پشتوانه‌های هنری کشور قرار دهند.»
وقتی سرمایه‌داران 
برای تئاتر تعیین تکلیف می‌کنند!
تزلزل در سیاست‌گذاری‌های حاکمیتی باعث شده تا سرمایه‌سالاران بخش خصوصی و حتی برخی نهادهای دارنده بودجه، ریل حرکت تئاتر را تعیین کنند. نتیجه مستقیم این رویکرد، کنار زدن هنرمندان دغدغه‌مند و جایگزینی شوهای تجاری با آثار اندیشه‌محور است.
چیستا یثربی، مدرس دانشگاه، نویسنده و کارگردان مطرح تئاتر، با گلایه شدید از رویکردهای حاکم بر مدیریت نمایش در مصاحبه‌ای می‌گوید: «شعار «تئاتر برای همه» به یک دروغ بزرگ تبدیل شده و امروز تئاتر تنها برای پولدارها و اسپانسرهاست. متأسفانه مدیریت هنری به جایی رسیده که صرفاً به دنبال فروش است و هنر برایش اهمیتی ندارد. وقتی پای کاسب‌کاران و دلالان به این حوزه باز می‌شود، هنرمندان واقعی و استخوان‌خوردکرده خانه‌نشین می‌شوند و بی‌هنران جولان می‌دهند. امروز به جای تئاتر، شوهای کپی‌برداری‌شده و رقص و آواز را روی صحنه می‌برند و اگر تهیه میلیاردی نداشته باشی، اسمت از تئاتر خط می‌خورد. تئاتر اجتماعی‌ترین هنر است، اما با این فرمان، فاتحه تئاتر اندیشه‌ورز خوانده شده است.»
تیر خلاص به هنر مردمی
مسئله تئاتر اشرافی و بلیت‌های نجومی موضوع جدیدی نیست، اما ابعاد آن روزبه‌روز نگران‌کننده‌تر می‌شود. تا جایی که سال ۱۳۹۷ نیز نرخ‌های نامتعارف برخی آثار مانند نمایش «بینوایان» واکنش مسئولان وقت ارشاد را برانگیخت. سیدعباس صالحی، وزیر فعلی و وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صریحاً در فضای مجازی نوشت: «تئاتر لاکچری تیر خلاص به این هنر مردمی است. اداره کل هنرهای نمایشی با هم‌اندیشی و همیاری خانه تئاتر، حریم صحنه را از آن مصونیت دهد.» با این حال، تناقض بنیادین در عملکرد مدیریت فرهنگی آنجا رخ نمود که مجری یکی از پرهزینه‌ترین اجراهای لاکچری، خود از مدیران ارشد وزارت ارشاد بود و عمل نظارتی قاطعی صورت نگرفت. 
امروز و با رونمایی از بلیت‌های ۴، ۵ میلیون تومانی در سالن‌های مجلل، این رویه مبتذل به نقطه اوج خود رسیده است.
محمد قربانی، منتقد و کارشناس ارشد ادبیات نمایشی، در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان با اشاره به خطرات ابزاری شدن تئاتر می‌گوید: «تئاتر در ایران در حال تبدیل شدن از یک هنر عمومی و دغدغه‌مند به کالایی لوکس برای طبقه‌ای خاص است. مسئله‌ای که در هفته‌های اخیر با رونمایی از قیمت‌های نجومی بلیت نمایش-ارکسترال آرش به نقطه جوش خود رسید. وقتی برای تماشای یک اثر نمایشی باید تا ۵ میلیون تومان هزینه کرد، نخستین پرسشی که ذهن هر کسی را درگیر می‌کند این است: آیا تئاتر همچنان هنر مردم است یا ویترینی برای نمایش قدرت خرید و نمایش سبک زندگی؟ اگرچه تورم افسارگسیخته و افزایش هزینه‌های تولید، اجاره‌بهای سرسام‌آور سالن‌های خصوصی و دستمزدهای سنگین بازیگرانِ چهره واقعیت‌های اقتصاد هنر هستند، اما تبدیل شدن این فشارها به بلیت ۵ میلیونی گویای شکافی عمیق در سیاست‌گذاری فرهنگی است. وقتی اقتصاد تئاتر تنها بر جیب تماشاگر متکی شود، نتیجه‌اش حذف تدریجی دانشجویان و نسل جوان از چرخه تئاتر است. آیا می‌توان از مفاهیمی چون وطن‌دوستی یا دغدغه‌های ملی در اثری سخن گفت که عملاً ورود بخش بزرگی از ملت را به سالن‌هایش ممنوع کرده 
است؟»
خطر ورود ابتذال اشرافی به استان‌ها
آسیب دیگر تئاترهای اشرافی، بی‌ارتباطی کامل آن‌ها با دغدغه‌ها و مسائل واقعی زیست‌بوم جامعه ایرانی است. این نمایش‌ها به جای پرداختن به مسائل معیشتی، هویت‌بخشی به نسل جوان یا بازنمایی مقاومت ملی، به کپی‌های دست‌چندم و نازل از الگوهای غربی بسنده می‌کنند. مصطفی بوعذار، کارگردان و فعال تئاتر استان‌ها، با ابراز نگرانی از سرایت این موج بیماری‌زا به سراسر کشور به گزارشگر کیهان می‌گوید: «خوشبختانه هنوز نگاه تئاتر لاکچری و پرزرق‌وبرق خالی از ساختار و محتوا به شهرستان‌ها راه نیافته است. امیدوارم این نوع نمایش‌ها برای جوانان در استان‌ها به یک الگو تبدیل نشود، چراکه چشم‌انداز روشنی در این عرصه نخواهیم داشت. در شرایطی که مسئولان شعار مردمی شدن تئاتر را می‌دهند، به جای تقویت تئاتر خیابانی رایگان، به سمت تئاتر اشرافی رفته‌اند. تئاتر، عرصه تفکر و اندیشه است؛ هنرمندی که در جامعه خود تأثیرگذار نباشد، آسیب‌زاست. جامعه امروز ما با مسائل اقتصادی و فرهنگی گوناگون دست‌وپنجه نرم می‌کند و در شرایطی که کشور نیازمند پویایی و هویت‌یابی است، مشخص نیست چرا به جای پاسخ به این نیازها، آثاری روی صحنه می‌رود که کپی‌برداری ناقص و لاکچری از نمونه‌های اروپایی است و جز سرگرمی و سود مالی، هیچ آورده‌ای برای مردم ندارد.»
چه باید کرد؟
تئاتر ایران برای رهایی از خفت گیشه‌محوری، نیازمند یک بازآفرینی ساختاری در حوزه کادرسازی، توزیع عادلانه منابع بیت‌المال و اصلاح ریشه‌ای نظام جذب استعدادهاست. 
در ادامه این گزارش، نقشه راه عملیاتی برای گذر از مرکزگرایی و احیای تئاتر مردمی و استانی را بررسی می‌کنیم.
تمرکز سالن‌ها، بودجه‌ها و توجه رسانه‌ای در چند سالن خاص در پایتخت، بزرگ‌ترین جفا در حق جریان زنده و متعهد تئاتر در استان‌هاست. در حالی که تئاتر تجاری تهران درگیر دکورهای میلیاردی و دستمزدهای نجومی است، هنرمندان استانی با کمترین امکانات، اصیل‌ترین مفاهیم ملی، بومی و اجتماعی را روی صحنه می‌برند.
مصطفی بوعذار، کارشناس و فعال تئاتر استان‌ها، با دست گذاشتن بر ضرورت حفظ اصالت تئاتر در مناطق مختلف کشور می‌گوید: «خوشبختانه نگاه تئاتر لاکچری و پرزرق‌وبرقِ خالی از محتوا هنوز نتوانسته به تمام بدنه تئاتر در استان‌ها نفوذ کند. خطر اصلی زمانی رخ می‌دهد که این الگوهای فاسد پایتخت به معیار و الگوی جوانان استانی تبدیل شوند. در شرایطی که جامعه با دغدغه‌های مختلف اقتصادی و هویت‌یابی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تئاتر استانی و نمایش‌های خیابانی به‌دلیل ارتباط بی‌واسطه با مردم، بزرگ‌ترین سرمایه برای تقویت تاب‌آوری و نشاط اجتماعی هستند. متولیان امر باید حمایت مالی را از پروژه‌های لوکس مرکز برداشته و به تزریق زیرساخت در استان‌ها اختصاص دهند.»
کادرسازی در تئاتر محقق نمی‌شود مگر آنکه مرجعیت آموزشی به جای مدرک‌گرایی، بر پرورش اندیشه، مطالعه ادبیات نمایشی و کارگاهی‌سازی متمرکز شود. متأسفانه خروجی فعلی دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های خصوصی توان ارائه بدنه کارآمد و عمیق به جامعه را ندارد.
برای اصلاح این وضعیت، اقدامات زیر الزامی است، ازجمله پیوند دانشگاه با سالن‌های اجرا، یعنی مشروط کردن مجوز سالن‌های دولتی به تخصیص حداقل ۳۰ درصد از سانس‌های اجرا به پایان‌نامه‌ها و تولیدات برتر دانشجویی. احیای نهادهای تخصصی حمایتی هم راهکار دیگری است، یعنی الگوسازی از اقدامات موفق که با نظارت محتوایی و هدایت استادمحور، نسل جدیدی از هنرمندان متعهد را تربیت کرده است. الزام آموزش متون کهن و ادبیات بومی و ملی هم راهگشاست. یعنی گروه‌های جوان به مطالعه و اقتباس از گنجینه‌های ادبیات فارسی گرایش یابند به جای کپی‌برداری ناشیانه از متون غربی.
یکی از رنج‌های مضاعف هنرمندان جوان، رها شدن آنان پس از درخشش در رویدادهای ملی است. برگزیدگان جشنواره‌های استانی و کشوری، پس از دریافت جوایز، به حال خود رها می‌شوند و در فقدان ضوابط حرفه‌ای جذب، جای خود را به چهره‌های بی‌بهره از دانش نمایشی می‌دهند.
ابوالفضل همراه، بازیگر پیشکسوت و داور چند دوره جشنواره تئاتر فجر، با انتقاد جدی از این خلأ ساختاری به گزارشگر کیهان می‌گوید: «سؤال همیشگی من از مسئولان این است که خروجی این‌همه همایش و جشنواره کجا می‌رود؟ چرا از برگزیدگان جشنواره تئاتر فجر که با تلاش فراوان به‌عنوان استعداد شناخته می‌شوند، در پروژه‌های حرفه‌ای، سینما و تلویزیون استفاده نمی‌شود؟ چرا باید یک برگزیده جشنواره به دلیل نبود روابط و زدوبند مجبور باشد برای تأمین معیشت به‌عنوان راننده اسنپ یا پیک موتوری کار کند، اما کسانی که هیچ دانشی از بازیگری ندارند بر صحنه‌ها جولان دهند؟ مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان‌های فرهنگی باید فرایند جذب را ضابطه‌مند کنند تا استعدادهای جوان تمامی استان‌ها مسیر پیشرفت عدالت‌محوری را طی کنند.»
ضمن اینکه حاکمیت نباید بودجه بیت‌المال را مصروف پروژه‌هایی کند که خود توان جذب سرمایه تجاری را دارند. بودجه دولتی باید کاملاً منطبق بر «سوبسید هدفمند» برای تولید آثار اندیشه‌محور، تئاتر کودک و نوجوان، و نمایش‌های آیینی و خیابانی هزینه شود.
مهدی سرتاج، پژوهشگر و کارشناس هنرهای نمایشی، در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان در تبیین مدل حمایتی هوشمند تأکید می‌کند: «دولت باید تئاتر تجاری را به بازار رقابتی و شفاف بسپارد و ریالی از بودجه عمومی را صرف دستمزدهای هنگفت سلبریتی‌ها نکند. در مقابل، تمام توان یارانه‌ای کشور باید پشتوانه تئاتر فاخر، تئاتر استانی و کادرسازی برای آینده هنر کشور باشد. این تنها راهی است که هنرمند متعهد را از فشار معیشت نجات داده و مانع سقوط او به مسلخ گیشه‌محوری می‌شود.»

captcha