کالبدشکافی یک پیروزی (نگاه)
امینالاسلام تهرانی
در شرایطی که نیروهای مسلح یمن با پیشرویهای سریع و غافلگیرکننده در جبهههای غربی و ساحلی کشور، مزدوران وابسته به عربستان را وادار به عقبنشینی کردهاند و همزمان با حملات موشکی و پهپادی دقیق، عمق خاک عربستان را تا ریاض و تأسیسات حیاتی آرامکو هدف قرار دادهاند، پرسش اساسی این است که چگونه یک جنبش مقاومتی بومی، با وجود محاصره طولانی و فشار نظامی سنگین، توانسته است چنین برتری میدانی و استراتژیکی کسب کند. این موفقیت نه تصادفی است و نه صرفاً محصول حمایت خارجی، بلکه نتیجه ترکیبی از توانمندیهای نظامی انباشته، موقعیت ژئوپلیتیک حساس و ریشههای عمیق اجتماعی-سیاسی است که در ادامه از سه منظر تحلیل نظامی، ژئوپلیتیک و جامعهشناسی سیاسی مورد بررسی قرار میگیرد تا علل قدرت و پیروزی نیروهای یمنی در برابر رژیم سعودی آشکار شود.
از منظر یک تحلیلگر نظامی، قدرت نیروهای مسلح یمن در میدان نبرد ریشه در سالها تجربه نبرد نامتقارن و تبدیل محدودیتها به مزیت دارد. آنها با بهرهگیری هوشمندانه از جغرافیای کوهستانی شمال یمن و سواحل غربی، توانستهاند زیر بمبارانهای مداوم هوائی سعودی، زیرساختهای نظامی خود را مدفون و متحرک نگه دارند و از تاکتیکهای چریکی، مینگذاری گسترده و حملات دقیق موشکی و پهپادی استفاده کنند. تولید بومی موشکهای بالستیک و کروز و پهپادهای انتحاری با برد هزاران کیلومتر، که با دانش انتقالیافته و قطعات دوگانه به سطحی نزدیک به خودکفایی رسیده، به آنها امکان داده است نه تنها خطوط تدارکاتی مزدوران سعودی را در داخل یمن قطع کنند، بلکه فرودگاههای ریاض و تأسیسات آرامکو را در عمق خاک عربستان هدف قرار دهند. این در حالی است که نیروهای وابسته به ریاض، اغلب متشکل از مزدوران و گروههای متفرق، فاقد انسجام فرماندهی و انگیزه واقعی هستند و در برابر پیشرویهای سریع یمنیها در ساحل دریای سرخ (از جمله تصرف المخا و مناطق نزدیک بابالمندب) فروپاشیدهاند.
از سوی دیگر، عربستان با وجود میلیاردها دلار سلاح پیشرفته غربی، نتوانسته برتری هوائی خود را به پیروزی زمینی تبدیل کند. سامانههای پدافندی سعودی تحت فشار حملات موجی و همزمان پهپاد و موشک قرار گرفتهاند و ذخایر موشکهای رهگیر آنها تحلیل رفته است. نیروهای یمنی با تحرک بالا، پراکندگی هدفها و درک دقیق نقاط ضعف پدافند دشمن، هزینه دفاع را برای ریاض بهشدت بالا بردهاند. این موفقیت نتیجه ترکیب اراده رزمی، یادگیری مستمر از نبردهای طولانی و توانایی تبدیل هر عقبنشینی موقت به فرصت ضدحمله است، چیزی که ارتشهای مزدور و وابسته به حمایت خارجی هرگز به آن دست نیافتهاند.
از منظر ژئوپلیتیک، کنترل نیروهای یمنی بر بخشهایی از ساحل غربی یمن و نزدیکی به بابالمندب، یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی و تجارت جهانی، معادله قدرت را به زیان عربستان تغییر داده است. این موقعیت به یمنیها امکان میدهد نه تنها فشار مستقیم بر مسیرهای صادرات نفت سعودی وارد کنند، بلکه آسیبپذیری عمیق اقتصاد وابسته به نفت و رؤیاهای پرهزینه «چشمانداز ۲۰۳۰» بن سلمان را آشکار سازند. حملات مکرر به فرودگاههای بینالمللی و تأسیسات انرژی در قلب عربستان، تصویر «امنیت مطلق» پادشاهی را درهم شکسته و سرمایهگذاران و گردشگران را فراری داده است؛ در حالی که ریاض ناچار شده منابع عظیمی را صرف دفاع از پهنه وسیع و پراکنده خاک خود کند.
در سطح منطقهای نیز، این پیشرویها نشاندهنده شکست استراتژی سعودی مبتنی بر خرید وفاداری و استفاده از نیروهای نیابتی است. عربستان که زمانی خود را قدرت بلامنازع شبهجزیره میدانست، اکنون با واقعیتی روبهروست که یک جنبش بومی یمنی با منابع محدود، توانسته است آسیبپذیریهای ساختاری آن را در برابر تهدیدات موشکی و پهپادی آشکار کند. این امر تعادل قدرت در خلیجفارس و دریای سرخ را تحت تأثیر قرار داده و وابستگی بیش از حد ریاض به حمایت خارجی را بیش از پیش نمایان ساخته است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، قدرت نیروهای یمنی بر پایه مشروعیت اجتماعی عمیق و هویت مقاومتی شکل گرفته است. سالها محاصره، بمباران و کشتار غیرنظامیان توسط ائتلاف سعودی، حس ظلم مشترک و اراده دفاع از سرزمین را در میان بخشهای وسیعی از جامعه یمن تقویت کرده است. انصارالله توانسته است با ریشه در سنت زیدی شمال و پیوندهای قبیلهای، شبکهای از همبستگی ایجاد کند که فراتر از وابستگی صرف نظامی است. این همبستگی، برخلاف نیروهای مزدور سعودی که فاقد انگیزه ایدئولوژیک و دلبستگی به خاک هستند، منابع انسانی و اجتماعی پایداری برای تداوم مقاومت فراهم میآورد.
در نهایت، جامعه یمن تحت فشار جنگ طولانی، سازوکارهای بسیج اجتماعی و سیاسی خود را تقویت کرده است. گفتار مقاومت در برابر تجاوز خارجی، هویت جمعی را بازتعریف کرده و هزینههای اجتماعی جنگ را برای بسیاری از مردم به هزینهای معنادار تبدیل نموده است. در مقابل، رژیم سعودی که بر پایه رانت نفتی و کنترل امنیتی استوار است، با مشکل مشروعیت داخلی و شکافهای اجتماعی روبهروست که توانایی آن را برای تحمل جنگ فرسایشی محدود میکند. این تفاوت بنیادین در عمق اجتماعی و سیاسی، توضیحدهنده تداوم و حتی تقویت قدرت نیروهای یمنی در برابر دشمن ثروتمند اما شکننده است.
گفتنی است آنچه امروز در میدانهای یمن و آسمان عربستان رخ میدهد، صرفاً مجموعهای از پیروزیهای تاکتیکی نیست؛ بلکه اعلام پایان یک توهّم تاریخی است. توهّمی که ریاض سالها با پول نفت، سلاحهای غربی و ارتشهای مزدور پرورش داده بود و گمان میکرد میتواند اراده یک ملت را با بمب و محاصره خرد کند. نیروهای یمنی با خون، صبر و ابتکار خود نشان دادند که قدرت واقعی نه در اسکادرانهای جنگنده و سامانههای میلیاردی، بلکه در پیوند ناگسستنی میان سلاح، زمین و مردم نهفته است. اکنون عربستان در برابر واقعیتی ایستاده که دیگر نمیتواند آن را نادیده بگیرد: دشمنی که زمانی آن را «گروه شورشی» مینامید، امروز به بازیگری تبدیل شده که قواعد بازی را تغییر میدهد و هزینه تجاوز را به قلب پایتخت و شریانهای اقتصادی پادشاهی بازمیگرداند. این فصل تازه، نه پایان داستان مقاومت یمن، بلکه آغاز دورانی است که در آن معادلات کهنه قدرت در شبهجزیره عربستان برای همیشه زیرورو خواهد شد.
شاید مهمترین پیام این تحولات، نه فقط برای عربستان، بلکه برای کل منطقه باشد: عصر خرید امنیت با دلار و مزدور به سر رسیده است. هر قدرتی که گمان کند میتواند با تکیه بر ثروت و حمایت خارجی، هویت و اراده یک ملت ریشهدار را از میان بردارد، دیر یا زود با همان ملت در میدان روبهرو خواهد شد. یمن امروز نشان داده که مقاومت، وقتی به فرهنگ و حافظه جمعی یک جامعه تبدیل شود، دیگر قابل مذاکره یا خرید نیست؛ بلکه به نیرویی تبدیل میشود که مرزها را درمینوردد و معادلات را از نو مینویسد.