اصلاحطلبان از «مذاکره» میگویند وقتی ترامپ درباره «مادر بمبها» قُمپز در میکند!
در شرایطی که فضای سیاسی و امنیتی منطقه بار دیگر آبستن تحولات پرتنش شده است، گندهگوییهای دونالد ترامپ درباره استفاده از سلاحهای خاص و همزمانیِ آن با زمزمههای مذاکره از سوی طیفی از چهرههای سیاسی غربگرا در داخل، بهنظر میرسد سفرای آمریکا در داخل ایران خواهان تسلیم در برابر امیال ترامپ هستند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تازهترین گندهگویی خود، احتمال استفاده از بمب GBU43B، معروف به «مادر بمبها» را رد نکرد و آن را سلاحی «بسیار قدرتمند اما غیرهستهای» توصیف کرد که «مانند یک بمب هستهای کوچک» است. او همچنین به طور مشخص از احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» در نزدیکی نطنز سخن گفت و مدعی شد که آمریکا «ممکن است مجبور شود به آنجا برود» و «به سرعت آن را از بین خواهد برد». گزارشهای متعددی نیز حکایت از بررسی طرحهای نظامی برای هدف قرار دادن این سایت با بمبهای سنگرشکن و حتی مادر همه بمبها دارد.
با این حال، تحلیل کارشناسان و حتی رسانههای نزدیک به جریان انقلابی این تهدید را بیش از آنکه نشانهای از یک حمله نظامی قریبالوقوع بدانند، بخشی از یک «جنگ روانی-رسانهای» ارزیابی میکنند. استدلال اصلی این است که «مادر بمبها» برای تخریب اهداف سطحی و گسترده طراحی شده و برای نابودی تأسیساتی که در عمق بیش از ۱۰۰ متری زمین و پشت لایههای سنگ گرانیت و بتن قرار دارند، کارایی لازم را ندارد. از این منظر، تهدید به استفاده از MOAB علیه «کوه کلنگ» بیش از آنکه یک راهبرد نظامی عملگرایانه باشد، ابزاری برای اعمال فشار حداکثری و ایجاد رعب و وحشت روانی است.
درست در همین شرایط حساس که تهدیدهای نظامی علیه زیرساختهای حیاتی کشور تشدید شده، طیفی از چهرههای سیاسی موسوم به غربگرا بار دیگر دم از مذاکره و تعامل با غرب میزنند. این همصدایی، از دیدگاه منتقدان، نه تنها نشانه درک واقعبینانه از شرایط نیست، بلکه «تقلايی هماهنگ برای بازتولید گفتمان ترس و سازش» در حساسترین مقطع تاریخی کشور تلقی میشود. برخی تحلیلگران سیاسی تأکید کردهاند که قرینه سخنان این افراد یعنی تسلیم شدن در برابر آمریکا.
پرسش بنیادین این است که آیا در شرایطی که دشمن علناً از بمباران تأسیسات حیاتی کشور و استفاده از قدرتمندترین سلاحهای غیرهستهای خود سخن میگوید، طرح مذاکره، اقدامی عاقلانه و منطقی است؟ به نظر میرسد پاسخ منفی باشد. مذاکره در چنین وضعیتی، نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ضعف و انفعال صورت میگیرد و عملاً به معنای پذیرش شروط طرف مقابل پیش از آغاز هر گونه گفتوگوست.
جمهوری اسلامی ایران در یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است؛ یا تسلیم در برابر تهدیدهای نظامی و روانی، و یا تکیه بر قدرت بازدارندگی و مقاومت. تهدید به استفاده از «مادر بمبها» را باید در چارچوب یک جنگ روانی تمامعیار تفسیر کرد که هدف آن، نه لزوماً یک حمله فیزیکی، بلکه شکستن اراده ملی و وادار کردن ایران به پذیرش مذاکرهای نابرابر است. در چنین شرایطی، هرگونه عقبنشینی تاکتیکی و تن دادن به مذاکره، نه راه نجات، بلکه «تکرار تجربه ترکمانچای» و آغاز فصل جدیدی از امتیازدهی به قدرتهای غربی خواهد بود.