کد خبر: ۳۴۰۰۵۳
تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۵

خـودکشــی ملـی! استراتژی مرگبار زلنسکی برای نابودی اوکراین

ابوالفضل هاشمی

اشاره: سخنگوی سابق ولودیمیر زلنسکی در مقاله‌ای جنجالی خود پرده از واقعیت تلخ جنگ اوکراین برمی‌دارد. او که از نزدیک ساختار قدرت کی‌یف را می‌شناسد، هشدار می‌دهد که این جنگ دیگر فقط نبرد میدانی نیست؛ بلکه فرسایش هم‌زمان پنج ستون قدرت ملی اوکراین است. 
جمعیت کشور از ۵۲ میلیون نفر در زمان استقلال به ۲۰ تا ۲۵ میلیون رسیده و نیمی از آن سالمندند. به ازای هر تولد، چهار نفر می‌میرند و نرخ باروری نزدیک به یک، فاجعه جمعیتی را رقم زده است. اقتصاد ورشکسته، بدهی عمومی بالای ۱۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی و وابستگی مطلق به صدها میلیارد دلار کمک غرب، آینده را گروگان گرفته. 
سرزمین‌ها نه‌تنها بازپس‌گرفته نمی‌شوند، بلکه خطر از دست دادن بیشتر - به‌ویژه اودسا - کشور را به دولتی محصور در خشکی تبدیل می‌کند. ساختار سیاسی با تمرکز قدرت، محدودیت آزادی و فساد عمیق‌تر شده و امنیت پایدار نیز دور از دسترس مانده است. 
مندل با استناد به تجربه فنلاند پس از جنگ با شوروی، تأکید می‌کند که حفظ دولت و ظرفیت ملی مهم‌تر از اصرار بر تمام اهداف سرزمینی است. او می‌گوید اوکراین دیگر استراتژی روشنی برای پیروزی ندارد و ادامه جنگ فرسایشی تنها «خودکشی ملی» است. 
پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی آخرین نبرد را می‌برد، بلکه این است که پس از جنگ، از جمعیت، اقتصاد، سرزمین، سیاست و امنیت اوکراین چه چیزی باقی می‌ماند.
سرویس خارجی

یولیا مندل، سخنگوی سابق ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در مقاله‌ای جنجالی با عنوان «راهبرد زلنسکی، خودکشی ملی است» تصویری متفاوت از روایت رسمی غرب درباره جنگ اوکراین ارائه کرده است؛ تصویری که در آن، مسئله فقط شکست یا پیروزی در میدان نبرد نیست، بلکه اکنون اوکراین در آستانه نابودی و ویرانی کامل قرار دارد.
جنگ اوکراین که از ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، اکنون وارد مرحله‌ای شده است که ارزیابی آن دیگر با شمار حملات، خطوط جبهه نبرد یا میزان تسلیحات ارسالی غرب امکان‌پذیر نیست. پرسش مهم‌تر این است که این جنگ در نهایت چه چیزی برای اوکراین باقی خواهد گذاشت: کشوری قدرتمندتر و امن‌تر، یا کشوری که بخش قابل‌توجهی از جمعیت، اقتصاد، زیرساخت، سرزمین و ظرفیت سیاسی خود را از دست داده است؟
یولیا مندل به‌تازگی مقاله‌ای را به نگارش درآورده که نشان‌دهنده عمق فاجعه جنگ در اوکراین است. اهمیت مقاله یولیا مندل از آن جهت است که او تنها یک تحلیلگر بیرونی نیست. مندل از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ سخنگوی مطبوعاتی زلنسکی بود و از نزدیک با ساختار سیاسی دولت او آشنایی دارد. او در مقاله خود استدلال می‌کند که اوکراین دیگر از یک استراتژی روشن برای پیروزی در جنگ برخوردار نیست و ادامه جنگ فرسایشی، به‌جای تقویت موقعیت کی‌یف، در حال فرسایش پایه‌های قدرت ملی این کشور است.
استدلال مندل حول پنج محور است.
۱. بحران جمعیتی؛ جنگی که سرمایه انسانی اوکراین را می‌بلعد
نخستین و شاید بنیادی‌ترین مسئله از نگاه مندل، جمعیت است. او معتقد است اوکراین طی دهه‌های پس از استقلال با کاهش شدید جمعیت مواجه شده و بخش بزرگی از این کاهش در سال‌های جنگ تشدید شده است. جمعیت اوکراین در زمان استقلال از اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ نزدیک به ۵۲ میلیون نفر بود. اکنون جمعیت باقی‌مانده در سرزمین‌های تحت کنترل کی‌یف به حدود ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفر رسیده که نیمی از این جمعیت را نیز سالمندان تشکیل می‌دهند. مندل همچنین به فاصله شدید میان نرخ مرگ‌ومیر و تولد در اوکراین اشاره می‌کند. براساس اعلام وی، به ازای تولد هر نوزاد در اوکراین، اکنون ۴ نفر در این کشور جان خود را از دست می‌دهند. این مسئله فاجعه جمعیتی در اوکراین را به‌روشنی نشان می‌دهد.
اهمیت این مسئله تنها در حوزه اجتماعی نیست. در منطق قدرت ملی، جمعیت یکی از پایه‌های اصلی توان نظامی و اقتصادی یک کشور است. جان مرشایمر، بزرگ‌ترین استراتژیست حال حاضر جهان، می‌گوید پایه‌های قدرت یک کشور جمعیت و ثروت آن است؛ زیرا برای تشکیل یک ارتش قدرتمند به نیروی انسانی و قدرت مادی برای تجهیز آن نیاز است. کشوری که نیروی انسانی جوان خود را از دست می‌دهد، هم‌زمان ظرفیت تولید، نیروی کار، سربازگیری و بازسازی خود را نیز از دست می‌دهد.
مندل از همین منظر جنگ فرسایشی فعلی با روسیه را نه نشانه پیروزی، بلکه مسیری برای فرسایش سرمایه انسانی اوکراین می‌داند. او استدلال می‌کند که روسیه با جمعیتی ۱۴۴ میلیون‌نفری در موقعیت بسیار متفاوتی قرار دارد و بنابراین جنگ فرسایشی، به‌طور ساختاری برای دو طرف هزینه یکسانی ندارد. دونالد تاسک، نخست‌وزیر لهستان، به نقل از مقامات اوکراینی اعلام کرد تلفات نظامی کی‌یف، شامل کشته‌شدگان و مجروحان، اکنون به ۲۷ هزار نفر در ماه رسیده است.
سؤال راهبردی مندل این است: اگر بخش قابل‌توجهی از نسل جوان اوکراین کشته، مجروح یا از کشور فراری شوند، چه نیروی انسانی قرار است اقتصاد و دولت این کشور را در دهه‌های آینده بازسازی کند؟ این بدان معناست که شکست در جنگ با روسیه تبعاتی فراتر از میدان نبرد خواهد داشت. اکنون نرخ زاد و ولد در زنان اوکراین نزدیک به یک است که کمتر از ۲.۱ لازم برای جایگزینی جمعیت کشور محسوب می‌شود.
۲. بحران اقتصادی؛ جنگی که هزینه آن را نسل‌های آینده می‌پردازند
دومین محور مورد تأکید مندل، اقتصاد است. اوکراین برای ادامه جنگ به‌شدت به حمایت مالی و نظامی غرب وابسته شده است. در عین حال، بخش قابل‌توجهی از منابعی که می‌توانست صرف بازسازی اقتصاد و زیرساخت‌های کشور شود، به نیازهای جنگی اختصاص پیدا می‌کند.
مندل با اشاره به ورشکستگی اقتصادی اوکراین در پی جنگ جاری، تأکید دارد بدهی عمومی اوکراین از 
۱۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی عبور کرده و کشور برای تأمین هزینه‌های جنگ بیش از پیش به کمک خارجی وابسته شده است. برآورد می‌شود تاکنون کشورهای غربی بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیارد دلار به اوکراین کمک‌های مالی و تسلیحاتی کرده‌اند. در حالی که کشورهای اروپایی متحد اوکراین برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ در مجموع 
۱۰۵ میلیارد دلار بودجه اختصاص داده بودند، کی‌یف اعلام کرده است برای آنکه بتواند سال جاری میلادی را به پایان برساند، به دریافت ۲۷ میلیارد دلار بودجه اضافه نیازمند است! در مقابل، وضعیت مالی روسیه به‌عنوان طرف مقابل جنگ به‌مراتب مناسب‌تر است. در حقیقت، تحریم‌ها نتوانسته‌اند جریان درآمد انرژی روسیه را به‌طور کامل متوقف کنند. حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به‌تازگی زبان به انتقاد از کی‌یف گشوده و خواستار آن شده است که اوکراین از هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و پالایشگاه‌های روسیه اجتناب کند؛ زیرا این اقدام باعث افزایش بهای جهانی سوخت شده است. این مسئله به‌روشنی نشان می‌دهد جبهه غرب، علی‌رغم ادعاها مبنی بر تحریم روسیه، به دلیل تبعات مخرب این مسئله اراده‌ای جدی در این زمینه ندارد.
تناقض استراتژیک در جنگ اوکراین این است که هدف اعلام‌شده جنگ، حفظ و تقویت کی‌یف با عضویت در سازمان ناتو بود، اما ادامه جنگ ویرانگر فعلی نه‌تنها اوکراین را تقویت نکرده، بلکه در حال نابودی این کشور است. در این چارچوب، کمک خارجی اگرچه می‌تواند توان ادامه جنگ را افزایش دهد، اما به معنای افزایش قدرت مستقل اوکراین نیست. اکنون کی‌یف برای ادامه جنگ به منابع خارجی وابستگی شدید دارد و بدیهی است در آینده برای بازسازی پس از جنگ نیز همچنان این وابستگی ادامه خواهد یافت. از نگاه مندل، این یکی از نشانه‌های فرسایش ساختاری اوکراین است: کشوری که هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شود، بدهکارتر می‌شود و بخش بیشتری از ظرفیت تولید خود را از دست می‌دهد.
۳. بحران سرزمینی و پارادوکس ادامه جنگ
یکی از اهداف اصلی اعلام‌شده کی‌یف در طول جنگ، بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل روسیه بوده است. اما مندل استدلال می‌کند که روند جنگ، به‌جای تحقق این هدف، اوکراین را با خطر از دست دادن سرزمین‌های بیشتر مواجه کرده است. اینجا یک پرسش اساسی درباره منطق راهبردی جنگ مطرح می‌شود: اگر هدف جنگ بازگرداندن سرزمین است، اما ادامه جنگ خود به از دست رفتن سرزمین‌های بیشتر منجر شود، در چه نقطه‌ای باید استراتژی تغییر کند؟ در اصل، اوکراین اکنون اسیر پارادوکسی است که در آن ادامه جنگ برای آزادی سرزمین‌های از دست رفته، خود به از دست رفتن سرزمین‌های بیشتری منجر می‌شود.
مندل در همین زمینه از الگوی فنلاند پس از جنگ با شوروی یاد می‌کند؛ کشوری که بخشی از سرزمین خود را از دست داد، اما توانست موجودیت، اقتصاد و ساختار دولت خود را حفظ کند. او این تجربه را به‌عنوان نمونه‌ای برای حفظ «دولت» در برابر اصرار بر دستیابی به تمام اهداف سرزمینی مطرح می‌کند. از این منظر، مسئله دیگر فقط این نیست که چه مقدار خاک در اختیار کدام طرف قرار دارد؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که چه میزان از ظرفیت دولت اوکراین برای حفظ و اداره سرزمین باقی خواهد ماند. اگر جنگ به‌گونه‌ای ادامه یابد که هم‌زمان جمعیت، زیرساخت و اقتصاد را فرسوده کند، حتی بازپس‌گیری بخشی از سرزمین نیز لزوماً به معنای بازگشت اوکراین به وضعیت پیش از جنگ نخواهد بود. مرشایمر می‌گوید روسیه اکنون ۲۰ درصد از قلمرو اوکراین را به خاک خود ضمیمه کرده است. اگر جنگ ادامه یابد و استان اودسا (Odesa) در کرانه دریای سیاه از سوی روسیه فتح شود، اوکراین بزرگ‌ترین شکست استراتژیک خود را متحمل خواهد شد و به کشوری محصور در خشکی تبدیل می‌شود. کی‌یف برای صادرات و واردات کالا وابستگی شدیدی به اودسا دارد و در صورت سقوط این استان، به یک دولت ناکارآمد تبدیل خواهد شد.
۴. بحران سیاسی؛ جنگی که ساختار سیاسی اوکراین را تغییر داده است
چهارمین محور مورد اشاره مندل، سیاست داخلی است. او استدلال می‌کند که جنگ طولانی، ساختار سیاسی اوکراین را به سمت تمرکز قدرت، محدود شدن آزادی بیان، محدودیت فعالیت مخالفان و تعلیق برخی سازوکارهای عادی سیاسی سوق داده است. او همچنین فساد را یکی از مشکلات اساسی کشور می‌داند و معتقد است که ادامه جنگ، زمینه‌هایی برای شکل‌گیری منافع اقتصادی پیرامون جنگ ایجاد کرده است.
گرچه بسیاری از محدودیت‌های سیاسی در کشورهای درگیر جنگ، از منظر دولت‌ها با ضرورت‌های امنیتی و نظامی توجیه می‌شوند، اما همین محدودیت‌ها به آزادی‌های سیاسی آسیب وارد می‌کند. مرشایمر می‌گوید فساد گسترده در دولت اوکراین که حتی پیش از جنگ نیز وجود داشت، در کنار تشدید تدابیر امنیتی به دلیل جنگ، دموکراسی و ساختار سیاسی این کشور را تحت تأثیر خود قرار داده است. پرسش اصلی این است که جنگی که با شعار دفاع از حاکمیت و استقلال آغاز شده، تا چه اندازه می‌تواند بدون آسیب زدن به نهادهای سیاسی و حقوق مدنی ادامه یابد؟
مندل معتقد است این تناقض در اوکراین به مرحله جدی رسیده است. از دید او، اگر جنگ برای دفاع از دموکراسی آغاز شده باشد، اما استمرار جنگ به محدود شدن بخش‌هایی از همان سازوکارهای دموکراتیک منجر شود، باید درباره هزینه سیاسی جنگ نیز بحث کرد.
۵. بحران امنیتی؛ اوکراین پس از جنگ چه اندازه امن‌تر خواهد بود؟
یکی از اهداف مهم اوکراین از مقاومت نظامی، دستیابی به یک موقعیت امنیتی پایدار در برابر روسیه بوده است. عضویت در ناتو نیز یکی از مهم‌ترین گزینه‌هایی بود که در این چارچوب مطرح شد. اما مندل استدلال می‌کند که اگر عضویت اوکراین در ناتو در عمل از دستور کار خارج شود و تضمین امنیتی قابل اتکایی نیز برای آینده وجود نداشته باشد، اوکراین ممکن است جنگ را با شرایط امنیتی دشوارتری نسبت به گذشته ترک کند.
این مسئله از منظر رئالیسم در روابط بین‌الملل اهمیت ویژه‌ای دارد. در منطق رئالیسم، امنیت یک کشور تنها با نیت‌های سیاسی یا شعارهای اخلاقی تأمین نمی‌شود؛ امنیت تابعی از ظرفیت مادی، جمعیت، اقتصاد، توان نظامی و جایگاه کشور در موازنه قدرت است. اگر اوکراین در پایان جنگ جمعیت کمتر، اقتصاد ضعیف‌تر، بدهی بیشتر، زیرساخت‌های تخریب‌شده و ظرفیت نظامی محدودتری داشته باشد، پرسش درباره امنیت آینده آن حتی مهم‌تر از نتیجه یک نبرد مشخص خواهد بود. کنت والتز، بنیان‌گذار نئورئالیسم، تأکید دارد در نظام بین‌المللی که فاقد یک قدرت مرکزی است، دولت‌ها در نهایت مسئول تأمین امنیت خود هستند و جایگاه آن‌ها نیز تا حد زیادی به «توزیع قابلیت‌ها» در نظام بین‌الملل بستگی دارد؛ قابلیت‌هایی که شامل توان اقتصادی، نظامی، جمعیتی و سیاسی می‌شود. از این منظر، اتکا به دیگران می‌تواند بخشی از راهبرد امنیتی یک کشور باشد، اما بقای آن در نهایت به میزان توانایی‌اش برای تأمین امنیت و حفظ جایگاه خود در موازنه قدرت وابسته است.
با قرار دادن وضعیت اوکراین در این چارچوب، مسئله روشن‌تر می‌شود. اگر جنگ طولانی‌مدت موجب کاهش جمعیت، تضعیف اقتصاد، افزایش بدهی، تخریب زیرساخت‌ها و فرسایش توان نظامی اوکراین شده باشد، این کشور ممکن است پس از جنگ از نظر «قابلیت‌های مادی» در موقعیتی ضعیف‌تر از گذشته قرار گیرد؛ حتی اگر همچنان از حمایت سیاسی و نظامی غرب برخوردار باشد. بنابراین، از منظر نئورئالیستی والتز، پرسش اساسی فقط این نیست که اوکراین چه مقدار از سرزمین خود را بازپس خواهد گرفت، بلکه این است که در پایان جنگ چه میزان از توانایی خود برای تأمین مستقل امنیت و موازنه در برابر روسیه را حفظ خواهد کرد. این همان نقطه‌ای است که استدلال مندل درباره فرسایش اوکراین، با منطق واقع‌گرایانه امنیت و موازنه قدرت پیوند می‌خورد.
از این منظر، مندل معتقد است جنگی که قرار بود امنیت اوکراین را افزایش دهد، ممکن است در نهایت کشوری ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر از گذشته بر جای بگذارد.
شکست در میدان یا شکست در استراتژی؟
مقاله یولیا مندل را می‌توان از زاویه‌ای فراتر از مناقشه روزمره درباره پیروزی یا شکست در خطوط مقدم بررسی کرد. استدلال اصلی او این نیست که اوکراین در یک نبرد مشخص شکست خورده است؛ بلکه ادعای او این است که هزینه‌های پنج‌گانه جنگ (جمعیتی، اقتصادی، سرزمینی، سیاسی و امنیتی) هم‌زمان در حال انباشته شدن هستند.
این همان نقطه‌ای است که مفهوم «شکست استراتژیک» اهمیت پیدا می‌کند. یک کشور ممکن است در یک جنگ، نبردهای متعددی را با موفقیت پشت سر بگذارد، اما اگر در پایان جنگ جمعیت، اقتصاد، زیرساخت، ظرفیت سیاسی و توان بازدارندگی آن تضعیف شده باشد، ارزیابی نتیجه جنگ صرفاً بر اساس نقشه نظامی کافی نخواهد بود. مرشایمر می‌گوید آمریکا تمامی عملیات‌ها در جنگ ویتنام را با پیروزی پشت سر گذاشت، اما در نهایت جنگ را باخت. این مسئله نشان می‌دهد نداشتن یک استراتژی مشخص در جنگ می‌تواند چه تبعات ویرانگری داشته باشد. این در حالی است که اوکراین نه در عملیات‌ها موفق است و نه استراتژی برای پیروزی در جنگ دارد.
مندل در نهایت معتقد است اوکراین دیگر «استراتژی روشنی برای پیروزی» ندارد و ادامه جنگ تنها هزینه‌ها را افزایش می‌دهد. او راه خروج را در مذاکره و نوعی مصالحه می‌بیند و تجربه فنلاند را به‌عنوان نمونه‌ای از حفظ موجودیت دولت پس از یک جنگ دشوار مطرح می‌کند.
گرچه این دیدگاه، موضع شخصی مندل است و نه یک اجماع درباره آینده جنگ در اوکراین، اما اهمیت آن در این است که این ارزیابی از سوی فردی مطرح شده که در سال‌های نخست ریاست‌جمهوری زلنسکی در قلب ساختار دولت او قرار داشت. بنابراین، شاید مهم‌ترین پرسش امروز درباره اوکراین این نباشد که «چه کسی آخرین نبرد را می‌برد؟» بلکه این باشد که «اوکراین پس از پایان جنگ با چه میزان جمعیت، چه اقتصادی، چه سرزمینی، چه ساختار سیاسی و چه ظرفیت امنیتی باقی خواهد ماند؟»
اگر پاسخ این پنج پرسش نشان‌دهنده فرسایش بلندمدت قدرت ملی باشد، آن‌گاه حتی بدون سقوط کامل نظامی نیز می‌توان از یک شکست راهبردی سخن گفت؛ همان چیزی که مندل آن را نه‌تنها شکست در جنگ، بلکه خطر «خودکشی ملی» می‌نامد.
مندل چند روز پس از این مقاله در پارلمان اروپا به سخنرانی درباره شرایط اوکراین پرداخت. وی با اشاره به اتهام‌هایی که به او درباره خیانت به اوکراین و دفاع از روسیه می‌زنند، گفت: کسانی که در رفاه و آسایش در اروپا زندگی می‌کنند، اکنون در حال بحث درباره این موضوع هستند که اوکراینی‌ها می‌توانند بهای خون جنگ با روسیه را بپردازند. در حال حاضر، نخبگان سیاسی در غرب بیش از آنکه به دنبال نجات اوکراین باشند، به دنبال آسیب زدن به روسیه هستند. عملیات کنونی، عملیات نجات اوکراین نیست، بلکه خودکشی ملی است.

captcha