کد خبر: ۳۳۹۴۹۰
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۸
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- ۹۸

تفاهم‌نامه و مشکلات

تا چند روز، هر روز با مشاور رئیس‌جمهور نایبو و با شولا آلپسی گفت‌وگوی تلفنی برقرار می‌کردیم، کسانی که در کنار ماداگاسکاری‌ها برای کسب آمار و اطلاعاتی که امکان تبدیل ایده‌های مختلف به برنامه‌های عملی را فراهم کنند، زحمت کشیدند. ما از جانب خودمان نزد کارشناسان مختلف به طرح‌ریزی در رابطه با موضوعاتی که توسط رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه در جلسه پاریس مطرح شد؛ شروع کردیم. برای آخر سال برای بازدید یک هیئت اعزامی به ریاست من از ماداگاسکار را طبق دعوت رئیس‌جمهور برنامه‌ریزی کردیم. 
در گفت‌وگوهای تلفنی و تبادل فکس بین خایا شاویت با مشاور رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و معاون او، آرام آرام جزئیاتی را تدوین کردیم و بازدید از کروم اور و گیدیم آغاز شد. 
واضح بود که ماداگاسکاری‌ها هر کاری می‌کردند تا با دیدار با شخصیت‌های دولتی موافقت شده و موفقیت آن تضمین شود، از جمله تشکیل کمیته‌ای از کارشناسان برای کار مشترک با کارشناسان ما. 
در این مرحله آهارون شرف نیز به ما پیوست و شروع به متمرکز کردن فعالیت‌ها و البته آغاز فعالیت‌ها در نقاط دیگر جهان کرد که بعدها در مدت زمان نه چندان طولانی به بخش بین‌المللی در گروه توسعه زمین تبدیل شد.
یک روز قبل از اینکه هیئت اعزامی ما به راه بیفتد رئیس‌جمهور، عزر وایزمن، نامه‌ای به من داد که حاوی دعوت‌نامه رسمی برای بازدید رئیس‌جمهور ماداگاسکار از اسرائیل بود. ۱۶ فوریه ۱۹۹۵ سه ماه بعد از جلسه ما با رئیس‌جمهور در پاریس به عنوان مهمان او و به عنوان مهمان وزارت امور خارجه ماداگاسکاری‌ها به ماداگاسکار 
رفتیم. 
هیئت ما شامل این کارشناسان بودند؛ دکتر دن دبوسکین (اقتصاد کشاورزی)، گیدعون بیکل (رشد و پرورش گل‌ها)، الیشاع روئی (نفت)، یوبل روش (سنگ‌های قیمتی)، دن پلاتی (هتلدار و مدیر کل وقت شبکه هتل‌های گروه توسعه زمین)، دن بار (شیلات و حفاظت از سواحل)، دکتر اسحاق سابار (پزشک)، اوری دن (روزنامه‌نگار) و البته یهودا آلبوهر دوست و دست راستم، اعضای شورای مدیران توسعه زمین، قاضی بادیموس الیاهو ناوی، رحویا واردی و گور(گورجی) شاشا و همچنین آهارون شرف، خایا شاویت و گیل جیبلی. همسرم ربکا نیز من را همراهی می‌کرد.
نمایندگان رئیس‌جمهور و بسیاری دیگر در فرودگاه منتظر ما بودند. وقتی که در زمان رسیدن ما به هتل هیلتون در پایتخت، مقابل ما پرچم‌های اسرائیل و ماداگاسکار را برافراشته بودند، هیجان خاصی ما را فراگرفت. 
دوباره احساس کسی را داشتم که برای کشورش به مأموریت می‌رود.
تا دو هفته بعد از آن، سلسله جلسات طولانی در وزارتخانه‌های مختلف دولت تشکیل دادیم: وزارت امور خارجه، وزارت اقتصاد و برنامه‌ریزی، وزارت توسعه، وزارت کشاورزی، وزارت شیلات، وزارت انرژی و معادن، سیستم امنیتی، وزارت ارتباطات، وزارت گردشگری، وزارت بهداشت، سازمان‌های صنایع و تجارت و باشگاه صلح. 
به دیه‌گو سوآرز در شمال ماداگاسکار پرواز کردیم تا از نزدیک امکان توسعه در زمینه پرورش دام (گوسفند و گاو) و صنایع فرآوری محصولات شیلات را بررسی کنیم. 
از مناطق گردشگری در جزیره زیبای نوسی-بی بازدید کردیم. کارخانه‌های پنبه در شهر صنعتی ماژونگا را بررسی کردیم. 
از روی جنگل‌های انبوه که منبعی برای صنایع چوب هستند پرواز کردیم. با حسرت بسیار، از فراوانی مخازن آب ماداگاسکار تحت تأثیر قرار گرفتیم. کاش امکان داشت فقط کمی از این آب را به کشورمان می‌بردیم. 
در هر مکانی افرادی را مشاهده می‌کردیم که برای ایجاد وضعیت اقتصادی جدید تلاش می‌کنند. 
گوش کردیم، آموختیم، شنیدیم و مقدمات اولیه برای همکاری را انجام دادیم.
مراسم انتصاب کنسول افتخاری ماداگاسکار برای من نقطه اوج این بازدید و منبع خاطرات زیبا بود. 
رئیس‌جمهور ماداگاسکار این مراسم را در کاخ ریاست‌جمهوری و در کنار همسرش، وزیر امور خارجه و همسر او و مقامات عالی‌رتبه دفترش، مشاور اسرائیلی او شولا آلپسی و همه اعضای هیئت اعزامی اسرائیل برگزار کرد. 
لحظه حساس در این مراسم وقتی بود که رئیس‌جمهور به سؤالی درباره بخشی از سخنرانی‌اش پاسخ داد و در آن لحظه «طرح ماداگاسکار» را که نازی‌ها برای اخراج همه یهودیان اروپا به ماداگاسکار طراحی کرده بودند، به خاطر آوردم. او گفت: افسوس که این برنامه اجرا نشد. ملت‌های ما هر دو 
ضرر کردند. 
شما یهودیان بخشی از ملت‌تان را از دست دادید و ما ماداگاسکاری‌ها فرصت طلایی برای تبدیل شدن به جزیره شکوفای اقتصادی را از دست دادیم، همان طور که شما از روش انجام آن آگاه هستید. 
رئیس‌جمهور ماداگاسکار در پایان سخنانش نامه انتصاب را به من اعطا کرده و من را به عنوان کنسول افتخاری ماداگاسکار در اسرائیل منصوب کرد.
به اسرائیل بازگشتیم در حالی که یک چمدان پر از بسته‌های یادداشت تفاهم امضا شده داشتیم که خطوط اولیه برای همکاری و اجرای پروژه‌هایی را ترسیم می‌کرد که مربوط به زمینه‌های مختلفی بود که مورد بررسی قرار داده بودیم. سریع گفت‌وگو و تماس با کارشناسان مختلف در کشور را آغاز کرده و شرکت‌هایی را در خارج از کشور جست‌وجو کردم که دارای تخصص‌هایی می‌باشند که در داخل کشور یافت نمی‌شوند و همچنین سرمایه‌گذاران و منابع تأمین بودجه را نیز مورد بررسی قرار دادم. 
ماداگاسکاری‌ها و به‌خصوص رئیس‌جمهور که مشتاق بهبود سریع وضعیت غم‌انگیز هم‌وطنان خود بودند ما را با شور و شوق دنبال 
می‌کردند.
 آمادگی رئیس‌جمهور برای سبک کردن کارهای ما و پیشرفت از طریق ارائه مزایایی مشابه با آن چه در قانون اسرائیل نیز برای تشویق سرمایه‌گذاری وجود دارد، باعث امیدواری می‌شد، زیرا حضور تاجران در ماداگاسکار علاوه بر کمک بزرگ‌شان در رفاه مردم محلی، می‌تواند سود خوبی برای سرمایه‌گذاران نیز داشته 
باشد.
اما خیلی زود روشن شد که در ماداگاسکار این چیزها خیلی هم ساده نیست. 
ساختار پیچیده حاکمیت در این کشور دو کانون قدرت با دو رویکرد متفاوت ایجاد کرده است: از یک طرف رئیس‌جمهوری که در انتخابات با رای اکثریت انتخاب می‌شود با حقوق شخصی اشرافی‌اش، پاکی سیاسی‌اش و اعتماد و امیدی که در میان مردمش ایجاد می‌کند؛ از طرف دیگر، سیاست‌بازانی که هر یک از حوزه خود در حکومت محافظت می‌کنند و اجازه ورود هیچ طرحی را در صورتی که سبب کاهش قدرت و ارزش آنها شود نمی‌دهند (حتی اگر به وضوح به نفع شهروندان باشد). خود را گرفتار بازی سیاستمداران خرد ذی‌نفعی یافتیم که بر ضد رئیس‌جمهوری هستند که اهداف خوبی دارد. 
به سادگی باور کرده بودیم بعد از این که توسط دیوان عالی به این کشور دعوت شدیم، مورد استقبال قرار گرفتیم و یادداشت تفاهم امضا کردیم، راه ما برای فعالیت‌های اقتصادی مجاز به نفع دولت و کارآفرینان در ماداگاسکار هموار شده است.

captcha