ما نوکرِ نوکران امام حسین(ع) هستیم
اربعین برای بعضیها فقط یک سفر چندروزه نیست؛ راهی است که وقتی یکبار قدم در آن میگذاری، دلت دیگر به برگشتن رضایت نمیدهد. از همان لحظهای که زائر به وطن بازمیگردد، فکر اربعین سال بعد در ذهن خادم آغاز میشود؛ از جمعکردن وسایل و آمادهکردن مقدمات موکب تا روزهایی که در کربلا، خواب و استراحت را به حداقل میرساند تا سهمی هرچند کوچک در خدمت به زائران امام حسین(ع) داشته باشد.
مهدی سالمی، عضو موکب خیمةالزهرا(س) هیئت حیدریون اسدآباد، پنج سال است که در کربلای معلی پای کار زائران ایستاده است؛ موکبی که ریشههایش به سالها پیش و به هیئت حیدریون بازمیگردد و جرقه حضورش در کربلا از خانه مردی زده شد که حدود ۲۵ سال، خانهاش را وقف زائران امام حسین(ع) کرده بود؛ مرحوم ابوسامر. سالمی میگوید وقتی اخلاص این خانواده را در پذیرایی از زائران دید، با خود عهد کرد روزی باری از دوش آنها بردارد و همین عهد، پنج سال خدمت در کربلا را برایش رقم زد.
در روایت او، موکبداری فقط برپا کردن یک ایستگاه صلواتی و پخت غذا نیست؛ حکایت آدمهایی است که از شغل و زندگی روزمرهشان میگذرند تا چند روزی را در مسیر دیگری زندگی کنند؛ مسیری که در آن بازاری، معلم، کارمند، پزشک و مهندس، کنار هم قرار میگیرند و تفاوتی میان آنها نیست. همه آمدهاند تا خادم باشند. هزینههای موکب نیز به گفته او با کمک مردم تأمین میشود و آنچه این جمع را کنار هم نگه داشته، نه منفعت و عنوان، بلکه یک نیت مشترک است: خدمت به زائران امام حسین(ع).
سالمی از خاطراتی میگوید که برایش نشانه عنایت اهلبیت(ع) بوده؛ از دیگ غذای داغی که روی پایش ریخت و برخلاف تصور همه، تنها کمی پوستش قرمز شد، تا ماجرای خادمی که پس از برخورد سرش با میله، برای لحظاتی دچار گیجی و بیحسی یک سمت بدن شد و خانوادهاش نگران از بیمارستان خبر میگرفتند، اما به لطف خدا سالم بازگشت.
اما شاید مهمتر از همه، نگاه او به خودِ خدمت باشد. خودش را حتی خادم امام حسین(ع) نمیداند و میگوید فقط «نوکر نوکران امام حسین(ع)» است. برایش ایرانی و عراقی تفاوتی ندارد؛ معتقد است همه زیر یک پرچماند و خدمت به زائر، خدمت به امام حسین(ع) است. از مردم عراق میگوید که هنگام نیاز، بیدرنگ دست خادمان ایرانی را میگیرند و از همکاری و همدلی میان دو ملت در مسیر اربعین روایت میکند.
او از جوانان هم میخواهد این چراغ را روشن نگه دارند و باور دارد اگر کسی از این مسیر فاصله بگیرد، پیش از هر کس خودش ضرر کرده است. حتی اگر روزی توفیق خدمت از آنها گرفته شود، باز هم درِ خانه امام حسین(ع) را رها نمیکنند؛ چون به تعبیر خودش، اگر از یک در راهشان ندهند، از در دیگری وارد میشوند.
حالا شبهای آخر اربعین که میرسد، سالمی هم مثل دیگر خادمان هم خوشحال است که توانستهاند چند روزی در این مسیر خدمت کنند و هم دلش برای تمام شدن این روزها میگیرد. اما این پایان راه نیست؛ بازگشت به اسدآباد، برگزاری مراسم اهلبیت(ع)، آماده شدن برای فاطمیه و چشمانتظاری برای اربعین سال بعد، ادامه همان راهی است که برای او از یک خانه در کربلا آغاز شد و حالا به بخشی از زندگیاش تبدیل شده است.
این روایت، روایت یک موکب است؛ اما در دل آن، داستان آدمهایی را میتوان دید که برای چند روز، زندگی عادی خود را کنار میگذارند تا خادم دیگران باشند؛ آدمهایی که باور دارند اینجا زحمت نیست، رحمت است و بزرگترین آرزویشان این است که همین خدمت کوچک، به مهر قبولی اهلبیت(ع) برسد.
سید محمد مشکوهًْ الممالک
ایستگاه صلواتی خیمةالزهرا(س) هیئت حیدریون شهرستان اسدآباد استان همدان، پنج سال است که در کربلای معلی مستقر شده و خادمان این موکب افتخار نوکری زائران امام حسین(ع) را دارند.
بنده هم مهدی سالمی، عضو کوچکی از این مجموعه هستم. در شهرستان اسدآباد نیز موکبی به نام هیئت حیدریون، خیمةالزهرا(س) داریم که از سال ۱۳۹۳ برپا شده است. امسال با افتتاح آزادراه و کمربندی که در شهر اسدآباد ایجاد شد، تردد از داخل شهر کمتر شد، اما با این وجود، حدود هشت، 9 سال است که در آنجا هم خدماترسانی میکنیم و هم در کربلای معلی.
خادم شدن توفیقی است که باید نصیب انسان شود. قبل از اینکه موکبدار باشیم، زائر بودیم. اما از سال ۱۳۸۰ هیئت حیدریون را راهاندازی کردیم و به لطف خدا، مراسم هفتگی آن حتی یک هفته هم تعطیل نشده است. مناسبتهای ائمه(ع)، از ایام فاطمیه گرفته تا محرم و صفر، همگی برگزار میشود.
از همین خانه، جرقه حضورمان در کربلا زده شد
جرقه حضور ما در کربلا از همین خانهای زده شد که الآن در آن هستیم. این منزل، خانه مرحوم ابوسامر بود؛ مرد بزرگواری که حدود ۲۵ سال خانهاش را وقف خدمت به زائران امام حسین(ع) کرده بود.
من از سال ۱۳۹۱ بهعنوان زائر به این منزل میآمدم و در کنار این بزرگوار بودم. از نگاه من، ابوسامر یکی از مخلصترین موکبداران کربلا بود و یقین دارم همنشین امام حسین(ع) است.
وقتی دیدم همسر و فرزندانش با چه سختی و اخلاصی برای زائران غذا آماده میکنند و تمام خانهشان را در اختیار زائران گذاشتهاند، با خودم عهد کردم که اگر خدا توفیق بدهد، بیاییم و باری از دوش این خانواده برداریم.
در زمین کنار این خانه، ایستگاه صلواتیمان را برپا کردیم. تا سال گذشته، مرحوم ابوسامر در همینجا مشغول خدمت و نوکری بود، اما بعد از بیماری، به رحمت خدا رفت. اکنون در منزل بغلی، منزل ابوحِیبِه، به خدمترسانی ادامه میدهیم.
خلاصهاش این است که ما تصمیم گرفتیم کمکحال خانواده ابوسامر باشیم و باری از دوش زن و بچهاش برداریم که خدا هم این توفیق را نصیبمان کرد. اکنون پنج سال است که افتخار نوکری زائران امام حسین(ع) را داریم و نوکری هستیم از نوکران امام حسین(ع).
از همان لحظهای که برمیگردیم...
از همان زمانی که از اربعین برمیگردیم، در فکر موکب سال بعد هستیم. البته کارهای اصلی معمولاً از حدود دو ماه مانده به اربعین آغاز میشود و تلاش میکنیم ۱۴، ۱۵ روز قبل از اربعین در کربلا مستقر شویم و ایستگاه را برپا کنیم تا روز اربعین به زائران خدمترسانی کنیم.
شغل من آزاد و بازاری است. شاید این خدمترسانی از نظر کاری سختیهایی داشته باشد، اما راه امام حسین(ع) برکت دارد. همانطور که برادران عراقی میگویند، همه اینها از برکات امام حسین(ع) است و خداوند هم جبران خواهد کرد.
این خدمت، یک کار دلی است و باید این دلِ خودجوش بیاید جلو. وقتی انسان به امام حسین(ع) میرسد، دیگر همه چیز را فراموش میکند. وقتی میگوییم: «بأبی أنت و أمی و نفسی و مالی»، یعنی جان، مال، پدر و مادر و همه چیزمان فدای امام حسین(ع).
خدمت برای رضای خدا و تعجیل در ظهور
در این موکب حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر مشغول خدمت هستند و همه آنها فقط برای رضای خدا و تعجیل در ظهور امام زمان(عج) خدمت میکنند. انشاءالله خداوند از همه قبول کند.
تمام هزینههای موکب نیز از کمکهای مردمی تأمین میشود و هیچ نهاد دولتی حامی مالی ما نیست.
مثلاً ستاد عتبات و بعضی از ادارهها، اگر حوالهای برای آرد یا مواردی از این دست باشد، کمک میکنند، اما گوشت، مرغ و همه اقلامی که تهیه میکنیم، با کمکهای مردمی و بهصورت آزاد خریداری میشود.
الحمدلله امسال مشکل خاصی نداشتیم. مشکلات را ابوالائمه(ع)، حضرت علی(ع)، حل میکند. همه اینها لطف خدا و ائمه(ع) است.
وقتی به عراق میآییم، سعی میکنیم ابتدا زیارتها را انجام دهیم و از ائمه(ع) اجازه خدمت بگیریم. خود من تا الان که سه روز به اربعین مانده، هنوز به حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) نرفتهام. ۱۳ روز است که اینجا هستیم. ابتدا سامرا، کاظمین و نجف را زیارت میکنیم و با اجازه از اهلبیت(ع) در موکب مستقر میشویم. معمولاً یکی، دو روز مانده به اربعین، دو، سه ساعتی فرصت میکنم به حرم بروم.
از همان زمانی که در اسدآباد کار را شروع میکنیم، همیشه دو رکعت نماز به حضرت زهرا(س) هدیه میکنیم تا عنایت ویژه ایشان شامل حالمان شود؛ چون این کار واقعاً سنگین است. شاید بعضی روزها فقط دو یا سه ساعت استراحت داشته باشیم و بقیه زمان را مشغول آمادهسازی و خدمترسانی باشیم. البته حالا که کارها روی روال افتاده، وضعیت استراحت بهتر شده است، اما روزهای اول سخت میگذرد.
اشک زائر را به نیت تبرک به صورتم میکشم
در این پنج سال، صحنهای که باعث گریهام شود ندیدهام، اما یک خاطره از مردم عراق همیشه در ذهنم مانده و برایم بسیار قشنگ بود.
یک بار همراه همسرم به کربلا آمده بودیم؛ نه در ایام اربعین. همسرم در حرم امام حسین(ع) گریه کرده بود. تعریف میکرد که یکی از خادمان زن عراقی وقتی اشکهای او را دید، اشکهایش را از روی صورتش برداشت و به صورت خودش کشید.
این رفتار برای من خیلی زیبا بود. از همان موقع این کار را یاد گرفتم. گاهی در روضهها یا هر جایی که میبینم کسی با حال خاصی اشک میریزد، اشکش را به نیت تبرک به صورتم یا پیشانیام میکشم.
اینجا ایرانی و عراقی معنا ندارد
صحنه خاصی که بخواهم بگویم و خیلی تحت تأثیر قرار گرفته باشم، نبوده، اما یک نکته را همیشه به دوستان و زائران تأکید میکنم و آن هم این است که از بهکار بردن تعابیری مثل «غذای ایرانی» و «غذای عراقی» خودداری کنند.
معمولاً زائرانی که از ایران به عراق میآیند، بیشتر دنبال موکبهای ایرانی هستند و میگویند غذاهای ایرانی برای مزاج ما بهتر است. مثلاً همین الان رفته بودیم سر خیابان و کنار خیابان مشغول توزیع شربت بودیم که یکی از دوستان گفت: «این شربت و این گِرده ایرانی است.» به او گفتم: «این حرفها را نزنید. اینجا ایرانی و عراقی معنا ندارد.» اینگونه حرفها ممکن است باعث تفرقه شود.
من خودم دیدهام که بعضی از برادران عراقی وقتی میشنوند زائری میگوید غذای ایرانی بهتر است، ناراحت میشوند. خب، قبل از اینکه موکبهای ایرانی در این مسیر فعال شوند، مگر زائران غذایشان را از چه کسانی میگرفتند؟ از همین موکبهای عراقی.
امروز هم آنها خدمت میکنند و ما هم خدمت میکنیم. این مقایسهها و این حرفها درست نیست و وقتی دوستان عراقی میشنوند، ناراحت میشوند. بعضی چیزها بهتر است در دل بماند.
البته طبیعی است که بعضی از زائران ایرانی ساعت توزیع غذای موکبهای ایرانی را میدانند و به خاطر سازگار بودن غذا با ذائقهشان، در صف این موکبها حاضر میشوند، اما این دلیل نمیشود که بخواهیم بین خدمت عراقیها و ایرانیها تفاوتی قائل شویم. در کل، اینگونه حرفها خوب نیست که بازگو شود.
نگرانیم که مبادا توفیق خدمت از ما گرفته شود
اگر یک سال به ما بگویند دیگر نمیتوانید خدمت کنید، حتماً احساس میکنیم توفیق از ما گرفته شده است. البته شاید حکمتی در آن باشد. شاید اگر ادامه میدادیم، خدای نکرده ریا وارد کارمان میشد یا اتفاقی در مسیرمان بود که خدا صلاح دیده این توفیق را از ما بگیرد.
فقط دعا میکنیم اگر این توفیق گرفته شد، به خاطر کوتاهی خودمان نباشد و دست رد به سینه ما از طرف اهلبیت(ع) زده نشده باشد.
ما خودمان را نوکر امام حسین(ع) نمیدانیم؛ بلکه نوکرِ نوکران امام حسین(ع) هستیم. اگر توفیق خدمت از ما گرفته شود فقط ناراحتی ما این است که مبادا به خاطر کوتاهی خودمان باشد و اهلبیت(ع) دیگر ما را لایق این خدمت ندانسته باشند.
هم خوشحالیم و هم دلمان میگیرد!
شبهای آخر اربعین، وقتی کارها به پایان میرسد، هم خوشحالیم که به لطف خدا توانستیم خدمت کنیم و هم دلمان میگیرد که این روزها تمام شده است. خدا را شکر میکنیم که اگر توانسته باشیم به نحو احسن خدمت کنیم، این لطف او بوده است.
بعد از اربعین هم به مشهد و حرم امام رضا(ع) میرویم و از ایشان میخواهیم که این توفیق خدمت از ما گرفته نشود و مهر قبولی بر این چند روز خدمت زده شود. اگر این خدمت مورد قبول واقع نشود، واقعاً سخت است. البته این زحمت نیست، رحمت است که شامل حال ما شده و فقط آرزو میکنیم مورد قبول درگاه اهلبیت(ع) قرار بگیرد.
بعد از پایان خدمت، دو، سه روز به شهر خودمان برمیگردیم و سپس برای ایام شهادت امام رضا(ع)، حضرت رسول اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) راهی مشهد میشویم.
ما؛ قطرهای در دریای لطف امام حسین(ع)
ما لیاقت دیدار امام حسین(ع) را نداریم. همیشه خودمان را فقط قطرهای از این دریای خدمت میدانیم و خوشحالیم که سهم کوچکی در خدمت به زائران داریم. اگر هم امام حسین(ع) لطفی در حق ما بکند، تنها آرزویم این است که همان لحظه جان بدهم؛ چون دیدار امام حسین(ع) بزرگترین آرزوی هر عاشقی است و دوست دارم خاک پای ایشان باشم.
زیباترین ویژگی مردم عراق برای ما این است که هیچ منیتی در کارشان نیست، مخصوصاً در ایام اربعین. هر وقت کمبودی داشته باشیم، اگر در توانشان باشد، بدون هیچ درنگی کمک میکنند. مثلاً زمانی ژنراتور نداشتیم، از آنها خواستیم و با روی باز در اختیارمان گذاشتند. باورشان این است که همه زیر پرچم امام حسین(ع) هستند.
آنها خدمت به زائر را خدمت به امام حسین(ع) میدانند و برایشان فرقی نمیکند این خدمت به یک موکب ایرانی باشد یا یک موکب عراقی. اگر ما چیزی کم داشته باشیم، از آنها میگیریم و اگر آنها کمبودی داشته باشند، از ما میگیرند. این همکاری و همدلی واقعاً مثالزدنی است. ثواب این موکبداری را به رهبر شهیدم تقدیم میکنم.
دعای من برای همه زائران این است که انشاءالله زیارتشان مورد قبول درگاه خداوند و اهلبیت(ع) قرار بگیرد. ما لایق دعا کردن نیستیم، اما امیدواریم خداوند این توفیق را به همه عنایت کند؛ چرا که همه این زائران با عشق به خدمت امام حسین(ع) و دیگر معصومان(ع) قدم در این مسیر گذاشتهاند.
انشاءالله همه زائران صحیح و سالم به وطنشان برگردند.
یک جمله بر سردر موکب مینویسم: «این خیمه، خیمهای است که خادمان آن افتخار نوکریِ نوکران امام حسین(ع) را دارند.»
ما زحمتی نمیکشیم؛ همه اینها رحمت است. فقط آرزو دارم خداوند این خدمت را همانگونه قبول کند که حرّ را پذیرفت.
چند روز پیش از کنار مرقد حرّ میگذشتم و با خودم گفتم: خوشا به حال حرّ که در آخرین لحظه، امام حسین(ع) او را خرید؛ با اینکه آن گذشته را داشت، اما مشمول لطف امام شد. ما هم اگر گناهکار هستیم، امیدواریم امام حسین(ع) نگاه ویژهای به ما داشته باشد و عاقبت، در رکاب فرزندش حضرت ولیعصر(عج) به شهادت برسیم.
بعد از اربعین، دلتنگی ما تمام نمیشود، بلکه خودمان را برای ایام فاطمیه آماده میکنیم. قبلاً دهه فاطمیه را کامل برگزار میکردیم، اما بعد از توصیه رهبر عزیز شهیدمان، برنامهها را در همان پنج تا شش روز برگزار میکنیم. فاطمیه اول را دو، سه شب و فاطمیه دوم را پنج یا شش شب مراسم داریم و دوباره مشغول خدمت میشویم.
در این موکب حدود ۵۰ تا ۶۰ نفر حضور دارند. شاید از نظر سلیقه و دیدگاه با هم تفاوتهایی داشته باشند، اما همه با یک نیت آمدهاند؛ خدمت به امام حسین(ع). همین نیت مشترک باعث میشود همه کنار هم باشند و با یک زبان مشترک خدمت کنند.
جاذبه امام
بیشتر بچههایی که با ما میآیند، از قشر بازاری، معلم، کارمند و مشاغل آزاد هستند. دکتر و مهندس نیستند، ولی افرادی هم هستند که دکتر و مهندس هستند و در این مسیر خدمت میکنند. حتی سال گذشته یکی از دوستان گفت فرزندش که پزشک است را همراه ما بفرستد تا خدمت کند، اما متأسفانه به خاطر شلوغی کار و کوتاهی از طرف ما، این موضوع پیگیری نشد.
بسیاری از کسانی که به اینجا میآیند، با حاجت و نیت خاصی وارد این مسیر میشوند. نمونهاش دو نفر از بچههای خودمان هستند که چند سال دنبال کار دولتی بودند. مدرک فوقلیسانس داشتند، اما هر بار به خاطر مشکلات موفق نمیشدند. همیشه در موکب از اهلبیت(ع) میخواستند که گره از کارشان باز شود.
از سال گذشته، دو، سه نفر از همین بچهها حاجت گرفتند و الآن در ادارههای دولتی، از جمله آموزشوپرورش، مشغول به کار شدهاند. این مورد را خودم از نزدیک دیدهام و برایم ملموس بوده است.
ثواب تمام قدمهایی را که در این مسیر برداشتهام، به شهدا تقدیم میکنم.
گفت اگر موکب را همانجا بزنید
برایتان دردسر درست میکنم
از میان خاطرات این چند سال، اتفاقی که هیچوقت فراموش نمیکنم، مربوط به موکب اسدآباد است. آن زمان هنوز کمربندی ساخته نشده بود و ایستگاه صلواتی را مقابل پارک ملت برپا میکردیم.
یک سال نیروی انتظامی اجازه نمیداد موکب را در همان محل برپا کنیم. ستاد اربعین استان میگفت باید همانجا باشد، اما از طرف دیگر مدام برای برپایی موکب مانع ایجاد میشد. هر بار که میخواستیم داربست بزنیم، میآمدند و جمعش میکردند.
جلسهای با مسئولان گذاشتند و مرا بهتنهایی دعوت کردند. در آن جلسه، فرمانده نیروی انتظامی گفت: «دیدی مردم عراق چقدر زیبا خدمت میکنند؟ یک بچه دستمال کاغذی پخش میکند، یکی آب میدهد و همه عاشقانه خدمت میکنند.»
همان شب خودش با من تماس گرفت و گفت از فرماندهی استان با او تماس گرفتهاند و پرسیدهاند چرا جلوی برپایی موکب را گرفته است.
بعد از آن اجازه داد موکب برپا شود و نه اسمش عوض شد و نه مشکلی پیش آمد.
این خاطره همیشه در ذهنم مانده است.
اگر بدانیم این راه به کجا ختم میشود
امسال دیگر توفیق برپایی موکب در اسدآباد را نداشتیم؛ چون بخشی از نیروها در کربلا بودند و بخشی در اسدآباد. با افتتاح کمربندی، شرایط هم تغییر کرد و آن موکب مانند گذشته برگزار نشد.
پیام من به نسل جوان این است که این مسیر را ادامه بدهند. اگر جوانی در این راه کوتاهی کند، در حقیقت خودش ضرر کرده است. این چراغ هیچوقت خاموش نمیشود و هر کسی بداند این راه به کجا ختم میشود، تا آخر عمر در مسیر خدمت به امام حسین(ع) باقی خواهد ماند.
ما همیشه گفتهایم اگر روزی توفیق خدمت از ما گرفته شود، باز هم درِ خانه امام حسین(ع) را رها نمیکنیم. اگر از یک در ما را راه ندهند، از در دیگری وارد میشویم؛ چون این خانه، خانه امید ماست.
جوانان باید در این مسیر قدم بردارند. اگر جوانی از این خانه فاصله بگیرد، خودش ضرر کرده است. جوانان اگر در این مسیر، چه در اربعین و چه در دیگر مناسبتهای اهلبیت(ع)، کوتاهی کنند، در حقیقت خودشان زیان میبینند.
آرزو دارم نوکریام در فاطمیه مورد قبول قرار بگیرد
اگر امام حسین(ع) به من بفرماید که از میان همه خدمتهایی که انجام دادهای، فقط یکی را قبول میکنم، دوست دارم آن خدمت، نوکری در ایام فاطمیه باشد.
ایام فاطمیه با همه مناسبتها فرق دارد. حضرت زهرا(س) دعوت ویژه میکنند. مثل محرم نیست که هر کسی با هر گذشتهای زیر پرچم امام حسین(ع) بیاید و عزاداری کند. ایام فاطمیه، ایامی است که دعوتش خاص است و آرزو دارم خدا ما را جزو کسانی قرار دهد که در عزای حضرت زهرا(س)، نوکریشان مورد قبول واقع شود.
اگر ما به زائران خدمت کنیم، در حقیقت به امام حسین(ع) خدمت کردهایم؛ البته اگر ایشان این خدمت را بپذیرند. باز هم خودمان را لایق چنین ادعایی نمیدانیم و فقط امیدواریم نوکریِ نوکران امام حسین(ع) نصیبمان شده باشد.
بیشک دعای پدر و مادر و شیر مادر در این مسیر اثر داشته است. اگر بخواهم از خودم بگویم، تا حدود ۲۲، ۲۳ سالگی شاید بیشتر نمازهایم قضا بود و خطاها و اشتباهاتی هم در زندگی داشتم که نیازی نیست آنها را بازگو کنم. اما از همان سن تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. توبه کردم و تلاش کردم دیگر به راههای اشتباه برنگردم. یقین دارم دعای پدر و مادر بود که باعث شد در این مسیر قرار بگیرم.
پدرم به رحمت خدا رفته است، اما مادرم هنوز با همه سختیها پشتوانه این راه است. با اینکه سن بالایی دارد، بسیاری از وسایل موکب را در خانه خودش نگهداری میکند و همیشه دعایش بدرقه راه ماست.
مطمئنم دعای او در این چند روز خدمت، همراه ماست و باعث شده در این سالها بدون حادثه جدی خدمت کنیم.
بارها عنایت اهلبیت(ع) را در این مسیر دیدهایم
بارها عنایت اهلبیت(ع) را دیدهایم. سال گذشته هنگام جابهجا کردن دیگ غذا، مقدار زیادی خورشت داغ روی پایم ریخت. همه فکر کردند پایم بهشدت سوخته و گفتند: «سریع پماد بیاورید» یا «دکتر خبر کنید.» اما به لطف خدا فقط کمی قرمز شد و هیچ سوختگیای ایجاد نشد.
چند روز پیش هم یکی از خانمهای خادم، هنگام کار، سرش به میلهای برخورد کرد. ابتدا تصور میکردیم اتفاق مهمی نیست، اما وقتی اورژانس رسید، دچار گیجی شده بود و یک سمت بدنش کاملاً بیحس شده بود. خانوادهاش گریه میکردند و میگفتند: «آمده بود نوکری امام حسین(ع) کند.»
او را به بیمارستان بدره بردند، اما به لطف خدا بعد از بررسیها صحیح و سالم برگشت. ما این لطفها و عنایتها را بارها در این مسیر دیدهایم.
در پایان، بزرگترین دعای ما برای همه زائران، خادمان و عاشقان اهلبیت(ع)، تعجیل در فرج حضرت ولیعصر(عج) است؛ «اللهم عجل لولیک الفرج».
انشاءالله همه زائرانی که از سراسر دنیا با عشق امام حسین(ع) در این مسیر قدم گذاشتهاند، زیارتشان مورد قبول درگاه الهی قرار بگیرد، صحیح و سالم به وطنهایشان بازگردند و این توفیق نصیبشان شود که سالهای آینده نیز دوباره در مسیر خدمت و زیارت اربعین حضور پیدا کنند.