تکنولوژی و نشانهای از دین شیطانی
مسیح عرفان
بازی «دد اسپیس» (Dead Space Remake) توسط کمپانی اختاپوسی EA ساخته شده و توانسته در سطح جهان به فروش بالایی هم دست پیدا کند.
ژانرهای بخش گیمپلی بازی «دد اسپیس» شامل بقا، هراس، ماجراجویی، اکشن سوم شخص و آموزشی است. همچنین ژانرهای بخش سینمایی این بازی، شامل ماورایی تاریک، علمی تخیلی، اکشن، هراس و درام عاشقانه است.
در ادامه به نقدوبررسی کامل این بازی براساس محتوایی که در فرم بازی بر آن تأکید شده میپردازیم.
در جستوجوی همسر
شخصیت اصلی بازی فردی به نام اسحاق کلارک است که بهدنبال همسرش میگردد. او به همراه همکارانش به سیارهای دیگر سفر کردند و در بدو ورود متوجه میشوند این سیاره توسط هیولاها تسخیر شده است. گیمر در طول بازی برای پیدا کردن همسر کلارک باید بقا پیدا کند. تجربه ترس درون محیطهای بازی دد اسپیس بینظیر است. ترکیب بین خون، اجزای بدنِ کنده شده، هیولاهای خطرناک، اتاقها و راهروهای کوچک و البته محیط فضایی و فرازمینی بازی بهشدت گیمر را در تعلیق فرو برده و علاوهبر ترس عمیقی که به او القا میکند، حس ماجراجویانهاش را نیز بهشدت تحریک میکند.
تمام این حسهای پیچیده در کنار ایجاد جذابیت در بازی، وقتی در کنار هدف اصلی گیمر که پیدا کردن همسر کلارک است قرار میگیرد، نوعی سلوک تاریک را برای ما میسازد. گیمر باید با نابود کردن هیولاها و تجربه مبارزه در مکانهای شیطانی، درنهایت به همسر کلارک برسد. درواقع هدفگذاری بازی بهشدت مادهگرایانه بوده و هیچ تعالی در بازی از سمت قهرمان دیده نمیشود. نجات کلیشهای همسر قهرمان هدف اصلی گیمر است و افق دید اثر در بحث هدف زندگی به همین روابط عاشقانه تقلیل داده میشود. درنظر داشته باشیم که گروهی دیگر در این بازی ادعای تعالی داشته و اهداف متافیزیکی مهمی را دنبال میکنند که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. اما قهرمان افق دیدش بهشدت سطحی و ظاهربینانه است و این نگاه مادی به گیمر نیز منتقل میشود.
تکنولوژی، ناجی انسان؟!
در طول بازی «دد اسپیس» گیمر همیشه درگیر کار با ابزارهای تکنولوژیک به سبک آثار علمی-تخیلی است. سلاحهای مختلفی که در بازی وجود دارد، قدرتهای خاصی مثل حرکت دادن اشیاء از راه دور (Telekinesis)، لباس ویژهای که بر تن دارد یا صحنهآهسته کردن موجودات باعث میشود گیمر احساس قدرت پیدا کند. این قدرت در فضای تاریک و ترسناکِ بازی بهوسیله تکنولوژی به گیمر هدیه میشود. تکنولوژیهای پیشرفته گیمر را در بازی نجات داده و بخش زیادی از مأموریتهای بازی مربوط به همین سازههای تکنولوژیک است. گیمر دائما با تعمیر موتورخانه، حرکت دادن اهرمهای غولپیکر و راه انداختن ماشینها میتواند هیولاها را شکست داده و بازی را پیش ببرد. در واقع ناجی انسان در این محیط شیطانی، چیزی جز تکنولوژی نیست.
مبحث تکنولوژی و ارتباط آن با انسان و دین بحث پیچیدهای است که بهزودی در مقاله «نقد و بررسی عناصر فلسفی سینمای علمی-تخیلی» به تحلیل کامل آن خواهیم پرداخت. اما بهصورت خلاصه باید بگوییم که اساساً در منظر غرب مدرن، تکنیک مقدس است و هر آنچه بتواند زندگی مادی ما را بهبود ببخشد، هاله قدسی پیدا میکند. بهدلیل مبانی ماتریالیستی تفکر مدرن، هدف زندگیِ انسان بیشینهسازی لذت در جهان مادی است؛ زندگی انسان در این جهان، محور هستی او بوده و هرچیزی که بتواند این زندگی را ارتقا دهد، نقشی خاص در هدف زندگی او ایفا میکند. در همین جهت تکنولوژی به عنوان ابزار تسلط بیشتر انسان بر طبیعت و نابودی موانع او از بهرهوری از این دنیا، از ابزارِ صرف فراتر رفته و تبدیل به یک فتیش میشود. در فتیشیسمِ باستان برخی اشیاء کارکرد جادویی داشتند و مثلاً خرافهپرستان معتقد بودند بتِ فلان خدای مشرکانه، تاثیر سحرآمیزی بر زندگی انسان دارد. اما امروز در غرب مدرن درکنار مباحث معنوی، تکنولوژی نیز به دلیل اینکه نقش مهمی در هدف مادی زندگی انسان پیدا میکند، کاملا به ابزاری خاص، ویژه و حتی مقدس تبدیل میشود. اینکه در بازیهای متعدد ژانر وحشت مثل بازی «دد اسپیس» میبینیم که تکنولوژی در مقام نجاتدهنده انسان وارد میشود، به همین دلیل است و به مبانی کابالیستی غرب برمیگردد.
پوچی در جهان بیخدا
در بازی «دد اسپیس» بهدلیل اتمسفر بسیار تاریک و ترسناکش، بعضی از شخصیتهای درون داستان در مقابل هیولاها تسلیم شده و دست به کار شنیعی مثل خودکشی میزنند. طراح بازی در سکانسهای متعددی این پوچی را به مخاطب منتقل میکند. بهعنوان مثال یک دانشمند را در محفظهای میبینیم که پس از کشتن بیمارش بهدلیل عدم توانایی نجات او خودش را نیز به قتل میرساند. یا مثلاً در سکانسی دیگر میبینیم که یک انسان بیگناه در اتاقی با یک هیولا گیر افتاده و پس از اینکه میگوید «خدایا! یکی به من کمک کنه» به شکل ترسناکی سرش قطع میشود. این سکانسها ساخته شده تا به مخاطب نشان دهد اساساً در جهانِ بازی خدایی وجود نداشته و انسانهای بیچاره برای رهایی از رنج عظیمشان یا خودکشی میکنند یا به بدترین شکل نابود میشوند. اینگونه در جهان تاریک بازی گیمر این پوچی را منطقی میپندارد.
این تصویر میتواند نمادی از کل اثر باشد. اسحاق در مقابل هیولایی عظیم و معلق در هوا است، اما چه چیزی باعث میشود بتواند محکم بایستد و مبارزه کند؟
تکنولوژی
در این بین استثنائاتی همچون اسحاق کلارک هستند که با مدد گرفتن از تکنولوژی بر دشمنان فائق میآیند. اما هیچ موجود الهی و ماورائی وجود ندارد که انسانها را از این رنجِ پوچ و بیانتها رها کند. گیم به خوبی حس بیخدایی را به گیمر منتقل کرده و قدرت تکنولوژیک اسحاق را جایگزین تکیه بر نیروهای الهی میکند. دستاوردهای انسان اومانیست بهعنوان ناجی اسحاق از پوچی عمل میکنند. اما آیا هر نوع معنویتی از بازی حذف شده است؟
تصویری تاریک از دین و معنویت
در بازی «دد اسپیس» یک دین و فرقه شیطانی وجود دارد. تمام هیولاهای بازی نتیجه تبدیلشدن انسانها بوده و تعالیم «کلیسای یونیتولوژی» باعث ایجاد چنین فجایعی شده است. مرکز این دین یک شئ عظیمالجثه به نام نشانه (Marker) است. در بازی این شئ برای اعضای کلیسای مقدس بوده و هدف اعضای کلیسا آزاد کردن قدرت درون این شئ و ایجاد نوعی اتحاد و یکیشدن بین انسانها است.
شخصیتهای محوری این دین/فرقه (از جمله کاپیتان ماتیوس و دکتر مرسر) در دیالوگهای متعددی با ادبیات ادیان الهی سخن میگویند. آنها با ترکیب بین علم و معنویت بهدنبال اهداف دینی هستند. مثلاً وقتی یکی از همکاران ماتیوس به او اعتراض میکند که انسانها در فرآیندی وحشتناک درحال تبدیل شدن به هیولا هستند، او پاسخ میدهد که این بخشی از مراحل امتحان آنها است تا ایمانشان محک بخورد!
در این توضیحات میخوانیم که کلیسای یونیتولوژی بهعنوان یک دین خود را حتی در بین میلیاردرها نیز محبوب کرده است. تأکید بازی بر همهگیری و محبوبیت این فرقه دقیقاً بهدلیل جدا کردن یونیتولوژی از فرقه و تبدیل کردنش به یک دین است. زیرا فرقهها عمدتاً نخبگانی بوده و در بین مردم عادی جریان خاصی پیدا نمیکند، اما طبق این متن یونیتولوژی رشد بینظیری در بین همگان داشته است. در تعالیم این کلیسا که در اسناد متنی بازی و سخنان اعضای کلیسا میبینیم، این افراد بهدنبال نوزایی، زندگی ابدی و عروج به بهشت هستند! طراح بازی عقاید ادیان الهی را از زبان انسانهایی خبیث بیان میکند که نتیجه کارشان را در هیولا شدن انسانها مشاهده میکنیم. درواقع بازیساز نشان میدهد که دین درون بازی با شعار ارتقای انسان، از آنها هیولا میسازد و اینگونه کارکرد دین را در ذهن گیمر تخریب میکند.
در سکانسهای متعددی از بازی محلی که مراسم فرقه در آن برگزار میشد به شکلی ترسناک و با استفاده از عناصری مثل خون، تاریکی، انسانهای مثله شده و شمعهای آیینی، حس بسیار بدی به مخاطب نسبت به این دین و پیروانش منتقل میکند. تا جایی که دکتر مرسر یکی از نخبگان این دین، به هیولاها لقب فرشته داده و اینگونه ادبیات ادیان الهی در ذهن مخاطب تخریب میشود.
نکته جالب این است که بر اثر تسلط نشانه (همان شئ شیطانی) بر انسانها، قهرمان بازی اسحاق کلارک نیز دریافتهای شبهمعنوی پیدا میکند که البته بسیار تاریک و زننده است.
تقلیل معنویت به توهمات شیطانی
گفتیم که هدف بازی و قهرمان آن، اسحاق کلارک، پیدا کردن همسرش است. در پایان بازی متوجه میشویم همسر اسحاق مرده، اما او در میانه راه گاهی همسرش را دیده و با او صحبت میکند. همسرش دائم او را راهنمایی کرده و شعار اصلی کلیسای یونیتولوژی را تکرار میکند:
«ما را یکپارچه کن.»
همسر اسحاق بارها به او میگوید که در مسیر اینکه ما یکپارچه شویم، باید فلانکار را انجام دهی و گیمر نیز به حرف همسرش گوش میدهد. اما درنهایت متوجه میشویم همسر او کشته شده و نشانه با استفاده از ایجاد توهم برای انسانها، آنها را به بردگی خودش میکشاند تا آنچه میخواهد را انجام دهند. درواقع اسحاق (در کنار انسانهای دیگر) به نوعی تحت تسخیر نشانه درآمده و برای همین گاهی همسرش را در نوعی توهم میبیند. این نوع ادراکات خاص انسانی معمولاً رنگ و بوی عرفانی و شهودی دارد، اما در بازی «دد اسپیس»، نشانه که ریشه همه مسائل شیطانی بازی است، چنین ادراکاتی را به قهرمان القا میکند.
درنهایت نیز در سکانس پایانی بازی میبینیم که حتی پس از نابودی نشانه، این توهمات ادامه دارد. اینکه بازی معنویت را در توهمات شیطانی خلاصه میکند باعث سوگیری گیمر نسبت به دریافتهای باطنی میشود. اما این نشانه چیست که میتواند انسانها را تبدیل به هیولا کرده و آنها را با ایجاد توهم کنترل کند؟
مارکر چیست؟
مارکر یا نشانه محور کلیسای یونیتولوژی است. نشانه یک شئ خاص با قدرتهای ویژه است که اصل آن در کره زمین پیدا شده و بعداً این نسخه براساس مهندسی معکوس آن شئ اولیه ساخته شده است. شیئی که انسانها با مهندسی معکوس آن به نشانه رسیدند، یک وسیله فضایی بوده که توسط موجودات فضایی در زمین کار گذاشته شده بود. بنابراین ریشه قدرتی که مارکر پیدا کرده به فضاییها بازمیگردد.
باتوجه به کارکرد ویژه مارکر در تبدیل انسان به هیولا و ایجاد توهمات، بازیساز این قدرت خاص را به تمدنهای فضایی نسبت میدهد. مضمونی محبوب در هالیوود که به جای ترسیم تعالی در جهانهای موازی، قدرتهای خارقالعاده را به موجودات فضایی نسبت میدهد. البته این موجود تاریک و شیطانی است و گیمر نیز در مقابل آن قرار میگیرد. بنابراین بازی «دد اسپیس» یک معنویت شرّگرا را برای ما ترسیم میکند، به این شکل که قدرتهای ماورایی مثل تبدیل انسان یا ایجاد توهم را در اختیار یک موجود شیطانی قرار داده و گیمر باید با استفاده از تکنولوژی در مقابل این موجود بایستد. درنهایت نیز اسحاق کلارک با نابودی مرکز کنترل هیولاها، نشانه را نیز نابود کرده و با فرار از آن سیاره نفرینشده نجات پیدا میکند. اما در نمای پایانی همسرش را در کنارش میبینیم که از تسلط نشانه بر او حتی پس از نابودی نشانه خبر میدهد.
جمعبندی و نتیجهگیری
بازی «دد اسپیس» با استفاده از عناصر جذاب ژانر هراس توانسته اثری رعبآور و پرمخاطب را بهوجود بیاورد. دوگانه خیر و شرّ در این بازی بهصورت جدال بین تکنولوژی انسانی و هیولاهای دینزده تبلور پیدا کرده است. قهرمان داستان با مدد گرفتن از تکنولوژی، در مقابل هیولاهایی که در کلیسای یونیتولوژی ریشه دارند میایستد تا در دوگانه متافیزیک/ماده، برتری دستاوردهای مادی را در ذهن گیمر تثبیت کند. اما درنهایت بهدلیل جهان تاریکش، نشان میدهد که تاریکی درون قهرمان ریشه دوانده و در قسمتهای بعدی بازی به ادامه ماجرای اسحاق و دین یونیتولوژی میپردازد.
بازی «دد اسپیس» با جهانسازی کابالیستی و شرگرایانه، کیهان را خالی از موجودات الهی ترسیم کرده و هرآنچه از قدرتهای ماورایی، شهود معنوی یا اتفاقات خارقالعاده را که به ما نشان میدهد، مادی یا تاریک معرفی میکند. بنابراین جهانبینی گیمر را به نفع مادهگرایی، اومانیسم و تسلط نیروهای شرور بر هستی تغییر میدهد. تصویری که بازی از دین و دینداران نیز ارائه داده کاملاً مخدوش بوده و با ایجاد تداعی بین هیولاها و تعالیم دینی، گیمر را از هرنوع اعتقادی به یک مکتب دینی بیزار میکند.
گفتیم که سکانسهایی نیز در بازی در ترویج پوچگرایی قرار داده شده است که البته راوی سرنوشت دیگران بوده و قهرمان به این سرنوشت تاریک دچار نمیشود. اما اقتضای جهانبینی شیطانگرای اثر همین است. وقتی قهرمانِ بازی در یک جهان پر از خون و وحشت و خشونت رها میشود، باید به خودش و تکنولوژیهای بشری تکیه کرده و باتوجه به اینکه میدانیم هر دوی این موارد محدود و ناقص هستند، درنهایت نیز نوعی پوچگرایی در اثر دیده میشود. تنها زمانی میتوان به پوچی فلسفی دچار نشد که خدایی بینهایت را باور داشت و براساس حقیقت توحیدی جهان زیست کرد. تفکری که متأسفانه در بازی «دد اسپیس» هیچ جایگاهی ندارد.