کد خبر: ۳۳۸۹۱۲
تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۵
نگاهی به فیلم «لباس شخصی»

قدرنادیده‌ترین فیلم سال!

آرش فهیم

بهمن سال ۱۳۹۸ در جریان سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، فیلمی رونمایی شد که بسیاری آن را پدیده آن دوره جشنواره فجر دانستند. این فیلم «لباس شخصی» اولین تجربه کارگردانی فیلمساز جوانی به نام امیرعباس ربیعی بود. ربیعی پیش از آن چند فیلم کوتاه ساخته بود که برخی از آنها مثل «ولد» را دیده بودم. همان فیلم هم، ذوق و استعداد این جوان را اثبات نموده بود. ربیعی برای کار اولش در عرصه فیلم بلند، انتخاب جسورانه‌ای کرد و البته، تاوان این جسارت را هم داد. پرداختن به روایتی از تاریخ صدر انقلاب اسلامی و فعالیت گروهک‌ها، ماجراجویی جوانانه‌ای بود که البته حاصلی دلپذیر داشت، اما متأسفانه این بی‌باکی و به دل خطر زدن باعث شد تا فیلم اول ربیعی، حدود هفت سال پشت خط اکران بماند.
«لباس شخصی» روایتگر یک نیروی جوان امنیتی در اوائل دهه ۶۰ و کوران دفاع مقدس است که فراتر از وظایف سازمانی و با عدم تبعیت از نیروهای ارشد خودش، یک پرونده درباره «حزب توده» را دست می‌گیرد و وارد فاز چالش‌برانگیز و نتایج تکان‌دهنده‌ای می‌رسد...
ارزیابی آنچه از اتفاقات تاریخی و مسائل مربوط به حزب توده و سازمان‌های امنیتی آن دوره در فیلم «لباس شخصی» روایت شده، به‌عهده کارشناسان و استادان تاریخ است. اما جدای از این مسئله، «لباس شخصی» از نظر ساختاری و روایی، یک فیلم غافل‌گیرکننده و فراتر از سطح متوسط سینمای ایران است. برخورداری از یک درام پرخون و سرحال، با ضرباهنگی متعادل و روان، فضاسازی چشم‌نواز و تجلی یک قهرمان انقلابی و ملی و در عین حال دوست‌داشتنی بخشی از ویژگی‌های این فیلم است.
«لباس شخصی» را می‌توان یک تاریخ‌نگاری هالیوودی درباره بخشی از ناگفته‌های تاریخ معاصر و یک گروهک مرموز سیاسی دانست. فیلمی است که روایت واقع‌گرایانه یک پرونده جاسوسی را در ساختاری ترسیم کرده است که شباهت زیادی به روایت‌هایی از این دست در سینمای آمریکا دارد. این فیلم از بار تحقیقاتی بالایی برخوردار است و اطلاعات سیاسی و تاریخی زیادی را در اختیار مخاطبش قرار می‌دهد، اما هوشمندانه، افشاگری تاریخی را با درامی پیچیده همراه کرده است. یعنی «لباس شخصی» یک فیلم قهرمان‌محور است و همچون نمونه‌های هالیوودی، قهرمان، از فرمانده‌اش نافرمانی می‌کند و برای کشف حقیقت، به سمت رفتار فراسیستمی می‌رود. ما فیلم‌هایی با این چارچوب روایی را در هالیوود زیاد دیده‌ایم. البته در «لباس شخصی» تلاش شده تا این ساختار، بومی‌سازی شود و محتوا و قهرمان فیلم، در نهایت دارای شاخص‌های ملی هستند.
علاوه بر اینها، ما با یک داستان پرتعلیق روبه‌رو می‌شویم که در آن تا لحظات آخر، همه چیز در ابهام و نامعلوم هستند. هر چند که تقویت شخصیت‌پردازی قهرمان و افزایش وجوه قهرمانانه برای وی می‌توانست به غنا و عمق دراماتیک این فیلم کمک کند. در چنین فیلم‌هایی که محور اصلی، فرد است، داستان باید به جای سازمان، از زندگی شخصی قهرمان آغاز شود. یعنی مخاطب باید هم اطلاعات بیشتری از «یاسر» کسب می‌کرد و هم اینکه ارتباط صمیمانه و نزدیک‌تری با وی می‌داشت تا رفتارهای او در فیلم، تأثیر بیشتری می‌یافت. به این معنی که باید دلیل این همه اصرار یاسر برای تک‌روی و افشاگری علیه حزب توده در شخصیت وی مشخص و ملموس‌تر می‌شد.
با این همه اما متأسفانه «لباس شخصی» آن‌طور که شایسته این فیلم بوده، قدر ندیده است. شاید یکی از دلایلش، تأخیر در اکران و دور شدن از مباحث پیرامون فیلم در زمان رونمایی در جشنواره فجر هفت سال قبل باشد. هر چه هست، قطعاً جایگاه این فیلم در سینمای امروز ما فراتر از آن چیزی است که برای آن اتفاق افتاده است.
امیرعباس ربیعی پس از این اثر دو فیلم دیگر با نام‌های «ضد» و «احمد» را ساخت؛ هر دو فیلم‌هایی با نمره قبولی هستند، اما معتقدم «لباس شخصی» همچنان بهترین فیلم این کارگردان نوخاسته است. به نظر می‌رسد که «لباس شخصی» می‌تواند فصل دومی هم داشته باشد. آنچه فیلم درباره نفوذ و وضعیت آینده برخی از گروهکی‌ها می‌گوید، سوژه جذاب و به‌روزی است؛ اینکه چطور برخی از مدعیان سرسخت مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری، در دهه‌های بعد ماهیت خود را برملا کردند و به پادوهای پیش‌پاافتاده غرب تبدیل شدند و در فتنه‌ها و بزنگاه‌های غبارآلود، به‌عنوان یک نیروی نفوذی لباس شخصی ایفای نقش کردند!

captcha