کد خبر: ۳۳۸۹۰۶
تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۵
انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن- ۲۸

نفاق با روش‌های جدید

علامه محمدتقی مصباح یزدی

۴. منافقین نوین یا ملی‌گرایان
از جریان پیشین خطرناک‌تر، جریان نفاق نوین است. این جریان همان جریان جبهه ملی است که مجموعه‌ای از احزاب را تحت رهبری دکتر محمد مصدق در زیر چتر خود داشت.
البته استفاده از واژه نوین به اعتبار مقایسه آن گروه با مجاهدین خلق است وگرنه این جریان منحرف نیز چیز تازه‌ای نیست و از آغاز پیروزی این انقلاب، کم‌وبیش وجود داشت.
 در آن زمان بسیاری از ایشان مصلحت خود را در این دیدند که تظاهر به انقلابی بودن کنند، پسوندهایی مانند «اسلامی» و «انقلابی» و نظایر آنها را با خود یدک بکشند و چهره‌ای به ظاهر، کاملاً اسلامی از خود ارائه دهند. 
این گروه در دوران نهضت خود را به عنوان یک مسلمان انقلابی جا زدند، در حالی که ایمانی به عقاید و ارزش‌های اسلامی نداشته و ندارند.
البته همه آنها در یک سطح نیستند، همان‌گونه که در صدر اسلام نیز منافقین از درجات مختلفی برخوردار بودند، ولی در این جهت شریکند که به زبان، از نظام موجود حاکم در کشور به عنوان یک نظام اسلامی طرفداری می‌کنند ولی در دل اعتقادی به نظام اسلامی ندارند. 
ممکن است بعضی از آنها اعتقادی ولو کم‌رنگ به خدا داشته باشند یا به اصل این‌که اسلام در چهارده قرن پیش از طرف خدا نازل شده و احکامی داشته است معتقد باشند، امّا به این‌که در حال حاضر نیز باید احکام اسلام را، آن‌هم در سطح جامعه، اجرا کرد و دین مبین اسلام دارای احکام سیاسی اجتماعی نیز هست، اعتقادی ندارند.
قدر متیقّن این جریان، اندیشه‌های سکولاریستی است و هیچ یک باور ندارند که دین باید نقشی در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم داشته باشد. 
ممکن است بعضی از آنها اعتقادی به خدا و اصل اسلام داشته باشند، لیکن معتقدند که این اصل اسلام، متعلق به چهارده قرن پیش بوده و تاریخ مصرف آن گذشته است. 
این دسته از افراد، از آن‌جا که در اوائل انقلاب صریحاً اعتقاد خود را بروز نمی‌دادند و گاهی در لفّافه مطالبی را اظهار می‌داشتند، برای دیگران به سختی قابل شناسایی بودند و تنها کسانی به ماهیت آنان پی می‌بردند که هوشمند و ریزبین بودند.
باید دانست که خطر این جریان، به مراتب، از خطر دشمنان خارجی انقلاب بیشتر است و دشمنان بیرونی نمی‌توانند بدون همراهی این گروه‌ها به مقاصد خود دست یابند. 
از همین‌روست که امام خمینی در مورد گروه‌هایی همچون نهضت آزادی، هشدار می‌دهد و آنان را بدتر از منافقین و کفار می‌داند. 
علی‌رغم این‌که نخست‌وزیر موقتی که امام در همان ایام آغاز نظام جمهوری اسلامی انتخاب کرد، از همین گروه بود، ولی همین امر زمینه را فراهم ساخت تا رفتار و ماهیت آنان، به تدریج، برای تمام مردم آشکار گردد. البته هنوز نیز گروه‌هایی این خط مشی را می‌پیمایند و تنها بدین جهت که بتوانند حرکت انحرافی آن گروه را دنبال کنند، با نام‌های دیگری به میدان آمده‌اند که باید مراقب آنان بود.
یکی از اقداماتی که این جریان از ابتدای پیروزی نهضت اسلامی به دنبال آن بوده است، تحریف وقایع انقلاب به نفع خود است. 
اینان ارتباط امام خمینی و اصل این نهضت را منکر می‌شوند و حرکت اسلامی مردم ایران را حرکتی ملی قلمداد می‌کنند. از نظر این جریان، این حرکت ملی، از تلاش جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق برای ملی کردن صنعت نفت آغاز شد و در مدت زمانی این حرکت‌های ملی صورت می‌گرفت و گاهی نیز، از راه‌هایی همچون کودتای ۲۸ مرداد، سرکوب می‌شد. 
از نظر اینان، هرچند یک روحانی به نام روح‌الله خمینی اعلامیه‌هایی هم می‌داد، لیکن این حرکت، حرکتی ملی‌گرایانه بود که مردم برای اصلاح اقتصاد، افزایش ثروت و پیشبرد اهداف مادی‌شان صورت دادند و این نهضت به هیچ وجه ربطی به دین نداشت.
این جریان درصدد بود تا با تحریف تاریخ، نقش خود را پررنگ جلوه دهد. اما تعابیر مختلفی از امام خمینی وجود دارد که به جهت تحریف اسلام، این جبهه را جبهه مرتد دانسته است.۱ 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اینان در برابر لایحه قصاص، که درصدد محقق ساختن احکام قصاص در جامعه بود، موضع گرفتند و این لایحه را، که ریشه در آیات صریح قرآن کریم داشت، غیرانسانی خواندند. در واقع، آنان احکام الهی را احکامی ضد انسانی می‌پنداشتند.
 امام در همان زمان در مقابل این جریان به شدت ایستادند و سخنان صریحی علیه آنان ایراد فرمودند:
«من دو تا اعلامیه از جبهه ملی که دعوت به راهپیمایی کرده است، دیدم. در یکی از آن دو اعلامیه، جزء انگیزه‌ای که برای راهپیمایی قرار دادند، لایحه قصاص است؛ یعنی مردم را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند... قضیه قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص، همین مسایل قرآن است و در این راهپیمایی که مسلمان‌ها را به اصطلاح خودشان دعوت کرده‌اند، دعوت کرده‌اند که مردم قیام کنند در مقابل قرآن، مردم قیام کنند در مقابل احکام ضروریه اسلام. 
آنهایی که از بعض جبهه‌ها هستند، تکلیفشان معلوم است. آنها از اول هم از آن وقتی که جمهوری اسلامی تأسیس شده است، مسئله اسلام پیش آنها مطرح نبوده است و آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگویند، همان ملی‌گرایی بوده است و من در این هم شک دارم، برای این‌که افرادی که سردسته اینها بودند، و به ملی‌گرایی معروف بودند، ما دیدیم که بر ضد ملت اینها قیام کردند، الان هم که در خارج هستند، دعوت می‌کنند که بر ضد این ملت، قدرت‌ها فعالیت کنند.»۲
بدین وسیله حکم ارتداد جبهه ملی از سوی امام صادر گردید و از همان روز، این جبهه، به جبهه مرتد شهرت یافت. در همان زمان بود که سران جبهه ملی، نظیر لاهیجی، از ایران فرار کردند و به فرانسه، آمریکا و کشورهای دیگر پناه بردند. 
این جبهه هم‌اینک متشکل از گروه‌ها و احزاب مختلفی همچون حزب ملت، حزب پان‌ایرانیست، حزب نهضت آزادی و نظایر آن است.
باید توجه داشت که این جریان، از همان ابتدای نهضت نیز، به اسم مصلحت‌اندیشی، پیشنهاد سازش با محمدرضا شاه را مطرح می‌کردند. نظر آنان بر این بود که امام خمینی بهتر بود با شاه و سلطنت کنار آید و در چارچوب حکومت شاه، خواسته‌های خود را بیان کند و فعالیت سیاسی داشته باشد. 
اینان اظهار می‌داشتند که ما با ایراد سخنرانی، نوشتن کتاب، ارائه مباحث و اموری از این قبیل زمینه را برای پیروزی در انتخابات فراهم می‌سازیم و از این طریق، حرف‌هایمان را به وسیله نمایندگانمان در مجلس می‌زنیم و قانون را به گونه‌ای وضع می‌کنیم که مطلوبمان باشد و این‌چنین اهداف خود را پیش می‌بریم.
اما امام برخلاف این دیدگاه معتقد بود باید در این کشور اسلام حاکم باشد و قوانین اسلام اجرا شود و در این راه حتی باید خود را فدای اسلام کرد. 
او به خوبی می‌دانست که نه دستگاه شاه و نه اربابان او، هیچ‌گاه به خواسته‌های مردم تن درنمی‌دهند؛ زیرا آنها به دنبال هوس‌های خویش هستند، نه عملی ساختن خواسته‌های مردم. سوء ‌استفاده‌هایی که درباریان و اطرافیان شاه از بیت‌المال داشتند، به حدی بود که هرگز حاضر نمی‌شدند از آن دست کشیده، منافع مردم را لحاظ کنند.
از این‌رو در آن زمان که امام خمینی در پاریس اقامت داشتند، گروهی از افراد منتسب به این جریان، درصدد بودند تا خدمت ایشان رسیده، از ایشان تقاضا کنند که بپذیرد نایب‌السلطنه‌ای برای شاه تعیین شود تا به آنچه مقتضای قانون اساسی آن زمان بود، عمل شود. یکی از این افراد سید جلال تهرانی بود که در آن زمان، شخصیت بسیار برجسته سیاسی کشور بود. نظر او این بود که شاه استعفا دهد و هیئتی برای بررسی و تعیین نایب‌السلطنه و اجرای قانون اساسی بر طبق قانون اساسی قبلی تشکیل شود. اما امام در پاسخ به درخواست او برای ملاقات، با صراحت فرمودند که او باید ابتدا اعتراف کند که این نظام نامشروع است و باید از بین برود وگرنه اجازه ملاقات به او داده نخواهد شد.
ناگفته نماند که امام از همان زمان که انحراف آنان برملا شد درصدد بود آنها را جذب و از افتادن در دامان منحرفین و مرتدین بازدارد. امام خمینی، اولین نخست‌وزیر دولت موقت را از همین نهضت آزادی‌ها انتخاب کرد و مهندس مهدی بازرگان را به این سِمَت گمارد تا به آنان مهلت دهد که خود را با انقلاب منطبق نمایند و خویشتن را اصلاح کنند. علت این مهلت دادن هم این بود که آنان خود را مسلمان می‌دانستند و اهل نماز و عبادت بودند و حتی اقداماتی نظیر ساختن مسجد دانشگاه را در کارنامه خود داشتند. اما به این نکته توجه نداشتند که به صرف خواندن قرآن و نماز، اسلام حقیقی تحقق نمی‌یابد. بلکه اسلام حقیقی، تسلیم بودن در برابر تمامی فرمان‌های خداوند است. کسی نمی‌تواند ادعای اسلام حقیقی کند اما یکی از احکام الهی را قبول نداشته باشد. قرآن کریم نیز با صراحت اعلان داشته است: إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا وَالَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُواْ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَـئِكَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا؛۳ كسانى كه به خدا و پیامبرانش كفر مىورزند و مىخواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند و مىگویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انكار مىكنیم و مىخواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار كنند، آنان در حقیقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفتآور آماده كردهایم. و كسانى كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ كدام از آنان فرق نمىگذارند، به زودى [خدا] پاداش آنان را عطا مىكند و خدا آمرزنده مهربان است.
۵. خلاصه و نتیجه‌گیری
۱. هرچند که نقش جریان پیرو خط امام در پیروزی انقلاب اسلامی کاملاً نمود دارد، لیکن شناخت جریانات انحرافی دوران شکل‌گیری نهضت نیز به ما کمک خواهد کرد تا این جریان از آن جریان‌های منحرف بهتر و بیشتر باز شناخته شود.
۲. زمینه‌های تقویت جریانات مارکسیستی در ایران با رشد حزب توده همراه است، حزبی که مروج مکتب مارکسیسم و اعتقادات ماتریالیستی بود و در این جهت مراکز علمی و فرهنگی کشور را تا مدتی به تسخیر خود درآورده بود. البته از سوی برخی از روحانیون آن زمان تلاش‌هایی برای سست کردن بنیان‌های فکری و اعتقادی آنان شکل گرفت.
۳. جریان منافقین خلق، یکی از خطرناک‌ترین جریانات انحرافی بودند که در ظاهر اظهار طرفداری از اسلام و انقلاب می‌کردند، لیکن از پشت به آنها خنجر می‌زدند.
۴. گروه مجاهدین خلق در ابتدا با انگیزه ملی و اسلامی شکل گرفت، ولی پس از مدتی، در اثر معاشرت با مارکسیست‌ها و نیز فقدان راهنمای فکری دینی، به انحراف کشیده شدند؛ بعضی از آنها رسماً مرتد شدند و اعلام الحاد کردند و بعضی دیگر هم، اگر چه در باطن خود به اسلام معتقد نبودند، اما در ظاهر تظاهر به اسلام می‌کردند و لذا نام «منافق» به آنها داده شد. اینان پس از پیروزی انقلاب اسلامی راه خود را از انقلاب جدا کردند و به دشمنان نظام پیوستند.
۵. خطرناک‌ترین جریان انحرافی، جریان نفاق نوین است که از همان ابتدا، خود را در قالب نام جبهه ملی مطرح ساخت. اینان به زبان، از نظام موجود حاکم در کشور به عنوان یک نظام اسلامی طرفداری می‌کنند، ولی در دل اعتقادی به نظام اسلامی ندارند.
۶. هیچ یک از منافقین نوین، بر این باور نیستند که دین باید نقشی در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم داشته باشد. امام خمینی در مورد انحرافات گروه‌هایی همچون نهضت آزادی، به شدت هشدار می‌دهد و آنان را بدتر از منافقین و کفار می‌داند.
پانوشت‌ها:
۱- امام خمینی، صحیفه امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج۱۴، ص۴۶۱.
۲- همان، ص ۴۴۹.
۳- نساء (۴)، ۱۵۰-۱۵۲.

captcha