کد خبر: ۳۳۸۸۸۳
تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۲

سخنی با ترامپ (مقاله وارده)

سید ابوالحسن موسوی طباطبایی
از جمله وصایای اهل معرفت و سفارش‌های ارباب سلوک آن است که سالک، شأن زبان خویش را پاس بدارد و آن را به خطاب با ابلیس نیالاید که شیطان سزاوار اعتنا و التفاتِ اهل ایمان نیست و مؤمن را نزیبد که با او سرِ سخن گشاید. بلکه هنگام حضور این دشمن خدا، روی دل از او برتافته و به پناهگاه امن الهی بگریزد.
با این وجود، قصد داریم به ضرورت و نه از سرِ رغبت، لحظاتی را به خطاب با رئیس‌جمهور آمریکا این ابلیس مجسّم اختصاص دهیم. او که با حملات وحشیانه طی دو جنگ تحمیلی به خاک کشورمان، هزاران ایرانی بی‌گناه از مرد و زن و کودک را به قتل رساند. مدارس، بیمارستان‌ها، زیربناها، شهرها و خانه‌ها را ویران کرد و در جنایتی عظیم، امام و مقتدای آزادگان را از امت ستاند. این بدنامِ کودک‌خوار با دهان آلوده خود، نام مقدس ایران و ایرانی را بسیار بر زبان رانده و مهملات و هتاکی‌های بی‌سابقه‌ای که سزنده خودِ اوست به ایرانیان غیور و کشور عزیزمان نسبت داده است. آن‌چنان که هر زمان بر محمل نجابت و سکوت ایرانیان، دشنه زبان کثیف خود را بُرّنده‌تر کرده است.
روی سخن با توست ترامپ قمارباز!
خطابم با توست. آنجا که واژه‌های دوزخی به مُنتهای خود می‌رسند، وجود بدشگون تو از گنداب متعفن رذایل پدیدار می‌شود. والدینت با تصدّی روسپی‌خانه، پوست و گوشت تو را در طفولیت پرورانیدند و در بزرگ‌سالی، جثّه سَقَرسرشتت از گوشت و خونِ کودکان جزیره فحشا تغذیه کرده است. تو را نرسد ایران قدسی و مینوی را تهدید کنی.
هیولایی برآمده از عصر پارینه‌سنگی
شاید تَوهّم کراوات و بوی تند ادکلن‌های گران‌قیمت، تو را فریفته که در عصر تمدن و نوین(مدرن) به سر می‌بری. اما اگر دقایقی با خود خلوت کنی یا در آینه‌ای تمام‌نما بر موجود درنده مقابل خود بنگری، خواهی دریافت که تو در دوره‌ای به سر می‌بری که تعلق به آن نداری! از گذشته‌ای بسیار دور آمده‌ای... شاید از عصر حجر! موجودی بدنهاد که جز تبهکاری و شرارت نمی‌شناسد و جز فریب و دغل نمی‌داند. تو پیوندی با نسل بشریت نداری. به جانداران دوران پارینه‌سنگی می‌مانی که هیچ نشانی از ادراکات بشری نداشتند. اما اینکه آنها یکدیگر را نیز خورده باشند، محل تردید است و حال آنکه تو شکم هاویه‌مکان خود را از گوشت اطفال آکنده‌ای. تو را چه باید نامید؟!
از نتانیاهو نمی‌گویم که یکی از سیئات توست. او اعتراف نموده چهل سال مُترصّد آمدنت بوده تا آنگاه که از مکتبِ روسپی‌خانه والدینت، سر برون آوردی. آری! شیاطین انس و جنّ، در پرورش و مهیا‌سازی‌ات، از بذلِ مال و جان هیچ دریغ نکرده‌اند. و اینک تو زاده خلفِ شرارت، بارِ ثقل همه را یک‌تنه به دوش می‌کشی.
هر چند رنجِ جهانیان از ظلم و بیدادِ زمامدارانِ اروپایی، تاریخی دیرینه دارد، اما با آمدن تو، همین اراذل و اوباشِ غرب وحشی و حاکمان فاسد قاره سبز، طاقت باخته و در برابر تو از نفس افتاده‌اند و زبان ملامت بر تو گشوده‌اند؛ که وَیل لِمَن کَفّرَهُ نِمرُود؛ وای بر آن کس که نمرود تکفیرش کند!
حکایت کدوبُن و چنار
از نابودی ایران می‌گویی! ماجرای تو قصه آن بوته کدویی‌ست که بر چنار کهنسالی پیچید و بیست روزه به بالاترین شاخسار آن رسید. آنگاه با نیشخند و تمسخر به او گفت برتریِ من بر خودت را چگونه انکار توانی کرد؟ مسیری را که تو سالیان متمادیِ سپردی من در اندک ایامی پیمودم! چنار همچنان آرام و باوقار گفت در موسم پاییز، تندبادهای بلاخیز پاسخت را خواهند داد.
چنین ژاژخایی و یاوه‌سرایی از دهانت بزرگ‌تر است که یکی از کهن‌ترین خاستگاه‌های تمدن بشری را تهدید به نیستی کنی. اگر چشمان قی‌آلود و هوس‌باز خود را بگشایی، شاید ببینی آنکه بر پرتگاه زوال قرار دارد، حاکمیت جبار و تروریست کشور توست نه ایران اسلامی. تاریخ ۲۵۰ ساله کشورت آن‌چنان بر پایه‌های متزلزل ظلم، تبهکاری، چپاول کشورها، کشتار ملت‌ها، ترور، کودتا، تحریم، جنگ‌افروزی و نسل‌کشی بنیان نهاده شده که مآلاً این لانه عنکبوت و آشیانه شیاطین، طعمه طوفان حقیقت خواهد شد و چون شوروی از هم خواهد گسست. اما ایران پرافتخار بر بنیان قویمِ قرآن و عترت و بر شالوده تمدن و فرهنگ سترگ و دیرین خود همواره استوار خواهد ماند.
شاید پدر و مادرت در خردسالیِ تو، آن‌چنان مشغول اداره مرکز فحشا بودند که فرصت نمی‌کردند وقت گذاشته به نیازهایت برسند یا قصه‌ای پندآموز برایت بگویند. قرائن نیز گویای همین است وگرنه همچون هرزه‌گیاهی رشد نمی‌کردی و توده‌ بدخیمی از فساد و تباهی نمی‌شدی. وجود آن همه خباثت و صفات زشت و کریه در نهاد تو مایه شگفتی ا‌ست. اینک هر چند با تأخیر و بی‌تأثیر، بگذار برایت حکایتی بگویم.
قصه میمون شرور
در جنگلی دور، میمونی شرور می‌زیست که سرگرمی‌اش آزار دیگران بود و هنرِش گریختن بر شاخه‌های درختان. هر روز از این سو به آن سو می‌پرید، میوه‌ای می‌دزدید، حیوانی را می‌آزرد و از روی درختان بزرگ قهقهه می‌زد. همه از شرارتش به ستوه آمده بودند ولی چاره‌ای نمی‌یافتند. روزی میمون شرور به سراغ شیر رفت که باشکوه و آرام زیر سایه‌ درختی آرمیده بود. شیر، بزرگ بود آن‌قدر بزرگ که برای هر صدای کوچکی واکنش نشان ندهد و از جا برنخیزد. اما میمون شرور چنان‌که عادتِ موجودات حقیر است، آرامش شیر را به خطا، فروماندگی و زبونی انگاشت و گستاخانه پنجه کشید و زخمی بر دُم شیر زد. ناگهان جنگل از صدای رعدآسای شیر بیدار شد و میمون شرور را مجروح و در خون غلتیده در گوشه‌ای یافت.
به یقین تو قلدرِ بزدل پیام این قصه را با عمق جان درک می‌کنی آن زمان که پس از بدمستی و عربده‌جویی در کوچه‌های خلوت از جمله ونزوئلا، به همان خیال پلید رو به سوی ایران آوردی و آتش دو جنگ کثیف و ناجوانمردانه را بر او گشودی. نمی‌دانستی اینجا گرداب بلا و ورطه فناست و ایران این شیر بیشه شجاعت و حمیّت، چنان شرنگ حقارت و خفّت را در کام تو و مُلازمانت می‌ریزد که تا ابد مشغول مهملات و هذیان‌گویی باشید.
امروز می‌فهمی ویرانگری جامه‌ای نیست که بر قامت ناسازت، ابهت و مهابت بنشاند که آتش هر چقدر زبانه بکشد سرانجام بر خاکستر خویش فروکش می‌کند. امروز می‌فهمی که کوه‌ پولاد را نمی‌توان با «چکش نیمه‌شب» (۱) فرو ریخت، بلکه می‌زیبد در دامنه‌اش بایستی و حقارتِ خود را مرور کنی. می‌فهمی که خشم حماسی(۲) نامی مجعول، بی‌مسمّی و عاریتی است و شما آدم‌خواران ددمنش نه با «خشم مقدس» میانه‌ای دارید و نه «حماسه» می‌شناسید. آنچه برازنده ارتش تروریستی آمریکاست، عصبیت و جنون و ضعیف‌کشی ا‌ست، نه خشم و نیز پیشینه سیاه نیروهای مسلحتان گواهی می‌دهد که آنها مشتی آدم‌کش حرفه‌ای و باند قتل و تجاوز و ویرانگری‌اند. آنچه برازنده شماست ناجوانمردی، شرارت، هرزگی، بیدادگری، بزن‌دررو و خنجر از پشت زدن است و نه خلق حماسه.
شما هیچ چیز قابل احترامی ندارید؛ سرزمینتان غصبی، تمدنتان موهوم، فرهنگتان منحط، تاریختان جنگ‌افروزی و تجاوز، قدرتتان عاریتی، شکوهتان دروغ و هالیوودی، ثروتتان از غارت کشورها و شیوه و پیشه‌تان خیانت و فریبکاری‌ست.
حرف ما یک کلام؛ انتقام! ای ترامپ کودک‌خوار!
اینک چون عنکبوتی در دام گسترده خویش گرفتار آمده و در آتشی که خود برافروخته‌ای می‌سوزی. تنگنای تنگه هرمز، مجال گریزی برایت نگذاشته و این خواب آشفته، روان‌پریشانت را آشفته‌تر کرده است. پس سرانگشت تحسّر به دندان بسای که عقوبت بی‌خردی و سبک‌مغزی‌ات فعلاً همین است.
تا آنکه روز انتقام فرا رسد و به دست مجاهدان عزیز، جان بی‌مقدار تو از پیکر نکبت‌خیزت برون رود. آری! انتقام مرهمی‌ است بر جراحت عمیق دل‌ها و آب خنکی‌ است بر جان‌های سوخته مردم داغدار. ماه‌های متمادی ا‌ست، ملت نستوه ایران اسلامی با حضور میلیونی خود در اجتماعات شبانه، خونخواهی امام شهید را فریاد زده و از مطالبه انتقام هیچ کوتاه نیامده‌اند.
همچنان‌که رهبر عزیز، امام سید مجتبی خامنه‌ای طی پیام تاریخی خود در خطاب با امام شهید آورده است: «عهد می‌بندیم که انتقام خون پاک شما و همه شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بی‌آبرو بگیریم. این انتقام خواست ملت ما است و به طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیل‌شان موجود است. آرزوی مرگی آرام در بستر را با خود به گور خواهند برد.»
پی‌نوشت‌ها:
1- نام عملیات ارتش تروریست آمریکا در جنگ تحمیلی ۱۲روزه
2- نام عملیات ارتش تروریستی آمریکا در جنگ تحمیلی ۴۰روزه

captcha