کد خبر: ۳۳۸۷۷۹
تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۱
سالگرد قیام مسلحانه منافقین علیه مردم

حکایت تکان‌دهنده موجودات وحشی و جنون‌زده

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان 
وقتی در 18 و 19 دی ماه 1404، ماموران موساد و مزدوران داخلی‌شان به همراه بقایای گروهک‌های ضد انقلاب مانند منافقین و دسته‌های تجزیه‌طلب به خیابان‌ها آمدند و ماموران امنیت و مردم بیگناه را به گلوله بستند، شکم دریدند، آنها را قطعه قطعه کرده و زنده زنده در آتش سوزاندند، وقتی مساجد و قرآن‌ها و کتاب‌های دعا را به آتش کشیدند و مراکز درمانی و امدادی را تخریب کردند و با وعده اشغال شهرها و سقوط نظام جمهوری اسلامی، برخی ساده‌لوحان را هم به میان باتلاق کشاندند، کسانی که طی سالها به دفعات شاهد تلاش آمریکا و اسرائیل و گروهک‌های مزدورانشان برای سرنگونی انقلاب و نظام اسلامی بودند را بیش از همه به یاد 5 مهرماه 1360 و حرکت مذبوحانه گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) انداخت که در آن روز 44 سال قبل هم کار نظام را تمام شده می‌دانستند و برای سرنگونی آن قرار و مدار گذاشتند!
او شروع به نصیحت کرد
در ساعت 30/10 صبح پنجم مهرماه 1360، هواداران مسلّح گروهک منافقین، از سه نقطه مركزى تهران با شليك هوائی و آتش زدن مقدارى لاستيك اتومبيل و نيز اتوبوس‏هاى شركت واحد، حرکت خود را آغاز كردند. 
اين افراد با شليك رگبار هوائی و گاه با شليك‏هاى مستقيم به عابران يا ساختمان‏هاى مراكز عمومی، بانك‏ها، مغازه‏ها، پاساژها و اتومبيل‏هاي عبوری، با سردادن شعارهاى تعيين شده، خطّ تظاهرات مسلحانه را پيش بردند. به واحدهاى عملياتی دستور داده شده بود كه «هركس به هر شكل خواست جلوى تظاهرات را بگيرد به رگبار ببنديد و حتی اينكه از چه موضعی از تظاهرات جلوگيرى می‌كند، فرقی ندارد.»
افشین برادران قاسمی از اعضای تیم‌های مسلح منافقین درباره برخوردهای آن روز اعتراف کرد:
«... هر تیم عملیاتی متشکل از 4 نفر و 4 اسلحه ژ-3 و حدود 500 فشنگ بود. تعدادی از واحدها نیز مسلح به سلاح کمری و یا نارنجک و کوکتل بودند... ما در خیابان طالقانی پیاده شدیم و اقدام به تیراندازی هوائی کردیم که مردم با ماشین و یا هر وسیله دیگری‌گریختند... من به پاسداری به نام محمدرضا عادل ایست دادم. او سوار بر یک موتور چهار سیلندر بود و ایستاد.... کمی عقب‌تر رفتم در حالی که اسلحه‌ام به سمت وی بود، او شروع به نصیحت کرد و آنچه از مواعظ وی به یاد دارم اینکه رهبران شما فرار کرده‌اند و شما را جلو ‌انداختند، اسلحه‌هایتان را تحویل دهید. لکن من با وجود این، یک رگبار به سینه او بستم و بعد هم یکی از نیروهای حاضر تیر خلاص به وی شلیک کرده بود که منجر به شهادت او شد. دو نفر عضو حزب جمهوری اسلامی به نام وحید سرشار و حسین امامی در حالی که سوار بر یک موتور وسپا بودند، توسط مجید بهاءها متوقف شده و پس از مقداری درگیری لفظی توسط وی، به شهادت رسیدند...»
به طرف مردم نارنجک پرتاب کردند
در یکی از بولتن‌های گروهک تروریستی مجاهدین خلق، بخشی از آشوب روز 5 مهر سال 1360 این‌گونه روایت شد:
«... تعدادى از برادران به روى پشت‏بام سينما راديوسیتی و ساختمان‏هاى اطراف آن رفته بودند و سنگر گرفته بودند. دو پاسدار كه از دانشگاه [جامعه‏الصّادق] بيرون آمده بودند، توسط اين برادران مغزشان به روى زمين ريخته شد. در ادامه عمليات رزمندگان، تعدادى از خواهران به درون ساختمان‏هاى اطراف رفته و از آنجا تيراندازى می‌نمودند. تيراندازى تا ساعت 15/3 ادامه داشت...»
افشین برادران قاسمی درباره درگیری مقابل سینما رادیوسیتی (پایین میدان ولی عصر) شرح داده است:
«... از آ‌ن‌جا علاوه‌بر تیراندازی از ساختمان، به طرف مردم نارنجک پرتاب می‌کردند... در خیابان بندر انزلی و رودسر یک واحد عملیاتی دختران مستقر بود به فرماندهی پروین پرتوی که علاوه‌بر تیراندازی و شهید نمودن تعدادی به مراکز حمله نمودند... یک گروه هم به فرماندهی مهدی‌هاشمی با ژ-3 و کوکتل تعدادی اتوبوس را به آتش کشیدند و تعدادی را شهید نمودند...»
با رسيدن نيروهاى مردمی و پاسداران گشتی سپاه و كميته، دومين مقابله عمومیِ گسترده با تیم‌های ترور منافقین بعد از 30 خرداد شكل گرفت. علاوه‌بر آنكه تعداد زيادى از هواداران این گروهک، توسط مردم يا به كمك آنان دستگير شدند، نوعی جديد از نفرت و خشم در میان مردم نسبت به آنها شکل گرفت.
گفتند یک میلیون نفر شما را روی دست می‌برند!
یکی دیگر از اعضای مسلح تظاهرات پنجم مهرماه منافقین که دستگیر شد، در اعترافاتش نوشت:
«... قبل از تظاهرات گفته بودند: «براى اينكه آماده شويد از نظر بدنی، غذاى خوبی بخوريد.» همه، آن روز، صبحانه مفصّلی خوردند و وارد تظاهرات شدند. موقع شروع، ماشين را به طور عرضی پارك كرديم و پياده شديم؛ و شروع به تيراندازى و شليك هوائی كرديم. سازمان گفته بود: «شما اصلاً قرار نيست در تظاهرات شركت كنيد؛ فقط برويد شليك كنيد، يك ميليون آدم می‏آيد و شما را روى دست بلند می‏كند.» ما هم انتظار داشتيم كه يك ميليون نفر بيايند و ما را روى دست بلند كنند!...»
اما نه تنها با شلیک گلوله‌ها، کسی آنها را در خیابان روی دست بلند نکرد بلکه خيابان طالقانی كلاً تخليه شد و تنها آنها مانده بودند و چند ماشين، كه به طور پراكنده در خيابان به چشم می‏خورد. افرادی که آموزش چندانی هم ندیده بودند. یکی از دستگیرشدگان آن روز، شرایط‌شان را این‌گونه توضیح داده است:
«... ما چون آموزش نظامی نديده بوديم كه در يك مقطع چه كار بكنيم و چه كار نكنيم، من دقيقاً يادم هست كه مثلاً از اين طرف داد می‏زدند كه «آن طرف چيزى تكان خورد»؛ تمام آن خيابان و آن قسمت را به رگبار می‏بستيم...»
مردم به خیابان آمدند اما نه برای اینکه تروریست‌های منافقین را روی دست بلند کنند بلکه برای مقابله و دستگیری آنها به خیابان‌های مرکزی شهر رفتند. محمدرضا يزدى‏زاده يکی از مسئولان سازمان‏دهی تظاهرات 5 مهر، وضعیت نیروهایش را در میانه کار این‌گونه تشریح نمود:
«... گزارش‏هایی حاکی از اين موضوع داشتيم كه عده‏اى از مردم با مشت خالی جلوى تيم‏هاى نظامی ايستادند و شعار می‏دادند و آنها هم كه بی‏تفاوت بودند ماشين‏ها و امكاناتی را كه در خيابان داشتند، جمع می‏كردند تا مبادا كسی پشت آنها سنگر بگيرد...»
آنها هم زنده زنده می‌سوزاندند و دفن می‌کردند
یکی دیگر از دستگیرشدگان آن روز، اوضاعش را چنین روایت نمود:
«... برخلاف گفته سازمان، نه از جمعيت ميليونی خبرى شد و نه اينكه ما موفقيتی پيدا كرديم. ما هم همان وسط بوديم و كارى نمی‏توانستيم بكنيم. خواستيم به يکی از خانه‏ها فرار كنيم؛ چندين خانه را زنگ زديم و هيچ كس در را باز نكرد. آخر سر، چند مرتبه با شلّيك گلوله به در خانه‏ها، در را باز كرديم كه بتوانيم فرار بكنيم؛ اما در فرار موفق نشديم و دستگير شديم... موقعی كه دستگير شديم و می‏خواستند ما را به زندان منتقل كنند، مردم جمع شده بودند جلوى خيابان طالقانی و با نقل قول از دادستان کل انقلاب اسلامی فریاد می‌زدند: «آقاى موسوى تبريزى گفته كه كسی كه ‏در تظاهرات مسلّح باشد، بايد اعدام بشود. و ما هم همين‏جا می‏ايستيم و همه آنها بايد اعدام شوند.» و حتی اين طور كه من متوجه شدم، كميته متوسّل به تير هوائی شد تا ما را از ميان جمعيت رد كند...»
اگرچه در آن روز دسته‌های تروریستی منافقین مانند ماموران موساد و مزدوران سلطنت‌طلب در 18 و 19 دی ماه 1404، به مثله کردن پاسداران و ماموران حافظ امنیت نپرداخته و فرصت نکردند گلوی کسی را ببرند یا شکمش را پاره کنند و یا زنده زنده در آتش بسوزانندش، اما 3 ماه قبلش و در 30 خرداد 1360 به برخی از این اقدامات مانند گلو پاره کردن با تیغ کاتر و شکم دریدن دست زده بودند و حدود یک سال بعد و در عملیات موسوم به مهندسی، دست به شکنجه وحشیانه پاسداران کمیته و برخی مردم بیگناه زده، چشم‌شان را از حدقه بیرون آوردند، آنها را با اتو سوزاندند و پوست سرشان را کندند و بعد هم زنده زنده دفنشان کردند! 
یعنی شیوه و سیستم عملیات وحشیانه دیروز و امروز برای درهم شکستن مقاومت مردم تغییری نکرده، تنها در آن سال‌های دهه 60 هنوز آمریکا و اسرائیل با این بی‌پردگی وارد میدان نشده و به صورت علنی از عوامل و مزدورانشان در ایران حمایت نمی‌کردند‌، اما در کودتای دی ماه 1404، دیگر خودشان رسما و علنا در کنار باندهای تروریستی‌شان، وارد عمل شدند! و به طور رسمی رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام نمود که برایشان سلاح ارسال کرده است!
در آن روزهای مهرماه 1360 هم مانند دی ماه 1404 براساس تحلیل‌هایی دروغ و فریبنده به هواداران خام و ناآگاه این گروهک تزریق شده بود که گویا مردم ایران سراپا آماده قیام هستند و نظام جمهوری اسلامی هم در حال فروپاشی است! به یکی از آن تحلیل‌ها توجه کنید:
«... مردم كاملاً آماده قيام توده‏اى هستند.... پيكر نظام ظرف بلورينی است كه شكسته شده و كافی است كه يك ضربه ديگر به آن وارد آيد تا ظرف ريزريز شده و هر تكّه‏اش از هم جدا و به گوشه‏اى پرتاب شود...»
براساس امثال این تحلیل‌های پوچ و بی‌پایه، تتمه هواداران سال 60 منافقین در 5 مهرماه به خیابان‌ها کشانده شدند تا به اصطلاح ابتدا خیابان‌ها را به تسخیر خود درآورده و سپس مراکز حساس را تصرف کنند. (همان که در دی ماه 1404 هم به برخی وعده داده شد!!) خوش‌خیالی و در واقع جنون القاء شده در این افراد بدان حد بود که قرارهای بعدی، دیگر در خانه‌های به اصطلاح امن تیمی گذارده نشد بلکه به مراکز حساس مانند مجلس و صدا و سیما و ریاست جمهوری و... حواله داده شدند! قرارهایی که با حضور مردم البته نه آنگونه که می‌پنداشتند برای حمایت از آنها بلکه برای مقابله با مزدوران آمریکا و اسرائیل به شکست محتومشان انجامید.

captcha