جریانشناسی گروههای منحرف فکری انقلاب اسلامی
علامه محمدتقی مصباح یزدی
1. مقدمه
قبل از شکلگیری انقلاب اسلامی، تلاشهایی برای دور نگه داشتن متدینان از صحنه سیاست انجام میگرفت و حتی چنین تبلیغ میشد که کسی که مؤمن و متدین باشد در امور سیاسی دخالت نمیکند و فرهنگی ایجاد شده بود که واژه «آخوند سیاسی» یک دشنام محسوب میگردید و همین امر متدینان و روحانیت را از وارد شدن در عرصه سیاست باز میداشت. تا اینکه کمکم گروههای کوچک سیاسی در بین متدینان به وجود آمد. از جمله جمعیت مشهور فدائیان اسلام که البته یک گروه بسیار کوچک ولی در عین حال مصمم و محکم بودند. حزب ملل اسلامی نیز بعد از کودتای 28 مرداد با تعداد اندكی به وجود آمد که بعد از مدتی لو رفتند و متلاشی گردیدند.
در کنار این احزاب و گروههای کوچک، گروههای دیگری وجود داشتند که در ابتدای یا در طول مسیر حرکت خود، به انحراف کشیده شده، درصدد برآمدند تا مبارزه اسلامخواهی مردم ایران را نیز دچار انحراف نمایند. جا دارد به برخی از این گروهها و جریانات منحرف اشاره شود تا شناسایی آنها از یکدیگر و متمایز ساختن آنها از طرفداران اصیل انقلاب تسهیل گردد. قابل ذکر است از همان آغاز نهضت اسلامی، این جریانات حرکت رو به رشد انقلاب اسلامی را تحت تأثیر قرار میدادند و در مقاطعی باعث سیر نزولی در این حرکت میشدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این گروهها همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و برخی از آنها هماینک نیز مسیر انحرافی خود را میپیمایند. در این درس به برخی از این گروهها و جریانات اشاره خواهد شد تا خواننده این نوشتار نسبت به جریانات سیاسی آن زمان، اطلاعی اجمالی به دست آورد.
2. جریانات مارکسیستی
بعد از شهریور 1320 دولت قوىای در ایران وجود نداشت. در هر گوشه از این سرزمین، هر كس براى خود فعالیت میكرد و حزب توده، که دارای گرایشات مارکسیستی بود، نیز از همان زمان رشد چشمگیری پیدا کرد. در آن زمان، كتابها، مجلات و روزنامههایی در زمینه مسایل ماتریالیستی و دیالکتیک، كه زیربنای مکتب ماركسیسم بود، توسط سران این حزب چاپ و در سطح وسیعی منتشر میگردید و از این طریق، مادیگرایى در جامعه ترویج میشد. از این رو، در آن دوران، افكار ماركسیستى، از افكار فلسفیاش گرفته تا افكار اعتقادى، اجتماعى و اقتصادی، بسیار رواج داشت و بهترین کتب مربوط به ادبیات آن عصر نیز مخصوص آنها بود و کرسیهای بسیاری را در دانشگاهها اشغال كرده بودند.
روحانیت در آن زمان دچار ضعف جدی در این زمینه بود؛ چراکه عملاً در حوزههای آن زمان، آنچه رواج داشت تنها فقه و اصول بود و بدیهی است که تنها با چنین مباحثی نمیتوان جواب این همه مسایل را داد. شهید مرتضی مطهرى(رحمهالله) از معدود افراد و شاید پیشگام در این جهت بود که این خطر را احساس كرد و سعى كرد در خدمت مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله)، چنین مباحثی را مطرح سازد و با ارائه راهحل صحیح برای چنین مسایلی، ذهن جامعه را از انحراف نجات دهد. کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نتیجه چنین مباحثی بود که پاسخ محکمی به نوشتههای سران حزب توده به حساب میآمد. این مبارزه با اندیشه مارکسیستی تا دوران نهضت همچنان استمرار داشت و حتی تا اوایل انقلاب هم ماركسیستها به صورتهاى مختلف فعال بودند؛ به طوری که در اوایل انقلاب، در دانشگاهها و مطبوعات حضور جدی داشتند و مناظراتی نیز در آن زمان میان آنان و متدینین انجام میگرفت.
ولی باید این نکته را به یاد داشت که از همان دوران نهضت، هیچكس مانند شهید مطهرى به ماهیت آنان پی نبرده بود و هرگز موافق مشارکت آنان در سرنوشت نهضت نبود. برخی معتقد بودند به جهت همسویی مارکسیستها با انقلابیون در مبارزه با رژیم پهلوی، بایسته است که اختلافات اعتقادی خود را کنار گذاشته و در این مسیر همراه گردند. اما شهید مطهری با این مطلب مخالفت مینمود و معتقد بود که باید خط اسلام را از خط كفر جدا كرد؛ چراکه مبارزه ما براى اسلام است و نمىتوان به بهانه همراهی در یک نهضت، چشمان خود را از باورها و ارزشهای اسلامی بست. شهید مرتضی مطهری در نهایت به دست همین افراد به شهادت رسید. كسانى كه ایشان را ترور کردند، عناصری از گروه فرقان بودند که سردسته آنان طلبهاى از مدرسه فیضیه بود که گرایشات ماركسیستى داشت.
سران حزب توده از نخبگان دوران رژیم محمدرضا شاه به شمار میرفتند و با سیاستهای جاری کشور موافق نبودند و بنا را بر مبارزه گذاشته بودند. البته اگرچه حزب توده در یک مقطعی خودش هم در واقع؛ عامل و آلت دست استعمار شرق بود و کسانی در بین آنها بودند که گرایش به شوروی سابق داشتند و میخواستند ایران به یک کشور سوسیالیستی و یکی از اقمار شوروی تبدیل شود، اما به هر حال افراد صادقی هم در میان مارکسیستها بودند که واقعاً برای رهایی از چنگال سلطه و استعمار انگلیس و آمریکا راهی جز این نمیدیدند که خودشان را به دامان شوروی بیندازند؛ یعنی اینطور به آنها القا شده بود که برای کشورهای جهان سوم نظیر ایران دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید زیر پرچم آمریکا باشند و یا زیر پرچم شوروی تا بتوانند بر ضد دیگری مبارزه کنند.
در طیفی که گرایش چپی داشتند غیر از حزب توده گروههای دیگری نیز مثل چریکهای فدائی خلق، حزب کارگر، رستگار و انواع گروهها و احزاب محلی در مناطقی همچون کردستان، آذربایجان، ترکمنستان و خوزستان وجود داشتند که وجه مشترک همه آنها گرایش مارکسیستی بود.
3. جریان منافقین خلق
یکی از خطرناكترین جریانات انحرافی، كسانى بودند که در ظاهر اظهار طرفدارى از اسلام و انقلاب مىکردند، لیکن از پشت به آنها خنجر مىزدند. نام «منافق» برای این دسته از افراد، برازندهترین نام است؛ هرچند آنان خود را با نام «مجاهدین خلق» معرفی میکنند. اینان، در آغاز امر، به اسلام اظهار علاقه مىكردند و حتی پیش از پیروزى انقلاب اسلامی، در بین آنها كسانى بودند كه محور كار و مطالعات خود را، بنا بر ادعای خودشان، قرآن و نهجالبلاغه قرار داده بودند.
اینان به تدریج مسیری انحرافی در پیش گرفتند و در ابتدای این مسیر، گروهى از آنها منشعب شد که با تغییر ایدئولوژی، گرایشات ماتریالیستى را برای خود برگزید. همین افراد بودند که حركتهاى تروریستى اول انقلاب را شکل دادند، ولی با گذشت سالیانی از انقلاب اسلامی، عمدتاً از كشورگریختند و در كشورهاى مختلف اروپایى و بعضاً در كشورهاى همسایه ایران مستقر شدند. به دلیل مطرح بودن این گروه در ابتدای نهضت اسلامی، جا دارد که شناخت بهتری از آنها به دست آید.
تاریخچه پیدایش منافقین كه در آن زمان مجاهدین خلق نامیده مىشدند از این قرار است كه بعد از شروع نهضت حضرت امام(رحمه الله) بر ضد حكومت دستنشانده پهلوى و بعد از تبعید ایشان به تركیه و سپس به عراق، گروههاى مختلفى درصدد مبارزه با دستگاه شاه برآمدند که بعضى آنها از اول وابسته به خارج بودند مثل حزب توده كه پیش از این در مورد آنها توضیحاتی ارائه گردید. ولى گروههاى دیگرى بودند كه دستكم همه یا اكثر آنها در ابتدا چنین وابستگىهایى نداشتند و كسانى بودند كه واقعاً با انگیزه مبارزه مستقل حركاتى را شروع كردند، اما بعضى از این گروهها از فعالیتهاى سیاسى ناامید شدند و به فكر فعالیت مسلحانه افتادند.
مجاهدین خلق، یكى از این گروهها بود. در بین بنیانگذاران این گروه، كم و بیش، کسانی بودند كه واقعاً مسلمان بودند، نماز مىخواندند، عبادت خدا را میکردند و حتی اهل انفاق و گذشت هم بودند، ولى از لحاظ شناخت مبانى فكرى و اعتقادى اسلام و ارزشهاى اسلامى ضعیف بودند. بیشتر اینها دانشجویانى بودند كه در رشتههاى مختلف فنى و مهندسى فارغالتحصیل شده بودند و آماده فعالیتهاى سیاسى بودند، لیکن چون مىدیدند فعالیتهاى حزبى و فعالیتهاى مسالمتآمیز تحت فشار ساواك آن زمان راه به جایى نمىبرد، به فكر فعالیتهاى مسلحانه افتادند.
این گروه در آغاز فعالیت خود ایدئولوژىای را براى گروهشان تدوین و اهداف خود را از مبارزه تشریح کردند. براى این كار كسانى درصدد برآمدند مطالعاتى در زمینه مسایل بهاصطلاح مبارزه داشته باشند. به آنها القا شده بود كه همین طوركه علوم مختلف متخصصانى دارد، علمى هم به نام مبارزه وجود دارد که متخصصان آن ماركسیستها هستند و اگر كسى بخواهد با نظامهاى دیكتاتوری مبارزه كنند، باید از ایدههاى ماركسیستى استفاده كند. از اینرو، با آنکه مسلمان بودند، مدتى وقت خود را صرف مطالعه كتابهاى ماركسیستى كردند. اندک اندک، برخی از آنان باب معاشرت با ماركسیستها را باز كردند، بهویژه بعد از اینكه سران آنها دستگیر شدند و در زندان با ماركسیستها همبند شدند.
زندان، محل مناسبی برای طرح كردن بحثهاى به اصطلاح ایدئولوژیک با مارکسیستها بود. آنها ابتدا از اعتقادات اسلامی خود كم و بیش، دفاع مىكردند، ولى در اثر ضعف فكرى و اعتقادى در بحث با ماركسیستها شكست خوردند و احساس كردند كه افكار ماركسیستها از آنها قوىتر و ایدههاى آنها معتبرتر و كارآمدتر است. گروهى از همین سران مجاهدین، از آغاز تغییر موضع دادند و رسماً اعلام كردند كه ماركسیست هستند و با اسلام مخالف. گروه دیگرى با اینكه تحت تأثیر واقع شده بودند، ولى به صلاح ندیدند كه اعلام مخالفت با اسلام كنند. اینان اظهار داشتند ما اسلام را مىپذیریم، لیکن باید در اسلام اصلاحاتى انجام گیرد و پروتستانتیسم اسلامى شکل گیرد. بر این اساس معتقد بودند که ما باید نام خدا و دین و اسلام را بپذیریم، ولى از تأثیر دین در مظاهر زندگى بپرهیزیم. از نظر آنها میبایست از اسلام و عقاید اسلامی تفاسیر جدیدی ارائه گردد و قرائت نوینى نسبت به مسایل اعتقادى اسلام عرضه شود. به تعبیر آنها، احكام اسلام تاریخمند است و هرچند این احكام از طرف خدا نازل شده است و زمانی عمل به آن لازم بود اما دیگر وقت آن احکام سپری گشته و به درد امروز نمىخورد.
آیا میان این مباحث و مباحثی که در حال حاضر، گاهی از سوی برخی از به اصطلاح اندیشمندان و نویسندگان در داخل کشور مطرح میشود، مشابهتی به نظر میرسد یا نه؟ در صورتی که جواب مثبت است این سخنان در حال حاضر از سوی چه کسانی مطرح میگردد؟
با پیروزی انقلاب اسلامی، از زندان آزاد شدند و به دلیل آنکه بسیاری از آنان، در طول سالهای مبارزه، آگاهىهایى پیدا كرده بودند و دارای مدارک دانشگاهى بودند، سعى كردند دانشگاهها را به تصرف خود درآورند و همین كار را هم كردند و بههمین خاطر در آغاز پیروزى انقلاب اسلامی، صحنه دانشگاه جولانگاه سران مجاهدین خلق بود. آنان از طریق نصب تلویزیونهاى مداربسته در دانشگاهها و نیز سخنرانی در مراکز فرهنگی، فضاى فرهنگى كشور را در دست گرفتند و چون دم از اسلام و طرفدارى از دین مىزدند، بسیارى از مردم ساده و ناآگاه هم به آنها علاقهمند شدند. مروجان این جریان خود را طرفدار امام خمینی(رحمه الله) معرفى مىكردند و حتی عکسی که سرکرده منافقین، در کنار یکی از فرزندان امام (رحمهالله) قرار داشت را به در و دیوارها میزدند. آنان از این طریق وانمود مىكردند كه با امام موافق و همراهند و این اقدام، دامى برای انقلابیون بود تا آنان را فریب داده از حساسیت آنها نسبت به این جریان بکاهند.
از آنجا كه حركتهاى باطل سرانجام، فساد درونى خود را آشكار خواهند كرد، آنان به ترورهاى كور دست زدند. در همان زمان، در اقصی نقاط کشور و به ویژه در تهران، چهرههاى دینى، اعم از علما، ائمه جماعات، متدینین بازار و اقشار دیگری، به وسیله هواداران مجاهدین خلق ترور شدند و ناامنى فزایندهای پدید آمد. کار بهجایی کشیده شد که متدینین صبح كه از خانه بیرون مىآمدند، امید برگشت نداشتند. حتى اشخاصى كه اصلا سر و كارى با انقلاب نداشتند، اما از قیافهای مذهبى برخوردار بودند، به دست مجاهدین خلق ترور شدند. این ترورها، خشم عمومى مردم را بر ضد آنها برانگیخت و با افشاگریهایى كه از طرف یاران امام انجام گرفت، كار به جایى رسید كه دیگر جایى براى حضور خود در كشور ندیدند و بهویژه بعد از فرار بنىصدر به خارج، یكى پس از دیگرى به طور قاچاق از كشور خارج شدند و اغلب آنها در فرانسه اقامت گزیدند و در همان جا شروع به فعالیت بر ضد نظام جمهوری اسلامی كردند.
بنابراین، گروه مجاهدین خلق در ابتدا با انگیزه ملى و اسلامى شکل گرفت ولى پس از مدتی، در اثر معاشرت با ماركسیستها و نیز فقدان راهنماى فكرى دینى، به انحراف کشیده شدند؛ بعضی از آنها رسماً مرتد شدند و اعلام الحاد كردند و بعضی دیگر هم، اگر چه در باطن خود به اسلام معتقد نبودند، اما در ظاهر تظاهر به اسلام مىكردند و بههمین خاطر نام «منافق» به آنها داده شد، زیرا در ظاهر، كم و بیش، اظهار طرفدارى از اسلام مىکردند و حتی در اجتماعاتشان در فرانسه، عراق و کشورهای دیگر، سعى میکردند خانمهایشان با روسری ظاهر شوند تا نشان دهند که مسلمانند و احكام اسلامی را رعایت مىكنند.
قابل ذکر است که در زمان اقامت در فرانسه از کمکهای دولت فرانسه نیز استفاده میکردند، اما پس از مدتی به دلیل قطع كمكها، آن کشور را ترک و به عراق منتقل شدند و در دوران جنگ تحمیلی این به اصطلاح طرفداران وطن، که درصدد تشكیل یک دولت آزاد در ایران بودند، نقش ستون پنجم دشمن را ایفا کردند و برای دشمن متجاوز جاسوسی نمودند. وجود آنها برای رژیم بعث عراق بسیار حائز اهمیت بود؛ چراکه از بسیاری آدرسهای اماکن مهم و حیاتی در ایران آگاه بودند و همین امر میتوانست کمک بزرگی برای دولت بعث عراق باشد. از این رو، آن رژیم، پایگاهها و اردوگاههایى در اختیار آنها گذاشت و كمكهاى مالى فراوانی به آنها کرد. منافقین با استفاده از کمکهایی که از جاهای مختلف به آنها میشد، توانستند عدهاى را آموزش نظامی دهند و آماده جنگیدن شوند. حتی کشورهایی مثل آمریکا سلاحهایى در اختیار آنها گذاشتند و ارتش مجهزی را برای خود تشکیل دادند. سرانجام در آن زمان که احساس کردند مردم پس از 8 سال جنگ، خسته شدهاند و آمادگی دفاع از خود را ندارند، با یك حمله ناگهانى به ایران تجاوز نمودند، به این امید که ظرف دو یا سه روز كشور را تصرف كنند. امام خمینی(رحمهالله) بلافاصله دستور برخورد با آنان را صادر کرد و عملیات مرصاد برای سرکوبی منافقین متجاوز شکل گرفت. شکست آنان در این عملیات، منجر به ناامیدی آنان گردید، هرچند هنوز نیز کمابیش به فعالیت مذبوحانه خود ادامه میدهند.