بازخوانی «تفاهم اسلامآباد»با عینک «جام زهر»(خبر ویژه)
«اگر توافق با آمریکا را مانند قطعنامه ۵۹۸ فرض کنیم، بازگشت هرچه سریعتر به آن جلوی بسیاری از هزینهها و خسارات جانی و اقتصادی را میگیرد»؛ این عبارت، چکیده و بطن نوشته محسن هاشمیرفسنجانی است؛ یک محاسبه «هزینه–فایده» برای پیشنهاد بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد؛ تفاهمی که از نظر سعید لیلاز، همفکر و همقطار هاشمی، «تله» بود.
۲۷ شهریور ۱۴۰۵، محسن هاشمیرفسنجانی، رئیس شورای مرکزی حزب اشرافی کارگزاران، همزمان در روزنامه «شرق» و «سازندگی» سرمقاله داشت؛ سرمقالهای با یک موضوع واحد که با قیاس قطعنامه ۵۹۸ و تفاهمنامه اسلامآباد، بازگشت به توافق ۱۴بندی را توصیه میکرد.
محسن هاشمی در روزنامه زنجیرهای «سازندگی» ذیل تیتر «میدانداری و مسئولیتپذیری» نوشت: «واقعیت این است که برهم خوردن تفاهمنامه، هزینه سنگینی برای نهاد نظامی کشور، اقتصاد و معیشت مردم و حتی وضعیت گروههای مقاومت در لبنان، یمن و عراق داشته است، اما بهنظر منافع آن عاید دو کشور روسیه و اسرائیل شده که از توافق ایران و آمریکا و پایان جنگ و درگیری در منطقه زیان میدیدند».
وی افزود: «پرسش مهم این است که آیا جریان میداندار به پیامدها و نتایج عملکرد خود واقف است؟ اگر پاسخ مثبت است، چه رابطهای بین این جریان و منتفعشدگان از این واقعیت وجود دارد؟».
نوشته رئیس شورای مرکزی حزب اشرافی کارگزاران در روزنامه «شرق» با تیتر «از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تا توافق با آمریکا» آمده است.
روزنامه شرق با انتشار متن محسن هاشمی نوشت: «مردم ایران قبول کردهاند که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان دفاع مقدس از سوی امام خمینی و نیروهای مسلح به دلیل ضعف نبوده، بلکه مقامات تصمیمگیر و حتی مردم به این حقیقت رسیده بودند که ادامه دفاع و حمله دیگر نمیتوانسته خدمت به ایران و اسلام باشد و در صورت اصرار به ادامه آن، باعث ضررهای جبرانناپذیری به ایران میشد».
در ادامه این سرمقاله آمده است: «روشن است که فضای عمومی جهان و منطقه اجازه نمیدهد که بتوان با دفاع و حمله و پیروزی نظامی به دستاوردهای مدنظر ایران رسید، چراکه خیلی گران تمام میشود که منابع و تجهیزات آن را در اختیار نداریم و حتی اگر داشتیم، نتیجه آن باز هم معلوم نیست، چراکه ممکن است طرف مقابل از جنایاتی نظیر بمب اتم تاکتیکی استفاده کند ... اگر توافق با آمریکا را مانند قطعنامه ۵۹۸ فرض کنیم، پس از اجرای آن و در جریان تشییع جنازه رهبر شهید، توافق نقض شد و بازگشت به آن مانند اجرای هرچه سریعتر قطعنامه ۵۹۸ میتواند جلوی بسیاری از هزینهها و خسارات جانی و اقتصادی را به ایران بگیرد».
سعید لیلاز، همفکر و همقطار هاشمی، با حضور در برنامه «سهکنج» اذعان کرد که آمریکا از گرفتن امتیاز سیر نمیشود و اشتهایی فزاینده دارد.
لیلاز گفت: «مهرماه ۱۴۰۴ از دفتر آقای لاریجانی با من تماس گرفتند که به شورای عالی امنیت ملی بروم، در جلسهای که آنجا داشتیم صحبت شد که در جریان مذاکرات نیویورک به وساطت آقای مکرون با تیم آمریکایی مشغول مذاکره و چانهزنی بودیم. وقتی تیم آمریکایی پیشنهاد ایران را برای ارائه به آقای ترامپ بردند؛ ترامپ گفت: «نه، من قبول ندارم؛ این [امتیازها] کم است، به آن اضافه کنید»».
وی افزود: «شهید لاریجانی گفت که برای بار دوم پیشنهادهایی ارائه شد و آقای ترامپ گفت: «نه، من نمیخواهم؛ این کم است، دوباره بیشترش کنید». این روند ادامه داشت تا به بار سوم و بار چهارم رسید و ما یقین پیدا کردیم که آمریکاییها دنبال توافق نیستند ... ما حدس میزنیم تا پایان دیماه، یعنی تا پایان ۲۰۲۵، به ایران حمله خواهد شد».
پس از حضور در برنامه «سهکنج»، لیلاز با حضور در برنامه «بهوقت ایران» ابعادی دیگر از ارتباط با آمریکا را تشریح کرد و اظهار داشت: «از مثبتبودن متن تفاهمنامه فهمیدم که این موضوع یک تله است».
محسن هاشمی با منطق «هزینه و فایده» و با استناد به قطعنامه ۵۹۸ خواهان بازگشت به توافق اسلامآباد شد، در حالی که لیلاز معتقد است که متن تفاهمنامه حکایت از دام و تله داشت.
به نظر میرسد ترامپ با رفتار سینوسی و حرکت دائمی میان پیمان و نقض پیمان، اراده ایران را نشانه رفته و به دنبال فرسایش روانی جامعه و حفظ سایه «نه جنگ، نه صلح» است؛ به شکلی که یأس و ناامیدی بر ایرانیان چیره شده و به حسی دائمی بدل شود.
در چنین شرایطی، بازگشت به تفاهمنامه، «پاس گل» به آمریکا حساب شده و میتواند زمینه تداوم این رفتار سینوسی را فراهم و سناریوی ترامپ را تکمیل کند.
اگر بلاتکلیفی (نه جنگ، نه صلح) موجب کلافگی و تَسری یأس در جامعه میشود؛ بازگشت به تفاهمنامه و نقض مجدد پیمان بهمثابه یک «کاتالیزور» عمل کرده و سرعت فرسایش اعتماد و امید در جامعه را افزایش میدهد.