بایدها و نبایدهای انفاق مقبول
آیتالله محمّدتقی مصباح یزدی
در سوره شریفه مؤمنون، اوصاف مؤمنانی که به فلاح میرسند بیان شده است. اول آنها خشوع در نماز است.
چیستی فلاح و رستگاری
در توضیح مفهوم «فلاح» باید گفت که این واژه چنین معنایی را به ذهن میآورد که انسان در معرض گرفتاریها و تنگناهایی است یا در معرض افتادن در آنهاست و اگر خدا توفیق بدهد و خودش هم تلاش کند و از این خطرها به سلامت بگذرد، از این تنگناها درآید، از این بنبستها نجات پیدا کند در زبان عربی میگویند: «اَفْلَحَ»، و چنین کسی را «مُفلح» میگویند. در مقابل، وقتی انسان خلاص نمیشود و در تنگنا میماند، به عنوان تشبیه معقول به محسوس، مثل آن است که دست و پای کسی را ببندند و او را در چالهای بیندازند. ما خودمان هستیم که دست و پایمان را میبندیم، البته ابلیس هم کمک میکند؛ ولی نقش اساسی به عهده خود ماست، مسئولیتش هم به دوش خودمان است. طبعاً این بستگی و محدودیت و در تنگنا واقع شدن مراتب گوناگونی دارد. گاهی آدم مثل کسی است که دستش بسته باشد، گاهی مثل کسی است که دست و پایش هر دو بسته باشد، گاهی مثل این است که علاوهبر اینکه دست و پایش بسته است، در چالهای هم افتاده باشد. زائد بر این، فرض کنید فضا هم فضای ظلمانی تاریکی باشد که چشمش جایی را نبیند. همه اینها را میشود مراحل متفاوتی در مقابل فوز و «فلاح» و رستگاری تصور کرد.
زکات؛ شرط فلاح
قرآن کریم در مقابل فلاح ـ آنچه بخصوص مربوط به انفاق و زکات است ـ تعبیری دارد که در دو سوره بیان شده است؛ میفرماید: (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). (حشر: 9) «شح» یعنی: گرفتگی؛ همین معنایی که توضیح دادم؛ گرفتار شدن، در تنگنا قرار گرفتن، تحت فشار واقع شدن؛ یعنی آدم در معرض وقوع حالتی است که اقتضای طبیعی در وجودش هست که به این حالت مبتلا شود، در معرض افتادن در چاله است، مگر اینکه او را نگه دارند. تعبیر قرآن این است؛ (وَ مَنْ یُوقَ)، نمیفرماید «و من یَقِ نفسه.» فعل مجهول است؛ یعنی کسی که از شُحّ نفس حفظ شود. ظاهراً اشاره به این است که خدا باید انسان را حفظ کند و آدم باید توجه داشته باشد که اگر موفقیتی نصیبش شد، از گناهی، از انحرافی محفوظ ماند این لطف خداست که شاملش شده و گرنه از خودش چیزی ندارد که بتواند در مقابل این خطرها مقاومت کند.
تعبیر (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)پس از آیه «ایثار» آمده است: (وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)، بعد میفرماید: (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.)اینجا روی «فلاح» تکیه دارد؛ زیرا فلاح نجات از شح و گرفتاری است که مقصود همان بخل است؛ حالتی که نمیگذارد آدم اموالش را انفاق کند و از آن بگذرد.
اگر مفهوم مخالفش را بگیریم، معنایش اینگونه میشود: اگر کسی از این گرفتگی نجات پیدا نکند به فلاح نخواهد رسید. تقریباً منطوق آیه شریفه (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ)(آل عمران: 92) است؛ آنجا که میفرماید: هرگز به نیکی نخواهید رسید، جز اینکه از آنچه دوست میدارید انفاق کنید. اینجا هم میفرماید: کسی که از شحّ نفس حفظ شود مفلح خواهد بود، اما اگر گرفتار این بخل و امساک خودگُزین باشد، هیچ وقت به فلاح نخواهد رسید.
اخلاص؛ شرط قبولی زکات
اما آیا صرف اینکه آدم از اموال خودش انفاق کند، این در هر صورت، موجب فلاح است یا اینکه زکات شرایطی دارد، طبعاً بیان این را نباید از آیه انتظار داشت. برای توضیح عرض میکنم که «زکات» در اینجا با مفهوم فقهیاش مساوی نیست. مفهوم زکات در اینجا خیلی وسیعتر از زکات به معنای فقهیاش است.
اینجا در مقام بیان شروط زکات نیست. یا وقتی میفرماید: (الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ)دیگر در مقام اینکه چه نمازی را چند رکعت بخوانند و چگونه بخوانند، نیست. اجمالا میخواهد بفرماید: نماز با خشوع تأثیر عمیقی در فلاح انسان دارد. در این آیه هم میخواهد بفرماید: پرداخت زکات تأثیر قابل توجهی در فلاح انسان دارد.
اما آیا هرگونه انفاقی و هرگونه زکاتی چنین اثری را دارد، یا آثار همه زکاتها و انفاقها مساوی است، در مقام اینها نیست. خوشبختانه بسیاری از آیات دیگر این نکتهها را بیان کرده و با مراجعه به آنها ـ صرف نظر از روایات فراوانی که از اهل بیت(ع) داریم و خزانهای است از علوم و معارف ـ از خود آیات، مطالبی به دست میآید که انفاق چگونه باید باشد و در چه حالی تأثیر دارد و آیا ممکن است آفتی هم به آن برسد یا نه؟
ما میدانیم که اصولا چیزهایی از نظر اسلام موجب سعادت انسان میشود و در تکامل معنوی او تأثیر بالفعل دارد که به قصد قرب به خدا باشد. تقرّب بدون قصد حاصل نمیشود، یک عمل قصدی است. حتی نماز هم ممکن است به گونهای خوانده شود که نه تنها موجب تقرّب نشود، بلکه موجب بُعد انسان بشود. نمازی که از روی ریا باشد ـ هر عبادت دیگری هم همین طور است ـ موجب دوری انسان از خدا میشود. آنچه موجب قرب به خدا میشود این نیّت است که آدم بخواهد به قرب برسد، قصد قربت داشته باشد. اگر در کار، قصد نداشته باشد یا به قصد ضد قرب، آن را انجام دهد هیچ وقت تأثیر نخواهد داشت. به عبارت دیگر، اعمالی که «عبادت» نامیده میشود یا به نام «اعمال اخلاقی» مشهور است، مثل یک اندام است؛ پیکری که احتیاج به روح دارد. اگر روح داشته باشد اثر خودش را میبخشد. اگر نداشته باشد، هر قدر هم جسم قوی و زیبا باشد تأثیری ندارد. گاهی تأثیر منفی هم میتواند داشته باشد.
نکات ضروری درباره انفاق
الف) انفاق خواستنی
چند نکته است که در قرآن، درخصوص انفاق و زکات بخصوص روی آنها تأکید شده است:
یکی اینکه آنچه را انفاق میکنید از چیزهایی باشد که خودتان دوست دارید؛ چون خیلی از ماها وقتی میخواهیم انفاق کنیم چیزهای دور ریختنی در منزل را که برایمان اسباب زحمت میشود، انفاق میکنیم، یا غذایی را که احتمال میدهیم فاسد شود، لباس کهنهای را که دیگر نمیشود پوشید، یا اسباب و اثاثیه منزلی را که باید دور بیندازیم انفاق میکنیم. خدایی که ما را آفریده است میداند که آدمیزاد در درونش چه نقاط ضعفی وجود دارد؛ بخصوص بر این موضوع تأکید فرموده است: (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ) (انسان: 8) بنا بر اینکه ضمیر «حبّه» به طعام برگردد. اما یک احتمال دیگر هم هست که منظور «علی حبّ اللّه» باشد. بعد میفرماید: انفاق شما از چیزهایی نباشد که اگر به خودتان بدهند نمیخواهید بگیرید؛ مثلا، کسی میخواهد به شما هدیهای بدهد، ولی شما رغبتی به آن ندارید: (وَ لَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ)(بقره: 267) نه اینکه وقتی چیزی انفاق میکنید، چیزی را انفاق کنید که اگر به خودتان بدهند رغبتی در گرفتنش ندارید ـ چیز فایده داری نیست که بخواهید بگیرید ـ مگر اینکه چشم پوشی کنید و بگویید حالا او داده ما هم رد احسان نکنیم، وگرنه علاقهای به آن ندارید. این جور چیزها به درد انفاق نمیخورد. در آیهای هم میفرماید: (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ) (آل عمران: 92) از چیزهایی که دوست دارید باید انفاق کنید.
دلبستگی به دنیا؛ مانع رشد انسان
سرّ مسئله هم این است که آنچه مانع رشد آدم میشود دلبستگی به مال دنیاست؛ همین که آدم را زمینگیر میکند و به طرف دنیا، به طرف عالم ماده و به زخارف دنیا میکشد. به عنوان تشبیه، انسان مثل پرندهای است که میخواهد به سوی ملکوت پرواز کند.
این امور دنیا هم مثل سنگهایی هستند که به پای این پرنده بسته میشوند. گاهی آنقدر او سنگین میشود که هر چه خیز برمی دارد، نمیتواند بلند شود. تعلّقات به امور دنیا سنگهایی است که به پای خودمان میبندیم. وقتی میتوانیم به طرف خدا، به سوی عالم قرب الهی پرواز کنیم که دلمان پرواز کند: (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ.)(فاطر: 10) انسان باید صعود کند، عروج کند، اما این دلبستگیها مانع او میشود. هر قدر آدم میخواهد خیز بگیرد و بالا برود، گویا سنگی به پایش بستهاند که نمیتواند. گاهی هم سنگها مثل سنگ آسیاب آنقدر سنگین است که آدم هر چه تلاش میکند، نمیتواند از آنها نجات پیدا کند. سنگهای کوچکتر هم ـ به هر حال ـ هر کدام به نسبت خودشان پابند انسان میشود.
سرّ اینکه انفاق موجب فلاح آدم میشود همین است که از این تعلّقات رها میشود تا رستگار شود؛ موجب میشود که این بندها را از آنچه بدان دل بسته باز کند؛ میفرماید: (أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ.)(بقره: 267) انسان با زحمت، با رنج چیزی را به دست آورده است، میفرماید: (وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الأَرْضِ)(بقره: 267) یا از روییدنیهاست، اما تشویق میکند که انسان انفاق کند.
البته همهاش کار خداست، ولی ـ به هر حال ـ آدم اختراع میکند و ریاضت میکشد و آنها را به دست میآورد،. حال، همینها را که خودش تلاش کرده و به دست آورده است، در راه خدا بدهد تا برایش دل بستگی پیدا نشود.
اما چیزهایی را که آدم هیچ رغبتی به آنها ندارد و میخواهد از خودش دور کند مثل زوائد منزل که میخواهد دور بریزد چه فایدهای دارد؟! انفاق میکند، منّت سر خدا بگذارد که دارم در راه تو انفاق میکنم؟! این نوع انفاق اثری ندارد.
انفاق باید از چیزی باشد که آدم به آن رغبت دارد، دوستش دارد، تا با انفاق کردن آن، دلبستگیاش از بین برود، رهایی پیدا کند، رستگار شود. بر این نکته بخصوص در قرآن تأکید شده است، آن هم با آن تعبیرات زیبا و رسا؛ جوری نباشد چیزی را انفاق کنید که اصلا خودتان هم رغبتی در گرفتنش ندارید: (تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ)(بقره: 267)
ب) انفاق با اخلاص
نکته دیگر همان اصلی است که در همه عبادات و افعال قربی اهمیت دارد و آن اصل اخلاص است. قرآن بر این مسئله بخصوص تأکید میفرماید که کسانی که اموالشان را انفاق میکنند به خاطر خدا باشد: (مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتاً مِنْ أَنفُسِهِمْ) (بقره: 265) یا در جای دیگر میفرماید: (فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی وَ أَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَی وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی؛ امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزکاری پیش گیرد و [پاداش] نيكوتر را تصديق كرد، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم! و اما آن كه بخل ورزيد و خود را بىنياز ديد و [پاداش] نيكوتر را به دروغ گرفت، بزودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم)(لیل: 5ـ10)
در مقابل بخل و دنبال ثروت اندوزی رفتن، این است که آدم ببخشد، ولی فقط به خاطر خدا. قرآن مثالی میزند برای کسانی که این قصد را ندارند و قصدهای دیگری ممکن است داشته باشند. البته بعضی قصدها بد هم نیست، اما مقرِّب نیست، للّه نیست؛ مثلا، اینکه کسی دلش میسوزد و به کسی انفاقی میکند، از روی عاطفه انسانی کاری میکند. خب، کافری هم ممکن است اینگونه عمل کند. این خوب است. اصل این مسئله که آدم نسبت به دیگران عطوفت داشته باشد صفت ممدوحی است و میتواند کمک کند به اینکه ظلمتهای کفر و خودپرستی از آدم دور شود و زمینه را برای ایمان و رشد فراهم کند.
در این زمینه، یک بحثی هست که اصولا اگر کارهای خیر را غیرمؤمنان انجام دهند، تأثیری در سعادتشان دارد یا ندارد. بحثش مفصّل است، در جای خودش بحث شده است؛ اما کمترین فایدهای که این کارهای خوب دارد این است که زمینه رشد را برایشان فراهم میکند؛ آلودگیهای شدیدی را که برای روح پیدا شده است از بین میبرد.
روحشان ظرف تمیزی میشود که اگر ایمان در آن ریخته شود و جرقه ایمانی در قلبشان زده شود، زود رشد میکنند، پیشرفت میکنند. به اصطلاح، کمترین فایدهاش این است که رفع مانع میکند، دل را برای رشد و تعالی الهی آماده میکند. آیا بیش از این هم فایدهای دارد یا ندارد، در این زمینه بحثهای عمیقی هست که به فلسفه اخلاق مربوط میشود و از دیدگاه اسلامی، بحثهای فنّی میطلبد.
وابستگی درجه اخلاص
به میزان معرفت و محبت به خدا
به هر حال، اگر بخواهیم انفاق ما موجب قرب شود و بیش از اینکه رفع مانع کند، موجب رشد انسانی ما هم بشود، باید به خاطر خدا باشد؛ میفرماید: (یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ)(روم: 38) یا میفرماید: (ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ) (بقره: 207) البته این هم مراتبی دارد. اینکه آدم بتواند برای خدا خالصاً لوجه اللّه کاری انجام دهد، بستگی دارد به اینکه چقدر خدا را میشناسد و چقدر خدا را دوست دارد.
برای اینکه آدم بتواند مرتبه اخلاصش را بالا ببرد، باید هم، معرفتش نسبت به خدا کاملتر شود، هم محبتش نسبت به خدا بیشتر گردد. هر قدر خدا را بیشتر دوست بدارد میتواند کار را خالصتر انجام دهد؛ چون آدم برای محبوبش هیچ بهانهای ندارد که بخواهد هر چه دارد به پای او بریزد.
اما اگر آدم کسی را دوست نداشته باشد با زحمت برایش کاری انجام میدهد. هر قدر معرفت و محبت انسان نسبت به خدا بیشتر باشد، میتواند پایه اخلاص و قصد تقرّبش را بالاتر ببرد.
این مسئلهای است که در آیات زیادی از قرآن به صورتهای گوناگون از آن تعبیر شده است؛ مانند: (یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ)(روم: 38) یا (لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُوراً) (انسان: 9)؛ یعنی: از شما پاداشی نمیخواهیم، حتی انتظار تشکر هم نداریم؛ گاهی هم به (اِلاَّ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ)(بقره: 207) تعبیر میکند.
ریا؛ کشت بیحاصل بر سنگ سخت
در مقابل این، خطر ابتلا به ریا وجود دارد. برای این منظور، قرآن مَثَلی میزند برای کسانی که مالشان را برای خدا انفاق میکنند در برابر کسانی که مالشان را از روی ریا انفاق میکنند؛ مَثَل معروفی است: در سوره بقره میفرماید: (مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ... یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالأذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَان عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْء.) (بقره: 261ـ264)
آنها که وقتی انفاق میکنند انفاقشان برای خدا نیست، کاری که انجام میدهند مثل زراعتی است که در این عالم انجام میدهند و میخواهند در قیامت درو کنند؛ همان گونه که در روایت آمده است: «الدنیا مزرعةُ الاخرة» (محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 110، ص 109) حال، شخصی را در نظر بگیرید که میخواهد روی صخره صافی (صفوان) زراعت کند. فرض کنید روی صخره صافی تخمی پاشیده است و انتظار دارد سبز شود و برای او محصولی به بار آورد، اما باران شدیدی میبارد. نتیجهاش چه میشود؟ همه را میشوید و میبرد.
موقع درو که میخواهد آن را بچیند، میبیند زحمتهایی که کشیده است هیچ فایدهای نداشته؛ هیچ چیز در دستش نیست. زحمت کشیده، تخم پاشیده، اما کجا پاشیده؟ به چه صورتی زارعت کرده؟ این زراعت برایش هیچ نتیجهای ندارد: (لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْء)
اما آنها که برای خدا کار میکنند (کَمَثَلِ جَنَّة بِرَبْوَة)، همچون باغستانی میماند. «باغستان» طبعاً این معنا را در خودش دارد که زمین حاصلخیزی بوده که در یک جای مرتفعی واقع شده و باران بر آن باریده است؛ یعنی در گودالی نیست که وقتی باران میبارد آشغالها را بشوید، پایین بیاورد و آن را فاسد کند؛ در جای مناسبی باغی فراهم شده و در آنجا زراعت میکند، دانهای میکارد.
فصل بهار هم باران فراوانی بر آن میبارد. در این صورت، موقع درو، خیلی بیش از آنچه انتظار داشت، برداشت خواهد کرد. علاوه بر آن، باران تندی هم بر آن نبارد، به آرامی ببارد، که این هم بیاثر نخواهد بود. (فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ) همین باران که نرم نرم میآید کمک میکند که محصول خوبی به بار بیاید. این در وقتی است که برای خدا انفاق کرده باشیم.
اما اگر به خاطر ریا باشد، انسان تصور میکند زحمتی کشیده و زراعتی کرده است.
البته لازم نیست زراعتی باشد، منظور کارهایی است که در دنیا به عنوان کار خیر انجام داده و انتظار دارد در آخرت از آنها بهره ببرد.
ریا مصادیق زیادی دارد؛ کسانی گاهی اموال فراوانی، مالهای میلیونی و میلیاردی صرف کارهایی عام المنفعه میکنند، صرف خیرات میکنند، مردم هم خیلی به به و چه چه میکنند، برخی هم دعا میکنند. اما واقعاً چقدر برای خودشان اثر دارد، این بستگی دارد به اینکه چقدر نیّتشان پاک باشد.
اگر از روی ریا و برای شهرت باشد، مردم از آن استفاده خواهند کرد، اما برای خودشان مثل همان زراعت روی صخره صاف است. اما اگر نیّتشان خوب باشد ـ هرچند کارشان محدود هم باشد، حجم کارشان هم کم باشد ـ نیّت پاک باعث برکت کارشان میشود.
به هرحال، این یکی از مسائلی است که قرآن مطرح کرده تا به کسانی که میخواهند انفاق بکنند توجه بدهد؛ کسانی که میخواهند به واسطه عمل خیرشان تطهیر شوند، توجه داشته باشند که شرطش این است که با اخلاص باشند؛ کارشان (ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ) باشد، (یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ) باشد. یک شرطش این است که موقع عمل متوجه نیّت خود باشند.
منّت و اذیت؛ آتشِ سوزان خرمن عمل نیک
حال اگر کسی انفاق کرد، با نیّت پاک و خالصانه هم انفاق کرد، خاطر جمع است که حتماً محصول خوب دارد، از هر تخمی هفتاد برابر برداشت خواهد کرد یا نه؟ نه؛ یک شرط بعدی هم دارد. شرط بعدیاش این است که آتشی نفرستد که این محصول را بسوزاند یا فاسدش کند.
تا اینجا شرط این بود که اصل زراعت صحیح باشد با نیّت پاک، ولی یک شرط دیگری هم دارد: پس از اینکه زارعت کرد، حتی محصول هم به عمل آمد، ممکن است آتشی بفرستد که آن را بسوزاند. (أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِن نَّخِیل وَأَعْنَاب تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ وَ أَصَابَهُ الْکِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ؛ آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد و برای او در آن (باغ)، از هر گونه میوهای وجود داشته باشد، در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد؛ (در این هنگام،) گردبادی (کوبنده)، که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخورد کند و شعلهور گردد و بسوزد؟! (همینطور است حال کسانی که انفاقهای خود را، با ریا و منت و آزار، باطل میکنند.) این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد؛ شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید!) (بقره: 266) ممکن است کسی باغی داشته باشد با درختهای میوهدار فراوان، اما (فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ)؛ صاعقهای از آسمان بیاید، گردبادی بوزد، آتشی برسد و این خرمن را بسوزاند. دوست دارید که این جوری کار کنید؟! پس حواستان جمع باشد! تازه پس از اینکه زراعت کردید، مواظب باشید که آن را از بین نبرید. مگر چه میتواند این زراعت را خرابش کند؟ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی...) (بقره: 264) اگر به کسی انفاق کردید، بعد منّت سرش گذاشتید که بله، اگر من فلان جا به تو کمک نکرده بودم، تو کجا بودی؟ چه میشدی؟ این یکی از خطرهایی است که اعمال خوب انسان را تهدید میکند، خودش هم توجه ندارد. گفتوگو میشود، این چیزی میگوید، او هم چیزی جوابش میدهد، کم کم میرسد به جایی که میگوید: بله، شما دارید برای ما قیافه میگیرید؟ ما بودیم که چنین و چنان کردیم!
پدران ما چنین کردند! حواسش هم نیست که دارد که با این حرفها خروار خروار محصولی را که بار آورده است، آتش میزند. یادش نیست که این حرفها چه تأثیری دارد. روز قیامت دنبال محصولش میگردد، اما میبیند هیچ خبری از آن نیست! میگوید: ما چقدر اموال صرف کردیم، کارهایی انجام دادیم! میگویند: همه را سوزاندید، از بین رفت.
منّت سر کسی میگذارید، یا زخم زبانی میزنید، یا رفتار آزاردهندهای انجام میدهید ـ مثلا، سرکوفت میزنید، تحقیر میکنید ـ این موجب میشود عمل خیری را که انجام داده اید، انفاقی که کردهاید باطل شود.
اعمال خیرتان ممکن است به واسطه اعمال بعدیتان باطل شود. اصلا، در مورد انفاق، آنچه عمل را باطل میکند منّت گذاشتن و اذیت کردن است. دنباله آیه میفرماید: (کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوان عَلَیْهِ تُرابٌ.)
ج) انفاق مخفیانه
نکته دیگر اینکه آیا انفاق را باید علنی انجام داد یا سرّی و پنهانی؟ قرآن به این مسئله تصریح کرده است که اگر انفاق را علنی انجام دهید کار خوبی است: (فَنِعِمّا هِیَ) اما اگر آن را پنهانی انجام بدهید بهتر است: (وَ إِن تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنکُم مِن سَیِّئَاتِکُمْ.)(بقره: 271)
علنی انجام دادن انفاق خوب است و یک جهت حسنی که دارد این است که موجب تشویق دیگران میشود و سرمشقی میشود که دیگران هم یاد بگیرند. شاید همه ما تجربه کردهایم که وقتی کسی در کاری پیش قدم میشود، دیگران هم تشویق میشوند و آن کار را انجام میدهند. معمولا در مساجد یکی بلند میشود برای نیازمندان پول جمع میکند یا پیشنهاد میکند. اگر یک نفر بلند نشود، چراغ اول را روشن نکند دیگران هم انگیزه قوی برای این کار پیدا نمیکنند یا یادشان نیست یا خیلی تحریک نمیشوند.
اما وقتی یک نفر اقدام میکند و میگوید کار خیر است، ما هم شریک میشویم. اما اگر این کار کاملا سرّی باشد، کسی چیزی متوجه نشود، تأثیری در دیگران ایجاد نمیکند. این جهت حُسنی است که اعمال علنی دارد.
ولی چون انسان در معرض ابتلا به ریا قرار دارد و شیطان همه جا حاضر است، کسانی که هنوز خودسازی نکردهاند و بر شیطان مسلّط نشدهاند بهتر است انفاقهایشان را مخفیانه انجام بدهند. البته این در سایر اعمال هم هست؛ مثلا، نماز شبشان را ممکن است طوری بخوانند که کسی متوجه نشود، عبادت دیگری هم که انجام میدهند ـ روزهای که میگیرند ـ حتی المقدور طوری باشد که دیگران نفهمند.
من یادم هست وقتی که در مدرسه بودیم گاهی سحرها میدیدیم خیلی حجرهها خاموش است. فکر میکردیم که اینها توفیق نماز شب ندارند. بعدها متوجه شدیم که اینها عمداً با چراغ خاموش راه میرفتند، عمداً چراغ حجرهشان را روشن نمیکردند که کسی متوجه نشود آنها سحرخیز هستند.
بعضیهایشان حتی آنقدر زرنگ بودند که پس از آنکه نافلهشان را میخواندند و ساعتها مناجات وگریه میکردند نزدیکهای آفتاب هم میآمدند در مسجد دو رکعت نماز میخواندند که دیگران فکر کنند نماز صبحشان را میخوانند! تهجّدشان را کسی نمیفهمید، طوری هم وانمود میکردند که ما نماز صبحمان را نزدیک آفتاب میخوانیم؛ با دستپاچگی به مسجد میآمدند و دو رکعت نماز تحیّت میخواندند، دیگران هم تصور میکردند که اینها نماز صبح میخوانند. به خاطر اینکه دماغ شیطان را به خاک بمالند تا آنها را به ریاکاری وسوسه نکند این کار را میکردند.
مزیّت عمل نیک علنی بر ترک آن
البته این نکته را هم باید اضافه کرد که گاهی وسواس در اینگونه کارها، موجب میشود که شیطان از راه دیگری انسان را فریب بدهد. گاهی آدم میآید کاری بکند، میگوید نکند کسی متوجه بشود! کاری را انجام نمیدهد برای اینکه ریا نشود. شیطان هم میخواهد شما آن کار را انجام ندهید. نباید آدم در مخفی کردن کار خوب چنان وسواس داشته باشد که موجب ترک کار بشود. اگر امر دایر است بین اینکه مخفیانه انجام بدهد یا علنی، سعی کند مخفیانه انجام دهد تا شیطان وسوسهاش نکند.
اما اگر امر دایر است بین اینکه علنی انجام بدهد یا اصلا انجام ندهد، آن را انجام بدهد، نه اینکه کار را ترک کند، و گرنه مثل آن قول معروف است که: دیکته ننویس تا غلط نداشته باشی! این چه فایدهای دارد؟! نور چشم شیطان همین است که مؤمن کار خوب انجام ندهد، به هر بهانهای که شده. یکی از آن بهانهها هم همین است که اگر انجام بدهی شاید ریا بشود، پس بهتر است که فعلا انجام ندهی! فعلا انجام نده! فردا هم انجام نمیدهد، پس فردا هم نمیشود، بکلی ترک میشود. این یکی از دامهای شیطان است. اینها نکتههایی است که درباره انفاق، بخصوص در قرآن، بر آن تأکید شده است. البته اینها اختصاص به انفاق ندارد، در سایر عبادات هم جاری است، ولی به خاطر اینکه حق این آیات تا حدّی ادا شده باشد این چند نکته بیان شد.
از: مجله معرفت شماره108