کد خبر: ۳۳۸۲۴۶
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۰
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 90

سفر فرستاده شواردنادزه به سرزمین‌های اشغالی

اواخر مارس 1993 شواردنادزه، معاون وزیر دفاع گرجستان، ژنرال تادو جفریدزه را به اسرائیل فرستاد با این هدف که با من خرید کلاشنیکف را از شرق اروپا به پیش ببرد. دیدارش از اسرائیل مخفی نگه داشته شد. کسی در اسرائیل در مورد آمدنش نمی‌دانست حتی از کارکنان وزارت دفاع. دو هفته قبل از اینکه بیاید، با «ن»1، سرهنگ سابق در ارتش اسرائیل ارتباط برقرار کردم که روابط عالی در کشورهای شرق اروپا داشت. در پایان اولین جلسه آشنایی از او برای یک نشست کاری در منزلم، با مشارکت معاون وزیر دفاع گرجستان دعوت کردم. به علاوه در این جلسه رهاویا وردای، پروفسور زامزوف و دستیار یهودا آلبوهر هم شرکت کردند.
نشست موفقیت‌آمیز بود. «ن» پیشنهاد کرد تا روابط خوبش را در یکی از کشورهای شرق اروپا به کار بگیرد (به دلایل قابل فهم من از اشاره به اینکه درباره کدام کشور صحبت می‌شود خودداری می‌کنم)، که آن‌هم تولیدکننده بزرگ سلاح است و تلاش می‌کند تا از آنجا مستقیم کالا را به گرجستان صادر کند. توافق کردیم که او بلافاصله همراه با معاون وزیر جفریدزه به همان کشور برود تا شروع به مدیریت مذاکره درباره این معامله کنند. در پایان جلسه دوباره به ژنرال جفریدزه اطمینان دادم که همه تلاش‌هایمان را می‌کنیم تا برای کشورش سلاح مورد نیاز را تأمین کنیم تا [بتواند] ادامه دهد و استقلالش را حفظ کند. به زبان ساده به او مأموریتم را توضیح دادم. این آخرین‌باری بود که او را دیدم؛ بعد از مدتی در تفلیس ترور شد.
«ن» و ژنرال گرجستانی به سرعت به همان کشور رفتند و با نمایندگان وزارتی که مسئول تولید و تهیه سلاح برای کشورهای خارجی بود ملاقات کردند. بعد از برگزاری چندین ملاقات، «ن» با من تماس گرفت و در ارتباطاتی که مدیریت شد مرا مطلع کرد. مشخص شد که همان کشور امکان تأمین سریع کالا را داشت- پنجاه هزار کلاشنیکف- اما به دلایل سیاسی منطقه‌ای، آن کشور توافقنامه‌ای را امضا کرده بود که فروش مستقیم سلاح به گرجستان را برایش ممنوع می‌کرد. این اولین‌باری نبود که در چنین موقعیتی قرار داشتم. پروفسور زامزوف را هم به همان کشور فرستام و او به سرعت مذاکرات محرمانه با عوامل مهم و قابل‌توجه در دولت را آغاز کرد. او تمام وقت در مهمانسرای رسمی دولت ماند. حقیقتاً مذاکرات با حفاظت مطرح شد. در نهایت افراد وزارت دفاع محلی توافق کردند تا سلاح را بفروشند و از مقصد واقعی آن- گرجستان- چشم‌پوشی کنند.
بعد از دریافت تأییدیه مورد انتظار و چراغ سبز از جانب من، پروفسور زامزوف و ژنرال جفریدزه را به تفلیس فرستادم تا به رئیس‌جمهور شواردنادزه درباره تحولات گزارش دهند. من با رئیس‌جمهور گرجستان بی‌پرده بودم. در مقابلش معامله را شرح دادم و به او گفتم که من باید از جیب خودم سریعاً دو میلیون دلار پرداخت کنم تا تأمین کلاشنیکف برای کشورش را تضمین کنم: «همان طور که به تو قول دادم.» به رئیس‌جمهور گرجستان گزارش دادم: «من مصمم هستم تا این مبلغ را پرداخت کنم اما می‌خواهم بدانم احتمال پیشبرد موضوع رون آراد چیست. آیا شانسی هست که به زودی چیز جدیدی بشنویم؟»
شواردنادزه در پاسخش درنگ نکرد. [این پاسخ] توسط پروفسور زامزوف از لندن رسید: «من و افرادم هر چه را بتوانیم انجام خواهیم داد اما همه تلاش‌ها بیهوده بودند. پاسخی که ما از ایرانی‌ها دریافت کردیم این بود که آنها چیزی درباره این موضوع نمی‌دانند و او هرگز به ایران نیامده است.» با این وجود و به خاطر وضعیت سخت گرجستان، او از من به هر زبانی خواهش کرد تا در ازای کلاشنیکف جبران کند و قول داد که بلافاصله پس از آنکه آنها را دریافت کند، پیگیری خواهد کرد تا برای من تانکر سوختی به ارزش دو میلیون دلار تهیه کند.
از جانب من این پایان رؤیا بود. خیلی زیاد روی رابطه‌ام با رئیس‌جمهور گرجستان [حساب کرده بودم]. اما وقتی که این پاسخ را گرفتم دانستم که از اینجا [خبری] نخواهد آمد. با این وجود درخواستی که از عمق قلب رئیس‌جمهور بیرون می‌آمد مرا تحریک می‌کرد. چیزی در درونم به من گفت: یعقوب، این ساعت بزرگ توست. بلند شو و عمل کن. وعده‌ات را تکمیل کن، و همان‌طور که گفته شده، نانت را بر روی دریا بفرست که در اکثر روزها آن را خواهیم یافت.2 
از دفترم در لندن تصمیمم را به پروفسور زامزوف خبر دادم و از او درخواست کردم تا به گرجستانی‌ها اطلاع دهد که همه ترتیبات با رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را هماهنگ می‌کنیم. اما از آنها هیچ تضمینی برای دو میلیون دلاری که از جیبم خرج کردم نخواستم و منطقاً برایم سخت [بود] که بپذیرم در نتیجه کاری که من به خاطر گرجستان انجام دادم، رهایی برای رون آراد خواهد آمد.
«ن» در همان کشور ماند تا جزئیات کوچک معامله سلاح را ببندد. «در پایان آنها خیلی مشتاق بودند.» «ن» گفت: «آنها توافق کردند که ژنرال گرجستانی به کشور آنها برود- البته نه به طور رسمی- تا بر معامله سلاح، نظارت داشته باشد. گرجستانی‌ها دستیار شخصی شواردنادزه، که در رأس هیئت اعزامی به ایران قرار داشت و ژنرال چیکواینف، مشاور امنیتی شواردنادزه را به آنجا فرستادند. او با پسر چهارده‌ساله‌اش رسید، مجروح جنگ که پایش در نبرد با شورشی‌های آبخازی مجروح شد و به یک قهرمان ملی در گرجستان و یکی از نمادهای جنگ ضد شورشی‌ها بدل گشت.»
هم بعد از دریافت مجوزها و هم بعد از این که جزئیات کوچک در دو کشور منعقد شد، آرام نبودم. می‌ترسیدم که سرویس‌های اطلاعاتی روسیه معامله سلاح را مطرح کنند، هدف واقعی‌اش را خواهند فهمید و هر تلاشی را انجام خواهند داد تا جلوی پروازها را که آن را به تفلیس انتقال می‌دهند، بگیرند. 
دلیل خوبی برای ترسیدن داشتم. به خوبی به یاد داشتم که در مورد قبل، روس‌ها به‌طور مشابه عمل کردند. 18 جولای 1981 روس‌ها هواپیمای باری را که در آرژانتین اجاره شد و سلاح‌های [آمریکایی انبار شده در] اسرائیل را از مسیر قبرس به ایران می‌برد، منهدم کردند. روس‌ها موفق شدند تا هواپیما را مکان‌یابی کنند و آن را نه چندان دور از مرز ترکیه- گرجستان منهدم کنند.3 
به همه افراد درگیر در راز این معامله دستور دادم تا همه اقدامات احتیاطی لازم را اتخاذ کنند. پروفسور زامزوف با مقامات ارشد نیروی هوایی گرجستان ملاقات کرد و با آنها توافق کرد که هواپیماهای سلاح را انتقال خواهند داد- هواپیماهای باری مدل «توپولف 154»- به شکل هواپیماهای غیرنظامی رنگ خواهند شد و در جدول پروازها به عنوان پروازهای غیرنظامی در مسیر ویژه جای‌گذاری خواهند شد که از فراز قلمرو ترکیه و دریای سیاه عبور می‌کند.
پانوشت‌ها:
1- م: نیمرودی از آوردن نام کامل این سرهنگ خودداری کرده و فقط به حرف «ن» اکتفا می‌کند.
2- م: اصطلاحی که نیمرودی به کار برده و در اینجا به صورت واژه‌به‌واژه ترجمه شده؛ معادل اصطلاح «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز» در فارسی است.
3- برای اطلاع از این معاملات به پاورقی شماره 17 در همین فصل مراجعه کنید. آن زمان ایران به دلیل تحریم‌های آمریکا و عدم رابطه با این کشور، در بازار سیاه با دو واسطه بخشی از تسلیحات مورد نیازش را  از آمریکا می‌خرید. واسطه دوم با دولت‌های آمریکا و اسرائیل مرتبط بود و به دلیل ملاحظات دولت آمریکا، سلاح‌های آمریکایی را از انبارهای خارج از ایالات‌متحده برای ایران می‌فرستاد. قسمتی از این تسلیحات از انبارهای رژیم صهیونیستی ارسال شدند که عمدتاً معیوب و دستکاری‌شده به دست ایران رسید. لازم به ذکر است که مسئولان ایرانی از نحوه تأمین این سلاح‌ها توسط واسطه دوم اطلاعی نداشتند. همان‌طور که از اظهارات نیمرودی نیز پیداست آنها نه‌تنها مالکیت هواپیما را مخفی کردند بلکه برای پنهان کردن مبدأ محموله، مسیر پروازی را به آسمان قبرس تغییر داده‌اند. نیمرودی در این قسمت ادعا می‌کند هواپیمای باری آرژانتین، سی‌آل -۴۴ که اواسط جولای 1981 در خاک شوروی در نزدیکی مرز ترکیه سقوط کرد؛ حامل تسلیحاتی برای ایران بوده و توسط شوروی هدف گرفته شده است. چنین ادعایی پیش‌تر مطرح نشده است.

captcha