حکایت نسلی که شب را زندگی میکند
سیدهیاسمن رودباری
واضح و مبرهن است که جوانان نسل جدید، جهانی متفاوت و پیچیدهتر از نسل گذشته دارند. آشنایی با آنها لزوماً به معنای شناخت آنها نیست. بیهیچ حاشا باید به تماشای آنها نشست تا زیستجهانشان را فهمید. رؤیاها، آرزوها، ناامیدیها، سرخوردگیها، دلتنگیها، تنگناها، ترسها تردیدها و البته جسارتهایی در آنها وجود دارد که در جهان جوانی ما نسلهای دهه پنجاه و شصت کمتر تجربه شده است. انگاری که اینان در دنیایی بزرگتر از دنیای جوانی ما زندگی میکنند. بچههای امروزی از بوی قورمهسبزی پیچیده در کوچه لذتی نمیبرند و در عوض برگرهای دوبل و سیبزمینیهای پُر پنیر و پیتزا بوریتو هوش از سرشان میبرد.
تقلید کورکورانه از الگوهای فرهنگی غرب، بهتدریج اُنس قشری از جوانان را با برخی فرهنگهای اصیل مثل صدای اذانی که هنگام غروب از گلدستهها و پشتبامهای شهر طنینانداز میشود، کمرنگ کرده و بخشی از پیوند آنان با سنتها و سبک زندگی گذشته را تحتتأثیر قرار داده است. مگر نه این که روزگاری تهران از صبح علیالطلوعش هر خیابانی یک قصه داشت. از صدای چرخدستی بقال گرفته تا خنده دختران و پسران نوجوان و جوانش... پس چه شد که امروز، همین جوانان، همین تنهایان با هم ساعت ۳ بامداد دلشان معاشرت با نیمههای شب میخواهد! بیرون میزنند و...
در شهری بیخواب و میان خیالهای خیس بارانزده بیچتر، لابهلای رؤیای ناتمام خود پرسه میزنند. به کافههای سیار شبانه پناه میبرند. گوشه پیادهرو بر روی صندلی پلاستیکی لم میدهند. لته و چیکن رپ سفارش داده و بهجای لذت کتابخواندن با هندزفری پادکست میشنوند و زمانی که میپرسی به دنبال چه هستی جوابی ندارند. آنچه در این گزارش میخوانید چکیدهای از گشتوگذار شبانه و تجربه زیست برخی از جوانان ایرانی در ونکافههاست؛ روایتی از نسلی که بخشی از اوقات فراغت، معاش و تجربه اجتماعی خود را در خیابانهای نیمهشب جستوجو میکند؛ پدیدهای که پشت ظاهر ساده چند ون و چند میز خیابانی، لایههایی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سبک زندگی امروز جامعه ایران را آشکار میکند.
بدون شک جامعه امروز، به شور نیز بهاندازه شعور نیاز دارد؛ چراکه شعورِ بیشور، چیزی جز گسترش شعاع غم نیست. اما شب، قصه دیگری دارد؛ سهمی از سکوت و آرامش که نباید در هیاهوی زندگی مدرن به فراموشی سپرده شود. شب، فرصتی برای بازگشت جان به تن و آرامگرفتن ذهن است؛ پس در جستوجوی شور زندگی، حقِ آرامش شبانه را از خود و دیگران نگیریم.
شبهای تهران چگونه میگذرد؟
تهران این روزها در ساعاتی که شهر به خواب میرود، صحنهی پدیدهای تازه است که مرزهای میان اقتصاد غیررسمی، سبک زندگی جوانانه و نظم شهری را به چالش کشیده است؛ از نیمهشب تا نزدیکی صبح، ونها و وانتهایی که به آشپزخانههای سیار تبدیل شدهاند، در نقاط مختلف پایتخت مستقر میشوند، چند صندلی در پیادهرو میچینند، کباب و جگر و ساندویچ میپزند و با هیاهوی مشتریانشان تا سحر، خیابانهای ساکت را به بازار شلوغی تبدیل میکنند؛ بازاری که همزمان یادآور فودتراکهای برلین و لسآنجلس و نیز عطش پنهان شهری است که در روز، جایی برای نفسکشیدن جوانانش نمییابد.
این پدیده، هرچند در نگاه اول حرکتی خودجوش و کارآفرینانه به نظر میرسد، اما وقتی از منظر جامعهشناختی به آن مینگریم، نهفقط یک رخداد اقتصادی که آینهای از تناقضهای فرهنگی، سیاستهای متناقض دولت و گسلی عمیق میان نسلی است که شب را به پناهگاهی برای فرار از روزمرگی خفهکننده تبدیل کرده است. برای درک این وضعیت، شاید نخستین پرسشی که باید پرسید این است که آیا این ونها زاییده خلأهای اقتصادیاند یا پاسخی به بحران معنا در زیست شهری؟
آیا میتوان آنها را صرفاً یک انحراف از اخلاق یا قانون دانست، یا نشانهای از تغییری ساختاری در الگوی مصرف و اوقات فراغت نسل جوان؟ پاسخ، همچون هر پدیده اجتماعی پیچیدهای، در هر دو سوی این سؤال نهفته است و نمیتوان با یک قضاوت خطی و یکسویه به داوری نشست.
پرنیا رضیپور، جامعهشناس، در همین زمینه با تأکید بر ضرورت نگاهی چندجانبه به پدیده کافهگردی شبانه میگوید: «اگر بخواهیم درباره مسئله کافهگردی شبانه صحبت کنیم، باید به کارکرد و کژکارکرد آن توجه کنیم و مطلقاً نمیتوانیم بگوییم جنبه مثبت یا منفی دارد.»
به گفته او، این مکانها ممکن است زمینهای برای گفتوگوهای فرهنگی فراهم کنند و حتی انتفاع مالی به همراه داشته باشند، اما مسئله زمانی جدیتر میشود که فزونی کافههای شبانه و گسترش فعالیت آنها در ساعات پایانی شب را در نظر بگیریم.
وی میافزاید: «از جنبه منفی، این روند میتواند در وهله نخست سلامت جوانان را از نظر تغذیه و خواب نامناسب در معرض خطر قرار دهد و برخی از این پاتوقها نیز ممکن است به محل مصرف دخانیات و حتی مواد مخدر و ترویج بسیاری از مسائل غیراخلاقی تبدیل شوند.»
تاریخچه غذاهای سیار در جهان که به دوران باستان و ترموپولیومهای روم باستان بازمیگردد، نشان میدهد که این پدیده نه یک شیطنت ناگهانی که بخشی از تحولی جهانی در شیوه تغذیه و گذران اوقات فراغت است؛ در یونان باستان، ماهی سرخشده در غرفههای خیابانی عرضه میشد، در قرونوسطی بازارهای آلمان مملو از غرفههای سیار بود و در قرن نوزدهم، چارلز گودنایت در آمریکا با اختراع چاکواگن برای گاوچرانها، زمینه شکلگیری فودتراکهای مدرن را فراهم کرد. بعدها دانمارک در سال ۱۹۲۱ فروشهاتداگ سیار را مجاز دانست و آلمان در سال ۱۹۴۹ با ابداع کاریوُرست برلین، غذایی را خلق کرد که امروز نماد هویت خیابانی این کشور است؛ در وین نیز غرفههای سوسیسفروشی چنان در فرهنگ ریشه دواندهاند که به بخشی از میراثفرهنگی این شهر تبدیل
شدهاند.
هشدار شببیداری به جامعه
این پیشینه جهانی به ما میآموزد که هر جامعهای بنا به شرایط اقتصادی، اجتماعی و هنجاری خود، با این پدیده برخوردی متفاوت داشته است؛ برخی شهرها مانند برلین و توکیو، با ضوابط دقیق مکانی و زمانی، آن را به بخشی از جذابیتهای شهری و گردشگری تبدیل کردهاند و برخی دیگر، همچون تهران امروز، هنوز در فضای خاکستری نهچندان شفاف قانونی و فرهنگی دستوپا میزنند. اینجا اما ونهای شبانه نه با مجوز و برنامهریزی شهری که در غیاب نظارت و در پاسخ به نیاز فوری معیشتی فروشندگان و اشتهای شبزده مشتریان سر برآوردهاند و همین غیاب چارچوب، بزرگترین آسیب و درعینحال یکی از مهمترین وجوه این پدیده را رقم زده است.
رضیپور در تحلیل این وضعیت تصریح میکند: «افزایش ونکافهها و این نوع کسبوکارهای شبانه مسئله مهمی را به جامعه هشدار میدهد.»
از نگاه این جامعهشناس، گسترش این کسبوکارها را باید در پیوند با وضعیت بازار کار و فرصتهای شغلی نسل جوان بررسی
کرد.
وی ادامه میدهد: «این در حقیقت نشانهای از معدود بودن فرصتهای شغلی برای نسلی است که بعضاً تخصص هم دارند، ولی متأسفانه دولت راهکاری برای بروز و ظهور آن تخصص در اختیار جوانان قرار نداده است.»
به گفته رضیپور، بخشی از جوانان در چنین شرایطی مجبور به رویآوردن به برپایی کافههای سیار، آن هم در دل شب شدهاند؛ زمانی که اساساً زمان استراحت و آرامش و خواب است.
از این منظر، ونهای شبانه برای گروهی از جوانان و خانوادههای کمدرآمد که بازار کار رسمی را بسته و نابرابر یافتهاند، به منزله پنجرهای بهسوی کارآفرینی حداقلی و درآمدی شبانه است که با سرمایهای اندک و عرق شببیداری، نان شب را تأمین میکند.
فروشندگان بازارهای شبانه چه میگویند؟
فروشندهای در گفتوگو با گزارشگر کیهان میگوید: «روزها نمیتوانیم کار کنیم، بساط جمعآوری و جریمه هست. شب، هم مشتری دارد، هم مأموران کمتر اذیت میکنند. برای من که سه بچه دارم، همین شبها نانآور است.»
این سخنان روایتگر بخشی از واقعیت خام اقتصادی است که سیاستهای رسمی از کنار آن میگذرند. اما برای درک بهتر این واقعیت، شاید بد نباشد چنددقیقهای را در حوالی خیابان شریعتی تهران و در ساعت سه بامداد بگذرانیم؛ جایی که ابوالفضل. م، یکی از کافهداران سیار، بساط پخت همبرگر خود را در حاشیه خیابان برپا کرده و برخلاف ساعت نامتعارف، مشتریان زیادی اطراف ون او جمع شدهاند. صدای روغن داغ و بوی همبرگر در فضای خیابان پیچیده و چند مشتری منتظر آمادهشدن سفارشهایشان هستند.
ابوالفضل سرحال به نظر نمیرسد؛ چهره خستهاش بیشتر از آنکه نشانی از لذت شبنشینی داشته باشد، حکایت از کسی دارد که خواب شب را به بهای درآمد بیشتر از دست داده است. وقتی از او درباره علت فعالیت در این ساعت پرسیدیم، پاسخ داد: «وقتی مشتری این وقت شب زیاد است و پول خوبی هم میدهد، چارهای ندارم. روزها اسنپ کار میکنم و شبها مشغول کافهداری هستم. تا نزدیک صبحکار میکنم و خیلی وقت نمیکنم کنار خانواده و بچههایم باشم، اما برای تأمین نیازهای مالی چارهای جز این کار ندارم.»
از او پرسیدیم آیا بازرس بهداشت نیز به بساط او سر میزند و بر نحوه نگهداری مواد غذایی و پختوپز نظارت میکند؟ ابوالفضل ابتدا مکثی کرد و ترجیح داد درباره این موضوع توضیحی ندهد؛ نگاهش را از من برگرداند و به سفارشهای در حال آمادهشدن مشغول شد. پاسخ کوتاه و محتاطانه او، بیش از آنکه یک جواب روشن باشد، پرسشهای بیشتری درباره وضعیت نظارت بر این کسبوکارهای سیار و شرایط بهداشتی فعالیت آنها ایجاد میکرد.
شاید عدهای بخواهند فکر کنند که این ونها به خیابانهایی که معمولاً پس از نیمهشب به فضاهای خلوت و گاه ناامن بدل میشوند، جان و پویایی میبخشند و برای رهگذران شبانه، حس امنیتی نسبی ایجاد میکنند. برای گروهی از شهروندان تهرانی نیز که به دلیل فشارهای کاری یا زندگی مجردی امکان پختوپز در خانه را ندارند، این ونها به گزینهای در دسترس و ارزانتر از رستورانهای رسمی برای تأمین شام یا سحری تبدیل شدهاند. اما همین جنبههای مثبت، وقتی در ترازوی جامعهشناختی سنجیده میشوند، در برابر هزینههای سنگینی قرار میگیرند که بر پیکره شهر و شهروندان تحمیل میشود؛ نخست و مهمتر از همه، بههمخوردن آرامش ساکنان مناطق مسکونی است که شب را نه برای آسایش که برای تحمل هیاهوی ونها، بوی دود و زغال و خندههای بلند مشتریان تا نزدیکی سحرگاه تجربه میکنند.