فـرمانـده معـلـم
جنگ 12 روزه منجر به شهادت تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان ایران عزیزمان شد و در پی آن با تدابیر رهبر شهید انقلاب اسلامی فرماندهان جدید در کمتر از چند ساعت جایگزین شدند تا امورات جنگ و فرماندهی به رغم برنامهریزی و محاسبات رژیم صهیونیستی، آمریکا و جبهه غرب و ارتجاع عرب از هم فرو نپاشد تا به آنجاییکه ادامه جنگ با فرماندهی و تدابیر جنگی جدیدی که به کار گرفته شد برای دشمن غیر ممکن و پر هزینه شد.
در پی این اتفاق در همان روز اول جنگ و پس از شهادت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح شهیدباقری، شهید عبدالرحیم موسوی فرمانده اسبق ارتش جمهوری اسلامی ایران در مسند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نشست و عنان فرماندهی و اتخاذ تدابیر جنگی برای مراحل جنگ در پیش گرفت که نتایج درخشان و پیروزی بخش همین فرماندهی کوتاه مدت در مسند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را در جنگ چهل روزه دیدیم؛ اما ایشان هم در همان روز اول جنگ 40روزه و تقریبا همزمان با شهادت رهبر انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. شناخت دقیق ابعاد شخصیتی و اعتقادی و اخلاقی و بالاخص شخصیت فرماندهی و نظامی چنین شخصیتهایی را باید از افراد نزدیک و همرزمان و دوستان ایشان جستوجو کرد که به انحاء مختلف و در کوران وقایع و اتفاقات و جنگها در کنار هم بودهاند. امیر، سرتیپ احمدرضا پوردستان رئیس مرکز راهبردی آجا یکی از این اشخاص است.در ایامی که به نام ایام مذاکرات اسلامآباد مشهور شد و تفاهمنامههایی نیز به ظاهر منعقد گردیده با هم در دفتر ایشان به گفتوگو نشستیم تا ضمن شناخت ماهیت جنگ امروز و اصالت فرماندهی در آن در قالب تاریخ شفاهی به شرحی که در ادامه میآید به شناخت دقیقتری از «سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی» برای بازگویی و ماندگاری تاریخ برسیم.
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
امیر بزرگوار، ضمن عرض سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید؛ در صورت امکان به عنوان مدخل بحث از اصالت و وجوه واژه فرمانده در دین اسلام بفرمایید؟
با سلام و خیر مقدم به شما و مخاطبینتان. حضرت ابراهیم(ع) که یکی از پیامبران اولوالعزم هستند، گفتوگو و نجوائی با خداوند دارند که اتفاقاً این نجوا در قرآن آیه 36 سوره ابراهیم آمده است: «پروردگارا! آن [بت]ها بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کسی از من [که یکتاپرست و حق گرایم] پیروی کند، یقیناً از من است، و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت بسته به عنایت توست] زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.»
توجه کنیم، حضرت ابراهیم(ع) به خاطر نافرمانی بخشی از مردم امتش، دارند به خداوند گله میکنند، اما درعینحال دلشان برای آنها میسوزد و نمیخواهند که خداوند برآنها خشم بگیرد و آنها را از خود براند و عذاب کند. این نگاه پدرانه، نگاهی درست و رشد دهنده است که یک مدیر و مسئول وفرمانده باید نسبت به زیردستانش داشته باشد.
نکته دیگری را عرض کنم، وقتیکه اسدالله الغالب امیرالمؤمنین علی(ع)، مالک اشتر را به زمامداری مصر منصوب میفرمایند، مرامنامهای را تنظیم و به او میدهند تا بر اساس آن مالک بتواند امارت و حکمرانی کند. (متن نامه 53 نهجالبلاغه همان مرامنامه است). حضرت در این مرامنامه به طبقات مختلف اجتماع و راههای تعامل و رفتار حکمران با آن طبقات اجتماعی اشاره میکنند و در پایان به چند نکته مهم اشاره دارند که یکی از آن نکات که شاهد عرض من است را ذکر میکنم.
حضرت علی(ع) میفرمایند: «ای مالک قلبت را کانون محبت زیردستانت قرار بده و قلب تو باید برای آنها بتپد، محبتت را شامل حالشان کن و لطفت را از آنها دریغ مکن. نباشد روزی را ببینم که تو مثل درندهای بشوی که یکگوشهای کمین میکند تا آنها (زیردستان) را به خاطر غفلت و نافرمانی و یا خطایی که مرتکب شدهاند، شکار میکند و مثل یک غنیمت میخورد و نابودشان میکند.» از این جملات و کلمات پرمغز و هدایتگر که در فرهنگ ملی و دینی ما کم هم نیستند، این معنا مستفاد میشود که نگاه فرمانده و مدیر و مسئول در نظام اسلامی باید چنین نگاهی باشد، نگاهی پدرانه، نگاهی دلسوزانه و تربیتی و در یککلام نگاه معلمی.
در نظام دینی اسلام زیرساخت مدیریت، اخلاق است و هدف اصلی و غائی مدیر و فرمانده، رشد و تعالی و بالا بردن افراد زیرمجموعه است. قرآن کریم در همین ارتباط در آیه 4سوره قلم و در وصف رسول مکرم اسلام(ص) میفرماید: (اِنَّکَ لَعلَی خُلُقٍ عَظیم) از بین همه صفات و ویژگیهای برجسته پیامبر (ص)، از شجاعت، کرامت، شبزندهداری و تهجد، سخاوت، انفاق و بخشش، یتیمنوازی، رحم و شفقت، به طورخاص به اخلاق نیکوی ایشان اشاره میشود. این معنا برای ما درس بزرگی دارد و آن این است که یک مدیر و فرمانده قبل از هر ویژگی و خصلت پسندیدهای، باید اخلاق نیکو داشته باشد. متصف بودن یک فرمانده یا مسئول به اخلاق نیکو برکات فراوانی دارد که به نظر من اصلیترین آن این است که مدیر میتواند بهواسطه آن افراد را در کنار هم جمع کند.
تعبیر زیبایی در کلام امیرالمؤمنین(ع) است که میفرمایند، مدیر مثل نخ تسبیح است و این توانائی را دارد که همه مهرهها را در کنار هم جمع کند و اگر روزی مدیر نباشد، مهرهها پراکنده میشوند طوری که با هیچ عاملی نمیتوان آنها را دورهم جمع کرد. برابر آیه فوقالذکر عامل اصلی که موجب این تجمع و در کنارهم بودن است اخلاق میباشد. اخلاق نیکو اکسیری است که مدیران و فرماندهان موفق از آن بهرهمند هستند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز رشد و تثبیت ارزشهای دینی در همه زمینهها بهویژه در عرصههای مدیریتی و خصوصاً در مجموعههای نیروهای مسلح، مشاهده میکنیم که با هدایتها و تدابیر حکیمانه حضرت امام خمینی(ره) و پس از ایشان امام خامنهای شهید(ره) شیوه مدیریت و فرماندهی نوینی مبتنی بر آیات و روایات و سیره ائمه معصومین(ع) تعریف و تبیین شده و در بین نیروهای مسلح ترویج میگردد. حاصل این نوع مدیریت دینی ترویجشده، که در ذیل مکتب امامین انقلاب صورت میپذیرفت، تربیت نسلی از فرماندهان و مدیران بود که نوع رفتار و عملکردشان، خاطرات مردان و زنان تاریخساز صدر اسلام را زنده میکرد. نمونههای بلند و فاخری را میتوان از این سبک مدیریتی بهویژه در سالهای دفاع مقدس مشاهده کرد. فرماندهانی که با حاکمیت بر قلب و روح کارکنان توانستند همظرفیتهای انسانی زیرمجموعهشان را احیا کنند و هم موفق شدند که پیروزیهای بزرگی را درصحنههای مختلف رقم بزنند.
جمله زیبایی را شهید والامقام سپهبد حاج قاسم سلیمانی دارند، ایشان میفرمایند، «فرماندهی در دفاع مقدس بیا بود نه برو» یعنی فرمانده قبل از سربازانش و جلوتر از آنها در عرصههای خطر حرکت میکرد و وقتی به نقطهای میرسید به آنها اعلام میکرد که بیایید، نه اینکه خودش در نقطه امن و بیخطری مستقر شود و به سربازانش دستور بدهد که به دل خطر بروید. فرماندهان بزرگی همچون شهیدان علی صیاد شیرازی، حاج قاسم سلیمانی، محمد باقری، سید عبدالرحیم موسوی، حسین سلامی، منصور ستاری، محمد پاکپور، موسی نامجوی و.... همگی شاگردان چنین مکتبی هستند، که مکتب روحالله خمینی(ره) و مکتب امام خامنهای(ره) میباشد. فرماندهانی که علاوهبر کسوت هدایت و مدیریت، همزمان در جایگاه پدر و معلم و رشد دهنده آن عده نقشآفرینی میکنند.
با توجه به سوابق فرماندهی و حضور شما در جبهههای دوران دفاع مقدس هشت ساله سوابق آشنایی شما با شهید سپهبد موسوی به چه زمان بازمیگردد؟
سابقه آشنایی من با فرمانده مؤمن و عزیزمان امیر شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، به سال 1359 و در حین دوره دانشجوئی سه ساله دانشگاه افسری امام علی(ع) که آن موقع دانشکده افسری نامیده میشد برمیگردد. آن شهید والامقام استخدامی سال 1358 و جزو اولین دوره دانشجویان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودند و ما استخدامی سال 1359 و دومین دوره بودیم.
امیر شهید موسوی از همان دوره دانشجوئی به خاطر شخصیت ممتازشان که انسانی پرتحرک، برونگرا، ورزشکار، شوخطبع، علمی و درعینحال یک جوان متدین و انقلابی بودند، خیلی زود توسط دیگران شناخته میشدند و من از همان ماههای اولیه دوره دانشجوئی و ابتدا در زمین چمن دانشگاه افسری و در اولین مسابقه فوتبالی که بین گردان ما که فتح نام داشت با تیم گردان ایشان که 22بهمن نامیده میشد، آشنا و بهنوعی مأنوس گردیدم و این رفاقت و همراهی با هر بار مسابقه فوتبال یا دیدار در محوطه دانشگاه و یا در نمازهای جماعت بیشتر و بیشتر میشد.
فرهنگسازمانی غالب در دانشکده افسری در آن روزها که باقیمانده از دوران قبل از انقلاب بود و عمدتاً در دانشجویان استخدامی قبل از انقلاب دیده میشد، بدینصورت بود که بیشتر دانشجویان سالهای بالاتر، علاقهمند بودند که به نام ورزیدگی و ارتقای آمادگی جسمانی، دانشجویان سالهای پایینتر از خود را مانور کنند، بهعنوانمثال دور ساختمانها بدوانند یا به انجام ورزشهایی سخت مثل کلاغپر، شنای سوئدی و یا بارفیکسهای متعدد مجبور کنند و بدتر از اینها زمانی بود که بعد از ناهار، جلوی غذاخوری میایستادند و هر دانشجوئی که از غذاخوری خارج میشد، از همانجا سینهخیز یا کلاغپر میبردند و آنقدر این حرکات ورزشی را تکرار میکردند که بعضاً میدیدیم برخی از دانشجویان ضعیفتر، دچار حالت تهوع میشدند.
امیر شهید موسوی اصلاً چنین روحیهای نداشتند، بلکه ایشان بهجای فشار آوردن و سختی دادن به دانشجویان دوره پایین تر، سعی میکردند که با نگاه پرورشی و تربیتی و از نظر فکری، اندیشهای و اعتقادی، آنها را ورزیده کنند، یعنی وقتی دانشجویی را میخواستند مانور کنند، ابتدا با شوخی و خنده که عادت ایشان بود و سپس با بیان یک جمله محبتآمیز و صمیمی، ترس، استرس و نگرانی مانور را از او میگرفتند و بعد با کلامی دوستانه شروع میکردند، صحبتهایی که جلوه و نمایی محاورهای و رفیقانه داشت، اما در باطن یک کلاس درس اعتقادی و انقلابی و شناختی و تربیتی برای مخاطب بود و پنجره تازهای را از نظامیگری در عصر انقلاب اسلامی به روی ذهن باز میکرد. آن شهید والامقام با نگاهی تکلیفی، علاقهمند بودند که روحیه دینی، انقلابی و سربازی خودشان را به مخاطبینشان منتقل کنند و البته تا حد بسیار بالائی موفق بودند. این روحیه مردمی و متفاوت ایشان خیلی زود معرفی و شناخته شد و توانست بهعنوان یک الگو جای خود را بین دانشجویان سالهای پایینتر باز کند و نفرات زیادی را در حلقه دوستان و علاقهمندانشان قرار دهد. امروز که به پشت سر نگاه میکنیم بهوضوح میبینم که آن شهید والاقدر یکی از سرآمدترین و موفقترین فرماندهان در حوزه پرورش، تربیت و ظرفیتسازی نیروهای انسانی بودهاند. بعد از پایان دورههای دانشجوئی دانشگاه افسری و دوره کوتاه مقدماتی در مرکز آموزش توپخانه و موشک اصفهان، ایشان که رتبه اول را در بین همدورههایشان کسب کرده بودند، این امکان را داشتند که بهترین و بیدردسرترین نقطه ارتش را در تهران یا اصفهان برای انجام وظیفه انتخاب کنند، اما با توجه به روحیه انقلابی و دینی که داشتند پرخطرترین محل را برای خدمت انتخاب کردند، یعنی قرارگاه شمال غرب کشور و لشکر 28 پیاده کردستان.
الان که شما به گذشته نگاه میکنید برداشت شما از این انتخاب ایشان چیست؟
من برای تقریب به ذهن و اهمیت و ارزش این انتخاب، به یک قطعه تاریخی باید اشارهکنم. عمده جوانان ما گروهک تروریستی داعش و جنایات وحشیانه او و سربریدنهای متعدد این گروهک خبیث را به خاطر دارند و میدانند که در روزهای ابتدائی ظهور نامبارکش در سوریه و عراق، چه ترس و وحشتی را در دل همه انداخته بود بهگونهای که حتی ارتش این کشورها حاضر به مقابله با او نبودند. شمال غرب کشور و خصوصاً کردستان قهرمان، که ضدانقلاب در آن نفوذ کرده بود، چنین حال و هوائی داشت، سربریدن و زندهزنده پوست کندن ارتشیها و سپاهیها توسط اشرار و ضدانقلاب، شاید خیلی از جوانها را مجاب میکرد که به آن سمت نروند، چه اینکه بخواهند در برابر چنین جرثومههای خونریز و سفاکی صفآرایی کنند.
اما امیر شهید موسوی با همه امکان و موقعیتی که برای انتخاب محلهای آرام و امن در تهران و مراکز استانها داشتند، با علم و آگاهی، منطقه خطر و درگیری نظامی را در این جغرافیا انتخاب کردند، این انتخاب سرنوشتساز، علاوهبر اینکه تعهد و علاقهمندی و ولایتمداری ایشان بهنظام اسلامی را نشان میداد، سبب شد که مخاطبین پرشمار ایشان به صدق گفتار و رفتار و کردارشان ایمان بیاورند و تلاش کنند صادقانه و فداکارانه مثل الگویشان در این مسیر پرخطر انجاموظیفه کنند.
این انتخاب به نظرم تأویل و تفسیر این کلام نورانی قرآن بود که میفرماید «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه» صداقت و وفاداری در عهدی که باخدا بسته بودند را بهوضوح نشان میداد.بعد از حضور در لشکر 28کردستان و فرماندهی مقتدرانه آتشبار توپخانه و همزمان انجام فعالیتهای متنوعی که علاوهبر شغل سازمانی از یک افسر انقلابی انتظار میرفت، خیلی زود در لشکر شناختهشده و همگان با دیده تحسین و احترام به ایشان نگاه میکردند. بارها دیده میشد که فرمانده توپخانه و فرمانده لشکر در بعضی از موارد ایشان را به جلسات خود دعوت و نظرخواهی میکردند. این جایگاه ویژه سبب شد که ستاد نیروی زمینی برای تربیت دانشجویان دانشگاه افسری ایشان را انتخاب و علیرغم میل قلبیشان که علاقهمند به حضور در یگانهای عملیاتی بودند به دانشگاه افسری منتقل گردیدند.
حضور در دانشگاه افسری برای امیر شهید موسوی فرصت مغتنمی بود که همانند خدمت در یگان عملیاتی و این بار باظرافت و هنرمندی مبتکرانه، افکار و اندیشههای انقلابی و تحولی خود را برای تربیت دانشجویان که آیندهسازان ارتش بودند پیادهسازی کنند. در این مسیر پرفرازونشیب، برای ایشان استراحت و تفریح و مرخصی معنایی نداشت، آنچه مهم بود کار بود و کار، لذا برای انجام وظیفه وقت زیادی میگذاشتند. این شیوه انجام وظیفه مؤمنانه و اثرگذار سبب شد که بتوانند اعتماد مجموعه کارکنان را جلب و به همین سبب جمعیت علاقهمندان دانشجویی در اطراف ایشان گستردهتر و مراجعات به ایشان برای سؤال، درد دل یا مشاوره بیشتر و بیشتر شد.
تعامل ایشان با سایر نیروهای انقلابی از جمله سپاه پاسداران با توجه به تازه تاسیس بودن این نهاد انقلابی در آن زمان، و تاکیدات رهبری بر تقویت سپاه چگونه بود؟
در ایام ابتدای انقلاب و باوجود گروهکهای معاند و کثرت ترورها و بمبگذاریها، ارتباطات خوبی بین سپاه پاسداران و دانشگاه افسری برقرارشده بود و همواره در روزهای آخر هفته تعدادی از دانشجویان دوره اول و دوم، با هدایت امیر شهیدموسوی و یکی دیگر از دانشجویان دوره اولی، به سپاه تهران میرفتند و با پوشیدن لباس سپاه، مسئولیت بخشی از تأمین امنیت دعای کمیل در مهدیه و یا نماز جمعه در دانشگاه تهران و برخی اماکن دیگر را عهدهدار میشدند. من هم توفیق داشتم که بارها در این مأموریتها شرکت داشته باشم.
نکته حائز اهمیت اینکه مقام معظم رهبری همواره نگاه ویژهای به دانشگاه افسری داشتند که یک مرکز علمی و پشتوانهای برای آینده ارتش بود و همیشه تعبیر زیبای ذخیرههای امید را برای دانشجویان این دانشگاه به کار میبردند. این نگاه رهبر شهید(ره) و مطالعه ارزیابی افسران دانشگاه توسط معظمله سبب شد که امیر شهیدموسوی خیلی زود توسط رهبری شهید(ره) شناختهشده و بهعنوان یکی از نفرات شاخص و برجسته روی ایشان برای آینده ارتش سرمایهگذاری شود. طی سلسلهمراتب شغلی از فرماندهی گروهان دانشجویی تا فرماندهی کل ارتش و ریاست ستاد کل نیروهای مسلح، ناشی از همین اعتماد و اطمینان رهبری به ایشان میباشد. دلبستگی و علاقهمندی و تعلقخاطر امیر شهیدسیدعبدالرحیم موسوی به رهبر شهید(ره) و مؤانست و مجالست با ایشان به حدی بود که تاب جدائی و فراق را غیرممکن کرده بود طوری که حاضر نبودند لحظهای را بدون حضور رهبری(ره) زنده باشند. این پرواز و همراهی به ملکوت در کنار رهبرشهید(ره) بدون شک نتیجه مجاهدت مؤمنانه و دعای خالصانه و گریههای در خلوت آن امیر سربلند و ولایتمداراست.
هر گنج سعادت که خداداد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
با مواردی که برشمردید به نظر میآید وجه مربی و یا معلم بودن در نزد ایشان بسیار پر رنگ و حتی منحصر فرد بوده آیا خاطره یا مصداقی از ایشان در این خصوص دارید و اینکه این نوع توجه ایشان به دانشجویان و یا کارکنان، ناشی از چه شناخت و یا دیدگاهی بود؟
جملهای از شهید والامقام سپهبدعلی صیادشیرازی است که میفرماید، هنر فرمانده، فقط در اداره کردن یگان تحت امرش نیست، بلکه هنریک فرمانده، در رشد دادن و ارتقای ظرفیتهای معنوی کارکنان است. یعنی در یک واحد نظامی، سرباز بعد از گذشت مدتی از حضورش در یگان، باید احساس کند که با گذشته تفاوت کرده و نکات جدید و موارد مهمی را آموخته است که هم در محیط خدمت و هم در فضای خانواده و اجتماع میتواند برایش مفید و مؤثر باشد.
فرماندهی میتواند اینطور عمل کند که خودش از هر دو صفت فرماندهی و معلمی، بهصورت همزمان برخوردار و قدرت ترکیب و پیادهسازی همگام آنها را داشته باشد، یعنی هم فرمانده باشد و هم یک معلم و آموزگار. به تعبیری دیگر، فرمانده معلم یعنی فرماندهی که علاوهبر هدایت و اداره یگان، بتواند زمینه و بسترهایی را فراهم کند که کارکنان زیردستش، همگام و همراستا با کسب مهارتهای حرفهای، در حوزههای مختلف و بهویژه در دانش، اخلاق و معنویت رشد و ارتقا پیدا کنند و یا اگر خدایناکرده صفت یا رفتار ناپسندی داشته باشند، در سایه این مدیریت تربیتی، از خود دور و زائل کنند. شهید سیدعبدالرحیم موسوی، به جهت برخورداری از معلومات دینی و علمی و همچنین بهرهمندی از روحیه مذهبی و انقلابی، با بسیاری از روحانیون در خط امام خمینی(ره) و فرماندهان انقلابی ارتش خصوصاً شهیدان نامجو و صیاد شیرازی حشرونشر داشتند.
این مؤانست و مجالست سبب شده بود که افق دیدی بسیار فراتر از یک دانشجوی معمولی دانشگاه افسری داشته باشند. به همین سبب هم در جایگاه ارشد دانشجویان در مدت تحصیل و هم در جایگاه فرماندهی گروهان و گردان و بالاتر در یگانهای مختلف، با توسل و تمسک به این علم و آگاهی، تلاش میکردند دانشجویان و افسرانی در تراز نظام اسلامی تربیت کنند. نوعی از فرماندهی که از آن به فرمانده معلم تعبیر میشود.
این شیوه فرماندهی که برگرفته از دانش تخصصی و آگاهی و شناخت دقیق زمان و تشخیص ضرورتها و نیازهای محیط خدمتی بود، در حقیقت یک مکتب بود، مکتبی که سبب شد ایشان بتواند شاگردان زیادی را تربیت کند. شاگردانی که امروز بهعنوان ظرفیتهای تأثیرگذار، سکاندار بسیاری از بخشهای مدیریتی و فرماندهی در ارتش جمهوری اسلامی ایران هستند.
نکته محوری و حائز اهمیت این مکتب مدیریتی و فرماندهی برای تربیت و ارتقای کارکنان زیرمجموعه که آن شهید والامقام به آن توجه داشتند این بود که، ایشان فقط به سخنرانی و مکالمههای زبانی اکتفا نمیکردند، بلکه یقین داشتند که آنچه بیشتر برای زیردستانشان درسآموز است و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، اعمال و رفتار و منش صادقانه و خالصانه فرمانده است. اعمال و رفتاری که به دلوجان زیرمجموعه مینشیند و آنها را متحول میکند. به مصداق کلام امام صادق(ع) که میفرمایند کونُوا دُعَاةً لِلنّاسِ بِغَیر ألسِنَتِکم اگر میخواهید کسی را دعوت به کاری کنید، با غیر زبانتان او را دعوت کنید.
نکته مهم و کلیدی در این شیوه مدیریتی، یعنی آموزش زیرمجموعه از طریق رفتار، این است که فرمانده باید فاصله خودش را با عناصر زیرمجموعهاش کم کند و بهنوعی در میان آنها حضورداشته باشد. فرمانده با این حضور در جمع کارکنان، عملاً میتواند بهصورت غیر محسوس یک کارگاه آموزشی برگزار کند و در این کارگاه، شیوههای سخن گفتن، ادای احترام، حرمت نگهداشتن، همدردی با داغدیدهها، شرکت در شادی کارکنان، تواضع و فروتنی، فداکاری، ازخودگذشتگی و هزاران مورد دیگر را میتواند به کارکنان تحت امرش یاد بدهد، برخلاف آن فرماندهی که فقط در دفتر کارش مینشیند و از طریق کنترل از راه دور فرماندهی میکند. چنین فرماندهی در لحظات حساس و مواضع خطر، کسی را در کنار خودش پیدا نخواهد کرد.
امیر معلم و فرمانده ما سپهبدشهید موسوی چنین شخصیت نظامی بودند، شخصیتی که نفس در نفس کارکنان بودند و در هر شرایطی از آنها دور نمیشدند، امکانات رفاهی و غذاییشان همانند کارکنان تحت امر بود و در یک جمله قبل از آنکه فرمانده باشند خادم بودند. امیر شهیدموسوی با این منش و رفتار بزرگوارانه و سپس برخورداری از کلام شیوا و محبتآمیز توانستند در قلب تکتک کارکنان نفوذ کرده و از این طریق شاگردان زیاد و یادگارهای ارزشمندی را تربیت و تقدیم ارتش، نیروهای مسلح و نظام اسلامیکنند. شاگردانی که تلاش میکنند صفات و خصائل پسندیده معلم و فرمانده خود را نصبالعین قرار داده و همانند او عمل کنند.
جامعیت آن شهید نسبت به موضوع تعالیم اسلامی و اخلاقی در آموزش ریشه در منش و سلوک ایشان داشته؛ شما چگونه این موضوع را ارزیابی میکنید؟
امیر شهید موسوی در خانوادهای مذهبی و مقید به انجام تکالیف دینی به دنیا آمدند و رشد کردند. همجواری و زیارتهای همیشگی و عارفانه و دلبستگی عمیق به آستان مقدس کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه(س)، این ایمان دینی را راسختر و عمیقتر میکرد. با شروع بارقههای انقلاب اسلامی ایشان با بصیرت و آگاهی در کنار سایر همسنوسالان جوان خود و همراه با خیل امت انقلابی در تظاهرات و راهپیماییها شرکت فعال داشتند و تا لحظه پیروزی انقلاب و طلوع خورشید تابناک نظام اسلامی در کشور، لحظهای میدان و صحنه مبارزه با رژیم ستمشاهی را رها نکردند و در این راه مقدس با فداکاری و شجاعتی مثالزدنی آماده پذیرش هر خطری بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان همگام با سایر جوانان انقلابی شهر مقدس قم، هر جا که نیازی احساس میشد با علاقهمندی و مسئولیتپذیری حاضر میشدند، از فعالیتهای تبلیغی و آموزشی گرفته تا نگهبانی از اماکن و یا برقراری امنیت و یا آموزش به نوجوانان و تلاش داشتند تا به رسالت و مسئولیت خطیری که انقلاب در این لحظه تاریخی بر دوششان گذاشته بود، به شایستگی عمل کنند.
ایشان در کنار فعالیتهای انقلابی و شرکت فعال در مراسمهای مختلف و بهویژه نمازهای جماعت حرم حضرت معصومه(س) و دعای کمیل و توسل، از پیگیری و توجه به مباحث درسی و حفظ آمادگی برای ورود به دانشگاههای دولتی نیز غافل نبودند و با جدیت کامل آن را دنبال میکردند و بسیار تمایل داشتند که با ارتقای ظرفیتهای علمی خود بتوانند در سطوحی بالاتر بهنظام اسلامی خدمت کنند.در همین ایام خدمترسانی انقلابی بود که یکی از دوستان نزدیکش خبر مهمی را به او داد، خبری که بهنوعی مسیر زندگیاش را تغییر داد. آن خبر این بود که حضرت امام خمینی(ره) فرموده بودند که: جوانان انقلابی بروند و در ارتش استخدام شوند. امیر شهیدموسوی با همه توانائی فکری و ظرفیتهای علمی که داشتند و حتی این امکان برای ایشان فراهم بود که در بهترین دانشگاههای دنیا به تحصیل ادامه بدهند، لکن نمیتوانستند نسبت به این فرمان حضرت امام بیتفاوت باشند و یا اینکه با پیدا کردن محمل شرعی و یا بهانهای خود را برای انجام ندادن آن راضی کنند. لذا با شجاعت و ازخودگذشتگی، منافع شخصی را فراموش کرده و زیر پا گذاشتند و فرمان امام خمینی(ره) را بهعنوان یک تکلیف الهی و دینی نصب العین قرار دادند و با همه مخالفتهایی که از سوی برخی از دوستان و اعضای خانواده و حتی معلمین دبیرستان داشتند، با نگاه تکلیف محور در کنکور دانشکده افسری ثبتنام کردند و با قبولی با رتبه ممتاز، مجوز ورود به مراحل بعدی استخدام شامل مصاحبه، آزمون ورزشی و معاینات پزشکی را دریافت کردند. ایشان اعتقاد داشتند که اگر زمان به عقب برگردد و مسئله انتخاب شغل پیش بیاید باز ایشان خدمت در لباس سربازی نظام اسلامی را انتخاب خواهند، چراکه اعتقاد داشتند این سربازی، سربازی در لشکر بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه است.
نکته دیگری که لازم میدانم درخصوص تدین و اعتقادات عمیق دینی این شهید عزیز و بزرگوار بازگو کنم این است که، آن شهید در هر جایگاه و موقعیتی که بودند چه جنگ و چه صلح، برنامه کاری خود را با وقت اذان تنظیم میکردند. طوری برنامهریزی میکردند که فعالیتهای اداری و کاری و بازدیدها لطمهای به نماز اول وقت نزند.
در آخرین جلسهای که همراه با فرماندهان نیرو در ستاد ارتش در محضرشان بودیم، موضوعی مهمی را یکی از فرماندهان نیرو مطرح کرد و چون آن موضوع در دستور کار جلسه نبود مباحث قدری طولانی شده و به درازا کشید و به اذان ظهر برخورد کرد؛ لکن همکاران طوری گرم مباحث بودند که وقت را فراموش کرده بودند، حتی بعضی از اعضای جلسه که زمان نماز را مطلع بودند اعتقاد داشتند که به جهت اهمیت موضوع ابتدا باید در این موضوع به نتیجه برسیم و سپس برای نماز جلسه را ترک کنیم.
لکن امیرعزیز و شهید ما با شنیدن صدای اذان بلافاصله فرمودند آقایان توجه کنید به جهت برکت کار و جلب عنایت خداوند همینجا جلسه را قطع میکنیم و انشاءالله بعد از کسب فیض نماز اول وقت مباحث را ادامه خواهیم داد و با لبخند و ذکر صلواتی از جا بلند شدند.
شما در مقطعی فرمانده دانشگاه امام علی(ع) بودید و پیش از شما هم شهید موسوی عهدهدار این مسئولیت بودند؛ انتقال تجارب و یا تجربه خاص و ویژهای از طرف ایشان به شما به صورت مستقیم و یا خصوصی صورت گرفته بود؟
بعد از انجام سه روز مأموریت کاری و پیگیریهای اداری در تهران، عازم یگان خدمتیام یعنی لشکر 77 خراسان بودم که بهصورت غیرمترقبه و ناگهانی و درحالیکه در فرودگاه مهرآباد قصد سوارشدن به هواپیما را داشتم، تلفن همراهم زنگ خورد. پشت خط سرهنگ قائدی رئیس دفتر فرمانده نیرو بود، ایشان اطلاع داد که هر چه سریعتر به ستاد نزاجا برگردم و با فرمانده نیرو دیدار داشته باشم. بلافاصله فرودگاه را ترک و به سمت لویزان حرکت کردم. در دیداری که با امیر سرتیپ محمدیفر فرمانده محترم نیرو داشتم خیلی مختصر و کوتاه فرمودند که تو را برای فرماندهی دانشگاه افسری انتخاب کردهام آمادهباش که فردا باید معرفی بشوی. خیلی غافلگیر شدم و نمیدانستم خوشحال باشم یا ناراحت. ازیکطرف همجواری با آستان مقدس حضرت رضا(ع) توفیقی بود که با دنیا و مافیها قابل مقایسه نبود و از سوئی دیگر خدمت در دانشگاه افسری که قلب تپنده نیروی زمینی موهبتی بود که نصیب هر فرماندهای نمیشد. با این ذهنیت و با گفتن کلمه اطاعت میکنم دفتر فرمانده نیرو را ترک کردم و روز بعد در جمع کارکنان و اساتید معرفی شدم. معرفی من در زمانی صورت پذیرفت که بنا بود در کمتر از یک ماه دیگر مراسم فارغالتحصیلی با تشریففرمایی مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا(ره) انجام شود و من در این رابطه به جهات مختلفی استرس و نگرانیهای زیادی داشتم، ازیکطرف هنوز مسئولیت لشکر 77 را بر عهده داشتم و فرماندهی برای لشکر تعیین نشده بود، از سوی دیگر خانوادهام در مشهد بودند و باید آنها را به تهران که هنوز جایی برای سکنی نداشتند جابهجا میکردم ضمن اینکه خودم نمیتوانستم در جمعکردن وسائل و جابهجایی به تهران در کنارشان باشم و مهمتر از همه نداشتن وقت کافی برای مراسم سنگین و پراهمیتی بود که در پیش روی ما قرار داشت. مراسمی که کوچکترین کاستی یا نقصانی حتی در جزئیات آن موجب صدمه و لطمه به اعتبار و آبروی نیروی زمینی و ارتش میشد.
مدت بیستوچند روز تا موعد مراسم باقیمانده بود و من به جهت اغتنام فرصت و استفاده از دقایق و لحظهها، بهصورت شبانهروزی در دانشگاه بودم و به جزئیات کار نظارت داشتم، از آمادگی دانشجویان رژه رونده و ترفیع بگیر تا نصب چند ده هزار متر داربستهای تأمینی، بنرهای تصاویر شهدا، آماده کردن سیستمهای صوتی، جایگاه رهبری(ره) و فرماندهان رده بالا، رزمایش میدانی و سرود، کارگاههای کوهستان و اعتمادبهنفس، محل استقرار مهمانان خارجی، داخلی و خانوادهها و هزاران نکته دیگر. از همه دلهرهآورتر که وقتی به یادش میافتادم تمام بدنم عرق میکرد، گزارش رسمیای بود که در ابتدای مراسم میبایست محضر فرماندهی معظم کل قوا امام خامنهای شهید(ره) ارائه میدادم. من یک افسر عملیاتی و با رسته پیاده بودم و در میدان جنگ و تمرینهای رزمی و رزمایش و عمدتاً روی خاک مقدس بیابانهای سرزمینم شکلگرفته و بزرگشده بودم، لکن امروز و در این میدان، بهجای تفنگ ژ3 و آرپیجی7، باید شمشیر تشریفاتی به دست میگرفتم و با لباس واکسیل دار، خیلی مرتب و اطو کشیده، نه برای یک فرمانده معمولی بلکه باید برای رهبری نظام(ره)در دو مرحله گزارش میدادم. یک مرحله بهعنوان افسر میدان و بار دیگر بهعنوان فرمانده دانشگاه افسری. در این مسیر پرفرازونشیب بعد از توسل به حضرت سلطان اباالحسن الرضا(ع)، آنچه آرامش زیادی به من میداد، حضور مداوم امیر شهید موسوی در دانشگاه بود.
فرمانده محبوب و مقتدری که پیش از من، چهار یا پنج بار در کسوت فرمانده دانشگاه افسری چنین موقعیتی را تجربه کرده بودند و از تجارب گران بهائی بهرهمند بودند. ایشان با لحن همیشگی و با خنده، یکییکی موارد را مطرح میکردند و آن تجارب و نکتههای ارزشمندی را که سالها برای کسب آن زحمت و مرارت کشیده بودند باسخاوت و محبت و با بزرگواری در اختیار من قرار میدادند. انتقال این تجارب از سوی امیر شهید موسوی و عمل کردن به آنها از طرف من و البته با عنایت خداوند متعال، آن مراسم از نظر نظم و آراستگی و اقتدار و تنوع کارگاههای رزمی، یکی از بهترین مراسمهای تاریخ دانشگاه افسری شد و آنقدر جذابیت و شکوه داشت که توانست نظر مبارک رهبری نظام(ره)را تأمین کند، طوری که معظمله قبل از سوارشدن به خودرو با دست چپ مبارکشان و رو به من بهعنوان سرباز ناچیزشان، سلام نظامی دادند و با لبخند و به شیوه فرماندهان فرمودند: خیلی خوب. جملهای که هنوز حلاوت و شیرینی آن را احساس میکنم. جملهای که مدال افتخاری بر سینه من نشاند. مدال افتخاری که اعتقاد دارم بخش زیادی از اکتساب آن مرهون نکات ارزشمندی بود که همکار و برادر شهیدم امیر سپهبد موسوی آنها را به من ارزانی داشتند.
(ادامه دارد)