کد خبر: ۳۳۷۱۵۷
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۱
خاطرات «جرد کوشنر» داماد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا- ۳

نگاه به جهان از دوربین رسانه‌ها تا واقعیت

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان

در طول دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، رسانه‌ها به افشاگری‌های مقاماتی که اغلب اغراض شخصی داشتند، تکیه می‌کردند. تا زمانی که من از درون، سیاست‌های مخاطره‌آمیز را مشاهده نکردم، متوجه نشدم که مطبوعات چقدر در به‌دست‌آوردن آن سیاست‌ها ناکام هستند. شکاف بین تصویر رسانه‌ها از رویدادها و واقعیت، بسیار گسترده‌تر از چیزی است که من تصور می‌کردم. در نهایت متوجه شدم که کارکنان کاخ سفید می‌توانند وقت خود را صرف شکل‌دادن به برداشت عمومی کنند، یا می‌توانند آن را صرف انجام کارها کنند. هر دولتی با این چالش دست‌وپنجه نرم می‌کند. سرعت زیادی در پس‌زمینه هر داستان این کتاب وجود دارد.
بسیاری از نویسندگان، از جمله مقامات ارشد سابق دولت، سعی کرده‌اند ترامپ را از طریق یک لنز معمولی توضیح دهند. اکثر این گزارش‌ها نمی‌توانند بیان کنند ترامپ چگونه فکر می‌کند، چرا این‌گونه رفتار می‌کند و واقعاً در دفتر کار رئیس‌جمهور چه اتفاقی افتاده است. حقیقت اغلب در یک نگرش عادی پنهان می‌شد. ترامپ از طریق سبک غیرسنتی خود نتایجی را به دست آورد که قبلاً غیرقابل تصور بود: پنج معامله تجاری بزرگ، کاهش مالیات برای خانواده‌های کارگر، مقررات‌زدایی گسترده، کمترین نرخ بیکاری در پنجاه سال گذشته، اصلاحات عدالت کیفری، واکسن کووید-۱۹ در کمتر از یک سال، مقابله با چین، شکست داعش، بدون جنگ جدید، و پیمان‌های صلح در خاورمیانه. در این کتاب، من سعی نمی‌کنم از طرف ترامپ صحبت کنم، اما بسیاری از تعاملات شخصی که قبلاً فاش نشده بود را به اشتراک می‌گذارم که امیدوارم به خوانندگان درک عمیق‌تری از شخصیت و سبک مدیریت ترامپ بدهد.
در طول چهار سال حضورم در کاخ سفید، درس‌های بی‌شماری آموختم که دیدگاه من را در مورد نحوه عملکرد دولت و جهان تغییر داد. در این میان سه مورد برجسته است.
اولین مورد این است که قول‌دادن آسان‌، اما رسیدن به نتیجه دشوار است. ترامپ بدون ارتشی از بوروکرات‌های باتجربه و خودی‌های واشنگتن روی کار آمد. یافتن افرادی که هم به دستور کار او اعتقاد داشتند و هم می‌دانستند چگونه اهرم‌های قدرت را به کار گیرند، یک چالش مداوم بود. در هر مرحله، افراد داخل دولت سعی کردند از عمل‌کردن رئیس‌جمهور به وعده‌های خود مبنی بر انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس، خروج از توافق با ایران، ساخت دیوار در مرز جنوبی کشور و مذاکره مجدد درباره نفتا (۱) و از جمله بسیاری از اقدامات جسورانه دیگر، جلوگیری کنند. من با صدها انسان باهوش، شایسته و میهن‌پرست آشنا شدم که در پشت صحنه برای انجام کارها تلاش خستگی‌ناپذیری کردند. با این حال، تنها به یک مانع بوروکراتیک مانند پیچیدگی‌های کنگره، یا یک فرد قدرتمند نیاز است تا جلوی پیشرفت را بگیرد. واشنگتن برای مقاومت در برابر تغییر، برنامه‌ریزی شده است، حتی اگر این تغییر، چیزی باشد که رأی‌دهندگان بیشتر از هر چیزی دنبال آن باشند.
من جلسه‌ای را به یاد می‌آورم که نشان‌دهنده مقاومتی بود که ترامپ در واشنگتن، هم از سوی جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها، با آن مواجه بود. یکی از مدیران کارکشته دولت جورج دبلیو بوش(۲) برای گفت‌وگو درباره سیاست تجاری آمریکا و چین به دیدن من آمد. در حالی که او کاملاً با اهداف ما در مورد چین موافق بود، او فکر می‌کرد که استفاده از تعرفه‌های گمرکی اشتباه بزرگی است. وقتی از او پرسیدم که به جای آن چه چیزی را پیشنهاد می‌کند، دورهای بیشتری از گفت‌وگو را پیشنهاد کرد. اولین چیزی که به ذهنم رسید گفتم: «بنابراین می‌خواهید کار را از راهی به نتیجه برسانیم که شما نتوانستید آن را به همان روش به نتیجه برسانید؟» برای تشکیلات واشنگتن، پاسخ به این سؤال یک بله جانانه بود. بسیاری از خودی‌های حلقه سیاسی در اشاره به مشکلات متخصص هستند، آن‌ها در مسدود کردن راه‌حل‌ها هم بهتر هستند. هنگامی که با خطرات بالقوه یک تغییر مواجه می‌شوند، از ترس اینکه هر گونه اختلال در سیستم فعلی، حرفه سیاسی آن‌ها را به خطر بیندازد، جانب احتیاط را رعایت می‌کنند. این موضوع توضیح می‌دهد که چرا حتی برخی از اعضای کابینه ترامپ با او و آن‌هایی از ما که معتقد بودیم زمان آن فرا رسیده بود که ریسک‌های قاعده‌مند و اصولی را بپذیریم و فرصت‌های بیشتری را برای مردم آمریکا فراهم کنیم، درگیر شدند. به جای صرف انرژی بی‌پایان برای تشخیص مشکل، روی تعریف واضح راه‌حل بهینه تمرکز کردم و سپس برای رسیدن به بهترین نتیجه ممکن به‌صورت معکوس کار کردم.
دوم، یاد گرفتم که اختلافات سیاسی ما همیشه آن‌طور که فکر می‌کنیم غیرقابل‌حل نیست. معمولاً بازی واشنگتن حول این محور می‌چرخد که حزب خارج قدرت تلاش می‌کند حزب در قدرت را از دستیابی به اولویت‌هایش بازدارد. در حالی که در ابتدا این موضوع را ناامیدکننده دیدم، یاد گرفتم که به حرکت روبه‌جلو ادامه دهم و روی بازی طولانی تمرکز کنم. تقریباً تمام بزرگ‌ترین دستاوردهای دولت زمانی به‌دست می‌آمد که همه رقبای سابق دولت را برای بهترکردن زندگی مردم عادی کنار هم جمع کرده بود. به جای شروع از دو طرف میز در مورد هر موضوعی ــ از اصلاحات عدالت کیفری گرفته تا معاملات صلح در خاورمیانه ــ سعی کردم همه را به یک سمت میز بیاورم تا بر سر اهداف مشترک توافق کنند و به دنبال راه‌حل‌های برد-برد باشند. من همیشه موفق نبودم، اما این وظیفه کسانی است که در قدرت هستند تا تلاش کنند. ما نمی‌توانیم مشکلات را فقط با صحبت‌کردن با کسانی که با ما موافق هستند حل کنیم. برای هر کسی که به دنبال پیشرفت دوحزبی است، امیدوارم این کتاب بینشی در مورد چگونگی امکان‌پذیر بودن آن و چرایی شکست در اغلب مواقع ارائه دهد.
پانوشت‌ها:
۱- توافق‌نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا)، پیمان تجاری بحث‌برانگیزی که در سال ۱۹۹۲ امضا شد که به‌تدریج بیشتر تعرفه‌ها و سایر موانع تجاری را بر روی محصولات و خدماتی که بین ایالات متحده، کانادا و مکزیک عبور می‌کردند، حذف کرد.
۲- George W. Bush، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا.

captcha