«کادیش» در بابییار
برای تشکر از مداخله من در پرواز مستقیم مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل، در آغاز ۱۹۹۴ برای سفر سران اقتصادی اسرائیلی از روسیه و اوکراین دعوت شدم. این سفر توسط انجمن جذب مهاجران ترتیب داده شده بود که با طرح و تشویق وزیر جذب مهاجر آن زمان، یائیر تسبان، آغاز به کار کرده بود.
همچنین تسبان با همراهی وزیر دارایی، آبراهام (بیگا) شوخات، در رأس این هیئت بود و او تأییدیه نخستوزیر اسحاق رابین، آژانس یهودیان و دفتر ارتباطات «نتیو» را دریافت کرده بود.
در ژوئن ۱۹۹۴ این هیئت بزرگ به روسیه رفت و از آنجا که در آن حدود صد نفر از سران اقتصادی اسرائیل شرکت داشتند، لقب «سفر قرن» را به دست آورد.
این یک سفر آموزنده بود. با اعضای انجمنهای یهودیان مسکو، سنپترزبورگ و کیف ملاقات کردیم. با تاجرانی از روسیه و اوکراین ملاقات کردیم و تحت تأثیر تمایل زیاد آنها برای همکاری اقتصادی با اسرائیل قرار گرفتیم. در هر صورت، از آنجا که برای من همکاری تجاری با اتحاد جماهیر شوروی از سال ۱۹۹۰ آغاز شده بود، برایم چیز جدیدی نبود.
با رسیدنمان به مسکو، دوستانم از آکادمی علوم روسیه، پروفسور گنادی اوسیفف و پروفسور ایوانف، من را غافلگیر کردند. آنها به افتخار من مراسم کوچکی، در حضور اعضای هیئت اسرائیلی، ترتیب دادند و در آن به من لباس و کلاه دانشجویان آکادمی روسیه را اعطا کردند.
همه اعضای هیئت از برخوردهای گرم با انجمنهای یهودیان اشکشان جاری شد. در همهجا ما را با گرمی و محبت بینهایت در برگرفتند. استقبال از شبات مشترک(۱)، نماز هیجانانگیز در کنیسه یهودیان در مسکو، که در آن صدها یهودی که دیگر ترسی برای ورود به دروازههای آن نداشتند را ملاقات کردیم و دیدار با نماینده رسمی کشور اسرائیل، نمایش عبری که انجمن یهودیان در سنپترزبورگ برای ما ترتیب دادند؛ همه اینها ثابت کردند که هفتاد سال سلطه کمونیستها موفق به سرکوب احساسات قوی آنها، احساس یهودی و اشتیاق ملت یهودی به سرزمین و وطنشان نشده است.
اما بیشتر از همه، بازدید از دره قتلعام بابییار(۲) من را هیجانزده کرد. جنگل جوان و چمنزار سبز کانالهای آبی را که در آنها دهها هزار نفر از ساکنان یهودی شهر کیف، پایتخت اوکراین، بلافاصله بعد از تسخیر توسط ارتش نازی در سپتامبر ۱۹۴۱ با خونسردی کشته شدند، پوشانده بود.
فقط یک سنگ قبر کوچک در آنجا قرار داشت که به شکل ضعیفی به این قتلعام وحشتناک شهادت میداد. همه ما با اشک در مراسم «یادبود» ایستادیم، همه سران اقتصادی کشور اسرائیل.
هنگامی که دعای «کادیش» و «دعا برای مردگان» در دره قتلعام انعکاس یافت، که یک نماد از هولوکاست یهودیان در جنگ جهانی دوم بود، گلویم گرفته بود. هنگامی که میلیونها یهودی در اروپا کشته شدند، در سرزمین اسرائیل بودم. خانوادهام در هولوکاست آسیب ندید، اما باور ندارم که یک انسان، و بهخصوص یهودی، وجود داشته باشد که در لحظهای مانند این، احساس نکند خودش در دره قتلعام در بابییار دفن شده است.
از میان اشکهایم متوجه گروه کشیشان اوکراینی شدم که در دو صف، که دور از ما نبود، نشسته بودند. لباسهای کهنه و چروکیده پوشیده بودند و در سکوت نشسته بودند و با ما در این مراسم یادبود تأثیرگذار شرکت کرده بودند. اینها آخرین طرفداران امتهای جهانِ اوکراین بودند، قهرمانانی شجاع که پنجاه سال پیش برای نجات یهودیان، جان خود و زندگی خانوادههایشان را به خطر انداختند.
اکثر آنها پیش از این فوت شده بودند و اینها که زنده مانده بودند، به این مراسم دعوت شده بودند که طی آن اسرائیل به آنها تقدیرنامه و گل اهدا کرد. از دیدن این پیرمردها قلبم به درد
آمد.
فقط خدا میداند آنها در چه خطراتی قرار گرفتند هنگامی که تصمیم به انجام این کار گرفتند و خانواده یا فرزندی یهودی را که غریب در دریای نفرت دیوانهوار فریاد کمک سر داده بود، نجات دادند. آنها را فقیران و بینوایانی مشاهده کردم که در سکوت نشسته بودند و اشکهایشان از چشمهایشان جاری شده بود.
آیا اسرائیل نمیتوانست کمی شرایط زندگی این قهرمانان را گذشته از این بهبود دهد که حقوق ماهانه بازنشستگی آنها مبلغ پنج دلار بود؟ آیا این قهرمانانی که دیدم، ما فرزندان کشتهشدگان و نجاتیافتگان را مجبور نمیکرد که از آنها مراقبت کنیم تا تصویر انسانیت از بین نرود؟ این پیرمردها در عوض آنچه انجام دادند، فقط تقدیرنامه و گل دریافت کردند. قلبم به درد آمد. احساس کردم که باید کاری انجام دهم. در پایان مراسم «یادبود» درخواست اجازه صحبت کردم. از قبل برای صحبتهایم برنامهریزی نکرده بودم. حین سخنرانی کوتاهام، به احترام این مراسم، بر فراز صخره کانال آب که دهها هزار نفر از ملت من در عمق آن دفن شده بودند، اعلام کردم که من ده هزار دلار به آن چند نفر از طرفداران امتهای جهان کمک میکنم - پانصد دلار برای هر نفر، نزدیک ده سال حقوق بازنشستگی آنها.
کسی سخنان مرا به روسی ترجمه میکرد. حالت چهره سالخوردهها همهچیز را میگفت. آنها با عجله مرا احاطه کردند، از جیبهایشان تصاویر بازماندگانشان را بیرون آوردند و کنار صفحات کوچک چسباندند.
در آنها اسامی افرادی بود که نجات یافته بودند و برخی از آنها در اسرائیل زندگی میکردند. باز هم در همان روز به زاوی ماگن، سفیر اسرائیل در اوکراین، ده هزار دلار نقد دادم؛ دو هزار دلار که در پاکت بود و مابقی هشت هزار دلار را از یکی از مقامات ارشد انجمن یهودیان در کیف قرض گرفتم که حتی او هم در مراسم حضور داشت. از سفیر خواستم که بر تقسیم پول میان حسیدیهای(۳) ملتهای جهان که در مراسم حضور دارند، مراقبت کند. زاوی ماگن موافقت کرد تا با شور بسیار این درخواست را انجام دهد.
پس از اینکه به اسرائیل برگشتم، نامه مهیج بعدی را از جانب او دریافت کردم: «سفیر اسرائیل در کییف قدردانی عمیق خود را در مورد عمل عالی شما و نمایش رفتار بشردوستانه و محبت انسانی به آنها که از طریق اعطای کمک مالی به حسیدیهای ملتهای جهان در زمان بازدیدتان در اوکراین اثبات کردید، اظهار میکند. فراتر از کشف هویت شخصی این افراد، عمل تو نجابت روح دارد؛ به این منظور در مورد همان معجزه، حس سپاس و قدردانی را اظهار کرده که ما اسرائیلیها در قبال حسیدیهای ملتهای جهان احساس میکنیم. همچنین ما این کمک شایسته را عملی برای نزدیکی قلوب میان دو ملت میبینیم و پیرامون همه اینها سپاس بسیارمان را به تو میفرستیم.» مشاور سفیر، زئو بن اریه، در ادامه گزارش تقسیم پولهای کمک به اوکراینیهای نیازمند را به من داد. باور داشتم که یکبار کمک کافی نیست. باید راهی یافت که با آن اسرائیل به کار گرفته شود تا متعهد به کمک به همان حسیدیهای ملتهای جهان که زنده ماندهاند شود. تنها کسی نبودم که اینگونه میاندیشید.
اکثر شرکتکنندگان «جنبش قرن» مثل من فکر میکردند. با تشویق آنها تصمیم گرفتم به وزیر اقتصاد نامهای بنویسم و به او پیشنهاد دهم که انجمنی تأسیس کنیم که با سرمایهگذاری مشترک وزارت اقتصاد و تاجرانی همچون من فعالیت کنند و به آن دلاوران، درآمد ماهانه حداقل صد دلار را وعده دهیم. اینها مبالغی است که هم ما و هم دولت مشکلی نخواهیم داشت تا عهدهدار آنها شویم. به موازات مراجعهام به وزیر اقتصاد، دو شرکتکننده دیگر در «جنبش قرن»، ساموئل گلوماو، مدیرکل انجمن شرکتهای بیمه در اسرائیل، و زاوی الدورتی، مدیرکل خدمات رستورانها و کافهها، نامههای مشابهی به وزیر مهاجرت و جذب، «یئیر زاوان»، فرستادند و درخواست کردند تا به این ابتکار عمل بپیوندد. اما این شخص هیچ کاری در ارتباط با موضوع انجام نداد و این ابتکار عملها تحقق نیافتند. در بابییار احساس کردم که دایرهای در زندگیام بسته شد. بهعنوان کسی که همچون نوزاد به اسرائیل مهاجرت کرده، اسرائیل را بنا کرده، با آن ساخته شده و برایش جنگیده است.
اما این طبیعی بود که کمی از خوبیای را که با اسرائیل به آن دست یافتم [به کسانی] ارزانی کنم که زندگیشان را به خاطر عامه مردم به مخاطره انداختند. من از این ناراحت شدم که ابتکار عمل شخصیام [به شکل] دولتی ادامه پیدا نکرد.
پانوشتها:
۱- م: منظور نویسنده اعمال عبادی روز شنبه یهودیان است. روز شنبه (با تلفظ شبُات در عبری: שבת) یکی از روزهای مقدس آیین یهود است.
۲- م: بابییار نام درهای در شهر کیف اوکراین است که صهیونیستها ادعا میکنند در جریان جنگ جهانی دوم تعداد زیادی از یهودیان در آنجا تیرباران شده و به قتل رسیدهاند. تاکنون تحقیقات مستقلی برای راستیآزمایی ابعاد این ماجرا صورت نگرفته است.
۳- م: حسیدیها؛ شاخهای از یهودیان ارتدوکس هستند.