درک ضرورتی ساده!
پژمان کریمی
طی روزهای گذشته، به بهانه طرح مجلس شورای اسلامی برای مقابله با «نفوذ»، این پدیده یا عارضه، موضوع و دستمایه بحثها و تحلیلهای گوناگون واقع شده است.
بر آن نیستیم که به بررسی و نقد آنچه از نگاه مجلس عرضه شده است و آنچه دولت در قبال دیدگاه مجلس، به تندی ابراز کرده است، بپردازیم. در این مجال تنها به اشاره و بیان نکتهای بسنده میکنیم که فارغ از هرگونه طرح و مصوبهای، باید بهعنوان یک «واقعیت مسلم و مهم و خطری همیشه» در نظر
گرفته شود.
بدیهی است؛ نفوذ ابزار است. ابزاری است که جلوهای از تقابل به شمار میآید و راه اضمحلال حریف را هموار میکند. نفوذ دارای ابعاد و ماهیت و راه عمل و اقدام سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... است.
عامل دشمن با دادن اطلاعات غلط، یک مدیر سیاسی را وارد به مرحله تصمیمسازی و سیاستورزی مطلوب اجنبی میکند. بدبین کردن شاه قاجار توسط عمال انگلیسی راهیافته به دربار، منجر به قتل خدمتگزاری صدیق و ایراندوست و ضداستعمار و مانع جدی چپاول کشور، با نام نامی امیرکبیر
شد.
فعالیت عناصر وابسته به غرب و مقامیابی جاسوسانی چون سیروس غنی در عرصهای مانند سازمان برنامه و بودجه، در دوران پهلوی دوم، توسعه اقتصادی به سبک آمریکایی و وابستگی بیشتر به آمریکا را به گستردگی دامن زد.
در بعد فرهنگی و رسانهای، بهطور مثال؛ نفوذ بهائیان بهعنوان عوامل آمریکا و صهیونیسم، در قالب انتشارات فرانکلین عامل ترویج فرهنگ لیبرالیستی، یا ساخت برنامههای تلویزیونی توسط افراد نشاندار بهائی در جهت تخدیر ذهنی نسل جوان و... نمونههایی از اقدامات نفوذیها و جریان نفوذ فرهنگی است.
اما نقطه ثقل این نوشته، چیستی و چگونگی و کارکرد نفوذ فرهنگی است که متأسفانه مقابله با آن با مانعی جدی روبهرو است.
فرهنگ بهمثابه نظام اندیشگی و باوری و مجتمع ارزشها و هنجارهای یک جامعه، توصیف و شناخته میشود. از بطن فرهنگ، چگونگی و نوع ساختارها و بهتبع؛ گونه عملکرد نهادها و سازمانهای اجتماعی و اقتصادی جامعه پدیدار میشود. طبیعی است که جامعه مبتنی بر فرهنگ دینی- اسلامی، از گونهای نظام تعلیم و تربیت برخوردار است که با نظام تعلیم و تربیت جامعه واجد فرهنگ اومانیستی و سکولار متفاوت است. یا ساخت اقتصاد در جامعه ابتنا یافته بر فرهنگ اسلامی، چنان بر عدل و عدالت تأکید دارد که ساخت اقتصادی جامعه دارای فرهنگ کمونیستی ندارد و نسبت بدان بیگانه است. تحزب برخاسته از فرهنگ اسلاممدار، مسیر آخرتاندیشی را دنبال میکند و تحزب در بافت فرهنگ غربی، نشانههای دنیاطلبانه را بر گرده دارد.
بنابراین دشمن برای یافتن تسلط و استیلا بر جامعه و هر کشوری، خاصه جامعه و کشوری اسلامی که در تعارض کامل با فرهنگ و سیاستهای غیروحیانی و مادینگرانه معنا میشود، نمیتواند به ابزار و سلاح نفوذ بیاعتنا بماند! چنانکه نمانده و نخواهد
ماند.
در این باره، آگاهان، مثال آندلس را بیان میکنند و تصریح دارند که اگر اندلس از پیکره جامعه و سرزمینهای اسلامی جدا شد، یک دلیل اصلی آن نفوذ عناصری بهظاهر خودی بود که با تبلیغات منحط و شبههآفرینیهای گوناگون به ترویج تلقیات و ناهنجاریها و ضدارزشها پرداختند و حدود الهی را در اذهان زدودند یا کمرنگ کردند.
در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز موضوع نفوذ در تمامی ابعاد، بهویژه در بعد فرهنگی دنبال شد. گمان این بود و هست که با رنگباختگی فرهنگ اسلامی و ملی، هویت و باور و شأن و ضرورت نظام اسلامی و در مجموع تقدس میراث معنوی جامعه جملگی نفی و زدوده میشود. در این حالت منحوس، استعماریون چه مانع و سدی در برابر فرهنگ مهاجم بهعنوان ضامن تحمیل خواستها و زیادهخواهیهای خود میبینند؟
متأسفانه برخی سیاستگذاران و فعالان حوزه فرهنگ بر آناند که «موضوع نفوذ تنها یک توهم است. هنرمندان از درجه فرهیختگی برخوردارند، هنرمند فرهیخته دچار مرعوبیت نمیشود، فرهنگ، در ساخت سیاست مستحیل نمیگردد!»
آیا چنین پنداشتی؛ با نظر به سطور پیشگفته، خام و سادهاندیشانه ارزیابی نمیشود؟ نگارنده مدعی است، نفی احتمال رخداد نفوذ و کتمان نفوذپذیری فرهنگ، خود نشانه نفوذ در جهت ایجاد
غفلت و... است.
وقتی در دولت چهاردهم، معاون سابق هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کسی تعیین شده بود که نسبت به برخی بایستگیهای روشن دینی دارای حساسیت نیست، یا در جایگاه مدیرکل روابط عمومی معاونت هنری فردی گمارده شد که با وقاحت از بینسبتی خود با دین افشاگری کرده بود، آیا میتوان از توهم نفوذ سخن گفت؟ آیا میتوان از عناصر مدیر و سیاستگذار فرهنگی بیگانه با فرهنگ اسلامی، تولید آثار اسلامی را چشم
داشت؟
هنگامی که ناگهان برخی فیلمسازان برای تولید آثار زیرزمینی فارغ از نظارت و تطابق قانونی، به تکاپو میافتند و بیزحمت و فارغ فیلم میسازند و روانه جشنوارههای فرنگی میکنند، میتوان نفوذ را توهم دانست؟
وقتی در پایتخت ایران، با حمایت خانه هنرمندان ایران، موزهای به یاد یکی از منسوبان به کودتای آمریکایی-صهیونی دی ۱۴۰۴ برپا میشود، باید واقعیت نفوذ را به سخره گرفت؟
هنگامی که عدهای از بازیگران، پویشی در جهت حمایت از قاتلان مدافعان امنیت برگزار میکنند و همچنان به زیست حرفهای خود و تهمت زدن به انقلابیون و نظام دینی ادامه میدهند، آیا نفوذ را میتوان نتیجه تندروی قشر دیندار توضیح داد؟
در بخشی از این یادداشت به دشواری برخورد و مقابله با نفوذ در حوزه فرهنگ اشارهای شد. دلیل اصلی دشواری برخورد با نفوذیهای حاضر در عرصه فرهنگ، این تلقی قالب در نزد برخی دولتیان و بعضی بهاصطلاح هنرمندان است که «هنر و هنرمند بینسبت با سیاست است و بیان احساس حق هنرمند به شمار میآید!»
حال دو پرسش مطرح میشود:
یک- اگر هنر و هنرمند در فاصلهای معنادار از سیاست و سیاستورزی قرار دارند، چرا برخی هنرمندان اصرار به بیان سیاسی -البته از نوع عوامانه و غیردقیق- و تعارض آشکار با نظام سیاسی و دینی کشور دارند؟
دو- از حیث منطقی چگونه ممکن است؛ احساس هنرمند، به دلیل هنرمند بودن؛ حتماً و به یقین، مقرون به واقعیت و حق و منفعت عمومی ارزیابی شود؟
پس میبینید که نفوذ چگونه در عرصهای پا میگیرد، توجیه میکند و چه بیمحابا واقعیت را تحریف و جعل حق مینماید!
نفوذ، در لباس خودی، درها را رو به بیگانگان باز میکند، جانمایی مینماید و مهرهها را میچیند.