کد خبر: ۳۳۶۸۶۴
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۷

کدام سینما؟! کدام زیرزمین؟!!

سعید مستغاثی

سینمای «زیرزمینی»! نام و عنوانی که مدتی است زیاد شنیده می‌شود. آن هم در روزگاری که دوربین‌های موبایلی و مانند آن، تصویربرداری و فیلم‌سازی را بسیار سهل و آسان کرده است. یعنی هرکسی می‌تواند با دوربین موبایلش تصاویری از سوژه یا سوژه‌هایی بگیرد، اسم آن را «فیلم» بگذارد و البته نیازی نیست برای اینکه عنوان «زیرزمینی» هم برایش یدک بکشد، برای آن تصویربرداری به زیرزمین یا مانند آن برود! (مثل نوه آن جاسوس پیشانی‌سفید انگلیس که تصور کرده بود اگر از جاده‌ها فیلم بگیرد، آن وقت می‌گویند «فیلم جاده‌ای» ساخته است!!!)
یعنی همین که برای آن تصویربرداری‌ها، اقدامات رسمی و علنی به عمل نیاورد (مثل درخواست پروانه ساخت فیلم‌سازی)، به آن تصاویر به‌اصطلاح فیلمیک، یک عنوان «زیرزمینی» می‌چسبانند! حالا ممکن است آن تصاویر یا خیلی شخصی بوده و قصدی برای نمایش عمومی آن وجود نداشته باشد (با این تعریف، سالانه ده‌ها هزار فیلم زیرزمینی در این مملکت تولید می‌شود!!) و یا به‌اصطلاح می‌خواسته عمداً با دور زدن مراجع رسمی، آن را نمایش دهد که البته بیشتر برای شرکت در جشنواره‌های خارجی به کار می‌آید.
پس، نگرانی بعضی حضرات داخلی از رشد همین سینمای به‌اصطلاح زیرزمینی که به تصور آنها به دلیل سخت‌گیری در مجوزهای سینمای «روزمینی» روندی افزایشی داشته، چندان با واقعیات مطابقت ندارد. و البته واضح و مبرهن است که همه آن نگرانی ادعایی، در واقع برای رها ساختن کامل عرصه تولید سینمای کشور مورد پافشاری قرار گرفته، اگرچه در حال حاضر هم چندان با آن رهاسازی فاصله‌ای به چشم نمی‌خورد!!
ناسینمای رو زمینی!
خیلی طبیعی است که اغلب آثار تولیدشده، هیچ نسبتی با فیلم و سینما نداشته باشند، چه آنها که شخصی بوده‌اند و چه آنها که خواسته‌اند روال قانونی را دور بزنند و طرفه آنکه این گروه دوم مملو از نمونه‌های غیرسینمایی و بلکه ضدسینمایی هستند، چراکه برای عبور از درهای بیشتر جشنواره‌های فیلم امروز دنیا، چندان نیازی به هنر سینما و هنرنمایی سینمایی نیست و بنا به مصالح آن جشنواره، خصوصاً از کشورهایی مانند ایران، مقداری شعر و شعار کفایت می‌کند و شبه‌روشنفکر/فیلم‌ساز وطنی هم به سیاق اسلاف خود، به‌اصطلاح پیاز داغ قضیه را بیشتر کرده و دیگر فرصتی برای پرداختن به «فیلم» و «سینما» برایش باقی نمی‌ماند. به‌ویژه آنکه اساساً هم از ابتدا چندان سررشته‌ای از هنر هفتم نداشته و در این اوضاع شلم‌شوربای هنر امروز، راه گم کرده و به‌اصطلاح دستش خط خورده، یک‌دفعه به عرصه فیلم و سینما پرتاب شده و کم‌کم امر بر او مشتبه گشته که نکند چیزی از هنر هفتم 
حالیش است!!
از همین روی، حتی نمی‌تواند در فیلم «دانه انجیر معابد»، راکورد نوری دو پلان پی‌درپی را در حد یک هنرآموز ابتدایی حفظ کند! و در فیلم «کیک محبوب من»، از یک تصویربردار مجالس عروسی هم نابلدتر عمل می‌نماید!! و علی‌رغم سرقت بی‌تعارف نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» آریل دورفمن و فیلم معروف رومن پولانسکی، تحولات برره‌ای را محور «یک تصادف ساده» قرار می‌دهد!! و «پیرپسر» از صحنه‌های پای منقل و شیره‌کش‌خانه و عربده‌کشی و... فراتر نمی‌برد!!
و نکته اینکه اغلب آثار مدعی و معروف به سینمای زیرزمینی، دارای مجوز و پروانه ساخت رسمی از وزارت ارشاد بوده و هستند و به‌راحتی و با فراغ بال با ارائه مجوز خود در تمامی اماکن عمومی و خیابان‌ها و رستوران‌ها و جاده و اتوبوس و بیمارستان و فرودگاه و.... فیلم‌برداری کرده و می‌کنند؛ آثاری مانند «کیک محبوب من» یا «آشیل» یا «رکسانا» و 
یا «پیرپسر» و...
«بی‌داد»؛ بیداد در جعل و لاف‌زنی
و حالا رسیدیم به اثری به نام «بی‌داد» که برای پوشاندن حفره‌های عمیق ضدسینمایی و غیرهنری‌اش، خیلی زور زده و می‌زند که باور کنند یک «فیلم زیرزمینی» بوده! در حالی که برخلاف این ادعاها و تبلیغات شبکه‌های شبه‌رسانه‌ای خارجی و داخلی، «بی‌داد» یک اثر کاملاً روزمینی به شمار می‌آید!!
«بی‌داد» با دریافت پروانه ساخت رسمی فیلم‌سازی از شورای صدور پروانه ساخت سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت شهید رئیسی در اواخر مهرماه ۱۴۰۱ (اوج اغتشاشات موسوم به «زن زندگی آزادی»!) که بسیاری از صاحبان آثار به علت شرایط التهاب‌آمیز جامعه، فیلمنامه‌های خود را به شورا ارائه نکرده و بعضاً ترجیح می‌دادند بدون پروانه ساخت، اقدام به تولید نمایند، بله، در چنین شرایطی سهیل بیرقی، فیلمنامه «بی‌داد» را به شورای صدور پروانه ساخت ارائه نمود که با اکثریت آرای اعضای شورا و بدون هیچ اصلاحیه، حتی جزئی، مورد موافقت
 قرار گرفت.
البته آن فیلمنامه با آنچه امروز به نام «بی‌داد» نمایش داده شده، به‌کلی متفاوت بود. آن فیلمنامه «بی‌داد»، ماجرای زوج جوان و نوازنده‌ای را روایت می‌کرد به نام غزال و وحید، یکی نوازنده سه‌تار و دیگری تار، که در آغاز زندگی مشترک، به‌عنوان یک گروه موسیقی، قصد دارند تا سازها و موسیقی اصیل ایرانی را در میان نسل جوان احیا کرده، آنها را به ریشه‌هایشان بازگرداند و پویشی به راه می‌اندازند با محوریت «زن و شوهر» و «خانواده» و «وطن و ایران» 
و...
یکی از دوستان پدر غزال که حاجی خطابش می‌کنند، این زوج و گروه جوان را به تلویزیون برده و در برنامه‌ای پرمخاطب، قصد آنها مبنی بر احیای موسیقی اصیل ایرانی را در میان جوانان، به اجرا در می‌آورد. اما در همین بین، از شبکه‌های خارج کشور با وحید تماس گرفته و او را تحریک می‌کنند با ادعای برپایی جنبشی اعتراضی در میان جوانان، به خارج کشور پناهنده شده و آینده خودش را تضمین نماید. در حالی که گروه کوچک آنها به مدیریت غزال، روزبه‌روز در ایران محبوبیت بیشتری کسب می‌کند، وحید با پخش یک ویدئوی جعلی به خارج فرار می‌کند، اما در محل قرار، یعنی استانبول، مورد بی‌اعتنایی واقع شده و پشیمان به کشور بازگشته، مورد تشویق دستگاه اطلاعاتی و امنیتی واقع شده و مجدداً آینده خود را در وطن جست‌وجو می‌نماید.
رفیق دزد و شریک قافله
اما آنچه بیرقی از این فیلمنامه تصویب‌شده درآورده، دختری است که فکر می‌کند صدای خوبی دارد، می‌خواهد برای عموم آواز بخواند، اما گویی با ممانعت‌هایی مواجه شده و یک مادر دائم‌الخمر (لیلی رشیدی) که کاری به کار دخترش ندارد!
دختر در کافه‌های مختلف پلاس است تا بلکه بتواند آواز بخواند، ولی بالاخره در یک زیرطاقی شروع به خواندن و مشتری جمع کردن می‌کند (تنها وجه مشترک با فیلمنامه که غزال و وحید هم ابتدا بساط نوازندگی‌شان را در آنجا پهن می‌کنند!) با پلیس درگیر و بازداشت شده و سپس با یک جوان مشنگ و یلخی (امیر جدیدی) همراه گشته که می‌خواهد لکنت زبانش را به خواندن باز کند!!
این تصاویر متحرک اصلاً شباهتی به آن فیلمنامه «بی‌داد» ندارد، اما به هر حال بیرقی برای تولیدش، پروانه ساخت رسمی دریافت نموده و با همان مجوز رسمی به‌راحتی در خیابان‌ها و میادین و ساختمان‌های شهر فیلم‌برداری کرده و با همان مجوز، پلیس و شهرداری و... را قانع نموده و حتی از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، امکانات و محل و وسایل دریافت کرده است.
یعنی تولید اثری به نام «بی‌داد»، اصلاً یک تولید «زیرزمینی» به حساب نیامده، بلکه کاملاً «روزمینی» و «بالازمینی» بوده است! در واقع تبلیغاتی که سازنده اثر و شبکه‌های شبه‌رسانه‌ای همراهش به طور سرسام‌آور انجام دادند تا آن را «زیرزمینی» جا بزنند، بلکه اندکی جای خالی «سینما» و «فیلم» و «هنر» را برایش پر کنند، یک خالی‌بندی کلیشه‌ای و کپک‌زده بیش به نظر نمی‌رسد.
همه جنس جور است
«بی‌داد» همه آنچه مورد علاقه برخی از جشنواره‌های خارجی است را دارد، در واقع یک کلکسیون تکمیل از: آوازه‌خوانی زن و درگیری با پلیس و فرار و همراه شدن با یک پسر هپلی و قضای حاجت دو نفره و خال‌کوبی و سگ‌بازی و روابط آن‌چنانی و... و بازداشت و زندان و تکیه روی آوازخواندن زن و مادر عرق‌خور دائم‌الخمر و.... رابطه بازجو و مادر، ایست بازرسی و...
یعنی به قول معروف همه جنس جور است، فقط در میان همه آنها، نه قصه‌ای به چشم می‌خورد و نه شخصیتی و نه فراز و نشیبی و نه حس و حالی و نه فیلمنامه‌ای و.... و به طور خلاصه، از «سینما» خبری نیست!
شعارهایی هم در برخی صحنه‌ها داده می‌شود، حکایت همان توهمات و تخیلاتی است که در واقعیت گریبان این جماعت را گرفته که گویا «ما بسیاریم» و «همه مردم با ما هستند» و «اصلاً ما یعنی مردم ایران» و....!
برخی از آن شعارها را مرور کنید:
- دختر خطاب به بازپرس: «همه مردم پشتم هستند. اگر خبرش بپیچد، آبروتان توی دنیا می‌رود!» (این در حالی است که حتی یک پلان نمی‌بینیم که در رسانه‌ای یا نشریه‌ای، اسمی از او آمده باشد!)
- دختر خطاب به مادرش: «اصلاً می‌دونی دیشب چی شده؟... پلیس، خیابون، دعوا، نمی‌دونی من چیکار کردم؟ خبرش همه‌جا پخش شده»... (در حالی که هیچ نشانه‌ای از این اخبار پخش‌شده ندیده و نمی‌شنویم!!)
- مادر خطاب به دختر: «فیلمات را دیدم توی خیابون. مردم ریخته بودن دورت» (هیچ نمایی از چنین توهماتی نشان داده نمی‌شود.)
- دختر به مادر: «اصلاً شهر را به هم ریختم. کل خیابون انقلاب تو مشتم بود. نمی‌دونی مردم چیکار می‌کردن...» (تنها صحنه‌ای که می‌بینیم، چند نفر به تعداد انگشتان دست، ایستاده و گوش می‌دهند!!)
پایان آبکی کار هم حسن ختامی بر آن همه کاریکاتوریسم است؛ یک آدم مافنگی مقابل کلی پلیس می‌ایستد تا مثلاً لکنت زبان دختر باز شود! و اینجا دیگر جناب کارگردان نمی‌تواند به «فیلم‌فارسی» ادای دین نکند (بالاخره فیلم‌فارسی به داد «بی‌داد» رسید!) و ترانه یکی از همان فیلم‌ها به نام «اتهام» (ساخته شاپور یاسمی در سال ۱۳۳۵) را در آخرین صحنه در دهان دختر می‌گذارد! که لااقل آن صدای خواننده اصلی ترانه، یعنی حسن گلنراقی، را هم ندارد و با یک صدای به‌اصطلاح «ضیق‌ضیقی» مانند یک ویلن ناکوک روی اعصاب تماشاگر می‌رود. 
آنچه نقض غرض کل اثر است، یعنی ادعای خوانندگی فردی در کل «بی‌داد» که اصلاً صدای خوشی هم ندارد!

captcha