کد خبر: ۳۳۶۷۷۸
تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۲

عصر دلتنگی

ابوالقاسم محمدزاده

دلم تنگ شده، دل تنگم را می‌کشانم تا رواق دارالذکر، گوشه‌ای می ایستم و از همان زاویه به قاب عکس و مزارت خیره می‌شوم.
هرچه تأمل می‌کنم و عبور و مرور زائران را نظاره، دلتنگی جایش را به درد می‌دهد. درد و داغ معجونی می‌شوند و از گوشه چشم سر باز می‌کنند. 
هنوز دلتنگی‌ام رهایم نکرده، هنوز درد دلی نکرده‌ام. هنوز عقده وا نکرده‌ام که نرمی چوب پر بر گونه‌ام می‌نشیند و به دنبالش می‌شنوم که گفته: حرکت کن.
تو را که خیلی وقت بود به خدا سپرده بودم و خدا برای خودش خواست و در گوشه‌ای از بهشت زمین. در جوار امام رضا(ع) جایت داد. 
حرکت می‌کنم. وداع می‌کنم. هنوز از مزارت دور نشده‌ام که حس می‌کنم کسی در گوشم آهسته گفت: منتقم خواهد آمد.
اشک امانم نداده و بی‌اختیار دشت گونه‌ام را آبیاری می‌ند و نجوا می‌کنم: خداحافظ عزیزم. خداحافظ رهبر شهیدم.
حتماً عصر انتقام، پرشکوه خواهد بود.

captcha