کد خبر: ۳۳۶۷۰۹
تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۸
گزارش خبری تحلیلی کیهان

اعزام میانجی، عملیات فریب است در پاسخ پشیمان‌کننده تردید نکنید

سرویس سیاسی- 
سفر شتاب‌زده میانجی‌های منطقه‌ای به تهران، فاز جدید «عملیات فریب کاخ سفید» برای خروج از باتلاق جنگ است. ترامپ با چماق تحریم و آب نبات مذاکره، درصدد تغییر محاسبات مسئولان است؛ قماری که البته با جاده‌صاف‌کنی مدعیان اصلاحات همراه شده، اما پاسخ قاطع شورای‌عالی امنیت ملی نشان می‌دهد هر غلط اضافه با پاسخی پشیمان‌کننده مواجه می‌شود.
دونالد ترامپ پس از شکست در میدان، اینک به راهبرد نخ‌نما و پوسیده «تحریم و جنگ اقتصادی» کوچ کرده و در جدیدترین اقدام، دست به دامن مهره‌های نیابتی خود یا به قول جریان مدعی اصلاحات «فرشتگان نجات تفاهم» شده است؛ رفت‌وآمدهایی شتاب‌زده تا شاید بتواند واشنگتن را از این مخمصه خودساخته بیرون کشیده و ایران را به میز مذاکره بازگرداند. 
اما آنچه در صحنه دیپلماسی تحت عنوان سفر «عاصم منیر» فرمانده ارتش پاکستان و «بدر البوسعیدی» وزیر خارجه عمان به تهران دنبال می‌شود، پیش از آنکه یک ابتکار عمل مستقل باشد، رونمایی از فاز جدید «عملیات فریب» کاخ سفید است. آمریکا که در میدان جنگ با فرسایش شدید ناوگان، بحران انرژی و رشد بی‌سابقه بهره اوراق قرضه در داخل مواجه شده، تلاش می‌کند با چماق تحریم از یک‌سو و ارسال پیام‌های دیپلماتیک از سوی دیگر، شکست راهبردی خود را پنهان کند؛ غافل از آنکه اتاق محاسبات جمهوری اسلامی ایران دست فریبکاران را خوانده و آگاه است که مقصد این رفت‌وآمدها، نقد کردن یک‌طرفه امتیازات بدون دادن مابه‌ازای واقعی است.
فرار از شکست میدان 
با فریب مذاکره
حضور عاصم منیر که یک مهره آمریکایی است در تهران، آن هم پس از تماس تلفنی مستقیم با ترامپ قمارباز، بیش از آنکه یک حرکت دیپلماتیک متوازن باشد، اجرای یک ماموریت محوله از سوی کاخ سفید است. رئیس‌جمهور آمریکا که پیش‌تر با شرط‌بندی روی اثرگذاری فوری محاصره دریایی، از توافقات خارج شده و با تکبر خود را بی‌نیاز از گفت‌وگو نشان می‌داد، اینک تحت فشار شدید اقتصادی ناچار به عقب‌نشینی شده است. حضور ناوگان جنگی آمریکایی شامل ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌ها در اطراف منطقه، نه‌تنها اقتدار به همراه نیاورده، بلکه با دو چالش مرگبار مواجه است: فرسایش شدید نفرات و تجهیزات در ماموریت طولانی‌مدت، و تهدید مستقیم و عملیاتی ایران به شلیک علیه ناوگان محاصره‌کننده. آمریکا سعی دارد با ارسال پیام‌های تهدیدآمیز ایران را نیازمند مذاکره نشان دهد؛ در حالی که واقعیت صحنه کاملاً معکوس است. این واشنگتن است که برای فرار از بحران خودساخته انرژی و خروج از بن‌بست نبرد هرمز، شدیداً محتاج بازگشت ایران به میز مذاکره است.
چماق پوسیده تحریم 
و تئوری «D-Day  اقتصادی»
در سوی دیگر صحنه، مقامات آمریکایی تلاش می‌کنند با بالا نگه داشتن چماق جنگ و تحریم، محاسبات مسئولان جمهوری اسلامی را تغییر دهند. اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا و رونمایی از طرح موسوم به «روز دی اقتصادی» (Economic D-Day)، چیزی جز تکرار ناشیانه نسخه‌های شکست‌خورده گذشته نیست. بسنت این طرح را «بزرگ‌ترین تهاجم مالی سازمان‌یافته» خوانده و از خفگی اقتصادی ایران سخن می‌گوید. همزمان، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» مدعی می‌شود که ایران «به‌طور کامل در حال فروپاشی است»!
این ادعاها و خط‌ونشان کشیدن‌ها در شرایطی مطرح می‌شود که واشنگتن پس از ناکامی در میدان نظامی، مجدداً میدان منازعه را به شبکه‌های مالی، انرژی و لجستیک منتقل کرده است. بازگشت به ادبیات «کمرشکن‌ترین تحریم‌های تاریخ»، بیش از آنکه نشانه اقتدار یا طراحی یک راهبرد تازه باشد، تکرار ابزارهایی است که طی دهه‌های گذشته نتوانسته اراده ملی ایران را درهم بشکند. واشنگتن گمان می‌کند با ایجاد ارعاب اقتصادی می‌تواند ایران را به پذیرش یک توافق ضعیف‌تر وادار کند، غافل از اینکه موازنه آسیب‌پذیری تغییر کرده و اقتصاد جهانی بیش از ایران، طاقت فشار بر تنگه‌های حیاتی را ندارد.
ایران بلد است 
تحریم‌ها را دور بزند!
در همین راستا، روزنامه واشنگتن‌پست در تحلیلی درباره راهبرد جدید دولت دونالد ترامپ علیه ایران می‌نویسد: آمریکا پس از شش ماه حملات بی‌نتیجه و تلاش‌های ناموفق برای رسیدن به توافق، به سمت مهار اقتصادی ایران رفته است؛ اما تجربه طولانی ایران در دور زدن تحریم‌ها، همراه با وابستگی آمریکا به همکاری چین و محدودیت‌های خود سیاست تحریمی، می‌تواند اجرای این راهبرد را با مشکل جدی روبه‌رو کند.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است: ایران طی دهه‌ها تحریم، شبکه‌ها و روش‌های پیچیده‌ای برای دور زدن محدودیت‌های مالی و تجاری ایجاد کرده است. به همین دلیل، اجرای یک سیاست «بدون نشت» آن‌طور که اسکات بسنت وعده داده، بسیار دشوار خواهد بود.
این روزنامه با توجه به اینکه تحریم، جنگی بدون نقطه پایان است، می‌نویسد: آنچه دولت ترامپ 
«روز D اقتصادی» می‌نامد، بیش از آنکه یک ضربه نهائی به اقتصاد ایران باشد، آغاز یک کارزار طولانی برای مهار ایران است. اما واشنگتن برای موفقیت این سیاست با دو مانع اساسی روبه‌روست: ایران در طول دهه‌ها تحریم، راه‌های دور زدن آنها را آموخته و چین نیز همچنان مهم‌ترین خریدار نفت ایران است. حتی در صورت اجرای موفق تحریم‌ها نیز تضمینی وجود ندارد که فشار اقتصادی به تغییر رفتار یا فروپاشی حکومت منجر شود.
موضع قاطع شعام
در پاسخ به این طراحی پیچیده دشمن و خطای محاسباتی کاخ سفید، شورای‌عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اتمام‌حجت صریح و شفاف خود را اعلام کرد. مواضع سرلشکر رضایی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، خطوط قرمز جدید و دکترین تهاجمی ایران را بدون هیچ ابهامی رسم کرده است: «به همه کشورهای اطراف می‌گوییم در جنگ اقتصادی با آمریکا شریک نشوید وگرنه آن را دشمن تلقی می‌کنیم.»
«دنبال توسعه جنگ نیستیم اما اگر کشورهای اطراف ایران در جنگ اقتصادی با آمریکایی‌ها همراهی کنند منافعشان را می‌زنیم.»
«اگر کشورهای اطراف ایران در جنگ اقتصادی با آمریکایی‌ها همراهی کنند یک قطره نفت از خلیج‌فارس و تنگه هرمز بیرون نخواهد رفت و مسیرهای دیگری که نفت از خلیج‌فارس صادر می‌شود را هم هدف قرار می‌دهیم.»
این مواضع قاطعانه نشان می‌دهد که ایران استراتژی خود را بر پایه افشای قمار آمریکا و متحدانش تنظیم کرده است. تحریم و محاصره دریایی آمریکا اکنون با پاسخ متقابل ایران در ابعاد فراگیر مواجه شده است. اگر هدف ترامپ از محاصره، تسلیم ایران بود، اکنون جهش قیمت نفت و اختلال در تجارت بین‌المللی می‌تواند باعث شکست سخت وی در انتخابات میان‌دوره‌ای و حتی تحریک فرآیند استیضاح او شود.
از سوی دیگر، دولت‌های عربی منطقه نیز که در مواجهه با محاصره احتمالی کالا و انرژی قرار دارند، با خطر بی‌ثباتی داخلی رو‌به‌رو هستند. ایران با تسلط بر تنگه هرمز و گسترش دامنه بازدارندگی به باب‌المندب، معادله جدیدی را طرح کرده است: در برابر هر بار تعلیق یا خروج آمریکا از توافقات (نظیر آنچه در توافقات قبلی رخ داد)، واشنگتن با خواسته‌های کلان‌تر و شروط محکم‌تری شامل رفع کامل محاصره، آزادسازی تمام پول‌های بلوکه‌شده، لغو تحریم‌ها و عقب‌نشینی عملی نیروهای نظامی مواجه خواهد شد.
جاده‌صاف‌کنی مدعیان اصلاحات برای پروژه تسلیم
اما تلخ‌تر از دشمنی آشکار کاخ سفید، رفتار جریان مدعی اصلاحات در داخل کشور است. در شرایطی که نیروهای مسلح و شعام در حال تحمیل اراده خود به دشمن هستند، رسانه‌ها و چهره‌های این جریان با اتخاذ مواضع ساده‌لوحانه و البته هدفدار، عملاً به صدا و بلندگوی داخلی موساد و سی‌آی‌ای تبدیل شده‌اند.
این جریان با برجسته‌سازی عباراتی همچون «مردم زندگی می‌خواهند»، «نه به جنگ» و «صلح شرافتمندانه» و با انتشار تیترهایی نظیر «سفیر نجات تفاهم»، «ماموریت ژنرال»، «تهران؛ آخرین پیچ میانجیگری» و «آخرین نفس‌های دیپلماسی»، رسماً نسخه تسلیم مطلق را می‌پیچند. آن‌ها با سیاه‌نمایی از وضعیت اقتصادی، ادعای خالی بودن سفره مردم و صفر شدن فروش نفت، قصد دارند هراس کاذب ایجاد کرده و مسئولان را مجبور به پذیرش شروط دیکته‌شده آمریکا کنند.
این جاده‌صاف‌کنی رسانه‌ای، دقیقاً مکمل «عملیات فریب» واشنگتن است؛ دشمن از بیرون چماق تحریم و عملیات میانجی‌گری را جلو می‌آورد و جریان مدعی اصلاحات از داخل با ضعیف‌نمایی، جامعه را دچار خطای محاسباتی می‌کند. اما یک سؤال اساسی از این جریان باید پرسیده شود: جنگ و تحریم را چه کسی آغاز کرد؟ آیا عقب‌نشینی در برابر متجاوز، امنیت می‌آورد یا جری‌تر شدن دشمن را به همراه دارد؟
پاسخ پشیمان‌کننده؛ پایان قمار ترامپ
تجربه مقاومت در سال‌های گذشته اثبات کرده است که اعطای کانال‌های تنفسی محدود یا معافیت‌های موقت تحریمی توسط دشمن، راهکار پایداری نیست و بیشتر یک مسکِّن اقتصادی است. امروز ایران در نقطه‌ای ایستاده که وعده‌های سرخرمن و امتیازهای نسیه را نمی‌پذیرد و به تفاهم نامه‌های مرده بسنده نمی‌کند. 
محاسبات واشنگتن و پادوی‌های داخلی‌اش دچار اختلال شدید است. همان‌طور که دبیر شورای‌عالی امنیت ملی تصریح کرده، هرگونه غلط اضافه، دست‌درازی یا تداوم جنگ اقتصادی با پاسخی کوبنده، قاطع و پشیمان‌کننده مواجه خواهد شد. فرستادن میانجی‌ها و تکرار واژگان ساختگی مانند 
«D-Day اقتصادی» نمی‌تواند واقعیت میدان را تغییر دهد؛ میدانی که در آن ابتکار عمل در دست جمهوری اسلامی ایران است و آمریکا راهی جز پذیرش واقعیت قدرتمند ایران و پایان دادن به سیاست‌های خصمانه خود
ندارد.

captcha