کد خبر: ۳۳۶۵۲۲
تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۴
نیویورک تایمز:

وضعیت باب‌المندب می‌گوید نباید یمنی‌ها را دست کم گرفت

سرويس خارجي-
روزنامه مشهور آمریکایی با هشدار نسبت به دست‌کم گرفتن توان یمنی‌ها، تأکید کرده است که مقاومت یمن با تکیه بر موقعیت استراتژیک یمن و توانمندی‌های نظامی خود، به بازیگری اثرگذار در معادلات منطقه‌ای و امنیت کشتیرانی جهان تبدیل شده است.
روزنامه نیویورک‌تایمز در تحلیلی به قلم الکساندرا استارک نسبت به یک خطای محاسباتی مهم در قبال انصارالله یمن هشدار داده است و گفته تقلیل این جنبش به یک «نیروی نیابتی ایران» می‌تواند درک قدرت و رفتار آن را با خطا مواجه کند. استارک با اشاره به برخوردهای گذشته سیاستگذاران آمریکایی با انصارالله می‌نویسد که اگرچه یمنی‌ها از تسلیحات، آموزش و تجربه ایران بهره برده‌اند، اما منافع و محاسبات خاص خود را دارند و در بسیاری از مواقع بر مبنای همین منافع تصمیم می‌گیرند. اهمیت این ارزیابی زمانی روشن‌تر می‌شود که موقعیت جغرافیایی یمن را در کنار توانمندی‌های نظامی انصارالله قرار دهیم، نیرویی که دیگر نمی‌توان اثرگذاری آن را صرفاً در چارچوب جنگ داخلی یمن توضیح داد و تصمیماتش مستقیماً با امنیت دریایی، تجارت جهانی و معادلات منطقه‌ای گره خورده است.
باب‌المندب؛ اهرمی کوچک با اثرگذاری بزرگ
آن‌چه به یمن وزن ژئوپلیتیکی ویژه‌ای بخشیده، صرفاً تعداد موشک‌ها و پهپادهای آن نیست؛ بلکه ترکیب توانمندی نظامی با موقعیت جغرافیایی یمن است. باب‌المندب یکی از گذرگاه‌های مهم دریایی جهان در ورودی دریای سرخ است و بخش قابل‌توجهی از تجارت دریایی از این مسیر عبور می‌کند. در سوی دیگر این آبراه، کانال سوئز قرار دارد، مسیری حیاتی برای ارتباط تجاری آسیا و اروپا و انتقال انرژی به بازارهای غربی. حملات یمن در جریان آن‌چه خود «جنگ پشتیبانی از غزه» می‌خوانند، نشان داد حتی تجهیزاتی نسبتاً کم‌هزینه مانند پهپادهای یک‌طرفه، موشک‌ها و شناورهای بدون سرنشین نیز، اگر در نقطه‌ای استراتژیک به کار گرفته شوند، می‌توانند هزینه‌های سنگینی به شبکه کشتیرانی تحمیل کنند. تغییر مسیر کشتی‌ها به سمت دماغه امیدنیک، هزاران مایل دریایی به مسیر سفر می‌افزاید و هزینه بیمه و حمل‌ونقل را بالا می‌برد؛ به این ترتیب، یک بحران امنیتی در سواحل یمن می‌تواند آثار اقتصادی آن سوی جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
مهارت یمنی‌ها در زمان‌بندی تنش
از نگاه نیویورک‌تایمز، مسئله فقط توانایی ایجاد اختلال نیست، بلکه نحوه استفاده یمنی‌ها از این توانایی نیز اهمیت دارد. الکساندرا استارک بر توانایی یمن در انتخاب زمان تشدید تنش و استفاده از آن برای افزایش قدرت چانه‌زنی تأکید می‌کند. همین ویژگی است که تصویر انصارالله به عنوان نیرویی صرفاً تابع تصمیمات تهران را پیچیده می‌کند. حتی اگر رابطه نظامی و سیاسی ایران و انصارالله را نادیده نگیریم، توضیح همه رفتارهای یمنی‌ها با فرمول «ایران دستور داد و یمن اجرا کرد» برای تحلیل تحولات میدانی کافی نیست. آنان در محیطی متفاوت، با اولویت‌ها و تهدیدهای خاص خود تصمیم می‌گیرند و تجربه سال‌های جنگ نیز به آنها امکان داده است میان فشار نظامی، پیام سیاسی و زمان‌بندی عملیات پیوند برقرار کنند. از این منظر، نادیده گرفتن نقش مستقل آنان می‌تواند برای هر بازیگری که قصد طراحی سیاستی در قبال یمن دارد، پرهزینه باشد.
گفتنی است، بارها، در همین صفحه روزنامه که پیش‌روی شماست تأکید شده که رابطه ایران و یمن را باید در الگوی وحدتِ میدان‌های مقاومت فهم کرد، نه با الگوی نیروی نیابتی و کارفرما. یمن بارها ثابت کرده است که روی پای خود ایستاده و اکنون جهانی را به هم ریخته است، اما همواره به عنوان یکی از نیروهایی عمل کرده که به آرمان مقاومت باور دارد. 
تکاپوی عربستان 
در این میان، واکنش رژیم سعودی به تحولات دریای سرخ خود به اندازه حملات یمنی‌ها قابل توجه است. گزارش بلومبرگ نشان می‌دهد ریاض برای انتقال نفت خام از بندر ینبع و صادرات آن از مسیر مدیترانه، از نفتکش‌هایی تحت مدیریت شرکت‌هایی از کره‌جنوبی، یونان و نروژ استفاده کرده است؛ این اقدام را می‌توان تلاشی برای کاهش وابستگی به مسیرهای در معرض تهدید باب‌المندب دانست. این وضعیت البته تناقض مهمی را برای عربستان آشکار می‌کند: کشوری که طی سال‌ها از برتری مالی، تسلیحاتی و حمایت گسترده خارجی برخوردار بوده، اکنون برای حفظ بخشی از مسیر صادرات انرژی خود ناچار است آرایش لجستیکی و مسیرهای حمل‌ونقلش را تغییر دهد!
نفت ینبع زیر سایه ناامنی دریایی
گزارش‌های تخصصی حوزه کشتیرانی نیز نشانه‌هایی از افزایش این فشار را منعکس کرده‌اند. «لویدز لیست» از کاهش حضور نفتکش‌ها در بندر ینبع عربستان پس از اعلام محاصره دریایی از سوی یمن خبر داده و پیش‌تر نیز از خاموش‌کردن سامانه‌های ردیابی دست‌کم ۱۱ نفتکش در نزدیکی این بندر گزارش کرده بود. در صورت تداوم ناامنی در دریای سرخ، عربستان برای صادرات نفت خود ناچار به استفاده بیشتر از مسیرهای جایگزین خواهد شد، مسیرهایی که معمولاً طولانی‌تر، پیچیده‌تر و پرهزینه‌ترند. درواقع، مسئله فقط امنیت یک بندر یا چند نفتکش نیست؛ بلکه توانایی حفظ یک زنجیره صادراتی در شرایطی است که یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی منطقه در معرض تهدید قرار گرفته است.
تفاوت قدرت خرید و قدرت تولید
محمد الفرح، عضو دفتر سیاسی انصارالله، نیز از زاویه دیگر همین مسئله را برجسته کرده است. او در اظهاراتی با مقایسه توانمندی‌های نظامی صنعا و ریاض گفته است که فاصله میان دوطرف را نباید صرفاً با حجم قراردادهای تسلیحاتی سنجید، بلکه باید دید هر طرف تا چه اندازه قادر به تولید، نگهداری و توسعه مستقل توان نظامی خود است. به گفته الفرح، عربستان وابستگی قابل‌توجهی به واردات سلاح و سامانه‌های نظامی خارجی دارد، در حالی که صنعا بر توسعه ظرفیت‌های داخلی متمرکز شده است. باید توجه داشت که انباشت تجهیزات گران‌قیمت الزاماً به معنای برخورداری از استقلال نیست. اگر یک کشور برای تأمین، نگهداری، ارتقا یا حتی تصمیم‌گیری عملیاتی درباره بخشی از توان نظامی خود به شبکه‌ای از فروشندگان و شرکای خارجی وابسته باشد، در شرایط بحرانی محدودیت‌های این وابستگی آشکارتر می‌شود.
در پایان گفتنی است که ریاض همچنان زیرساخت‌های مهمی مانند خط لوله شرق-غرب و بندر ینبع را در اختیار دارد و قدرت مالی و نظامی آن با یمن قابل مقایسه نیست. اما دقیقاً همین تفاوت است که اهمیت مسئله را بیشتر می‌کند: چرا بازیگری با منابع بسیار محدودتر می‌تواند برای کشوری با چنین ظرفیت مالی و تسلیحاتی، هزینه و محدودیت ایجاد کند؟ پاسخ را باید در منطق جنگ نامتقارن، توان یمن در درک اقتضائات این سنخ جنگ و ارزش استراتژیک جغرافیای یمن جست‌وجو کرد. حوادث دریای سرخ نشان داده‌اند که کنترل کامل یک منطقه لزوماً شرط لازم برای اثرگذاری بر آن نیست؛ گاهی کافی است یک بازیگر بتواند یک گلوگاه حیاتی را ناامن و گزینه‌های رقیب را پرهزینه کند! جمع‌بندی نیویورک‌تایمز نیز بیش از آن‌که ستایشگر انصارالله باشد، هشداری درباره خطای تحلیل است. اگر یک بازیگر منطقه‌ای را صرفاً «نیروی نیابتی» ببینیم، ممکن است منافع، ظرفیت‌ها و محاسبات مستقل آن را نادیده بگیریم و در نتیجه سیاستی طراحی کنیم که بر پیش‌فرض‌های غلط بنا شده باشد.

captcha