کد خبر: ۳۳۶۴۰۶
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۴
نگاهی به سریال پلوریبوس Pluribus-هالیوود علیه ایران -بخش بخش یازدهم

در این‌جا بمب هسته‌ای کاربرد دارد؟!

سعید مستغاثی

یک لحظه تصور کنید در جهان «پلوریبس» زندگی می‌کنید؛ در این جهان با به وجود آمدن یک ذهن جمعی، همه از یک دانش عظیم واحد باخبرند؛ یعنی همه در سطح مثلاً دکترای اقتصاد، مهندس صنایع، دانشمند فیزیک، استاد فلسفه، پروفسور تاریخ و بهترین فوتبالیست، خلبان ماهر، پزشک حاذق و... هستند، تمامی انسان‌ها همه چیز بلدند، یک زن معمولی می‌تواند خلبانی کند و یک نوجوان جراحی انجام دهد و فرد معمولی دیگر مانند آب خوردن هلیکوپتر را به پرواز درآورد و.... دیگر کسی با کسی رقابت نمی‌کند، مسابقه‌ای در کار نیست، نه رسانه‌ای و نه تلویزیونی و اینترنتی و ارتباطی و...، چراکه همه از طریق همان ذهن جمعی از تمامی مسائل باخبر هستند و اصلاً کسی با کسی حرف نمی‌زند، چراکه همه از سر درون هم باخبرند، سر درونی که اساساً وجود ندارد! دیگر کسی برای زندگی بهتر تلاش نمی‌کند، مثلاً خانه‌ای بگیرد، اتومبیلی بخرد، تفریحی بکند و... هرکس از هر خانه‌ای بخواهد استفاده می‌کند و هر ماشینی را بخواهد سوار می‌شود گرچه برای صرفه‌جویی در مصرف انرژی همه را در سالن‌ها و سوله‌های بزرگ ساکن کرده و همه چراغ‌ها در شهرها خاموش و مصارف دیگر انرژی نیز قطع شده است. دیگر قرار نیست برای غذا، حیوانی کشته شود، گیاهی از ریشه درآید، ماهی صید شود... حتی حشرات موذی، جانوران وحشی و... در کنار انسان‌ها نگهداری می‌شوند. حتی قرار نیست میوه‌ای از درختی کنده و خورده شود، تنها در شرایطی که میوه‌ها پای درخت‌ها ریخته باشند، قابل استفاده هستند! پس منبع تغذیه جمعیت کره زمین چه می‌شود؟ استفاده از پروتئین و مواد غذایی اجساد مردگان که طی فرآیندی به مایعی برای تغذیه آدم‌ها تبدیل می‌شود و حالا تنها کاری که آدم‌ها می‌کنند، تبدیل اجساد به غذای خود و حفظ ساختار شهرها، جنگل‌ها، کوه‌ها و دشت‌ها برای جریان این زندگی روی کره زمین. که چه بشود؟ به کدام هدف؟ برای چه موضوع یا چه کسانی؟ لطفی عظیم برای جامعه‌ای کندویی، این سؤال‌هایی است که در فصل نخست سریال ۹ قسمتی Pluribus به آن پاسخی داده نمی‌شود.
در یکی از قسمت‌های آخر، صحبت از صدور این نوع ذهن جمعی یا شبه‌ویروس با فرمول خاص آن به دیگر کرات آسمانی و کهکشان‌هاست. شبه‌ویروس یا فرمولی که طی سیگنالی از سیاره‌ای با فاصله ۶۰۰ سال نوری به زمین رسیده و آنها که در دامانش قرار گرفته‌اند، احترام فوق‌العاده‌ای برای مبدأ آن قائل بوده و بر این باورند که لطفی عظیم به آنها شده است! شاید همه این همسان‌سازی بشریت و موجودات دیگر کرات آسمانی و کهکشان‌ها برای در اختیار گرفتن اذهان و نوعی سلطه و استفاده از منابع و ذخایر این کرات بوده مانند مجموعه کتاب‌های سه‌قسمتی جان کریستوفر به نام‌های «کوه‌های سفید»، «شهر طلا و سرب» و «برکه آتش» که موجوداتی فضایی برای سلطه بر زمین، با استفاده از امواج رادیو و تلویزیون، اذهان مردم را تسخیر کرده و پس از مسخ ذهنی‌شان، کلاهکی بر سرشان نهادند تا کاملاً برده و بنده‌شان باشند و بتوانند بر کره زمین حاکم شوند.
ماجرا از کشف یک سیگنال عجیب‌وغریب کهکشانی در نیومکزیکو آغاز شده (همان جایی که وینس گیلیگان، داستان سریال «بریکینگ بد» را شروع کرد) که گویا مثل فیلم «تماس» (رابرت زمه‌کیس) در حال ارسال فرمولی برای ساخت بوده. اگر در فیلم «تماس»، با فرمول ارسالی، سفینه‌ای ساخته شد که در کسر ده‌هزارم ثانیه، سفری خارق‌العاده انجام داد، در این‌جا فرمول یادشده (که گویا یک توالی نوکلئوتیدی RNA برای بنیاد سلول‌هاست) ماده‌ای را پدید می‌آورد که برخلاف آنچه در نوشته‌های مختلف آمده، نه یک ویروس بلکه یک «چسب روانی» 
(Psychic Glue) است تا تمامی بشریت را به یک ذهن واحد یا ذهن کندویی (Hive Mind) بدل سازد؛ همان ذهنی که تمامی زنبورهای عسل یک کندو را وادار می‌کند تا بدون هرگونه نزاع و چالش، کار خود را برای بقای کندو انجام دهند. درواقع کل کلنی زنبورها، موریانه‌ها یا مورچه‌ها مانند یک موجود زنده واحد عمل می‌کنند یا مثل سلول‌های منظم بدن انسان به کار گرفته می‌شوند.
چگونه این شبه‌ویروس انتشار یافت؟
این شبه‌ویروس ابتدا از طریق یک نشت آزمایشگاهی و سپس گاز یک موش به اولین انسان منتقل شد.
بعد از آن از طریق بزاق و بالاخره در کمال حیرت (این باگ اساسی سریال است که گویا سازندگان آن حال و حوصله ابتلای بطئی (کند) افراد را نداشته‌اند و می‌خواسته‌اند به یکباره همه را دچار سازند!) بقیه افراد کره زمین هم از طریق نوعی امواج رادیویی یا امواج موبایل مبتلا شده و در آن ذهن جمعی قرار می‌گیرند. در این میان شاهدیم فقط شخصیت اصلی داستان نویسنده‌ای بدخلق به نام کارول استرکا (ری سیهورن) به طرز شگفت‌انگیزی در میان خیل افرادی که در خیابان و فروشگاه و بیمارستان (از جمله پارتنرش) در حال تشنج آرام هستند، گیج و منگ مانده تا لحظاتی بعد که اگرچه پارتنر کارول می‌میرد ولی بقیه مانند بچه‌های خوب، سر به زیر انداخته و دنبال هم به سویی روان می‌شوند و تنها وقتی کارول کمک می‌خواهد، همگی قصد کمک به او را دارند. همگی بدون آنکه سابقه آشنایی داشته باشند، نامش را صدا می‌زنند، به او سلام کرده و از وی خداحافظی می‌کنند. مثل نیکول کیدمن در فیلم تهاجم (الیور هیرشبیگل- ۲۰۰۷) در دنیا ۱۲ نفر دیگر هم مانند کارول در مقابل شبه‌ویروس یادشده مقاومت کرده که هر یک در گوشه‌ای از جهان یا با شرایط کنار آمده و حتی از آن استفاده می‌کنند مانند کسی که هواپیمای رئیس‌جمهوری آمریکا و تعداد زیادی زن و مانکن را به خدمت گرفته و در هتل الویس پریسلی زندگی می‌کند یا دختری در پرو یا... اما یکی دیگر هم مانند کارول در پاراگوئه به نام مانوسوس (کارلوس مانوئل وسگا) زندگی می‌کند که به طور کلی خود را ایزوله کرده و به طور عجیب‌وغریبی روی فرکانس‌های مختلف رادیویی کار می‌کند. این درحالی است که همسر و خانواده‌اش تبدیل شده‌اند ولی او به یک انباری حصاردار پناه برده تا بتواند راهی برای برون‌رفت از این ماجرا پیدا کند.
دموکراسی در استبداد!
اما موضوع اینجاست که همان ذهن جمعی یا هدایتگر این ذهن میلیاردها انسان، هیچ زور و فشاری برای تبدیل آنها که به رنگ این جماعت درنیامده‌اند، ندارد و این موضوع را به اختیار آنها واگذار نموده است. اگرچه همان میلیاردها آدم را بدون هیچ‌گونه نظرخواهی به کندوی خودش آورد! و در حال حاضر هم دنبال راهی برای تبدیل این افراد ناسازگار است ولی تا آن زمان و به دست آوردن علم این کار، هر آنچه بخواهند به قول معروف از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را برایشان فراهم می‌کند. اصلاً اگر در جایی زندگی به روال قبلی در جریان است یعنی آدم‌ها کار و تلاش می‌کنند، فقط به خاطر همین ۱۲،۱۳ نفر است؛ چنانچه هتل الویس پریسلی در لاس‌وگاس را برای همان فرد راه می‌اندازد، خلبان‌ها و مانکن‌ها و رستوران‌ها و رانندگان و تعمیرکاران و فروشگاه‌ها و... را به خدمت‌شان درمی‌آورند. حتی برای همان دختر پرویی که با میل خود به همین کندویی‌ها تبدیل می‌شود تا زمان تبدیل، همه خانواده و هم‌روستایی‌هایش همان گونه که قبلاً بوده‌اند، در حال گذران زندگی- یا درواقع نوعی نمایش زندگی- هستند و به محض تبدیل آن دختر، به قول معروف بساط نمایش و معرکه خود را جمع کرده و مانند ربات در پی همان امور زنبوری به راه می‌افتند.
راست‌گویی و اختیار و دموکراسی جعلی درواقع همه چیز دو رویه دارد: وجه نمایشی و رویه واقعی! افراد دروغ نمی‌گویند ولی کل این جهان دروغین و جعلی است. اختیار دارند در ذهن جمعی قرار بگیرند یا خیر ولی فقط همان ۱۲، ۱۳ نفر! بقیه جمعیت کره زمین به زور و اجبار و بدون آگاهی در آن ذهن جمعی قرار گرفته‌اند و ظاهراً هم خیلی خوشحال و راضی بوده و به «تبدیل‌نشدگان» اظهار می‌دارند که زندگی فوق‌العاده‌ای را از کف داده‌اند که اگر می‌دانستند چقدر عالی و شگفت‌انگیز است، خیلی زود تسلیم شده و به رنگ جماعت «تبدیل‌شده» در می‌آمدند! اما گفته می‌شود تا اجازه ندهند، آنها را تبدیل نمی‌کنند ولی بدون اجازه کارول در حال استخراج DNA از تخمک‌های منجمدشده‌اش هستند. در واقع همه این ماجراها، تمثیلی از دنیایی است که آزادی تفکر و اندیشه و کار و... را به رسمیت نمی‌شناسد. دنیایی که همه را یک رنگ می‌طلبد و یک جور با یک سلیقه و علاقه و ایمان و... فداکاری و حتی ایثار (افرادی که در خدمت «تبدیل‌نشدگان» در می‌آیند مانند زوشیا که در خدمت کارول است، تا پای جان و فدای جانش در کنار اوست) در حالی که به همه علوم روز هم مجهز هستند.
افراد این دنیا، زندگیشان را لطفی می‌دانند که از ماورای زمین آمده و برایش سپاسگزار قدردان هستند و دیگران را توصیه به پیوستن یا تبدیل شدن می‌کنند. دنیایی که برای مخاطب بسیار سخت و بی‌روح و متعصب و یکنواخت و مبهم و خطرناک تصویر شده است. دنیایی که ظاهراً در غرب امروز و به‌وسیله رسانه‌هایش، به شدت مذموم شمرده شده و مغایر با روح و فطرت انسانی به حساب می‌آید!
این که تلاش شود همه یک جور بیندیشند، فکر کنند، راه بروند و بخورند و بخوابند و بر این باور و اعتقاد باشند همه اینها بهشتی است که دیگران از آن غافل هستند و تازه بخواهند این بهشت را به دیگر دنیاها هم صادر کنند، اتهامش متوجه دنیای مقابل غرب امروز است؛ به خصوص ایران و همراهانش.
در مقابل جهانی شدن مقاومت
وینس گیلیگان طرح و قصه «پلوریبوس» را زمانی نوشت و جلوی دوربین برد که در فوریه ۲۰۲۴، چند ماه از شروع جنگ غزه سپری شده بود و مظلومیت فلسطینی‌ها و جنایات اسرائیلی‌ها، موجب گرایش و همه‌گیری حیرت‌انگیز اقشار مختلف در سراسر دنیا به مقاومت فلسطین و نامشروع بودن اسرائیل به ویژه در میان هنرمندان و از جمله هالیوودی‌ها گردید. شاید به نظر صاحبان صهیونیست کمپانی سونی پیکچرز که سال‌ها از وینس گیلیگان برای ساخت سریال‌های طولانی «بریکینگ بد» و «بهتر است با سال تماس بگیری» حمایت کرده و پول و سرمایه و امکانات برایش فراهم ساختند تا جرج وینست گیلگیان جونیور گمنام به وینس گیلیگان معروف بدل گردد، حالا احساس می‌کردند که بایستی خطر جهانی شدن حمایت از مقاومت فلسطین و حامیانش به خصوص ایران و ایجاد نفرت جهانی از اسرائیل و صهیونیسم را هشدار دهند.
اولین قسمت فصل اول سریال پلوریبوس در ۷ نوامبر ۲۰۲۵، یعنی ۱۷ آبان ۱۴۰۴ پخش شد و این پخش تا ۲۴ دسامبر یعنی ۴ دی‌ماه ادامه داشت. دقیقاً مابین جنگ ۱۲ روزه و کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴ و جنگ رمضان. و در فصل جوایزی که اساساً علیه ایران سازماندهی شده بود، در حالی که نسل‌کشی در غزه در اواخر خود بود و پروژه سرنگونی و نابودی ایران در اوج خود قرار داشت.
و طرفه آنکه در آخرین قسمت از فصل اول «پلوریبوس»، شخصیت اصلی یعنی کارول نویسنده، در کنار همراه پاراگوئه‌ای خود (که با فرکانس‌ها و امواج در صدد غلبه بر دنیای همگن حاکم است)، بمب اتمی را که درخواست کرده بود، دریافت کرده و آماده استفاده از آن می‌شود! شاید در نظرش تنها راهی که می‌توان آن جهان دیکتاتوری و یکسان در حال صدور را نابود کرد، یک بمب هسته‌ای است!! آیا واقعاً آن بمب هسته‌ای می‌تواند، آن ذهن جمعی را از بین ببرد یا فلج کند یا برنده مانوسوس پاراگوئه‌ای است که می‌خواهد از طریق امواج آن جهان کندویی را تسلیم کند؟!
اما از طرف دیگر همه نمادها و شواهد سریال «پلوریبوس» در واقع به دنیای امروز غرب راه می‌برد و خصوصاً عملکرد رسانه‌های مغزخور که همه را به یک ذهن جمعی بدل ساخته‌اند، در حالی که همه این نشانه‌ها، ترجمانی داستانی از دنیای امروز خود غرب صلیبی/صهیونی و همان رسانه‌های سرسام‌آورش و عملکرد دیکتاتورمآبانه‌شان و ادعای دموکراسی و حقوق بشر به نظر می‌رسد که مثلاً به ۱۲ نفر اختیار می‌دهند ولی هشت میلیارد نفر را در قوطی قرار داده و به صورت ربات درآورده‌اند! به هیچ جانوری آسیب نمی‌زنند ولی در روند تبدیل شدن به همین ربات‌ها، بیش از ۸۰۰ میلیون نفر انسان کشته شده‌اند! دقیقاً مثل همین آمریکا و اسرائیل و حامیان اروپایی آنها که ۷۰ هزار تن از جمله ۲۰هزار کودک را در غزه قتل‌عام کرده و در ایران، دانش‌آموزان و معلمان و امدادگران و ورزشکاران و دانشمندان و زنان و کودکان و مردان بی‌گناه را با موشک‌ها و سلاح‌های کشتار جمعی هدف قرار داده‌اند ولی از طرف دیگر شوی استقبال از نجات‌دهنده یک کودک ۱۰ ساله در کاخ سفید برگزار می‌کنند!

captcha