کد خبر: ۳۳۶۴۰۲
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۴

حکایتی آموزنده از سلمان فارسی

در روضه كافى (ج ۸، روايت ۲۰۳) آمده است: 
روزى سلمان فارسى در مسجد پيغمبر نشسته بود.عده‌اى از اكابر اصحاب نيز حاضر بودند.سخن از اصل و نسب به ميان آمد.
هر كسى‌ درباره اصل و نسب خود چيزى مى‌گفت و آن را بالا مى ‌برد.نوبت به سلمان رسيد. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. 
اين مرد فرزانه تعليم يافته و تربيت‌شده اسلامى به جاى اينكه از اصل و نسب و افتخارات نژادى سخن به ميان آورد، گفت:
«انَا سَلْمانُ بْنُ عَبْدِ اللَّه»؛ من نامم سلمان است و فرزند يكى از بندگان خدا هستم،  «كُنْتُ ضالًّا فَهَدانِىَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمُحَمَّدٍ»؛ گمراه بودم و خداوند به وسيله محمد مرا راهنمايى كرد، «وَ كُنْتُ عائِلًا فَاغْنانِىَ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ»؛ فقير بودم و خداوند به وسيله محمد مرا بى‌ نياز كرد، «وَ كُنْتُ مَمْلوكاً فَاعْتَقَنِىَ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ»؛ برده بودم و خداوند به وسيله محمد مرا آزاد كرد. 
اين است اصل و نسب و حسب من.
در اين بين، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) وارد شد و سلمان گزارش جريان را به عرض آن حضرت رساند.
رسول اكرم رو كرد به آن جماعت كه همه از قريش بودند و فرمود:  «يا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ انَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دينُهُ، وَ مُروءتَهُ خُلْقُهُ، وَ اصْلَهُ عَقْلُهُ»؛ اى گروه قريش، خون يعنى چه؟ نژاد يعنى چه؟
نسب افتخارآميز هركس دين اوست،مردانگى هركس عبارت است از خلق و خوى و شخصيت و كاراكتر او، اصل و ريشه هركس عبارت است از عقل و فهم و ادراك او. 
چه ريشه و اصل نژادى بالاتر از عقل؟! يعنى به جاى افتخار به استخوان‌هاى پوسيده گنديده، به دين و اخلاق و عقل و فهم و ادراك خود افتخار كنيد.
راستى، بينديشيد ببينيد سخنى عالىتر و منطقىتر از اين مى‌توان ادا كرد؟!
* مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى 
(خدمات متقابل اسلام و ايران)، ج‌14، ص: 75-74- با ویرایش.

captcha