6 دلیل تهکشیدن زرادخانه مـوشکـی آمــریکا
جنگ علیه ایران ظرف ۴۰ روز تأثیر چشمگیرتری بر تخلیه زرادخانه موشکی آمریکا گذاشت تا جنگ اوکراین که بیش از چهار سال از شروع آن میگذرد. با این حال، تنها عامل بحران در ذخایر آمریکا جنگ ایران نبوده است.
جنگ تجاوزکارانه اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، علاوه بر پیامدهای سیاسی، آثار قابلتوجهی بر توان تسلیحاتی ایالاتمتحده نیز بر جای گذاشته است. مصرف گسترده موشکهای رهگیر و تسلیحات دوربرد در این جنگها، بحث درباره کاهش ذخایر مهمات راهبردی آمریکا را به یکی از موضوعات مهم محافل نظامی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی این کشور تبدیل کرده است. اندیشکده سرشناس «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» طی گزارشی تحت عنوان «شش دلیل کمبود مهمات آمریکا» ضمن بررسی تأثیر جنگ با ایران بر این روند، نشان میدهد که این بحران تنها محصول درگیریهای اخیر نیست، بلکه ریشه در مجموعهای از تصمیمات راهبردی، صنعتی و بودجهای طی سه دهه گذشته دارد. آنچه در ادامه میخوانید ترجمه گزارش این اندیشکده آمریکایی است.
کمبود مهمات کلیدی آمریکا وارد مباحثههای ملی کشور شده و بنابر گزارشها، به یکی از عوامل مهم در تصمیمگیریهای ریاستجمهوری درباره درگیری جاری آمریکا با ایران تبدیل شده است. مصرف گسترده مهمات در جریان جنگ علیه ایران، بدون تردید یکی از عوامل اصلی ایجاد این وضعیت است، اما تنها عامل نیست. دلایل دیگری (از جمله عوامل راهبردی، صنعتی، سازمانی و عملیاتی) نیز وجود دارد که سبب شدهاند وزارت دفاع آمریکا امروز فاقد عمق لازم در زرادخانه مهمات مورد نیاز خود باشد. برای حل این معضل، درک کامل پیشینه شکلگیری آن ضروری است.
۱- جنگ علیه ایران یکی از عوامل مهم است
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی پیش از این تأثیرات جنگ علیه ایران بر هفت نوع مهماتی را مستند کرده است که به طور گسترده در این جنگ به کار رفتهاند و در صورت وقوع جنگی در غرب اقیانوس آرام علیه چین نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت. این مهمات در دو دسته اصلی قرار میگیرند: مهمات سامانههای دفاع موشکی و تسلیحات تهاجمی دوربرد برای حمله به اهداف زمینی. آمریکا تاکنون حدود نیمی از موجودی اولیه سه مورد از این مهمات، شامل پاتریوت، تاد و پریزم و همچنین تاماهاک را مصرف کرده است. اگرچه هنوز ذخایر کافی برای هر سناریوی محتملی در جنگ با ایران باقی مانده است، اما نگرانی اصلی مربوط به جنگهای احتمالی آینده، بهویژه علیه چین، و صدالبته احتمالاً علیه روسیه یا کرهشمالی است. حتی پیش از جنگ کنونی نیز بسیاری از ارزیابیها نشان میدادند که آمریکا به ذخایر بسیار بزرگتری از مهمات نیاز دارد. عملیات «خشم حماسی» [«جنگ رمضان»] این مشکل را تشدید کرده و اکنون بازسازی این ذخایر نیازمند یک برنامه بازسازی چندینساله است. البته همه انواع مهمات به دلیل جنگ دچار کمبود نشدهاند. چنانکه مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی پیشتر توضیح داده است، آمریکا ذخایر قابلتوجهی از گزینههای ارزانتر در اختیار دارد، اما استفاده از آنها با محدودیتهایی همراه است. به عنوان نمونه، بمبهایی که به کیت هدایت جِیدَم مجهز میشوند، از نظر دقت و قدرت انفجاری با موشکهای تاماهاک یا جَسِم برابری میکنند، اما برد کوتاهی دارند و استفاده از آنها مستلزم آن است که هواگردها بر فراز قلمروی دشمن پرواز کنند؛ موضوعی که آسیبپذیری آنها را افزایش داده و ممکن است به تلفات بیشتر منجر شود. بنابراین، اگرچه موجودی آنها تا حد زیادی تحت تأثیر جنگ با ایران قرار نگرفته، اما همین ذخایر نیز در صورت وقوع جنگ با یک قدرت دریایی همتراز، بهسرعت کاهش خواهند یافت.
۲- راهبرد پساجنگ سرد آمریکا به مهمات کمتری نیاز داشت
در دوران جنگ سرد، آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت رقیب روبهرو بود و به همین دلیل، هرگونه درگیری احتمالی مستلزم در اختیار داشتن ذخایر عظیم مهمات بود. این در حالی است که با پایان جنگ سرد، راهبردها و نیازهای نظامی آمریکا تغییر کرد: به جای آمادگی برای جنگ با یک قدرت بزرگ، برنامهریزی نظامی بر آمادگی برای دو درگیری منطقهای محدود متمرکز شد. دشمنان فرضی در این سناریو عراق و کرهشمالی بودند. انتظار میرفت این جنگها نسبتاً کوتاه باشند و در نتیجه به مراتب مهمات کمتری نسبت به جنگ احتمالی با شوروی نیاز داشته باشند.به همین دلیل، خرید و تولید مهمات به میزان قابلتوجهی کاهش یافت. روند تغییر این ارزیابیها از سال ۲۰۱۴ و همزمان با حمله روسیه به کریمه و منطقه دونباس و همچنین ادامه اقدامات تهاجمی چین در دریای چین جنوبی آغاز شد. با این حال، تازه پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ بود که نیاز به ذخایر بسیار بزرگتر مهمات به صورت جدی و فوری آشکار شد.
۳- زیرساخت صنعتی آمریکا برای تولید کارآمد در دوران صلح طراحی شده، نه افزایش ناگهانی تولید
پس از پایان جنگ سرد، وزارت دفاع آمریکا به این نتیجه رسید که بودجههای کوچکتر دوران پساجنگ سرد دیگر توان پشتیبانی از زیرساخت عظیم صنایع دفاعی را ندارند. سال ۱۹۹۳، ویلیام پری، معاون وقت وزیر دفاع، مدیران ارشد شرکتهای صنایع دفاعی را در نشستی گرد هم آورد که بعدها با عنوان «شام آخر» [اشاره به آخرین شام حضرت عیسی با حواریونش شب قبل از به صلیب کشیده شدن ادعائی] شناخته شد. پری به آنها گفت یا شرکتهایشان را با یکدیگر ادغام کنند و یا فعالیتهای خود را متنوع کنند. آنها نیز همین کار را انجام دادند. نتیجه این فرآیند، شکلگیری یک زیرساخت دفاعی بسیار کوچکتر بود. برای مثال، تعداد «پیمانکاران اصلی» [که مستقیماً با دولت آمریکا قرارداد میبندند] در حوزه صنایع هوافضا و دفاعی از ۵۱ شرکت به تنها ۵ شرکت کاهش یافت، و تعداد پیمانکاران رده دوم [که معمولاً با پیمانکاران اصلی قرارداد میبندند] نیز به همان نسبت کاهش پیدا کرد. در مجموع، کل ساختار صنایع دفاعی آمریکا کوچکتر شد.
صنایع دفاعی نهتنها کوچکتر شدند، بلکه تحت تأثیر تغییر راهبردهای نظامی، خود را برای تولید کارآمد در نرخهای متناسب با دوران صلح بازسازماندهی کردند. ایجاد ظرفیت مازاد برای افزایش ناگهانی تولید، اقدامی غیرضروری و مصداق اسراف در منابع تلقی شد. در نتیجه، سال ۲۰۲۲، زمانی که وزارت دفاع تصمیم گرفت تولید برخی تجهیزات را به طور ناگهانی افزایش دهد، ظرفیت اضافی بسیار اندکی برای انجام این کار وجود داشت.
۴- مهمات در فرآیند تخصیص بودجه پنتاگون اولویت پایینتری دارند
صرفنظر از اینکه بودجه دفاعی آمریکا چهقدر بزرگ باشد، نیروهای مسلح این کشور همواره ناچار به انتخاب میان اولویتهای مختلف هستند. به عنوان مثال، در بخش تهیه تجهیزات نظامی، باید بین خرید مهمات یا خرید سامانههای رزمی مانند هواپیما، خودروهای زرهی و کشتیهای جنگی یکی را انتخاب کنند. سامانههای رزمی این مزیت را دارند که حدود ۳۰ سال میتوان از آنها استفاده کرد و کاملاً مشهود هستند، و به این ترتیب به بازدارندگی کمک میکنند. اما مهمات، پس از تولید در انبار نگهداری میشوند و تنها در صورت وقوع جنگ یا پایان عمر عملیاتیشان از انبار خارج میشوند. به همین دلیل، مهمات در بسیاری از موارد برای تأمین هزینه اولویتهای بالاتر از خودشان قربانی میشوند، اگرچه همه نسبت به اهمیت آنها آگاه هستند.
۵- استفاده از مهمات در جنگهای اخیر موجب کاهش ذخایر شده است
جنگهایی که آمریکا طی پنج سال گذشته در آنها دخالت داشته، مستلزم استفاده از مهمات پیشرفته در سطحی بودهاند که در عملیاتهای مقابله با تروریسم در سالهای آغازین قرن بیستویکم هرگز موردنیاز نبود. هم دولت جو بایدن و هم دولت دوم دونالد ترامپ در جریان درگیریهای منطقهای که پس از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شدند، مقادیر قابلتوجهی مهمات در خاورمیانه مصرف کردند.
در دوران ریاستجمهوری بایدن، عملیات علیه حوثیها [انصارالله]، تحت عنوان عملیات با نام «کماندار پوسایدن»، مستلزم استفاده از صدها موشک رهگیر دریایی استاندارد ۲، استاندارد ۳ و استاندارد ۶ بود. البته با افزایش مهارت نیروی دریایی آمریکا در سرنگون کردن پهپادها و موشکهای حوثی با استفاده از موشکهای ارزانتر هوابههوا و سامانههای جایگزین دریاپایه، مصرف این رهگیرهای گرانقیمت کاهش یافت.
با این حال، در جریان حملات ایران به اسرائیل در تبادل آتش ماههای آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ نیز از رهگیرهای بیشتری که بر روی دریا و زمین مستقر بودند، استفاده شد. همچنین، در دولت دوم ترامپ، گزارش شده است که نیروهای آمریکایی طی جنگ دوازدهروزه، ۱۵۰ فروند رهگیر سامانه تاد را شلیک کردند.
طی جنگهای خاورمیانه علاوه بر مهمات دفاع موشکی، مهمات تهاجمی دوربرد زیادی نیز مورد استفاده قرار گرفتند. در کارزار دولت بایدن علیه حوثیها دستکم ۱۳۵ موشک تاماهاک استفاده شد. ۲۴ فروند دیگر از این موشکها در طول جنگ دوازدهروزه در دوران ترامپ شلیک شد. ضمناً اینگونه مهمات تهاجمی پیشرفته در کارزارهای دیگر نیز استفاده شدند، از جمله ۱۶ موشک تاماهاک که روز کریسمس ۲۰۲۵ علیه مواضع داعش در نیجریه شلیک شدند و چندده موشک جَسِم که در حمله ژانویه ۲۰۲۶ به ونزوئلا به کار گرفته شدند.
۶- انتقال تسلیحات به اوکراین یک عامل فرعی است؛ البته با یک استثنای مهم
مقامات دولت آمریکا، انتقال تسلیحات به اوکراین را یکی از دلایل کاهش ذخایر مهماتی این کشور عنوان کردهاند. در واقعیت هم آمریکا حجم زیادی تجهیزات نظامی، از جمله سلاح، مهمات و سایر اقلام پشتیبانی را در اختیار اوکراین قرار داده است. در گزارش وزارت دفاع آمریکا درباره کمکهای نظامی به اوکراین، ۱۰۲ قلم تجهیزات به ارزش مجموعاً ۸۵ میلیارد دلار فهرست شده است. با این حال، عمده اقلام ارسال شده به اوکراین مربوط به نبردهای زمینی است.از جمله این تجهیزات عبارتند از: کامیونهای سبک، متوسط و سنگین؛ خودروهای زرهی مانند تانکهای آبرامز و خودروهای رزمی بردلی؛ نفربرهای زرهی ام۱۱۳؛ مهمات توپخانه؛ هویتزرهای توپخانه؛ سلاحهای ضدتانک مانند جاولین و تاو؛ خمپارهاندازها و مهمات مربوط به آنها؛ و همچنین انواع تفنگ و مهمات آنها. این سامانهها در جنگ علیه ایران نقش عمدهای نداشتهاند و حتی در صورت وقوع جنگ با چین نیز تأثیر آنها بر زرادخانه مورد نیاز آمریکا زیاد نخواهد بود.
البته تجهیزات انتقالی به اوکراین شامل تعداد زیادی سامانه آزمایشی مقابله با پهپاد نیز بوده است، اما این سامانهها عمدتاً نمونههای اولیه هستند و بخشی از برنامههای رسمی تولید انبوه محسوب نمیشوند که در تأمین ذخایر مربوط به دوران جنگ نقش دارند. از میان ۱۰۲ قلم تجهیزاتی که آمریکا به اوکراین تحویل داده، تنها چهار مورد در جنگ هوایی علیه ایران نیز مورد استفاده قرار گرفتهاند:
۱- از آغاز جنگ اوکراین، حدود ۶۰۰ فروند موشک رهگیر پاتریوت به این کشور ارسال شده است. این موشکها از اوکراین در برابر حملات موشکهای بالستیک روسیه محافظت کردهاند. بخشی از این موشکها از ذخایر آمریکا تهیه شدند، اما بخش دیگری بهتازگی در چارچوب [برنامه تأمین بودجه] «ابتکار کمک امنیتی به اوکراین» تولید شده یا توسط کشورهای اروپایی تأمین شدهاند.
بنابراین، این بخش از تحویلها موجب کاهش ذخایر آمریکا نشده است. گزارشها حاکی از آن است که اوکراین اکنون تنها تعداد اندکی از این موشکها در اختیار دارد و گفته میشود ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور این کشور، خواهان دریافت ۳۰۰ فروند دیگر تا زمستان پیش رو است.
۲- دولت بایدن پس از بحث و بررسیهای طولانی، نوامبر ۲۰۲۴، «چندصد» فروند موشک اَتَکِمز در اختیار اوکراین قرار داد، هرچند برخی گزارشهای اوکراینی تعداد آنها را فقط ۵۰ فروند اعلام کردهاند. در همین حال، آمریکا در حال خرید و جایگزینی این سامانه با موشکهای پریزم است.
۳- موشکهای هارم نیز از تابستان ۲۰۲۲ به اوکراین تحویل داده شدهاند. اگرچه تعداد دقیق این موشکها مشخص نیست، اما آمریکا به دلیل دههها تولید، ذخایر بزرگی از آنها را در اختیار دارد. برآورد میشد که پیش از جنگ ایران، بیش از هزار فروند از نسخههای ارتقایافته این موشک، یعنی AARGM و AARGM-ER [نسخه دوربردتر آن]، در زرادخانه آمریکا موجود بوده باشد.
۴- بیشتر موجودی سامانههای استینگر آمریکا به اوکراین ارسال شده است. همچنین به نظر میرسد تعداد اندکی از آنها نیز برای مقابله با پهپادها به خاورمیانه منتقل شده باشند. در نتیجه، موجودی باقیمانده این موشکها اندک است. با این حال، چند سامانه جدید پدافند هوایی کوتاهبرد، از جمله سامانه پدافند هوایی ارتفاعپایین مانورپذیر متعلق به نیروی زمینی و سامانه یکپارچه پدافند هوایی دریایی متعلق به سپاه تفنگداران دریایی، در حال ورود به خدمت هستند.
این چهار نوع مهمات در صورت وقوع جنگ با چین موردنیاز خواهند بود. به طور خاص، موشکهای رهگیر پاتریوت به یک چالش حاد تبدیل شدهاند، زیرا نیروهای آمریکایی همچنان در جنگ با ایران تعداد زیادی از این موشکها را مصرف میکنند.
این وضعیت چه معنایی دارد؟
مسئله اصلی پیشروی آمریکا این است که آیا خطر ناشی از کاهش ذخایر زرادخانه در صورت بروز یک درگیری احتمالی در آینده، در برابر دستاوردهای حاصل از درگیری کنونی [مخصوصاً علیه ایران]، ارزشِ به جان خریدن را دارد یا نه. این همان تصمیم سیاسیای است که جامعه آمریکا درباره آن بهشدت دچار اختلافنظر است.
آمریکا با حداکثر توان خود دارد سرعت تولید مهمات کلیدیاش را افزایش میدهد. این روند در دولت بایدن آغاز شد؛ با لایحه مصالحه بودجهای در دولت ترامپ شتاب گرفت؛ و در صورتی که بودجه پیشنهادی سال مالی ۲۰۲۷ به تصویب برسد، بار دیگر سرعت بیشتری خواهد یافت. یکی از مهمترین درسهای این سابقه تاریخی آن است که این اقدامات باید بهطور مستمر ادامه پیدا کنند. چند سال خرید شتابزده و گسترده، نه برای بازسازی کامل ذخایر مهماتی کافی خواهد بود و نه ظرفیت افزایش سریع تولید را، که ممکن است در یک درگیری آینده موردنیاز باشد، ایجاد خواهد کرد. این سابقه همچنین نشان میدهد که کمک نظامی به متحدان و شرکا، بهطور کلی، مشکل اساسیای محسوب نمیشود، اما درباره تعداد محدودی از مهمات کمیاب و راهبردی، به مسئلهای قابلتوجه تبدیل میشود.
مشکل فوری پیشروی دولت آمریکا، کمبود بودجه نیست، بلکه زمان است. مهماتی که اکنون تحویل داده میشوند، نتیجه بودجه تأمینشده پیش از سال مالی ۲۰۲۴ هستند، زیرا از زمان امضای قرارداد تا تحویل مهمات معمولاً دو تا چهار سال طول میکشد. با گذشت زمان، میزان تولید با تقاضا برابر خواهد شد، اما تحقق این وضعیت چند سال زمان میبرد. تا آن زمان، یک دوره آسیبپذیری وجود خواهد داشت.