توافق امضاءشده در حصر بوروکراسی اداری!
این فقط یک نمونه از اسناد بسیار شگفتآوری بود که در برابر ما قرار داشتند. همه حاضران در تالار از امکانی که برای ما اتفاق افتاده بود که یکی از بخشهای جذاب تاریخ یهود را بفهمیم، هیجانزده بودند. بلافاصله موافقت شد که مسئولان بایگانی برای ما لیست پروندههای مربوط به معاملات با اسرائیل، یهودیان و خاورمیانه در صد سال اخیر را آماده کنند و ما کپیهای آنها را بخریم. به منظور اثباتِ جدیتم، در همان زمان مبلغ قابل توجهی توسط پروفسور اوسیفف، عضو آکادمی علوم که در این بازدید همراه ما بود، به عنوان پیش پرداخت هزینه این پروندهها که خواهیم خرید ودیعه دادم. فوراً یک مورخ اسرائیلی از نژاد روسی، دکتر آبراهام بن یعقوب، که به عنوان نماینده آژانس یهود در مسکو خدمت میکرد، برای نمایندگی ما در مذاکرات خرید از بایگانی منصوب کردم. به تلاش زیادی برای متقاعد کردن او جهت قبول این وظیفه نیازی نبود. او کمتر از من مشتاق این مأموریت نبود. به روزنامهنگار موشه زاک قول دادم که معاریو به او اجازه خواهد داد برای شش ماه در مسکو اقامت کند و تمام پروندههای سری و اسناد بیشماری را که اطلاعات جدیدی درباره رابطه اسرائیل_اتحاد جماهیر شوروی افشا خواهند کرد انتقال دهد. هدف این بود که او امکان داشته باشد، تمام چیزهایی را که میتواند از آنجا حفاری و پیدا کند، برای انتشار در معاریو بیرون بکشد.
اما مانند موارد بسیار دیگر، واضح بود که بوروکراسی روسیه هنوز از هر چیز دیگری قویتر است. در حالی که ما در همان زمان توافقنامهای امضا کردیم که به ما امکان میداد پروندههایی را که میخواستیم دریافت کنیم و با یکی از اکتشافات بزرگِ روزنامهنگاران روزنامههای اسرائیلی در قرن حاضر به اسرائیل بازگشتیم. اما در همان زمان هیچ نماینده رسمی روسی نیافتیم که حاضر باشد این تصمیم را بپذیرد. دکتر آبراهام بن یعقوب در مسکو باقی ماند و او را برای برقراری ارتباط با مدیران بایگانی به منظور پیشبرد این موضوع فرستادم. مخاطبین او گنادی اوسیفف، عضو آکادمی علوم و مدیر بایگانی «اوسیکف» بودند که قرار بود مجوز انجام این معامله را بدهد. تصمیم گرفتم در منابع صرفهجویی نکنم. دستور دادم بن یعقوب محققان را استخدام کند و تمام تلاش ممکن را برای آوردن پروندههای بایگانی روسی به اسرائیل انجام دهد. از این جا و آنجا صحبتهایی شروع به پیچیدن کردند. باور داشتم که ظرف چند روز قراردادهای مناسبی امضا خواهد شد و کپی پروندههایی را که درخواست کردهایم دریافت خواهیم کرد. روشن شد که بسیار خوشبین بودهام. روسها شروع به کش دادن زمان کردند. هر روز با بن یعقوب در ارتباط بودم و او گفت که مخاطبینش به او اعتنا نمیکنند. هیچ بهانهای را از دست نمیدهند: این مریض است، این مرخصی است، این خارج از شهر است و نمیدانیم چه زمانی باز میگردد و یکی از آنها به طور کلی در بایگانی کار نمیکند و کسی نمیداند چه کسی است. کم کم برای من تصویر واقعیت روشن شد: افرادی که به من قول دادند ظرف چند روز کپی پروندههایی که درخواست کرده بودم به من انتقال خواهند داد، مجاز به انجام این کار نبودند. آن طور که به نظر میرسید هدف آنها به دست آوردن پول برای هزینه بایگانی حزب کمونیست روسیه بوده است. تصمیم گیری درباره ارائه هر نوع سندی به سازمانهای مختلف این حزب و دولت اختصاص داده شده بود. بخش بزرگی از این پروندهها، از جمله آنها که بسیار مورد علاقه من بودند، در اختیار دولت قرار داشتند و فقط رئیسجمهور (روسیه) بوریس یلتسین، مجاز به تصمیمگیری درباره سرنوشت آنها بود. همچنین دیگر اسناد برای فروش یا انتقال نبودند و تمام این موضوع به کمیته پارلمانی انتقال داده شده بود که قرار بود درباره آینده آنها تصمیم گرفته شود.
بن یعقوب صبرش را از دست داده بود. او مرا با نامههایی درباره ناکارآمدی روسها غرق میکرد. هیچکس با او صحبت نمیکرد، بایگانی فقط سه روز در هفته باز بود، در آنجا دستگاه فتوکپی نبود که به کمک آن بتوان از بخشی از اسنادی که مورد علاقه ما بود رونوشت گرفت و روسها علیرغم تمام وعدههایشان، کاتالوگ سازماندهی شده تمام اسناد مهمی را که در بایگانی بودند فراهم نکردند. با وجود این گزارشهای تاریک، من تسلیم نشدم. به حفظ ارتباط با مسکو ادامه دادم، هنوز امیدوار بودم که تحقق رویای بایگانی امکانپذیر خواهد بود. باور داشتم که میتوانیم در اسرائیل یک موزه ویژه تأسیس کنیم که همه کسانی که میخواهند چنین اسناد تاریخی و مهمی را نگاه کنند، این امکان را داشته باشند. حتی در یک مرحله خاص، گزارشی در روزنامههای مسکو منتشر شد درباره این که من اسناد بایگانی شوروی را به منظور انتشار آنها در روزنامه اسرائیلی متعلق به خودم میخرم. انتشار این گزارش انعکاسهای بسیاری داشت و کمکی به پیشبرد این موضوع هم نکرد. بعد از حدود ششماه نامهنگاری، مذاکره، مکالمات طولانی و چند ملاقات، تسلیم شدیم. آخرین گزارشی که در این موضوع دریافت کردم در 10 مارس 1993، تقریباً ده ماه بعد از دیدار ما از بایگانی بود. آبراهام بن یعقوب به من گزارش داد، که دو نفر از مخاطبین در بایگانی (مدیر اوسیکف و چارنواوس)، تحت تعقیب پلیس و مظنون به تلاش برای خارج کردن جزئیات اسناد از بایگانی هستند. او گفت که دیگر امکان ملاقات با آنها را ندارد. این پایان این رؤیا بود. متأسفانه معاریو موفق نشد تاریخ کمونیستها را حفاری کند.
تا امروز من ناراحتم که موفق به خرید این پروندهها نشدیم که به کمک آنها میتوانستیم به چندین فصل پوشیده تاریخچه ملت یهود و اسرائیل در قرن بیستم نور بپاشیم. در حالی که هفت سال بعد از تلاشهای من برای خرید بخشی از بایگانی روسیه، در مارس 2000، توافقنامهای بین اسرائیل و روسیه در مسکو امضا شد، مبنی بر اینکه روسیه اسناد مربوط به سالهای 1941_1953 را به اسرائیل انتقال دهد و اسرائیل اسناد موجود در اختیارش را که مربوط به آن سالهاست به روسیه انتقال دهد. در دو جلد موضوعات این عنوان گفته شد: «مدارک روابط اسرائیل_شوروی، 1941_1953». درآوریل 2000 این اسناد انتقال داده شدند، و این به گستردگی در روزنامههای اسرائیل گزارش شد. برای من چیزی جز تأسف از این که موفق نشدم آنها را هفت سال پیش از این دریافت کنم باقی نماند.
در پرواز بازگشت به خانهام در اسرائیل برای من غافلگیری دیگری فراهم شد: همه دوستان نزدیکم یک مهمانی غافلگیرانه خودجوش در بخش عقب هواپیما برای من ترتیب دادند. با سرود و سخنرانیهای هیجان انگیز و احترامات دیگری از من استقبال کردند که بازدید استثنائی و فراموش نشدنیام از مسکو را تکمیل کرد. اما با چنین حرکات و احتراماتی که دوستانم به من ابلاغ کردند، اعضای آکادمی علوم روسیه خاتمه ندادند.