کد خبر: ۳۳۶۰۵۹
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۹

دلدادگی

کبوتر خیالم آرام نمی‌گیرد. خوب می‌داند که دلم را هوائی کند و کجا ببرد تا شیدا شوم. می‌داند وقتش رسیده و باید بپرد و برود. خوب می‌داند که چاره این دل شیدا ایستادن در ایوان طلا و چشم دوختن به ضریح است. می‌پرد و می‌رود تا از خود بیخود شوم. زمان را فراموش کنم و فارغ از هرچیز و هرکس، غرق دلدادگی شوم و روحم را تسکین دهم.
خودم که نه‌، دلم می‌ایستد مقابل ضریح‌،دل کبوتری‌ام و نجوا می‌کند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ‌ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ‌.»
ابوالقاسم محمدزاده (الف. م)

captcha